عوامل مؤثر در بروز اختلالات رفتاری در دوران نوجوانی

نوجوانی به دوره¬ای از رشد اطلاق می¬شود که بین کودکی و بزرگسالی قرار دارد، به همین دلیل نوجوانی یک دوره انتقال است. این دوره همراه با تغییرات عمده جسمانی، شناختی، اخلاقی و اجتماعی است که غالباً از حدود12-11سالگی شروع می¬شود، و در بسیاری از کشورهای صنعتی جهان در سن 20 سالگی خاتمه می¬یابد (احدی و جمهری ،1380).
سازگاری اجتماعی در نوجوانان به عنوان مهم ترین نشانه ی سلامت روان آنان ، از مباحثی است که در دهه های اخیر توجه بسیاری از جامعه شناسان، روان شناسان و مربیان را به خود جلب نموده است (یارمحمدیان و شرفی راد،1390).
نوجوانان تحت تاثیر خانواده ،مدرسه، هم کلاسی¬ها، همسالان و جامعه (چه مثبت و چه منفی) قرار می-گیرند. تحقیقات متعددی در خصوص شیوع مشکلات رفتاری و ناسازگاری در بین نوجوانان صورت گرفته است به عنوان مثال: هالینگ و همکارانش در مطالعه خود بر روی نوجوانان آلمانی گزارش نمودند که9/11 درصد از نوجوانان به علت مشکلات رفتاری و ناسازگازی اجتماعی، نیاز به خدمات بهداشت روان دارند (هالینگ و راونس ،2010 به نقل از تمنایی فر، سلامی محمد آبادی، دشتبان زاده، 1390).
بیشترین نوجوانان ناسازگار و مساله دار، وابسته به خانواده¬های آسیب دیده هستند و فرزندانی که مربوط به خانواده های پر کشمکش می باشند به سبب عدم برخورداری از آرامش روانی و عدم تمرکز و آشفتگی بیشتر در معرض رفتارهای ناسازگارانه قرار دارند (بارلو ،1992 به نقل از زارع مقدم ،1385).
سازگاری رفتار مفید و موثر آدمی در تطبیق با محیط فیزیکی و روانی است به گونه¬ای که تنها با تغییرات محیطی همرنگی نکرده و به پیروی ناهشیار از آن کفایت نکند و خود نیز بتواند بر محیط تاثیر گذاشته و آن را به گونه¬ای مناسب تغییر دهد (بارلو،1992 به نقل از زارع مقدم ،1385).
طبق تحقیقات متعدد، حدود85% والدین به نوعی نوجوانان خود را ناسازگار می¬دانند. چنین برداشتی از نوجوانان باعث رفتار خاصی در والدین می¬شود. آنچه مهم است فهم این ناسازگاری و دلایل آن است که به والدین کمک می¬کند تا رابطه بهتری با نوجوانان خود برقرار کنند. نوجوانان هم به سهم خود رفتار والدین را قبول ندارند و آنان را از نظر نوع رفتار تایید نمی¬کنند. هیچ یک از فرزندان در طبقات مختلف اجتماعی به طور کامل رفتار والدین خود را تأیید نمی¬کنند و اصولاً درجه قبول رفتار والدین و فرزندان کم است. در این وضعیت ناهمگون که والدین، نوجوانان را ناسازگار می پندارند و نوجوانان هم رفتار والدین را قبول ندارند، امکان وقوع بسیاری از حوادث ناگوار برای نوجوانان وجود دارد(احدی،1383 ).
در مجموع می¬توان گفت برخی از نوجوانان براساس تغییرات بلوغ و بحران هویت، رفتاری ناسازگارانه دارند. دوران بلوغ به دلیل تغییرات وسیع از نظر ابعاد جسمانی، روانی و اجتماعی دشوارترین مرحله از نظر سازگاری است(بومیستر و تایس ، 2001؛ بومیستر و لری ، 2004؛ گاردنر ، پیکت و بریور ، 2003؛ لیری و دونز ، 2005؛ به نقل از خوبانی،زاده محمدی و جراره،1392)..
از طرف دیگر در دوران کودکی و نوجوانی به دلیل این¬که ارتباط با هم¬سالان افزایش و وابستگی به والدین کاهش می¬یابد، سازگاری اجتماعی از اهمیت ویژه¬ای برخوردار است (آلیسون ، 2004).
