تعریف خودکارآمدی و فرایندهای واسطه ای خودکارآمدی

– خودکارآمدی

مفهوم خودکارآمدی که عامل اصلی درتئوری یادگیری اجتماعی است، ابتدا در بســتر روانشناسی اجتماعی از ســوی بندورا  شکل گرفت (کوربانگلــو[1]، 2003 .( در نظریه بنــدورا منظور از خودکارآمدی، احساس های شایســتگی، کفایت و قابلیت شخص در کنار آمدن با زندگی اســت. همچنین بندورا خودکارآمدی را بر میزان ادراک ما از درجــه کنترلی که بر زندگیمان داریم، تعریف می کند ) هوشمند جا، جوانمرد و مرعشی،1393 .(

بنــدورا (2001) همچنین خودکارآمدی را به ‏عنوان ایمان به توانایی های یک فرد برای ســازماندهی کردن و عملی کردن مســیرهای عملی مورد نیاز در مدیریت شرایط آینده، و اینکه مردم چگونه فکر می‌کنند، احســاس می‌کنند و خودشان را برمی انگیزانند و عمــل می‌کنند، تعریــف کرده اســت (نقل از سلیمانی و هویدا، 1392).

به نظر بندورا (1997) سطح انگیزش، شرایط عاطفی وعملکردهای اشخاص براساس آنچه که آنان باور دارند، شکل می گیرد تا براساس آنچه واقعا درســت است. سازه خودکارآمدی بر باورهای افراد در مورد قابلیت های خودشــان برای اعمال کنترل به سطح عملکردشان و به رویدادهایی که زندگی آنها را تحت تأثیر قرار می دهد، مربوط است.

مطابــق نظر بندورا، خودکارآمدی یک فــرد مبتنی بر چهار منبع اطلاعاتی مهم اســت: تجربیات ماهرانه[2] یا موفقیت آمیز، (تجربه های قبلی، موفقیت و شکست) تجربیات الگوبرداری[3] در مورد مشاهده‏ی عملکردها، موفقیت ها و شکســت های دیگــران، ترغیب اجتماعی[4] )ترغیب کلامی از همنوعان، همکاران وخویشــاوندان) و حالت های عاطفی و فیزیولوژیکی[5] که افراد براســاس آنهــا توانایی، نیرو و آســیب پذیری خود نســبت به عملکرد نادرست خود را مورد قضاوت قرار می دهند (نقل از سلیمانی و هویدا، 1392).

تجربیات ماهرانه یا موفقیت آمیز: این منبع اشــاره به مهارت حقیقی فــرد از یک کار خاص مربوط است. تجربیات گذشته‏ی فرد مجموعه‏ی کلی تجربیاتی را ایجاد می‌کند که به شرایط جدید منتقل می شــود. حس خودکارآمدی زمانی که فرد قادر است برموانع چالش برانگیز با پشــتکار فائق آید، پیشــرفت می‌کند. تجربه هایی که اطمینان فرد به توانایی هایش را مهیا می سازد و به فرد اجازه می دهد که مشــکلات و شکست ها را بدون از دســت دادن اعتماد به نفس تحمل کند (پیلی و ویلیامز[6]،2004).

معمــولا موفقیت ها باعــث بالا رفتن احساس خودکارآمدی می شــوند، در حالی‌که شکســت ها میزان آن‌ را کاهش می دهنــد. به‏عبارت دیگر همان گونه که بندورا اشــاره می‌کند، پس از آنکه حــس خودکارآمدی قوی از طریق موفقیت های مکرر ایجاد شــد، شکست  های اتفاقی نمی توانند بــر آن تأثیر منفــی بگذارند. افــرادی که به‏طور ماهرانــه فعالیت های خود را انجام می دهند و برکارها تســلط دارند، حس کارآمدی قوی تری دارند و این امر نه تنها برای آنان احســاس خوشــایندی ایجاد می‌کند، بلکه احتمال تکرار موفقیت ها را نیز افزایش می دهد (کوربانگلو، 2003) .

