دو دیدگاه متفاوت در مورد فرایند تولید و آموزش علوم

دو دیدگاه متفاوت در مورد فرایند تولید و آموزش علوم

علم را می توان نظام کسب آگاهی درباره پدیده های مختلف جهان دانست که در حوزه علوم  تجربی  عموما از طریق مشاهدات و آزمایش های قابل کنترل به دست می آید. روش علمی که همان روش پژوهش یا حل مساله است، فرایندی است که دانشمندان در طول حیات بشر از طریق آن توانسته اند با آزمودن فرضیه ها و کشف روابط میان پدیده ها به تدریج مفاهیم، اصول و نظریه هایی را کشف کنند که امروزه در قالب رشته های مختلف علمی در اختیار همگان قرار گرفته است.

گسترش روزافزون مرزهای علم و دانش از یک سو و مسأله آموزش، یادگیری و کاربست یافته های علمی از سوی دیگر، همواره این پرسش اساسی را فراروی دانشمندان و متخصصان تعلیم و تربیت قرار داده است که مدارس چگونه و با چه روش هایی باید فرایند آموزش و یادگیری علوم را برنامه ریزی و اجرا کنند تا هدف های مطلوب آموزش و پرورش تحقق یابد. در پاسخ به این پرسش محوری، دو دیدگاه متفاوت در مورد فرایند تولید و آموزش علوم مطرح شده است که نقد و بررسی هر یک از آنها می تواند رسالت نظام های تعلیم و تربیت را در انتقال، توسعه و ارزیابی علوم به نسل آینده تا حدود زیادی روشن سازد.

در دیدگاه نخست که به دیدگاه ایستا شهرت یافته است، علم فعالیتی قلمداد می شود که از طریق آن یک سلسله اطلاعات نظام یافته به جهان عرضه می شود. بر این اساس، کار دانشمندان عبارت است از کشف واقعیت های جدید و افزودن آنها به انبوه اطلاعاتی که از قبل وجود داشته است. از این دیدگاه، علم مجموعه ای است از آگاهی ها درباره واقعیت ها و راهی است برای تبیین پدیده های مورد مشاهده و وظیفه اصلی آن عبارت است از تاکید بر نظریه ها، فرضیه ها و مجموعه اصول و قوانین موجود و به عبارت دیگر تاکید بر وضعیت کنونی علم و افزودن بر آن.

از این دیدگاه، روش آموزش علوم بر انتقال انبوهی از واقعیات علمی به یادگیرندگان و یادگیری نیز عبارت است از دست یافتن به حقایق و اطلاعات علمی که یادگیرنده با تمرین و تکرار به آن نایل می شود. چنین نگاهی به علم و علم آموزی به مرور مجموعه ای از روش یاددهی – یادگیری را به وجود آورده است که از آنها با عناوینی چون: روش های مکانیکی، روش های ماشینی، روش های حافظه – مدار، روش های معلم – مدار، روش های اطلاعات – مدار و روش های نتیجه – مدار سخن گفته می شود.

مطلب مشابه :  انواع باورهای غیر منطقی

در دیدگاه دوم که از آن به عنوان دیدگاه پویا نام برده می شود، علم بیش تر به صورت یک فرایند و فعالیت پویا، یعنی مراحلی که دانشمندان در جریان برخورد با موقعیت های نامعین و مساله ای طی می کنند در نظر گرفته می شود. از این دیدگاه، علوم را باید به همان شیوه ای که دانشمندان آنها را تولید کرده اند، آموخت. دانش آموزان در جریان یادگیری علوم به جای دریافت مستقیم حقایق علمی با فرایند تولید علم آشنا می شوند (شواب، 1996، ص 26). دانشمندان در برخورد با مسائل به ویژه هنگام جمع آوری، ارزیابی و تفسیر داده ها مجموعه ای از مهارت های عقلی و طرز عمل های تجربی را به کار می گیرند که فرایندهای علم نامیده می شوند. برای مثال، فعالیت هایی مانند مشاهده، اندازه گیری، جمع آوری و طبقه بندی اطلاعات، فرضیه سازی، آزمون فرضیه ها، استنباط و نتیجه گیری از داده ها و … نمونه هایی از این فرایندها هستند که دستاوردها یا فراورده های علمی یعنی حقایق، اصول، قوانین و نظریه ها از طریق آنها حاصل می شوند.

بر اساس این دیدگاه، دانش آموزان باید همانند دانشمندان پدیده های مختلف را از طریق مشاهده، تجربه و دیگر فرایندهای علمی مطالعه و بررسی کنند و پس از کشف روابط میان پدیده های مورد نظر به احکام، قوانین و اصول علمی پی ببرند.

این دیدگاه، به مرور روش هایی را برای آموزش و یادگیری علوم به وجود آورده است که به روش های اکتشافی، فرایند – مدار، و یادگیرنده – مدار شهرت یافته اند. روش هایی چون روش حل مساله، روش کاوشگری و روش های مبتنی بر تفحص و تحقیق از این نوع محسوب می شوند. در چنین روش هایی بر راه یادگیری و مهارت های چگونه آموختن بیش از انتقال حقایق و دانش ها تاکید می شود. در عین حال، سعی بر این است که یادگیرنده از طریق درگیر شدن در فعالیت ها و تجربیات متنوع یادگیری به مجموعه ای از دانش ها، مهارت ها و نگرش ها دست یابد که خود در شکل گیری و تولید آنها سهم داشته است. مهم ترین ویژگی این روش ها کمک به ایجاد و توسعه مهارت های تفکر و یادگیری در دانش آموزان است.

مطلب مشابه :  مسئولیت و فرد گرایی در تعلیم و تربیت

مهارت هایی که از این طریق حاصل می شوند، به عنوان مهارت های یادگیری مستمر و مادام العمر، همیشگی و پایدار به موارد مشابه تعمیم می یابند و در یادگیری های بعدی مورد استفاده قرار می گیرند.

در این روش ها معلم به جای انتقال صرف مطالب می کوشد تا موقعیت ها و فرصت هایی را فراهم کند که شاگردان به بررسی دانش و تجارب قبلی خود بپردازند و در نهایت، با تجدیدنظر در ساخت های ذهنی خود به دانش تازه ای دست یابند. معلم در این جا بیش تر در نقش یک راهنما و تسهیل کننده امر یادگیری ظاهر می شود. او به دانش آموزان خود کمک می کند تا به مرور به یادگیرنده ای خود راهبر و خود ارزشیابی کننده مبدل شوند.

ویژگی دیگر این روش ها آن است که باعث می شود دانش آموزان در کنار کسب دانش ها و مهارت های یادگیری به مرور نسبت به علم و علم آموزی نگرش های مثبتی پیدا کنند. نگرش هایی چون کنجکاو بودن، داشتن تفکر نقاد و منطقی و باز بودن بینش و تفکر آنان برای پذیرش عقاید مدلل و یافته های علمی، که عملا به دانش آموزان فرصت می دهد تا چه بیش در مسیر علم آموزی و دریافت بینش علمی گام بردارند.