تاریخچه گرایش به فرهنگ بیگانه (غربگرایی) در کشورهای اسلامی

تاریخچه گرایش به فرهنگ بیگانه (غربگرایی) در کشورهای اسلامی :

سیر تاریخی روند گرایش به غرب و غربزدگی، در کشورهای اسلامی را می‎توان به 3 دوره تقسیم نمود:

 

 

الف- گرایش آگاهانه به غرب

به منور اقتباس از شیوه های غربی جهت ستیز با قدرت غرب که به تدریج موجب علاقه و دلبستگی به غرب گردید که می‎توان آن را «غربگرایی» نامید.

ب- دوره خود باختگی و تسلیم و تقلید بی چون و چرا

چشم بسته از غرب یا دوره «غربزدگی»

ج- دوره مقابله و غرب ستیزی یا «طرد عناصر بیگانه و غربی» یا دوره «بازگشت به خویشتن»

(نقوی، 1361)

لازم به یاد آوری است که هدف از تقسیم بندی جریان گرایش به غرب، نشان دادن روال عادی آنها نسبت به این جریان است، نه این که تمام ممالک اسلامی در برابر این پدیده در زمان مشخصی عکس المعل یکسانی داشته اند. آغاز و پایان این جریان نیز در کشورهای اسلامی متفاوت است.

اکثر جامعه شناسان، تنها مرحله اول و دوم را در جریان غربگرایی مورد توجه قرار داده اند و مرحله سوم را که مرحله مقاومت و طرد بیگانه و بازگشت به خویش و فرهنگ ملی – اسلامی است نادیده گرفته اند. و تقسیم بندی آنها «اقتصادی» است و نه «فرهنگی» زیرا اقتصاد را زیر بنا تصور کرده اند. ولی مطالعات بیانگر این واقعیت است که بینش ، اعتقادات ، طرز تفکر، حتی در وضع اقتصادی نیز تحول ایجاد می‎کند و عقیده زیر بنا است و نه اقتصاد لذا این تقسیم بندی با بافته های علوم اجتماعی و سیاسی در مورد جهان اسلام مطابقت دارد.

(نقوی، 1361)

3-1- دوره های غربگرایی در کشورهای اسلامی :

در کشورهای اسلامی شروع غربگرایی ، ناشی از «غربزدگی» و دلبستگی شدید به غرب نبوده، بلکه دلیل غربگرایی، شناخت ضعف خود در برابر غرب و علاقه شدید آنها، برای تجدید عظمت و شکوه و جلال گذشته اسلام و ستیز با غرب و شکست دادن آن بوده است. یعنی مسلمانان می خواستند با سلاح خود دشمن، او را شکست دهند. ولی به تدریج خود قربانی آن سلاح گردیدند و به صورت یک انسان مقلد و چشم و گوش بسته در آمدند.

(نقدی، 1361)

در جامعه شناسی اسلامی، وقتی بحث «تحول» به میان می آید، آنچه که مهمترین مساله محسوب می‎شود «ایده آل» است. و تحول 2 نوع است:

الف- یا جامعه از ایده آل، دور می‎شود که این روند، موجب فساد و تباهی و انحطاط می گردد.

ب- یا جامعه تلاش می‎کند که مجدداً به ایده آل، نزدیک شد و آن را بدست آورد که این را اصلاح یا تجدید گویند.

(نقوی ، 1361)

لازم به یاد آوری است که در دوره ی اول گرایش به غرب، زمامداران و رهبران کشورهای اسلامی آغازگر آن بودند ولی در مرحله بعدی، استعمار ، رهبری این جریان را بدست گرفت.

ولی مجدداً استعمار گران بطور نامستقیم از طریق روشنفکران وطبقه ی اشراف، اهدافشان را دنبال کردند و بطور مستقیم وارد میدان نشدند.

(نقوی، 1361)

نقوی (1361) از «برنارد لیویس» نقل می کند، در کشورهایی مانند الجزایر و هندوستان که مستقیما توسط استعمارگران غربی اداره می شدند، جریان غربگرایی به آرامی و با احتیاط جلو رفت، زیرا این جریان موجبات نا آرامی و بر افروخته شدن خشم مردم و شورش برعلیه آنها را به دنبال داشت ولی در کشورهای نیمه مستعمره مانند ایران، ترکیه و مصر که در راس آنها زمامداران وابسته به غرب و ظاهراً مسلمان حکومت داشتند جریان غربگرایی به شدت تمام ادامه پیدا کرد و موجب غربزدگی گردید. زیرا دراین کشورها افراد به ظاهر مسلمان حکومت می کردند. لذا خطر شورش مردم و ایجاد مقاومت کمتر وجود داشت.

الف- غربگرایی، در ترکیه (عثمانی سابق)

عوامل گرایش به غرب در ترکیه را می‎توان نتیجه شکستهای امپراتوری عثمانی و ناکامی در فتح «وین» در سال (1095 هـ. ق. 1683 میلادی) و فتح منطقه آزوف توسط روسها در سال (1111هـ.ق- 1699 م) و واگذاری شبه جزیره مسلمان کریمه به روسها دانست. زیرا پس از شکستهای پی در پی دولت عثمانی از بیگانگان نتیجه گرفتند که علت غلبه دشمن، برتری شیوه ها و ابزار نظامی آنها است و لذا به اقتباس شیوه ها و ابزار نظامی از غرب تصمیم گرفتند .

کاریترین ضربه، که موجب شناخت ضعف مسلمانان در برابر غرب شد، اشغال مصر، توسط ناپلئون در سال (1213 هـ. ق. – 1798 م) است در آن زمان مصر جزیی از امپراتوری عثمانی محسوب می گردید.