تجربیات الگوبرداری :الگوســازی، به مشــاهده‏ی فرد دیگری در حین انجام یک کار اطلاق می شــود. الگو به فرد مشاهده گر با تلاش های موفق، اســتراتژی اجتماعی کار را می فهماند، اساســی برای مقایسه و قضاوت توانایی های خودش و تشــویق به باور اینکه از طریق تلاش و کوشش علیرغم شکست ها، می توان کار را با موفقیت به پایان رساند و از جهت دیگر سودمندی الگوسازی به تشابه میان الگو و مشاهده گر به ‏عنوان مثال سن و توانایی های او بستگی دارد. همچنین بندورا، در مطالعات خود بر نقش سرمشق‌ها در شکل‌گیری رفتار تأکید کرده و به بررسی ویژگی‌هایی پرداخته است که در سرمشق‌گیری افراد مؤثرند. یافته‌های او نشان می‌دهد که به احتمال زیاد افراد از کسانی سرمشق می‌گیرند که از نظر سن و جنس شبیه آن‌ها باشند یا مسائلی شبیه به آن‌ها را حل ‌کنند. وی معتقد است که روان‌شناسی را نمی‌توان از یافته‌های پژوهش‌های اجتماعی جدا کرد و رفتار افراد را باید در موقعیت‌های اجتماعی و نه فردی مورد مطالعه قرار داد (کوربانگلو، 2003). افراد هنگامی که نســبت به تجربه های الگوبرداری به شدت حساس می شوند که آشنایی کافی با آنچه که باید انجام دهند، ندارند. مشاهده موفقیت الگوها به ایجاد باور مشــاهده گران در مورد توانایی هایشان برای دستیابی به موفقیت کمک می‌کند.

 ترغیب اجتماعی: هدف ترغیب کلامی، القا کردن به فرد برای مواجه شــدن با کار یا به‏کار بردن توانایی های خود برای موفقیت است. کسانی که به صورت کلامی متقاعد شده اند، دارای توانایی های خاصی هستند و در صورتی‏که مشکل خاصی رخ دهد، تلاش بیشتری به خرج می دهند. معمولا به ســختی می توان از طریق تشویق مثبت، باورهای مربوط به خودکارآمدی را تقویت کرد؛ در حالی‌که این باروها از طریــق ارزیابی های منفی تضعیف می شــود. ترغیب کلامی معمولا توســط والدین، معلمان، همســران، دوستان و درمانگران انجام می شــود. برای اینکه قانع سازی کاملی مؤثر افتد، باید واقع بینانه باشد (کوربانگلو ، 2003. (

  حالت های عاطفی و فیزیولوژیکی: حالت فیزیولوژیکی نیز بر باورهــای مربوط به خودکارآمدی تأثیر می گذارد. مردم میزان اعتماد خود را به هنگام انجام یک عمل از طریق حالت عاطفی ای که تجربه می‌کنند، می سنجند. واکنش های عاطفی منفی، همچون اضطراب، فشــار عصبی و ترس می تواند دیدگاه های مرتبط با خودکارآمدی را تنزل دهد (به نقل از کوربانگلو، 2003). این احساسات از یک طرف باعث می شوند که تصویر درونی فرد از خودش دچار خدشه شود و همین امر اثری منفی بر خودکارآمدی خواهد داشت. از طرف دیگر هر چند کاری که فرد در حال انجام دادن آن اســت با موفقیت پایان پذیرد، ولی تصویری از عدم موفقیت همیشه با شخص خواهــد ماند و تجربیات موفق او را هم بــا هاله ای از عدم اعتماد به نفس خواهد پوشاند. و افرادی کــه خودکارآمدی بالایــی دارند معتقدند کــه می توانند به ‏طور مؤثــر با رویدادها و شــرایطی که مواجه می شــوند، برخورد کننــد. از آنجایی که آنها در غلبه بر مشکلاتشــان انتظار موفقیت دارند، در تکلیف ها اســتقامت کرده و اغلب در ســطح بالایی عمل می‌کنند.

