انواع باورهای غیر منطقی

انواع باورهای غیر منطقی

در نظریه عقلانی ـ عاطفی ـ رفتاری الیس

می‌یرو سالمان (1988؛ به نقل از کردفروشانی و همکاران، 1386) می‌نویسند که الیس گروهی از فرضهای غیرمنطقی را بر می‌شمارد که از نحوه برخورد مراجعینش با جهان و خودشان دریافته است. او و دیگران متوجه شدند که به دو دلیل عمده چنین عقایدی موجب رشد عدم تطابق­های بسیاری می‌شود. الیس به یازده تفکر غیر منطقی اشاره می‌کند و معتقد است وجود این اعتقادات در افراد باعث بروز مشکلات و اختلالاتی در رفتار آدمی می‌شوند. یازده تفکر غیرمنطقی یا همان اصول یازده‌گانه الیس (1970؛ به نقل از کردفروشانی و همکاران، 1386) عبارتند از:

اعتقاد فرد به این که لازم و ضروری است که همه افراد دیگر جامعه او را دوست بدارند و تعظیم و تکریمش کنند، این تصور غیر عقلانی است زیرا چنین هدفی غیر قابل دسترسی است.

اعتقاد به این که لازمه احساس ارزشمندی‌ وجود حداکثر لیاقت، کمال و فعالیت شدید است.

اعتقاد فرد به این که گروهی از مردم بد و شرور هستند و باید به شدت تنبیه شوند. این تفکر غیر منطقی است، زیرا تمام انسان‌ها دچار خطا می‌شوند.

اعتقاد فرد به این که اگر وقایع و حوادث طوری نباشند که او می‌خواهد، نهایت ناراحتی و بیچارگی به بار می‌آید.

اعتقاد فرد به این که بدبختی و عدم خشنودی او به وسیله عوامل بیرونی به وجود آمده است. حوادث خارجی در عین حال که ممکن است از نظر جسمانی ناراحت کننده باشند، معمولاً ماهیت روانی دارند و نمی‌توانند موجب ناراحتی و آزار فرد شوند،  مگر آنکه فرد خودش بخواهد تحت تأثیر قرار گیرد.

مطلب مشابه :  بررسی علل به وجودامدن بیماری افسردگی و بی قراری در نوجوانان

اعتقاد به فرد به این که چیزهای خطرناک و ترس‌آور موجب نهایت نگرانی می‌شوند و فرد همواره باید کوشا باشد تا امکان به وقوع پیوستن آنها را به تأخیر بیندازد.

اعتقاد‌ فرد به این که اجتناب و دوری از بعضی از مشکلات زندگی و مسوولیت‌های شخصی فرد آسانتر از مواجه شدن با آن‌هاست.

اعتقاد فرد به این که باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قوی‌تر دیگر تکیه کنند.

اعتقاد فردبه این که تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه زندگی تعیین کننده مطلق رفتار کنونی‌ هستند.

اعتقاد فرد به این که انسان باید در مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملاً برآشفته و محزون شود.

اعتقاد فرد به این که برای هر مشکل همیشه یک راه‌ حل درست و کامل، فقط یک راه حل وجود دارد. اگر انسان بدان دست نیابد، بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.

از نظر الیس (1971؛ به نقل از کردفروشانی و همکاران، 1386) فرد ضمن قبول نکردن واقعیت و جذب شدن در فرایند افکار غیر منطقی در برتری جویی مفرط خود مبتلا به عوارض نسبتاً  شدیدی می‌شود که اغلب آن را اختلال عاطفی می‌نامیم. به عقیده الیس (1971؛ به نقل از کردفروشانی و همکاران، 1386 ) توسل به این عقاید یازده ‌گانه، به اضطراب و ناراحتی روانی منجر می‌شود. وقتی که فرد به چنین‌ عقایدی توسل می‌جوید در نگرش و برداشتهای خود شدیداً  بر اجبار، الزام و وظیفه تاکید دارد و اگر خود را از این قیدها برهاند به احتمال قوی در جهت سلامت و رشد شخصیت خودحرکت خواهد کرد (تقی پور، 1378).