در قرن 19 میلادی نیز امپراتوری عثمانی، میدان مبارزه قدرتهای استعماری و دولت عثمانی تشویق انگلیسیها، در زمینه شیوه های اداری و نظامی، دست به اصلاحاتی به شیوه غربی زد که این مساله یکی از عوامل مهم آغاز گرایش به غرب در ترکیه محسوب می‎شود.

(نقوی، 1361)

ب- غربگرایی و غربزدگی در مصر

غربگرایی در مصر، همزمان با ترکیه آغاز شد.

« … حمله ناپلئون به مصر در سال (1213 هـ.ق- 1798 م) بی گمان آغاز غربرگایی مصریان بود، اگر درابره تاثیر تمدن و فرهنگ فرانسه بر اصلاحات اجتماعی محمد علی تردیدی وجود داشته باشد، در تاثیر تمدن و فرهنگ فرانسه بر زندگی فرهنگی و گرایش مصر به غرب مجال تردید نیست»

(عنایت ، 1358، ص 22)

تقلید مصر از فرهنگ فرانسه دو دلیل داشت: دلیل اول – تلاش فرانسه در گسترش فرهنگ خود در مصر بود. و دلیل دوم – تلاش مصریان در اخذ فرهنگ فرانسه بود. چون به همراه ناپلئون مظاهری از فن و صنعت چاپ وارد مصر شد و موجب انتشار بسیاری از آثار ادبی و فرهنگی و اسلامی در مصر گردید که موجبات جلب اعتماد مصریان به فرانسه و غرور ملی و فرهنگی آنها شد. و نیز با انتشار آثار اندیشمندان سیاسی و اجتماعی فرانسه و غرب زمینه آشنایی مصریان با این اندیشه ها فراهم گردید. تاسیس «بنیاد مصر» بدست ناپلئون برای بررسی و پژوهش در تاریخ و فرهنگ مصر باستان زمینه تقویت سیاست  فرهنگی فرانسه در مصر را فراهم نمود. و گروهی از اندیشمندان فرانسوی در زمینه آشنایی مصریان با فرهنگ فرانسه تلاش زیادی نمودند. ازسوی دیگر، محمد علی خدیو مصر، برای تأمین نیازهای مالی کارشناسی دستگاههای اداری و نظامی دولت سیصد تن از دانشجویان مصری را برای ادامه تحصیلات ابتدا به ایتالیا و سپس به فرانسه اعزام نمود.

دلایل توجه وگرایش شدید مصریان به فرهنگ فرانسه عبارتند از:

دلیل اول – احساس حقارت فرمانروایان مصر در برابر فرانسویان فاتح مصر که این امری طبیعی است و تمام کشورها در برابر تسلط سیاسی بیگانه ، فرهنگ غالب را کورکورانه تقلید می‎کنند.

دلیل دوم – وجود سیاسد فعال فرهنگی فرانسه در مقایسه با سایر کشورهای غربی است. و تنها رقیب فرانسه در مصر، انگلیس بود که هر چند حریص و افزون خواه بود ولی تمایلی به گسترش فرهنگ خود نشان نمی داد.

(عنایت، 1358)

طهطاوی:

یکی از میهن پرستان و رهبران «مصر نو» که آرزوی نیرومندی دوباره مسلمانان را داشت، رفاعه رافع الطهطاوی (1216- 1290 هـ.ق. = 1801-1873م) ، از بزرگان فرهنگ و ادب مصر در زمان محمد علی خدیو مصر می‎باشد. او از خانواده ای متدین وبد و اولین دسته دانشجویان مصری بود که از جانب محمد علی به فرانسه فرستاده شد. درآنجا فن ترجمه را یاد گرفت و آثار و نوشته های بعضی از ادیبان و شاعران فرانسه را خواند ولی نوشته های «ولتر» و «روسو» و «مونتسکیو» و کندیاک در تحول فکری او اثر زیادی داشت.

او پس از بازگشت به مصر، مدرسه ی مترجمی را به سرپرستی محمد علی تاسیس نمود که در این مدرسه علاوه بر آموزش زبانهای اروپایی ، تاریخ اروپا و  فقه اسلامی نیزآموزش داده می شد.

ج- غربگرایی در ایران

گرایش و توجه ایرانیان به غرب، سابقه ای بس طولانی دارد. و یکی از علل اولیه آن ترس دولتهای ایران از همسایه ی نیرومند و مقتدر غرب خود یعنی امپراتوری عثمانی بود. بدینجهت است که امیر تیمور گورکانی برای مقابله با دولت عثمانی با جمهوری «ونیز» متحد می‎شود و با دولت عثمانی می جنگد و آنرا شکست می‎دهد یا «اوزون حسن آق قویونلو» با دختر امپراتور طرابوزان ازدواج می‎کند که نخستین ثمره ی این ازدواج دختری است به نام «مارتا» که بعدا به همسری شیخ حیدر پدر اسماعیل صوفی، سردودمان شاهان صفوی در آمد.

(حائری، 1367)

گرایش به غرب در زمان صفویه با هم پیمانی شاه عباس اول با انگلستان در سال (1598 م) ادامه یافت  و با ورود برادر آن «شرلی» به ایران، پایه های دوستی و ارتباط محکمتر گردید.

««شاه عباس آنتونی را برصندلی خود نشاند و او را بوسید و گفت:

برادر فی الحقیقه تو شایسته ی اینجا هستی. شاه عباس به همونبز گفت که از وقت آمدن شما نزد من، من تقریبا عیسوی هستیم»

(حائری، 1367، ص 143)

علت اساسی و آشنایی و دوستی با غرب، نیاز ایران به ابزارهای جنگی و دانش نظامی جهت مقابله با دولت عثمانی بود. این روند ادامه یافت تا نهضت مشروطه آغاز گردید.