مطلب مشابه :  مدل‌های کارکردی دلبستگی

فرایندهای واسطه ای خودکارآمدی

در مــورد چهــار فرآیند روانشــناختی کــه از طریق آنهــا باورهای خودکارآمدی بر عملکرد انسان تأثیر می گذارد، تحقیقات زیادی انجام شــده اســت. این فرآیندها عبارتند از: فرآیندهای شناختی، انگیزشی، عاطفی و انتخابی که در زیر به شرح آنها پرداخته می شود.

2-2-1-1- فرایندهای شناختی

     در نظر بندورا باورهای خودکارآمدی به چند طریق بر فرایندهای شــناختی تأثیر می گذارند که بیشتر رفتارهای انسان براساس دوراندیشی در مورد اهداف ارزشمند تنظیم می شــود. یکی از کارهای عمده، فکر ایجاد توانایی پیش بینی وقایع در افراد و کمک بــه آنها در پیدا کردن روش هایی برای کنترل وقایعی اســت که بر زندگی آنها تأثیر می گذارد. چنین مهارت هایی به پردازش شــناخت اطلاعاتی که ابهام ها و تردیدهای زیادی دربــردارد، نیــاز دارد. متعهد ماندن به هــدف در مواجهه با مقتضیات، شکســت ها و موانع فشــارزای موقعیتی به احساس قوی کارآمدی نیاز دارد (مرادی، 1389(.

2-2-1-2- فرایندهای انگیزشی

 به‏کارگیری اصول نظریه‏ی یادگیری اجتماعی به همراه پاداش های بیرونی برای انجام دادن کار ممکن است مؤثرترین ترکیب شیوه های انگیزشی را مهیا کند. به نظر بندورا (2001) انگیزش، شــرایط عاطفی و عملکرد های اشخاص بیشتر به این موضوع بستگی دارد که وظایف و فعالیت هایی را انتخاب کنند که در آن احســاس مهارت و اعتماد به نفس دارند و از فعالیت هایی که در آن چنین احساسی ندارند، اجتناب کنند (کوربانگلو، 2003(. مردم براســاس باورشان درباره‏ی آنچه می توانند انجام دهند و همچنین اعتقادشــان درباره‏ی نتایج احتمالی عملکرد، عمل می‌کنند. فعالیت های بیشــماری وجود دارد که اگر خوب انجام شوند، نتایج ارزشمندی تولید می‌کند، اما این فعالیت ها از سوی مردمی که نســبت به آنچه که می دانند برای موفقیت باید اتخاذ شود، شک دارند، دنبال نمی شود (بندورا، 2001).

باور به خودکارآمدی از طریق تعیین‌کننده های زیر بر رفتار انسان اثر می گذارد:

    الف: انتخاب اهداف: افراد از درگیری در تکالیفی که در آنها کارآمدی پایینــی دارند، اجتناب می‌کنند و به تکالیفــی که در آنها کارآمدی بالایــی دارند، متعهد می شــوند. ارزیابی دقیــق خودکارآمدی مهم اســت. پیامدهای خودکارآمدی بالا و مهارت کم، آزاردهنده و پیامد خودکارآمدی پایین و مهارت بالا محدودکننده اســت، اساســی ترین قضاوت هــای کارآمدی احتمالا در مورد آن کارهایی هســتند که فرد  معمــولا می تواند آنها را در یک زمان معیــن انجام دهد (غالمی رنانی، 1384). ســطح بالای خودکارآمدی باعث گرایش به خطر کردن برای آزمودن رفتار جدید می شود (کوربانگلو، 2003 .( کسانی کــه می دانند از آنها چه توقعــی می رود، هدف یا مأموریــت خود را درک می‌کنند، آنهایی کــه فرصت هایی برای بهتر بودن و پیشــرفت کردن دریافت می‌کنند و آنهایی که دائما در حال جســتجوی اطلاعاتی در مورد چگونگی بهبود بخشــیدن پیشرفتشــان هســتند، احتمال تجربه موفقیت بیشــتری را دارند ) پترسون: 2002(.

