بررسی علل به وجودامدن بیماری افسردگی و بی قراری در نوجوانان

افسردگی

افسردگی یکی از رایج‌ترین انواع ناراحتی‌های روانی است که باعث مراجعه به روانپزشکان روان‌شناسان و دیگر متخصصان بهداشت روانی می‌گردد، از این لحاظ افسردگی با سرما خوردگی در میان ناراحتی‌های جسمی قابل مقایسه است با این حال تفاوت ظریفی میان سرماخوردگی و افسردگی وجود دارد افسردگی کشنده است.(دلیگمان 1970)

در هر لحظه از زمان 15 تا 20 درصد افراد بزرگسال جامعه ممکن است عوارض و نشانه‌های مختلف افسردگی شدید را از خود نشان دهند حداقل 12 درصد از جمعیت کشورهای پیشرفته در طی عمر خود برای معالجه علائم افسردگی شدید به متخصصان روانی مراجعه می‌کنند و حدس زده می‌شود که 75 درصد افرادی که در مؤسسات درمان روانی بستری می شوند دچار افسردگی می‌شوند. نسبت زنان به مردان افسرده در ممالک پیشرفته صنعتی تقریباً دو برابر است(براون وهریس1978).

مطالعاتی که در سالهای اخیر از طرف متخصصان سازمان جهانی بهداشت در کشورهای در حال توسعه آفریقا و آسیا انجام گرفته از افزایش دامنه شیوع افسردگی در میان ملل در حال رشد حکایت می‌کند.(سازمان جهانی بهداشت 1973)

افسردگی درجات و انواع مختلفی دارد که از عوامل متعددی ممکن است ناشی گردد این عوامل شامل سرشت طبیعی ، وراثت ، اختلال در فعالیت شیمیایی و هورمونی بدن، اختلال در ترکیب شیمیایی انتقال دهنده مغز، تجارب خانوادگی (بخصوص داشتن پدر و مادر افسرده) ، از دست دادن یکی از والدین ، محرومیت از علاقه و محبت والدین، حوادث ناراحت کننده و منفی در سالهای اخیر زنرگی، همسر خشن و پرخاشگر، نداشتن روابط اجتماعی نزدیک با افراد قابل اعتماد، برخوردار نبودن از حمایت اجتماعی کافی و بالاخره نداشتن یا از دست دادن حس احترام و اعتماد به خود می‌گردد.

بارزترین و معمولی ترین نشانه افسردگی نوعی احساس ذهنی غم واندوه است یعنی احساس بدبینی و نا امیدی ، احساس تنهایی و بی‌تفاوتی و عدم علاقه فرد ممکن است در شرایطی که دلیلی برای گریه و اندوه ندارد دچار گریه شود. و برعکس در مواقعی که اتفاق واقعاً غم انگیزی رخ داده است نتواند گریه کند. فرد افسرده ممکن است در خوابیدن اشکال داشته باشد یا دائماً احساس خستگی کند و بیش از حد عادی بخوابد او ممکن است خود را آدم بیچاره و بی‌کی تصور کند و خود را به خاطر کمبودها و قصورهای جزئی سرزنش کند.

برای درمان افسردگی متخصصان روانی از روشهای متنوعی استفاده می‌کنند که از روان‌کاوی عمیق و دراز مدت تا دارو درمانی و استفاده از شوک الکترونیکی و شیوه سایکودرام و مشاوره درمانی و بستری کردن در بیمارستان را ممکن است در بر گیرد در سالهای اخیر استفاده از روشهای درمان روانی و رفتاری کوتاه مدت برای درمان افسردگی مورد توجه قرار گرفته و ارزیابی دقیق این روشها نتایج امیدوار کننده‌ای را بدست داده است. از جمله این روشهای موفق روش درمان شناختی است که توسط پرفسور آرون بک و شاگردان او در دانشگاه پنسیلوانیا در آمریکا ایجاد شده است.