اجتماعی شدن فرایندی است که در آن هنجارها، مهارت¬ها، انگیزه¬ها، نگرش¬ها و رفتارهای فرد شکل می¬گیرد تا ایفای نقش کنونی یا آتی او در جامعه مناسب و مطلوب شناخته شود. در این فرایند، اکتساب و به کارگیری مهارت¬های ارتباطی و چگونگی برقراری ارتباط و تعامل با دیگران، یکی از مؤلفه¬های اصلی رشد اجتماعی بخصوص در بین کودکان و نوجوانان محسوب می¬شود. بنا به تعریف، مهارت¬های ارتباطی به رفتارهای آموخته شده و مقبول جامعه اطلاق می¬شود، رفتارهایی که شخص می¬تواند با دیگران به نحوی ارتباط برقرار کند که به بروز پاسخ¬های مثبت و پرهیز از پاسخ¬های منفی بینجامد (کارتلج و میلبرن ، 1390)
از این رو بررسی اثر بخشی آموزش مهارت¬های ارتباطی به عنوان یکی از عوامل مؤثر بر کاهش ناسازگاری اجتماعی نوجوانان، یکی از ضرورت¬هایی است که در این پژوهش به آن پرداخته می¬شود.

تقریباً تمامی متخصصین روانشناسی و علوم تربیتی بر این باورند که دوره نوجوانی حساس ¬ترین، بحرانی ¬ترین و مهم¬ترین دوره رشد هر انسان می¬باشد، در این دوره فرد به بلوغ می¬رسد، در پی کشف هویت خود است، بدنبال استقلال و جدایی از وابستگی¬های دوره کودکی است، به همین دلایل در این دوره نوجوانان دارای وضعیت روانی با ثباتی نیستند و در این دوره هست که معمولا بیشترین مشکلات رفتاری برای نوجوانان بوجود می¬آید(وظیفه شناس،1380).
در نظریه کولمن ، هر یک از مشکلات نوجوانان در یک سن تقویمی خاص به نقطه اوج تنش خود می¬رسد که با توجه به تفاوت¬های جنسیتی تغییرپذیر است، و هر زمان که سن اوج تنش برای چند مسئله یا مشکل همزمان شود، سازگاری نوجوان دچار مشکل می¬شود، و در چنین وضعیتی است که مشکلات رفتاری برای آنان بیشتر نمایان می¬شود. اریکسون ، دوره نوجوانی را دوره هویت یابی در مقابل بی هویتی می¬داند، و با توجه به اینکه هویت یابی وحدتی است که بین سه سیستم زیستی، اجتماعی و روانی بوجود می¬آید، در صورتیکه چنین وحدتی حاصل نشود نوجوانان دچار آشفتگی در روابط و رفتار می¬گردند(به نقل از درتاج، مصائبی، اسدزاده، 1388 ).
تحقیقات نشان می¬دهند برخی نوجوانان به علت مشکلات رفتاری و ناسازگاری اجتماعی نیاز به خدمات بهداشتی روانی دارند. منظور از مشکلات رفتاری در اینجا عبارت است از مشکلاتی که نوجوانان معمولاً در مواجهه با مؤلفه¬های همسالان، والدین، وظایف تحصیلی، مسائل اجتماعی و شخصی با آن روبرو می¬شوند. بنابراین مشکلات رفتاری یا سازگاری اختلالات رفتاری نیستند بلکه آن¬ها مشکلاتی هستند که نوجوان در مواجهه با آن نیازمند حمایت و راهنمایی است.
فرایندهای ارتباطی مهارتی و مراقبتی برای حل مسئله- حل تعارض و توانایی برقراری ارتباط عاطفی مؤثر و در نهایت برای سازگاری اجتماعی افراد لازم است. آموزش مهارت¬های ارتباطی و حل مسائل اجتماعی جزو آموزش مهارت¬های زندگی است. سازمان بهداشت جهانی، در سال 1993 به منظور ارتقاء بهداشت روانی و پیشگیری از آسیب¬های اجتماعی، برنامه¬ای را تحت عنوان« آموزش مهارت¬های زندگی» تدارک دید. از آن زمان به بعد، این برنامه در کشورهای مختلفی اجرا گشته و موفقیت آن به اثبات رسیده است. در بسیاری از کشورهای جهان، این برنامه در مدارس ابتدایی، راهنمایی و متوسطه در حال اجراست. برنامه¬ای که نه تنها موجب ارتقاء بهداشت روان و سازگاری بهتر با موقعیت¬های روزمره می¬شود بلکه مقابله و انطباق مؤثر با تعارض¬ها و استرس¬های زندگی را نیز به همراه خواهد داشت. این برنامه، بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی و مطالعات هاوکینز و سولومن بنا شده است (سازمان بهداشت جهانی، 1383).
