عزت‌نفس از منظر اسلام

اسلام و عزت‌نفس

قال الله بتارک و تعالی: والله العزه و لرسوله و للمومنین. عزت منحصراً از آن خداست و پیامبر خدا و مؤمنین … مؤمن باید همیشه عزیز باشد و عزیز است.

پیغمبر اسلام فرمود اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ بِعِزَّهِ الْاَنْفُسِ[1] انسان احتیاج پیدا می‌کند به انسانهای دیگر. آیا عرض احتیاج به انسانهای دیگر خوب است یا بد؟ برخی مکتبها می‌گویند خوب است مخصوصاً از این جهت که هر چه انسان بیشتر اظهار احتیاج و تذلل و خواستاری کند نفس خودش را بیشتر خوار و ذلیل کرده برای تهذیب نفس خوب است (مطهری، مرتضی، 1370).

خداوند در سوره فاطر آیه ده می‌فرمایند: «هر که طالب عزت است (بداند که) تحکم و عزت‌، خاص خداست، کلمه نیکوی خداوند (و روح پاک آسمانی) به سوی خدا بالا رود و عمل نیک خالص آنرا بالا برد.»

راغب در کتاب مفردات می‌گوید که کلمه عزت به معنای آن حالتی است که نمی‌گذارد انسان شکست بخورد، مغلوب واقع شود و از اینجا گرفته شده که می‌گویند «زمین خیلی سخت» پس صلابت اصیل در معنای عزت است. چیزی که هست از بابت توسعه در استعمال، بر کسی هم که مقهور نمی‌شود یعنی عزیز می‌گویند[2] مثل عزیز مصر. عزت به معنای غیرت و حمیت نیز آمده است: نظیر آیه (بلکه آنها که کافر شدند گرفتار غیرت و دشمنی‌اند (اسلامی نسب، علی، 1372).

حال که معنای لغوی عزت معلوم شد می‌گوییم، عزت به معنای اول یعنی اینکه چیزی ظاهر باشد و نه مقهور یا غالب باشد و شکست‌ناپذیر که حقیقت معنای آن مختص به خدای عزوجل است چون غیر خدای عزوجل هرکسی را که فرض کنی در ذاتش فقیر و در نفسش ذلیل است و چیزی را که نفعش در آن باشد مالک نیست مگر آنکه خدا به او ترحم کند و سهمی از عزت به او بدهد (اسلامی نسب، علی، 1372).

نهایت عزت نفس و اعتماد به نفس قبول خالق و خودسپاری می‌باشد. توکل کردن بر خدا حقیقتش اطمینان خود به حق تعالی و تسلیم شدن به امر اوست. بعضی نوشته‌اند معنای توکل این است که شخص از آنچه در نزد مردم است مأیوس و به آنچه در نزد خداست امیدوار است.

مطلب مشابه :  دانلود کاملترین نمونه های تجربیات برتر آموزشی

علی (ع) در معنی توکل بیانی دارند که نزدیک به همین معنی است و می‌فرمایند: ایمان بنده قابل تصدیق نیست مگر که به این معنی اطمینان حاصل کند که آنچه در دست حق تعالی است برای او بیشتر قابل اعتماد است تا آنچه در دست خود اوست (اسلامی نسب، علی، 1372).

خواجه می‌گوید: توکل عبارت از این است که شخص کارهای خود را کلاً به حق متعال که مالک واقعی است واگذار نماید و به خواست حق متعال تن در دهد و بدان اعتماد نماید. توکل برای عامه سخت‌ترین منزل و برای خواص سهل‌ترین راه است. زیرا حق متعال امور را کلاً به خود نسبت داده و اهل عالم را از تصاحب و تمالک مأیوس ساخته است (اسلامی نسب، علی، 1372).