4- دوره غربزدگی:

الف- غربزدگی در ترکیه:

سرنگونی سلطان عبد الحمید و آغاز انقلاب «ترکان جوان» را می توان، آغاز دوره ی غربزدگی در ترکیه دانست. زیرا رهبران آنها همه تحصیلکرده غرب بودند. و از افکار و اندیشه های غرب الهام می گرفتند و بطور مرموزی از نظر فکری با محافل امپریالیستی و صهیونیستی ارتباط داشتند. ترکان جوان از نظر فکری از خود بیگانه بودند و لذا به تقویت عناصر وابسته به غرب پرداختند و به ترویج اندیشه های غرب از طریق آموزش و پرورش و فرهنگ اقدام نمودند و به تضعیف اسلام و فرهنگ آن پرداختند و به جای ایده وحدت جهانی اسلام، ناسیونالیسم و تورانیگری را جایگزین آن کردند و با استیلای فرهنگ و آموزش و پرورش غربی در ترکیه، مقدمات آزادی زنان و رواج بی بند و باری و فحشا، فراهم آمد.

(نقوی، 1362)

انقلاب «ترکان جوان» که مرکز آن «سالونیک» بود و در آن هفت میلیون یهودی، زدنگی می کردند که عده زیادی از آنها از سرمایه داران و ثروتمندان یهودی بودند به پیروزی رسید که نشاندهنده آنست که صهیونیسم و امپرایالیسم در ایجاد و به قدرت رسیدن نهضت «ترکان جوان» نقش مهمی را ایفا کرده اند زیرا صهیونیست ها در صدد گرفتن مجوز تاسیس یک کشور یهودی نیشن در فلسطین از سلطان عبدالحمید بودند ولی او با تحقیر صهیونیست ها به این تقاضا پاسخ منفی داد و این مساله موجب سرنگونی او گردید. در جریان نهضت «ترکان جوان» غربزدگی و اسلام زدایی شدت  وگسترش پیدا کرد و با به قدرت رسیدن کمال آتاترک به اوج خود رسید.

(نقوی، 1361)

«کمال آتاترک ، افراطی ترین و بارزترین چهره «غربزده» در جهان اسلام می‎باشد. از این رو، اربابانش و پیروانش، یعنی غربیها و غربزدگان، از وی سیمان یک قهرمان افسانه ای ساخته اند ولی در واقع وی انسان خود بافته ای بود که در برابر غرب، احساس بی هویتی و بی شخصیتی نموده است»

(نقوی،1361، ص 70)

آتا ترک، بر خلاف رضاخان، یک «وطن پرست» بوده است  واز روی صداقت برای درمان مشکلات ملت خود «غربی شدن» را در پیش رگفته بود. ولی به علت فقدان بینش عمیق و صحیح، میمون وار به تقلید الگوهای غربی پرداخت بدون این که ویژگیهای مملکت خویش را درک کرده باشد.

(نقوی، 1361)

ب- غربزدگی در ایران:

«توطئه ای که دولت استعماری انگلیس در آغاز مشروطه کرد به دو منظور بود:

یکی در همان موقع فاش شد این بود که نفوذ در روسیه تزاری را در ایران از بین ببرد و دیگری هم این که با آوردن قوانین غربی، احکام اسلام را از میدان عمل و اجرا خارج کند»

(امام خمینی ، ولایت فقیه ص 13)

آغاز دوره «غربزدگی» درایران همزمان با انقلاب مشروطه و تاسیس دارالفنون و سایر موسسات آموزشی به سبک غربی و نیز خاطرات «اعتماد السلطنه» و «امین الدوله» و نوشته های خسرو میرزا، و میرزا صالح وسفر نامه هایی که غربیها و نمایندگان آنها در ایران تهیه می کردند، می‎باشد که منجر به گرایش شدید به فرهنگ بیگانه و غرب گردید. زیرا آنها در برابر پیشرفت و فرهنگ و تمدن غرب احساس حقارت می نمودند.

از دیگر عوامل تشدید غربزدگی در ایران، کتابهای «تاریخ مختصر ایران» نوشته سی – ار- مار فام و «تاریخ ایران» نوشته سرجان ملکم خان ارمنی می‎باشد که موجب وابستگی شدید و دلباختگی ایران به غرب گردید و سرانجام این افراد، رهبری سیاسی انقلاب مشروطه را بدست گرفتند و به نام «مشروطه» ، «غربزدگی» را در ایران حاکم کردند.

مطلب مشابه :  اختلال افسرده خویی از دیدگاه روانشناختی

(نقوی، 1361)

نمایندگان فرهنگ بیگانه ، از جمله ملکم خان با پنهان کردن هدف واقعی خود و به نما حمایت از مشروطه، و محدود ساختن اختیارات شاه، حمایت روحانیون را جلب نمودند.

«اگر روحانیونم از جنبش حمایت نمی کردند. اقلیت کوچک غربزده، همانند ملکم و یفرم ارمنی هیچوقت قادر نبودند، مشروطه را تحقق بخشند.»

(نقوی، 1361، ص 77)

هدف ملکم خان و سایر غربزدگان از ایجاد «مشروطه» وابسته ساختن ایران به بیگانه و از نظر سیاسی زمینه سازی برای ظهور «رضا خان»، و از نظر فرهنگی بیگانگی از خود و فرهنگ خودی و نفی شخصیت و هویت تاریخی، فرهنگی و اسلامی کشور بود.

(نقوی، 1361)

سازندگان و نظریه پردازان مشروطه همه از غربزدگان و وابسته گان فرهنگ بیگانه بوده اند. مشار الدوله یکی از اولین نگرش آفرینان مشروطه ایران است و غربزدگی او و سایر «الدوله ها» به حدی است که از کلمات عادی فارسی استفاده نمی کردند. دومین نظریه پرداز ملکم خان وابسته امپریالیسم غرب بود، ملکم خان را می‎توان تئوریسین و بارزترین چهره این غربزدگان دانست.