مهارت¬های ارتباطی به منزله آن دسته از مهارت¬هایی هستند که به واسطه آن¬ها افراد می¬توانند درگیر تعامل¬های بین فردی و فرایند ارتباط شوند؛ یعنی فرایندی که افراد در طی آن، اطلاعات، افکار و احساس¬های خود را از طریق مبادله پیام¬های کلامی و غیرکلامی با یکدیگر در میان می¬گذارند (بروکس و هیث ، 2004؛ به نقل از هاریجه و دیکسون ،2004). این مهارت¬ها مشتمل بر مهارت-های فرعی یا خرده مهارت¬های مربوط به« درک پیام¬های کلامی و غیرکلامی»، « نظم¬دهی به هیجان¬ها»، « گوش دادن»، « بینش نسبت به فرایند ارتباط» و « قاطعیت در ارتباط» است که اساس مهارت¬های ارتباطی را تشکیل می¬دهند.این مهارت¬ها از چندان اهمیتی برخوردارند که نارسایی آنها می¬تواند با احساس تنهایی، اضطراب اجتماعی، افسردگی، حرمت خود پایین، و عدم موفقیت¬های شغلی و تحصیلی همراه باشد ( بیجسترا ، بوسما و جکسون ، 2000؛ ویلیامز و زادیرو ، 2002؛ سگرین ،2003؛ اسپیتزبرگ ، 2008، اسپیتزبرگ و کویچ ، 2005؛ ایندربیتزن – پیساروک و فوستر ، 1998؛ ایندربیتزن- پیساروک ، کلارک و سولانو ،2004؛ ریجیو، تراک مورتون و دی پائولا ،2007). در راستای بررسی روشی جهت افزایش سازگاری نوجوانان ناسازگار پژوهش حاضر آموزش مهارتهای ارتباطی را مورد بررسی قرار داده است .

1-3 ضرورت انجام پژوهش
رویارویی با مشکلات ناسازگاری دانش آموزان در مدرسه همیشه یکی از دغدغه های نظام آموزشی و
تربیتی به شمار می آید، بدون شک دوره ی نوجوانی یکی از بحرانی ترین مراحل تحول انسان محسوب می شود و طبیعی است که خصوصیات این دوره، سازگاری اجتماعی نوجوانان را متحول می کند (اژه ای ، منظری توکلی، حسینی و هاشمی زاده،1391).
رشد اجتماعی مهم ترین جنبه ی رشد وجود هر شخصی است و معیار اندازه گیری رشد اجتماعی هرکس سازگاری او با دیگران است . سازگاری اجتماعی مانند رشد جسمی، عاطفی و عقلی یک کمیت پیوسته است و به تدریج به کمال می رسد و در طول زندگی به طور طبیعی و در برخورد با تجربه ها حاصل می شود. با سپری شدن دوران کودکی و ورود به دوران نوجوانی، رشد روانی – اجتماعی از تحول ساده به تحول عمیق و کیفی تبدیل می شود و نوجوان با به کارگیری مهارت های اجتماعی، می تواند جایگاه خود را در میان مراودات اجتماعی و ارتباط با همسالان خود و بزرگسالان پیدا کند و مورد پذیرش اجتماعی قرار گیرد. موفقیت در امر پذیرش اجتماعی به سازگاری اجتماعی منجر می شود و ممکن است فرد را به مرحله ی نفوذ و رخنه ی اجتماعی برساند که سطحی بالاتر از پذیرش اجتماعی است و در این مرحله می تواند بر اطرافیان خود تأثیرگذار باشد(یارمحمدیان و شرفی راد،1390).
مهارت¬های ارتباطی و اجتماعی را به عنوان مهم¬ترین عامل اجتماعی شدن و سازگاری اجتماعی هیچ¬گاه نمی¬توان از نظر دور داشت و بی¬شک توجه به هوش اجتماعی، رشد اجتماعی و تربیت اجتماعی در کنار دیگر ابعاد رشد و حیطه¬های تعلیم و تربیت، از جایگاه ویژه¬ای برخوردار است. در چشم انداز کنونی، در حوزه آموزش مهارت¬های ارتباطی رویدادهای فراوانی رخ داده، پژوهش¬های بی¬شماری صورت گرفته، روش¬های آموزشی و درمانی جدیدی مطرح گردیده و افق¬های روشن تری آشکار شده است. تمامی این حرکت¬ها و شناخت¬های روز افزون به انسان کمک می¬کند تا به کمیت و کیفیت زندگی اجتماعی خود و دیگران غنای بیشتری ببخشد و بخصوص، به نوجوانان با نیازهای ویژه و سازگاری اجتماعی آنان نگاه دوستانه تر و پویاتری داشته باشند(وظیفه شناس،1380).
سنجش مهارتهای اجتماعی و اقدامات مربوط به آن از دهه 1970 یکی از فعال¬ترین عرصه¬های تحقیقات روان¬شناسان بوده است. تحقیقات در این باره نشان می¬دهد در طول سال¬های مدرسه 10 تا 15 درصد کودکان توسط همسالان خود طرد می¬شوند و نیز امکان طرد مستمر در مراحل بعدی زندگی آنان وجود دارد. علت این امر آن است که این دسته از کودکان مهارت¬های اجتماعی لازم را ندارند (متسون و اولندیک ،1384).