بیقراری:

بیقراری را باید یک اختلال فعالیت عمومی شمرد، بیقراری حرکتی مرحله‌ای طبیعی از نمو حرکتی است. در اواخر اولین سال کودکی زمانی که کودک شروع به راه رفتن می‌کند فعالیت عقلانی وی افزایش می‌یابد طفل لاینفع در حرکت است ، به همه چیز دست می‌زند، هر شیء را می‌گیرد و بدون اینکه اهمیت دهد پرتاب می‌کند و می‌شکند.در حالت طبیعی این خصوصیت کم کم تخفیف پیدا می‌کند اما در کودکان بیقرار این حالت مستقر می‌ماند. در دوره دبستان در چنین کودکی ضعف دقت بوجود می‌آید کودک گاهی چیزی را سریع یاد می‌گیرد اما به سرعت توجهش از آنچه که گفته شده قطع می‌شود، به محض کوچکترین اتفاق سربه هوا و گیج می‌شود. احتیاج فوق‌العاده‌ای به حرکت احساس می‌کند و طاقت نمی‌آورد که مدت زیادی در جایی بنشیند، این بیقراری با نشان‌های ایدیوپاتیک (ساق‌های بیقراری )همراه داست. ساق‌های بیقرار دریافت های حسی ناراحت‌کننده‌ای است که نیاز شدید به حرکت پاها را بوجود می‌آورد. این دریافت‌ها با راه رفتن موقتاً آرام می‌گیرد ولی وقتی که ساق‌ها بی‌حرکت می‌مانند ناراحتی از سرگرفته می‌شود این دریافت‌ها می‌توانند خواب را به تأخیر اندازند یا فرد را از خواب بیدار کنند. اختلال بی‌نظم در عین حال هم بر روی فعالیت حرکتی و هم بر روی فعالیت هوشی گسترش می‌یابد بعد همین بیقراری در سنین جوانی و بلوغ تظاهر می‌کند چنین شخصی بعلت احتیاج به تغییر و تبدیل چندین شغل شروع می‌کنند و بدون انکه درباره‌ی آنها بتواند تصمیم قطعی بگیرد میل می‌کند برای دیدن ممالک در نیروی دریایی استخدام شود و اغلب در خانه به دوش زندگی می‌کند. باید خاطر نشان کرد بین افرادی که تغییر شغل می‌دهند نوع دیگری از بیقراری یافت می‌شود که دارای سرشت‌های پارانوئید هستند افراد مزبور بدون اینکه بیقرار باشند یک «من هیپرتروفی» دارند. آنها احساس می‌کنند که موقعیتشان با لیاقتی که دارند موفق نمی‌کند لذا اغلب برای بهتر کردن موقعیت خود تغییر شغل می‌دهند.

مطلب مشابه :  مفهوم و تعریف فطرت از دیدگاه روانشناختی

علل بیقراری متنوع است که می‌توان با آزمایش دقیق آنسفالیتهای جنبی به بعضی از علل آن پی برد، به‌خصوص در مواردی که بیقراری حرکتی شدید توأم با حرکات ناگهانی و عدم‌هماهنگی حرکتی وجود داشته باشند.

بیقراری در نوجوانان

اختلال بیقراری می‌تواند یکی ازعلائم روان گسسیختگی باشد مثلاً اختلال پرسیون در نوجوانان حالت هیجانی و بیقراری عمده‌ترین علامت متساوی دپرسیون به‌شمار می‌رود نوجوانان مدام بیقرار است، مایل نیست توجه خود را به چیزی جلب کند، در یک لحظه علاقه خود را به کار و یا شی‌ای معطوف می‌دارد و در لحظه‌ی دیگر به کار دیگری می‌پردازد. بیمار نمی‌تواند در  اتاقی تعفا و آرام حتی برای چند دقیقه بنشیند و مطالعه کند. بعبارت دیگر به‌طور مداوم دنبال تحلیل می‌گردد نوجوان از خستگی زیاد شکایت دارد و درعین حال به‌طور خستگی‌ناپذیر به فعالیت مشغول است. بعضی از نوجوانان از عدم قدرت برای تمرکز حواس و حافظه خود نسبت به دروس شکایت می‌کند و مجبورند هر صفحه کتاب را چندین بار بخوانند. علت پیدایش دپرسیون از دست دادن یک شی و یا چیزی است که کودکان و نوجوان به آن علاقه مفرط داشته است این علاقه ممکن است به‌صورت آگاه باشد مثل از دست دادند پدرومادر و دوست صمیمی و یا چیزی باشد که به صورت ناخودآگاه بوده و یک معنای سمبلیکی برای کودک داشته است.