او نه تنها درصنعت و تکنولوژی، بلکه در نظام ارزشها و طرز تفکر و باورهای غربیان که او آنرا، «کارخانجات انسانی» می نامید، بی قید و شرط تقلید آن را جایز می شمرد. همچنانکه تقی زاده نیز معتقد بود:

«ایرانی باید، سر تا قدم اروپایی باشد، اروپایی فکر کند، اروپایی بپوشد و اروپایی غذا بخورد»

(وندی، ارزیابی تمدن غرب، ص 164)

بنابراین این ملکم خان «بنیانگذار جریان غربزذگی و قبله روشنفکران غربزده (لیبرالها و چپیها)، نخستین کسی است که بی شرمانه وابستگی سیاسی و اقتصادی کشور را به قدرتهای استعمارگر غربی توصیه می‎کند»

(نقوی، 1361، ص 81)

چهره دوم غربزدگی نخست میرزا آقا کرمانی و بعدی میرزا فتحعلی آخوند زاده است. آخوند زاده ضمن این که خود را ملی گرا معرفی می کرد از طرفداران تغییر خط فارسی به لاتین بوده است.

(اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده – بی تا)

«آخوند زاده از جمله اولین کسانی بوده است که به مبارزه علیه روحانیت برخاست و مدعی تجدید نظر طلبی در اسلام گشته و پروتستانیسم اسلامی را مطرح کرد.»

(مطهری پایه گذار نهضت نوین دربازسازی اسلام اصیل، 1352)

در ذوب شدن شخصیت او در فرهنگ غرب همین بس که می نویسد: … بر شما لازم است که بزرگ خود (یعنی غرب) را بشناسید … همیشه به امر و نهی او مطیع باشید و رسوم بندگی واداب انسانیت را یاد بگیرید»

(اندیشه های میرزا فتحعلی ، ص 118)

با ورود استعمارگران غربی به به ایران، ضمن این که آنها به چپاولهای اقتصادی و فرهنگی، دست می زدند، بعضی کارهای مفیدی نیز انجام می دادند. درسال (1328هـ.ق- 1910م)، برای اولین بار طب پیشگیری وارد شد واکسن های «آبله» و «دیفتری» به مردم تزریق شد. و آموزشهای داروسازی به داروسازان در سال (1329 هـ..ق- 1911 م) داده شد.

(نقوی، 1361)

آل احمد می نویسد:

« در این 50- 60 ساله آخر هم که سروکلیه نفت پیدا شده است … سرنوشت سیاست و اقتصاد و فرهنگمان یک راست در دست کمپانیها و دولتهای غربی حامی آنها است و روحانیت نیز که آخرین بر ج و باروی مقاومت در مقابل فرهنگی بود … قدم به قدم عقب نشست.

اینکه پیشوای روحانی طرفدار «مشروعه» در نهضت مشروطیت بالای دار رفت خود نشانه ای از این عقب نشینی بود.»

(چاپ جدید- 1350، ص 77-78)

انقلاب مشروطیت موجبات غربزدگی در زمینه فرهنگ فکر و اندیشه و قانون را رواج داد و تا روی روی کار آمدن رضا خان ، اقدامات عملی، مانند آنچه که توسطس آتاترک در ترکیه اتفاق افتاد، انجام نگردید ولی مشروطه زمینه مناسب را برای رضاخان آماده کرد که با حاکمیت او جریان غربزدگی اوج تازه ای گرفت.

«سر دمداران غربزدگی چون تقی زاده ها، تدینها و میرزا یقعوبها، مزنیه را برای رضا خان، همواره ساختند و این نوکر انگلیس به کمک روشنفکران غربزده، لیبرال  وچپ نما فروغی ها، سید ضیاء ها و اسکندریها به قدرت رسید و حیدر عمر اوغلی و روشنفکران چپ  هم ازاو پشتیبانی می کردند»

(نقوی، 1361، ص 84)

رضا خان در سال در سال (1344 هـ . ق- 1925- م) به دستور غرب به ویژه انگلیس، توسط پارلمان مشروطه به عنوان شاه جدید روی کار آمد  و غربزدگی، فرنگی مآبی و وابستگی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به امپریالیسم، شدت یافت. درزمانی که مصطفی کمال، درترکیه به اجرای برنامه های استعمارگران غربی مشغول بود، در ایران رضا خان توسط قدرتهای بیگانه به پیاده کردن همان برنامه ها مشغول بود، با این تفاوت که به علت وجود عناصر نیرومند اسلامی درایران، رضا خان در مسابقه غربزدگی و نوکر مآبی غرب از مصطفی کمال عقب ماند.

رضا خان بسیاری از برنامه های آتاترک که در زمینه غربزدگی و گرایش به فرهنگ بیگانه را از قبیل اعزام دانشجو به خارج، تاسیس مدارس جدید با مدیریت استعمارگران و اساتید خارجی و وارد کردن شیوه های اداری و … تقلید می کرده است. «ولی فرق میان آتاترک و رضا خان در این بوده است که آتاترک دلبسته به غرب بود ولی رضا خان وابسته به آن «زیرا آتاترک با همه دلبستگیهایش به غرب، وطن پرست بود ولی رضا خان، نه تنها به ملت خود علاقه ای نشان نمی داد، بلکه به عنوان یک نوکر تمام عیار غرب محسوب می شد و هدف نهایی او نفی اسلام و پی ریزی شیوه های اداری غربی در کشور بود.

(نقوی، 1361)

اقدامات رضا خان در  زمینه غربزدگی و اسلام زدایی:

او د ر زمینه اسلام زدایی و تثبیت نظام شاهنشاهی اقدامات متعددی انجام داد که اهم آنها عبارتند از:

1- پی ریزی نظامات اداری به شیوه غربی، و اجباری کردن لباسهای فرنگی برای ایرانیان.