اهدف شــخصی توســط باورهای خودکارآمدی تعیین می شوند. باورهای خودکارآمدی در انتخــاب درجه‏ی چالش و تعهد به اهداف شــخصی تأثیر دارند. باورهای خودکارآمدی پیشرفته منجر به تنظیم اهداف چالش برانگیزتر شــده؛ و باورهــای خودکارآمدی تقلیل‏یافته، منجر به تعییــن هدف معمولی تر و مدل انگیزشــی واقعی تر و قابل دسترس تر می شود (مرادی، 1389).

      ب : اجــرای اهداف: خودکارآمدی درک شــده نه تنها در انتخاب اهداف، بلکه بر اجــرای آنها نیز اثر می گذارد. انجام یک تصمیم به‏هیچ وجــه به افــراد اطمینان نمی دهد که رفتارهــای مورد نیاز را به‏طــور موفقیت آمیــز انجــام دهند و در مواجهه با مشــکلات اســتقامت و پایداری داشته باشند. یک تصمیم گیری روانی به یک عمل روانی مشــتق شــده از باور کارآمدی بالا، نیاز دارد. باور به کارآمدی شــخصی همچنین به رفتار انسان شکل می دهد که آیا از فرصت ها اســتفاده می‌کند و یا از حضور آنان در شرایط مختلف زندگی جلوگیــری به‏عمل می آورد و وجود موانع و مشــکلات را دشــوارتر می کند. افراد با خودکارآمدی بالا بر فرصت های ارتقاء شــغلی و غلبه بر موانع متمرکز می شوند، با ابتکار و پشتکار، عنان کنترل بر محیط و محدودیت ها را به‏دســت می گیرند. افرادی که دچار خودکشــی می شــوند بر موانع و محدودیت هــا کنترل کمی دارنــد و یا  اصلا کنتــرل ندارند و به آســانی تلاش های خود را بیهوده می شــمارند. آنــان از فرصت های محیطی کمتر اســتفاده می‌کنند (زمانی ، 1385(.

مطلب مشابه :  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

     ج:  میــزان تــلاش: در نظریه بندورا افرادی که احســاس خودکارآمــدی بالاتری دارند، با شــدت و پشتکار بیشــتری تلاش می‌کنند. البته بین تأثیر احســاس خودکارآمدی بر میزان تلاش به هنــگام یادگیری و تأثیر آن بر اجرای مهارت های فراگرفته شده، تفاوت وجود دارد. زیرا افراد با خودکارآمدی بالا ممکن اســت احســاس کنند که به تلاش برای یادگیری ایــن مهارت ها نیاز چندانی ندارند ( مرادی، 1389) .

      د: میزان اســتقامت و پشــتکار: بندورا(1997) معتقد اســت که خودکارآمدی درک شــده در میزان اســتقامت، جدیت و پشتکار فرد در نیــل به اهداف مورد انتظار در برخورد با موانع، اثر می گذارد. افراد کارآمد در مواجهه با رویدادهای دشــوار، اســتقامت و پشتکار زیادی بــه خرج می دهند و از نتایج مختلف فــردی و محیطی بازخوردهای مثبت می گیرند که آن بازخوردها به نوبه‏ی خود به‏عنوان تقویت‌کننده یــا قدرت دهنده بــه خودکارآمدی عمل می‌کنند. بـالعکس افراد با خودکارآمدی پایین و یا افرادی که در کسب نتایج مورد انتظار تلاش نمی‌کنند، بازخوردهایی که نشــانگر عدم توانمندی در انجام وظایف است، دریافت می‌کنند (عبداللهی،1385(.

   ه: استرس و فشــار روانی: خودکارآمدی بر میزان استرس و فشار روانی و افســردگی ناشــی از موقعیت های تهدید‌کننده اثر می گذارد. افراد با کارآمدی بالا در موقعیت های فشــارزا سطح فشار روانی خود را کاهــش می دهند. ولی افــراد دارای خودکارآمدی پایین در کنترل تهدیدهــا، اضطراب بالایی را تجربه می‌کنند و عدم کارآمدی خود را گسترش می دهند، بسیاری از جنبه های محیطی را پرخطر و تهدیدزا می بینند، که این امر می تواند موجب استرس و فشار روانی فرد شود. افرادی که بــاور دارند می توانند تهدیدها و پافشــاری های بالقوه را کنترل کنند، عوامل آشفته ســاز را به ذهن خــود راه نمی دهند و در نتیجه به‏وسیله‏ی آنها آشفته نمی شوند (هاشمیان،1389(.