وسواس

روان‌شناسان وسواس را نوعی بیماری از سری نوروزهای شدید و سخت می‌‌دانند که تعادل روانی و رفتاری را از بیمار سلب و او را در سازگاری با محیط دچار مشکل می‌سازد، ماهیت وسواس یک محتوای نفسانی به‌صورت تفکر، خیال، میل، کشش و حرکت به‌همراه یک احساس اجبار درونی مقاومت‌ناپذیر است که اساس آن هیجانی شدید و دورنی است و به‌صورت اعمال بی‌رویه‌ای در فرد ظاهر می‌شود که در خودآگاه ذهن است و با من در تضاد است که باعث اضطراب می‌گردد. علائم این بیماری مشکل از آداب و رسوم خشک و غیرقابل انعطاف است که اغلب جنبه سمبولیک و سحرآمیز دارد. در آن اعمال الزام، شگفت‌انگیزی، تکرار کلمات و اعداد اهمیت زیادی پیدا می‌کنند از علائم اولیه آن ترس، تکرار یک طرز فکر و اندیشه، تردید در عقاید و تصورات و در صورت نهائی احساس اجبار است ضعف روحی از نشانههای اصلی مرض است.

مطلب مشابه :  انواع رفتار جرأت مندانه ازدیدگاه روانشناختی

صورت‌های وسواس‌:

1) اجتناب: رفتار وسواس به صورت پرهیز و اجتناب از اشیاء، امور و برخوردها پدید می‌آید بیشترین جلوه این نوع در پرهیز از آلودگی است.

2) تکرار و مداومت: عمل بی‌حاصل و بیهوده‌ای تکرار می‌شود گویی که نیرویی از درون او را مجبور می‌کند که عملی را انجام داده تکرار نماید.

3) تردید (بی‌تصمیمی و دودل بودن) : تردید در امور از صورت دیگر وسواس است مانند بستن در و شک در اینکه آیا آن را بسته یا نه؟

4) شک در عبادت: جلوه دیگر از تردید شک در عبادت است مثلاً می‌خواهد نماز بخواند و شک می‌کند که آیا تکبیره‌الاحرام را درست گفته یا نه؟

5)ترس: ترس بی‌ریشه و اساس که اغلب به‌صورت ترس از ناپاکی و یا در مواردی ترس‌های مبهم مثل ترس از کشتن کودک خود.

6) دقت و نظم افراطی: همه چیز باید دقیقاً براساس ترتیب‌های خاص قرار بگیرد تا هیچ چیز غلط و پیش‌بینی نشده‌ای پدید نیاید.

7) اجبار و الزام: همه اعمال و آداب خود را به صورت جبر انجام می‌دهد مثلاً فرد خود را ناگزیر می‌بیند که فردی را از بالای ساختمان هل دهد.

8) احساس بن‌بست: فرد حس می‌کند که در مسئله‌ای به بن‌بست خورد و تلاش‌های مکرر و یکنواخت انجام می‌دهد و فکر می‌کند عدم انجام این اعمال گناه بزرگی است.

وسواس به دوگونه است که به شکل‌های گوناگون خود را نشان می‌دهد:

1)وسواس فکری:

الف) اندیشه درباره بدن

ب) رفتار گذشته یا حال

ج) اعتقادات

د) اندیشه افراطی

2)وسواس عملی

الف) شست‌وشوی مکرر

ب) رفتار منحرفانه

ج)دقت وسواس

د) شمردن‌ها

ه) راه رفتن

در وسواس فکری و عملی به نظر می‌رسد که شخص مجبور است درباره چیزهایی فکر کند که همواره آرزو کند بتواند راجع به آن اندیشید یا ناچار است اعمال را انجام دهد که دائماً به خود می‌گوید ای کاش می‌توانستم آن را انجام بدهم.