2- اسلام زدایی به صورت کشف حجاب زنان و برداشتن عمامه از سر روحانیون و تضییقات شدید برای روحانیون در مدارس دینی و مساجد.

3- محدودیت آداب و رسوم و شعائر اسلامی ازقبیل سوگواریها و اعیاد.

4- مبارزه با روحانیت حزء یکی از اصول اساسی سیاست رژیم دراین دوره غربزدگی بود.

5- اوج فعالیت فراماسونرها که از وابستگان دولت انگلیس بودند و عضویت او در «الژ همایونی» که به خاطر او به این نام نامیده می شد.

6- تشویق احمد کسوری به مبارزه علیه اسلام و مذهب کسوری فعالیتش را از زمان رضا خان آغاز کرده بود و تا حکومت محمدرضا ادامه داشت. او می گفت اسلام دیگر کهنه شده است و پاسخگوی نیازهای عصر احضر نیست و باید دین جدیدی جایگزین آن گردد. ولی آن را «پاکدینی» نامید.

و …

(نقوی، 1361)

 

اقدامات شاه در جهت غربزدگی و اسلام زدایی:

اقدامات زیر از طرف شاه اوج نوکر مآبی و وابستگی او را به امریکا و بیگانه و دشمنی او را به اسلام و فرهنگ اسلامی نشان می‎دهد: 1- تصویب لوایح شش گانه و فرم امریکایی که بعدا «انقلاب سفید» نامیده شد سخنان «فیلیپ تالبوت» معاون وزارت خارجه امریکا در کنگره ی آن کشور شنیدنی است:

«ایران با تشویق ها و کمکهای امریکا شروع با اجرای برنامه ی شجاعانه ای که عبارت از تثبیت اوضاع سیاسی می‎باشد نمود که دورنمای امید بخشی برای تخفیف و رفع مشکلات داخلی آن اردو آغاز استقرار مرحله تازه ای را برای اجرای سومین برنامه توسعه و عمران در این کشور نوید می‎دهد. این برنامه که در سال 1963 آغاز می‎شود کاملاً جدی و پر ارزش خواهد بود.»

(روزنامه اطلاعات / 6/4/1340)

جالب است که شش ماه بعد در تاریخ 2/10/1340، قانون اصلاحات ارضی به تصویب می رسد و فرم امریکایی یعنی «انقلاب سفید» به مرحله اجرا در می اید. و پیش بینی برنامه ی با ارزش معاون وزارت خارجه امریکا تحقق پیدا می‎کند ! که پس از اجرای این مرحله از رفرم، مشاور مخصوص «کندی»، «چستر پاولز» جهت بررسی شیوه کار و اجرای کامل رفرم، امریکایی در 20/10/1340 به ایران سفر کرد و در فرودگاه مهر‌آباد، از اجرای برنامه اصلاحات ارضی تقدیر نمود و از ارسنجانی وزیر کشاورزی تشکر کرد!

(نهضت امام خمینی، ج1، 1360)

در 19 دیمانه 41 شاه اصول شش گانه انقلاب سفید را مطرح و آنها را برای رفراندم اعلام نمود این لوایح در 6 بهمن ماه 41 به تصویب رسید و بلافلاصله «کندی» به شاه تبریک گفت و سفیر انگلیس مراتب رضامندی ملکه ی انگلیس رابه علم نخست وزیر ابلاغ نمود! و ؟؟؟ نیز آن را مورد تایید قرار داد.

2-  حمله عمال رژیم به مدرسه فیضیه در 12/1/1342 و به خاک و خون کشیدن عده زیادی از روحانیون

3- صدور فرمان اعزام روحانیون به سربازی در اول اردیبهشت ماه 1342

4- قتل عام مردم در 15 خرداد 1342، که با ارشادات و روشنگریهای حضرت امام خمینی قیام 15 خرداد آغاز گردید، که مایه ترس و وحشت رژیم گردید و لذا عده زیادی از قیام کنندگان به خاک و خون کشیده شدند و رادیو مسکو و مجلات شوروی به حمایت از شاه پرداختند و بر علیه امام خمینی و روحانیون تبلیغ می نمودند.

(نهضت امام خمینی، ج1، 1360)

5- گسترش فساد و لاابالی گری

نوکران استعمار و استکابر آموخته اند که برای ادامه ی حیات ننگین و تضمین منافع باید انواع فساد و فحشا در جامعه گسترش یابد و در دوره شاه در این زمینه برنامه های وسیعی مورد اجرا گذاشته شد و فرهنگ بی بند و باری اوج گرفت.

6- مبارزه با هویت فرهنگی که پایه های اسلامی و ملی داشت. حفظ هویت فرهنگی و مذهبی از نشانه اهی شخصیت و استقلال ملتها می‎باشد. مخصوصا اگر این هویت موجب عزیت و سربلندی باشد استعمار غرب بدست نوکران خود در این دوره جدید به تدریج به مخ فرهنگ و باورها می پرداخت و نهایتاً جنگ آشکاری را بر علیه مذهب و زمینه سازی برای تجمل پرستی، مصرف زدگی و تقلید از مدلهای ارائه شده به راه انداخت و موجبات بی هویتی، بی ریشه ای و پوچی درمیان مردم را فراهم نمود.

حضرت امام خمینی در یکی از سخنانشان برای عده ای از مسئولین فرمودند :

«من گمان می کنم اگر سه سال دیگر، حکومت این خانواده و دارو دسته آنها ادامه داشت، امکان اصلاح و تحول دیگر در این کشور نبود.»

(منصوری، 1364ؤ ص 119)

7- دستگیری روحانیون و آدم ربایی در شهرهای مختلف به جرم اسلام- خواهی و مخالفت با اصول به اصطلاح انقلاب سفید آمریکایی که بعد ها انقلاب «شاه و مردم» نام گرفت.