توکل کاری بس مشکل است زیرا متوکل، باید با توکل اختیار را رها و امر را به حق متعال واگذار نماید. گفته‌اند: دو سلطان در یک اقلیم نگنجد تا مادامی که در باطن، نفس اماره حکومت دارد عنوان دعوی حکومت حق برای تصاحب نفس امری است عاری از حقیقت. چه صاحب نفس هیچ‌گاه راضی نمی‌گردد اختیار را از خود سلب و کار را به دیگری واگذار نماید. معنی توکل، اختیار از دست دادن و آن را به غیر واگذار کردن است (اسلامی نسب، علی، 1372).

توکل عامه توکل تجارتی است و به این منظور است که سود بیشتر عاید آنها گردد. عامه در توکل، خواست خود را منظور می‌کنند نه خواست حق را یک نظر این امر مشکل عامه را برای خاصه سهل و آسان می‌کند آن نظر این است که خاصه سعی دارند متوجه خود نباشند توجهشان به خدا باشد خود را نبینند خدا را ببینند همین نظر  این امر را مشکل را برای آنان سهل می‌کند. خاصه، دارایی ندارند، قدرت ندارند، خواسته ندارند اختیار ندارند لذا امر توکل بر آنان سهل می‌گردد. واگذاری ملک به صاحب ملک و رها کردن امر به صاحب امر کار مشکلی نیست. توکل به معنی واقعی این است که شخص بفهمد مالک چیزی نیست و از خود در زمینه حق متعال اراده و اختیار ندارد و کاری که قصد انجام آن را ندارد به اختیار و صلاح حق متعال است. این آن متوکل است که محبوب حق متعال است و در مورد او آیه شریفه ان الله یحب المتوکلین (159-4) نازل شده است (اسلامی نسب، علی، 1372).

مطلب مشابه :  مهارت های فراشناختی

متوکل در این حال که توکل می‌کند در توکلش خواست و طلب هست و به منظور وصول به منظور توکل می‌کند در توکلش به سبب هم متوسل است زیرا می‌گوید کارها همه با اسباب فراهم می‌گردند و این نظر را هم دارد که با این وسایل مشغول باشد تا به امر خلاف مبادرت نکند چه فراغت را برای خود منضر می‌داند، می‌داند اگر به اقامه نماز، پرداخت زکوه، صله رحم، احسان و سایر امور مشغول نباشد و سرگرم به این امور که مأمور به او هستند نباشد نفس او را به کارهای باطل مشغول خواهد ساخت. یک نظر دیگر هم متوکل در این حال دارد و آن نظر این است که اسباب واسطه وصول او به مقصود شوند چه اگر بی‌واسطه و سبب او به مقصود برسد ممکن است این گونه سیری موجب شهوت او شود و او را به دعوی و ادعا بکشاند پس از توکل ترک دعوی را هم منظور دارد (اسلامی نسب، علی، 1372).

بنابراین در توکل، فرد به خودشناسی نائل آمده و به خداشناسی می‌رسد و فکر و روان روح در اختیار کسی می‌گذارد که مرکز تمام قدرت‌ها و منشأ همه تکیه‌گاهها می‌باشد و از این طریق قدرت می‌گیرد و به سلسله قدرت و بزرگ بزرگان و خداوند عزیز و صاحب عزت اتصال پیدا می‌کند (اسلامی نسب، علی، 1372).

در این حالت فرد خود عزتمند است و اعتماد به نفس خوبی دارد زیرا خداوند، آن و نفس را با هم آفریده است این حالت سیری عرفانی و معنوی دارد و دارای درجات استکمالی می‌باشد و قابل بسط در روان‌شناسی نمی‌باشد و توکل نهایت درجه اتصال به منشأ عزت است. در نتیجه تنها انسان متوکل از بالاترین درجه عزت‌نفس برخوردار خواهد بود (اسلامی نسب، علی، 1372).

[1] – نهج‌الفصاحه ص 64 حدیث 325

[2] – سوره یوسف آیه 88