    2-2-1-3-فرایندهای عاطفی

موفقیت و پیروزی هر انسانی در زندگی، کسب و کار، دوست‌یابی یا هر اقدام دیگر، حاصل تصور و نگرش مثبت شخصی از خویشتن است. این نگرش مثبت است که فرد را به سوی موفقیت می‌کشاند و برعکس نگرش منفی از خود و دیگران باعث می شود که ذهن انسان به جای استفاده از فرصت ها، صرف فکر کردن به مشکلات شود که در دراز مدت می تواند اثرات سوء دیگری در رفتار و خلق‏ و خو با دیگران داشته باشد. تجربه های ناشی ازموفقیت و یا شکست کارکنان در طول سال های خدمت، تصورات آنان را در رابطه با توانایی هایشان نسبت به انجام وظایف شغلی تحت تأثیرقرار می دهد. اگر کارمند معتقد باشد که قبلا وظیفه‏ی مشابهی را با موفقیت انجام داده است، احتمالا با وظایف و فعالیت های بعدی، بیشتر با نگاه مثبت برخورد خواهد کرد و اگر با شکســت مواجه شده باشد، به تکالیف بعدی با نوعی نگاه منفی روبه ‏رو خواهد شد. بندورا(2000) معتقد است که حل این مسأله یا موفقیت در انجام یک وظیفه‏ی خاص، تجربه‏ی هیجانی را ایجاد می‌کند که موجب تمایل وگرایش به درگیر شدن برای رسیدن به حد تسلط در مسائل آینده در افراد می شود و احساس کارآمدی آنان را افزایش می دهد (عبداللهی،1385(.

      2-2-1-4- فرایندهای انتخابی

افــرادی که حس خودکارآمدی قوی دارند، مجدداً موقعیت هایی را انتخاب می‌کنند که در آنها موفق شــوند. همچنین این اشخاص در اجرای کارها وکســب نتایج مطلوب فعال تر هستند. برعکس، افرادی که احســاس اثربخشــی نمی‌کنند، به تماشــاچیانی غیرفعال تبدیل می شــوند که دنیا را علیه خود می دانند و نسبت به کنترل وقایعی که در زندگی آنها رخ می دهد احســاس ضعف دارند (بندورا،2001).      به نظر بندورا (1999) فرآیندهــای انتخابی بــه توانایی افراد در ایجــاد محیط مطلوب و ســودمند و کنترل نســبی برآنچه در زندگی روزمــره با آن مواجه می شوند، اشــاره دارد. افراد تا حدی در شکل‏دهی محیط خود نقش دارند، بنابراین باورهای خودکارآمدی از طریق تأثیر بر انواع فعالیت ها و محیط هایی که افراد انتخاب می‌کنند، می تواند زندگی آنها را شکل دهد. افراد از طریق انتخاب هایی که انجام می دهند، قابلیت ها، علائق و ارتباطات اجتماعی را که تعیین‌کننده‏ی جریان زندگی آنان اســت را پرورش می دهند. هــر عاملی که بر رفتار انتخابــی تأثیر می گذارد، می تواند عمیقا در جهت رشد فردی نقش داشته باشد (غالمی رنانی، 1384

همچنین تحقیقات نشان داده است که هرچه فرد بیشتر خودکارآمد باشــد، احتمال اینکه کاری که آغاز می‌کند و تلاشــی که برای انجام کار دنبال می‌کند، بیشــتر باشد و وقتی با مشکلی یا حتی شکستی مواجه می شــود سرسختی نشان دهد، زیادتر خواهد شد (پترسون[7]، 2002).

[1]. Korbanglo

[2]. Skillful experience

[3]. Modeling experience

[4]. Encourage social

[5]. Emotional and physiological states

[6]. Pili & Viliamz

[7]. Pterson