8- «دستگیری و زندنای ساختن قائد و رهبر شیعیان جهان حضرت امام خمینی در ساعت 3 نیمه شب 15 خرداد 42 و سپس دستگیری آیات عظام قمی در مشهد و محلاتی در شیراز و … شروع قیام خونین 15 خرداد به رهبری امام که منجر به شهادت عده زیادی از هموطنان، مخصوصا هالی وار امین شد.»

(نهضت امام خمینی، ج1، ص 136)

شاه در مورد قیام اسلامی – ملی 15 خرداد 42 در 17 خرداد به یاوه سرایی و دروغ پردازی می پردازد او در کتاب به اصطلاح «انقلاب سفید»  چنین اضافه سرایی می‎کند:

«بلوای پانزدهم خرداد 1342 بهترین نمونه اتحاد مقدس و جناح ارتجاع سیاه و قوای مخرب سرخ بود که با پول دسته ای از ملاکین که مشمول قانون اصلاحات ارضی شده بودند انجام گرفت»

(انقلاب سفید، ص 46)

9- تصویب کاپیتولاسیون یا مصونیت قضایی اتباع امریکایی در مهر 43 در زمان نخست وزیری منصور: تصویب این قانون به عنوان ننگین ترین برگ تاریخ سلطنت محمدرضا است. بنحوی که قبح این قانون شرم آور حتی برای اعضای دولت منصور نیز کاملاً روشن بود، تا جایی که سه نفر از اعضای کابینه به این عمل در محل حزب ایران نوین به اولیای حزب،  اعتراض نموده گفته اند: «این ننگ برد امن دولت و حزبق ایران نوین تا ابد باقی خواهد ماند. لذا … از کابینه استعفا خواهیم کرد» که این مصوبه به خشم مردم را برانگیخت و مرجع آزاد حضرت امام خمینی، عصاره و فریادگر این پرخاش شد.

(ظهور و سقوط سلطنت پهلوی جلد 2، ص 363)

10- انتصاب هویدای بهایی به سمت نخست وزیری از سال 43  تا 56 و واگذاری پستهای مهم مملکتی افراد بهای مثل : فرخ روپارسای به سمت وزیر آموزش و پرورش وثابت پاسال به عنوان مسؤول تلویزیون.

مطلب مشابه :  عزت‌نفس از منظر اسلام

11- تغییر مبدا تاریخ کشور اسلامی به تاریخ شاهنشاهی در سال 1356 …  که همه این خیانت ها زمینه را برای نهضت امام خمینی (ره) و پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی فراهم نمود.

5- دوره نهضت بازگشت به خویشتن:

« … ای مسلمانان جهان، که به حقیقت اسلام ایمان دارید، بپا خیزید و در زیر پرچم توحید و در سایه تعلیمات اسلامی مجتمع شوید … بر فرهنگ اسلام تکیه زنید و با غرب و غربزدگی مبارزه نمائید، و روی پای خودتان بایستید، و برروشنفکران غرب زده و شرق زده بتازید و هویت خویش را دریابید …»

(امام و انقلاب فرهنگی، 1361، ص 27)

«تردید نکنیم که بلای بزرگ قرن، برای ما -ملت اسلام – بلای خود باختگی» است، خود باختگی و هضم شخصیت در برابر غول «تمدن غرب» .

(خامنه ای، مقدمه مترجم، ادعانامه ای علیه تمدن غرب، 1351، ص 5)

غرب از سده ی 18 به کمک مورخان، جامعه شناسان، نویسندگان و هنرمندان و حتی انقلابیون و انسان دوستانش می خواست این تز را به دنیا تحمیل کند، که تنها تمدن موجود در دنیا یکی است و آنهم شکل «تمدن غرب» می‎باشد که غرب آنرا ساخت و به جهان عرضه نمود و هر کس بخواهد متمدن باشد، باید همین تمدن ساخته ی ما را مصرف نماید … فرهنگ هم یکی است، به نام «فرهنگ غرب» و و هرکس خواست در قرن بیستم دارای فرهنگ باشد، باید فرهنگ غربیرا بخرد، همانطوری که کالا و اجناس غربی را خریدای می‎کند.

… «آقای موریس ترز می گوید: که در آفریقا ملت الجزایر وجود ندارد، بلکه مدتی، در حال شدن است!»

(شریعتی،‌بازگشت به خویشتن، بی تا)

«مساله بازگشت به خویشتن  شعاری نیست که آلان در دنیا مذهبی ها مطرح کرده باشند، بلکه بیشتر مترقیان غیرمذهبی، این مساله را برای اولین بار مطرح کردند، مانند: امه سه زر، در آفریقا، مثل فرانس فانون، مثل ژولیوس نی ره ره، مثل جوموکنیاتا، مثل سنقر در سنگال، مثل کاتب یاسین نویسنده الجزایر و مثل جلال آل احمد در ایران. اینها هستند که شعار «بازگشت به خویشتن» را مطرح کردند و هیچکدامشان مذهبی نیستند.

 

نهضت بازگشت به اسلام د ربعضی از کشورهای اسلامی :

«اگر دول اسلامی و ملل مسلمان به جای تکیه بر بلوک شرق و غرب به اسلام تکیه می کردند و تعالیم نورانی و رهایی بخش قرآن کریم را نصب العین قرار داده بکار می بستند، امروز اسیر تجاوز کاران صهیونیسم و مرعوب فانتوم امریکا، و مقهور سیاست سازشکارانه، و نیرنگ بازیهای شیطانی شوروری واقع نمی شدند»

(امام خمینی، خمینی و جنبش، ص 98)

موج بازگشت به خویشتن از آغاز نیمه دوم قرن حاضر همه کشورهای اسلامی را در بر گرفت، تردیدی وجود ندارد که سید جمال الدین اسدآبادی در براه انداختن و گسترش این نهضت نقش مهمی را داشته است. سیدجمال الدین تنها راه رهایی مسلمانان را بازگشت به اسلام و فرهنگ دینی و اسلامی می دانست. یعنی اسلام راستین، اسلام اصیل و اسلام قرآنی نه اسلام عامیانه و مسخ شده. زیرا اسلام مورد نظر او اسلامی است پویا، پرتکاپو آموزنده فکر و اندیشه و نکوهشگر و گوشه گیری و مرعوبیت و عبودیت.

او تعصب دینی توام با عقل  و اندیشه را اگر به افراط و جمود و کوته اندیشی نگراید، می ستود و معتقد بود اگر مسلمانی تعصب دینی و مکتبی نداشته باشد متعهد نیست.

(عروه الوثقی، ترجمه سمندر، 1355)

علامه اقبال لاهوری نیز یکی از منادیان نهضت بازگشت به خویشتن اسلامی می باشد. او می گوید: «خودی» ، داشتن، شرط مقاومت در برابر بیگانه است.» او معتقد است که راه کشف آن ، صلابت و استحکام کافی یافتن در اندیشه و تفکر اسلامی است. او قصه دختر حاتم طایی را نقل می‎کند که پس ازیکی از جنگها عریان  وبرهنه، به حضور پیامبر (صلی الله) اسلام رسید، حضرت محمد (ص) ردای خویش بر روی او افکندند تا پوشیده بماند. اقبال بصورتی اندوهناک می نالد:

«ما از آن خاتون طی عریانتریم       پیش اقوام جهان بی چادریم»

او در جای دیگر می گوید:

« همچو آینه مشو محو جمال دگران         از دل و دیده خود شوی خیال دگران»

«در جهان بال و پر خویش گشودن آموز      که پریدن نتوان با پروبال دگران»

«این از خود بیگانگی است. آینه مثال بسیار روشن و واضح از خود بیگانگی است. آینه نه خودش صورتی دارد نه جمالی همه چیزش از دیگری است.

 

نهضت بازگشت به اسلام در ترکیه:

در اوج قدرت آتاترک، ترکیه در معرض هجوم شدید فرهنگ غرب و غربزدگی بود. از سال 1940 به بعد موج بازگشت به خویشتن اسلامی آغاز شد، و در سال 1947 مردم اجازه ی رفتن به حج را که تا آن زمان ممنوع بود از دولت گرفتند. و یکسال بعد دولت به اجبار اجازه ی تاسیس مدارس دینی و انتشار نشریات مذهبی و دینی را به مردم داد و ساختمان مساجد بشدت افزایش پیدا کرد و چندین هزار مدرسه آموزش قرآن تاسیس گردید.

در سالهای دهه 1950، موج بازگشت به اسلام به طور مشخص مشهود بود و روند افزایشی داشت  وهزاران موسسه ی اسلامی تاسیس گردید، و موج مطالعه ی کتب و نشریات مذهبی و دینی شدت گرفت.

(نقوی، 1361)

اولین جنبش اسلامی، که یک جنبش انقلابی و سیاسی بود، «جنبش نورسی ها» به رهبری «سعید نورسی» فعالیت خود را بطور مخفی آغاز نمود، ولی با آغاز دوره ی «چند حزبی» فعالیت خود را نیمه علنی ساخت. هدف اصلی این جنبش، برچیدن حکومت «لائیک» و ضد دینی ترکیه، و استقرار حکومت قرار گیرد و قرآن به عنوان متن قانون اساسی کشور باشد. و شریعت حاکم بر زندگی اجتماعی مردم گردد. او علاوه بر تاسیس «نهضت نورسی» کتاب «وسائل النور» را در زمینه ی اسلام، که شرحی درباره نظرات سیدجمال الدین اسد آبادی بود نوشت و از ترکها خواست که به اسلام بازگردند. او بارها به زندان و تبعید محکوم گردید و یکبار نیز به اعدام محکوم شد، که با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم گردید. سعید نورسی در سال 1968 درگذشت ولی اعضای نهضت اوستون فقرات جنبش اسلامی ترکیه را در حال حاضر تشکیل می دهند. پیام «نورسی» این بود که راه نجات مسلمانها پیروی از قران کریم و راه اسلام راه پیشرفت و کمال است. او می گفت:

«به قرآن چنگ بزنید و گر نه در مقابل غرب زانو خواهید زد و محکوم به بردگی خواهید شد»

(نقوی، 1361، ص 115)

مبارزه ی نورسی ها پایه های حکومت «عصمت اینونو» دستیار آتاترک را لرزاند و «عدنان مندرس» که نسبتاً میانه بهتری با اسلام داشت روی کار آمد. در سال 1960 دولت عدنان مندرس که تمایل به دیکتاتوری پیدا کرده بود، سرنگون شد، و دولتی نسبتاً لیبرال جانشین او گردید و این در حالی بود که احساسات مذهبی توده مردم ابعاد تازه ای پیدا کرده بود.

(نقوی، 1361)

اولین حزب اسلامی در سال 1970 به نام  «حزب نظام ملی» توسط «نجم الدین اربکان» تاسیس شد که هدف اصلی آن استقرار یک حکومت اسلامی و یک نظام توحیدی بود. که توسط دولت غیرقانونی اعلام شد و درسال 1971 منحل گردید. و رهبران آن  زندانی شدند. پس از لغو حکومت ژنرالها و آزادی رهبران این حزب از زندان آنها درسال 1972 «حزب نجات اسلامی» را تاسیس کردند و رهبری این حزب در پشت پرده با نجم الدین اربکان» بود، این حزب در سال 1973، کلیه 65 استان کشور از عضویت در این حزب استقبال کردند. و در انتخابات پارلمانی و مجلس سنا، در این سال، علی رغم خفقان پیروزی چشمگیری بدست آورد. این پیروزی موجب دستپاچگی مجد استعمار  و دخالت نظامیان و کودتای ژنرالها گردید.

(نقوی، 1361)

ب- نهضت بازگشت به خویشتن در ایران

در طول تاریخ تشیع همیشه روحانیت اصیل و متفکران اسلامی، پرچمدار دفاع از مکتب و مبارزه برعلیه دشمنان اسلام بوده اند:

شریعتی، در کتاب «عقیده» می گوید:

«من به عنوان کسی که رشته ی کارش تاریخ و مسایل اجتماعی است ، ادعا می کنم در تمام دو قرن گذشته (که قرارداد بازیها با غرب استعماری شروع شد) در زیر هیچ قرارداد استعماری امضای یک آخوند نجف رفته نیست ، در حالی که در زیر همه ی قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست … این یک طرف قضیه، از طرف دیگر ، پیشاپیش هر نهضت متر ضد استعماری در این کشورها، همواره بدون استثنا، قیافه ی یک یا چند عالم راستین اسلامی و بخصوص شیعی وجود دارد …»

(ص 36 و 37)

حکیمی (1357)، در کتاب «تفسیر آفتاب »تعداد زیادی از نهضتهایی را که به رهبری علمای راستین اسلام به وقوع پیوسته است نام می‎برد که به چند مورد آن اشاره می‎شود:

  1. نهضت میرزا محمد حسن شیرازی، علیه قرارداد استعماری رژی.
  2. نهضت علمای شیعه، علیه قرارداد استعماری رویتر.
  3. نهضت شیخ فضل الله نوری، برای تصحیح مشروطیت و نگهداری آن از انحراف.
  4. نهضت شیخ حسن مدرس، علیه سیاسهای بیگانه و همکاری با نهضت جنگل.
  5. نهضت جنگل، به رهبری میرزا کوچک خان به منظور پیاده کردن احکام اسلام در جامعه.
  6. نهضت آیه الله بروجردی و هجرت ایشان از نجف و تحصن در حضرت عبدالعظیم ، علیه رضاخان.
  7. نهضت فدائیان اسلام به رهبری شهید نواب صفوی.
  8. نهضت علمای ایران برای ملی کردن صنعت نفت، در جهت همکاری با دکتر مصدق و تائید راه او.
  9. نهضت آزادی ایران که مجاهد نستوه، حضرت آیه الله طالقانی، از موثرترین مقتدرترین چهره های فعال و جهت بخش مبارز است.
  10. نهضت امام خمینی (ره)، احیاگر اسلام ناب محمدی (ص) ، انقلاب کبیر ایران»

(ص 97-100)

نقوی (1361) درباره نهضت بازگشت به خویشتن بطور واقعی در ایران چنین می گوید:

«با ظهور «فدائیان اسلام» در صحنه ی سیاسی و تلاشهای پیگیر امام خمینی و علامه ی طباطبایی در حوزه و استاد مطهری و دکتر شریعتی، در خارج از آن، نهضت بازگشت به خویشتن، در معنای واقعی کلمه، شروع شد و جنبه ی تهاجمی گرفت.»

(ص 119)

 

در زمینه ی ایجاد نهضت بازگشت به خویشان عده زیادی از علماء و اندیشمندان اسلامی نقش داشته اند که به فرازهایی از سخنان برخی از آنا در این باره، اکتفا می‎شود:

آیه الله خامنه ای (1351) در مقدمه مترجم «کتاب» ادعا نامه ای علیه تمدت غرب» چنین می گوید:

«انکار نکنیم که آنچه در جامعه ی «مسلمان نام» به نام «اسلام» در دست و دل عامه مردم است، جز سایه یی از آنچه بر محمد (ص) نازل شد و آن روز رسالت یک انقلاب عظیم بشری را به انجام رسانید، نیست. ولی مگر نه این که تحریف یک حقیقت به معنای «نفی» و «انهدام» آن نیست؟ چرا موجبات این تحریف را نشناسیم و آن به مبارزه بر نخیزیم و چهره اصیل این پرده نشین قرون را به جهان ننمائیم و رسالت او را تجدید نکنیم؟ چرا به جای این تلاش مقدس، به سراغ جامه عاریت دیگر آن رویم که بر اندام خودشان نیز ساز نیاید. تا ناچار به ترقیع و تعدیل آن پرداختند و هنوز هم می پردازند؟!

(ص 19-20)

جرج جرداق ادیب و دانشمند مسیحی و استاد دانشگاه بیروت درباره نقش امام خمینی (ره) در نهضت بازگشت به اسلام و تاثیر آن در جهان اسلام در مصاحبه خود با روزنامه اطلاعات می گوید:

«امام خمینی (ره) در واقع با ویژگیهای بارز خویش ، جهان اسلام و عرب را با اقدامات آزادیخوانه و نهضت اسلامی خود که اینک همه پایتخت های جهان اسلام و عرب را در نور دیده است تحت تاثیر قرار دادند … با وجود امام خمینی ما شاهد دوران دیگری از مبارزه بودیم. امام خمینی نیروی عظیمی در ایجاد خود باوری در انسانها بودند، ایشان اندیشه های آزاد و گسترده داشتند که ملت و امتی را در جهت، برقراری حکومت عدل الهی رهنمودن ساختند  … امام خمینی در مدت کوتاهی توانستند میراث عظیمی از خاطرات، عواطف، آمادگیها و روحیات انقلابی به یادگار بگذارند و احساسات و اندیشه های بارور از این خصوصیات را برای ساختن آینده ای شکوفا و انسانی شعله ور سازند.»

(روزنامه اطلاعات، 1373)