از این رو، در سال¬های اخیر توجه زیادی به آموزش مهارتهای اجتماعی شده است، زیرا بررسی های متعدد نشان می دهد نارسایی در مهارت های اجتماعی تأثیر منفی بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان می گذارد، مشکلات یادگیری را تشدید می¬کند‌ و غالباً به بروز مشکلات سازگاری منجر می¬شود (پارکر و آشر ،1993). بنابراین شناخت و درمان کودکان و نوجوانان با نارسایی در مهارت¬های اجتماعی، یکی از وظایف مهم روان¬شناسان، مشاوران و متخصصان تعلیم و تربیت به شمار می¬آید.

1-4 تعاریف متغیرها
تعریف نظری متغیرها
مهارت¬های ارتباطی: مهارت های ارتباطی به رفتارهایی اطلاق می¬شود که شخص می¬تواند از آن طریق با دیگران به نحوی ارتباط برقرار کند که به بروز پاسخ های مثبت و پرهیز از پاسخ های منفی منتهی شود. به عبارت دیگر، مهارتهای ارتباطی عبارتند از توانایی برقراری رابطه با دیگران به شکل کارآمد و موثر (کامپ و سون ، 2005 به نقل از مستقیمی و شفیع آبادی،1391).
سازگاری اجتماعی: انجمن روان پزشکان آمریکا ( 1994 ) سازگاری اجتماعی را چنین تعریف می کند: هماهنگ ساختن رفتار به منظور برآورده ساختن نیازهای محیطی که غالباً مستلزم اصلاح تکانه ها، هیجان ها یا نگرش هاست (نقل از حجاری، 1384).

تعریف عملیاتی متغیرها
مهارت ارتباطی: شامل آن¬دسته از مهارت¬هایی است که بر اساس بسته¬های آموزش مهارت ارتباطی یونیسف (2004) در طی جلسات مشخص به نوجوانان ناسازگار آموزش داده می¬شود(احمدی، حاتمی،احدی، و اسدی،1392).
سازگاری اجتماعی: سازگاری اجتماعی، نمره ای است که فرد از پرسشنامه شخصیت سنج کالیفرنیا کلارک و همکاران (1953) کسب می¬کند(گراث‌مارنات ،1384).

2-1-1 نوجوانی
تعریف نوجوانی؛ نوجوانی به سال‏هایی اطلاق می‏شود که کودکی را به بزرگسالی می‏پیوندد. شروع نوجوانی با تغییرات بدنی همزمان می‏شود و در نتیجه ردیابی ظاهری آن آسانتر است در حالیکه پایان آن بر حسب شکل‏گیری ساخت‏های عقلی و تغییرات عاطفی و اجتماعی نوسانی‏تر در نظر گرفته شده است. به همین دلیل برای کسانی که به ضابطه‏های ظاهری تکیه کرده‏اند، شروع نوجوانی رازیست شناختی و پایان آن را فرهنگی دانسته‏اند(کانجر و پیترسن ، 1998؛ به نقل از منصور، 1381).
منظور از بلوغ یا نوجوانی رشد و بلوغ در کلیه جنبه‏ها اعم از فیزیکی، عقلی و اجتماعی است. به همین جهت این واژه نسبت به واژه بلوغ جنسی که مفهوم بسته‏تری دارد و جوانی که دارای مفهوم وسیع¬تری است، ارجح است. نوجوانی دوره‏ای حد فاصل کودکی و بزرگسالی است، حدود و نیز طول مدت آن چندان مشخص نیست و بسته به افراد و جوامع گوناگون، متغیر است. شروع آن‏را که همراه با بلوغ جنسی است با قاطعیت بیشتری می‏توان تعیین کرد. طول مدت نوجوانی در جوامع گوناگون یکسان نیست. دوره نوجوانی از نظر نوجوان و هم از نظر والدین از قدیم، دورانی دشوارتر از سالهای کودکی، قلمداد شده است. 3000 سال پیش از تولد مسیح، ارسطو چنین اظهار داشت که نوجوانان «پرشور و آتشی مزاجند و آماده‏اند که خود را بدست غرایز بسپارند.» (کیل ، 1967؛ به نقل از عیدیان ،1385).
استانلی هال این دوره را دوران «طوفان و تنش شدید» و نیز دوران توانایی فوق‏العاده جسمانی، عقلی و عاطفی دانسته است. تعدادی از پزشکان برجسته و نظریه پردازان روانکاوی نوجوانی را وضعیتی می‏دانند که نوجوان در آن وضعیت دچار اختلال روانی است (فروید و دیگران، به نقل ازماسن و هنری،1384).
بدون آنکه بتوان لزوماً وابستگی بین بلوغ و نوجوانی را مورد تأیید قرار داد. گستره دگرگونی‏ها نشان می‏دهند که از لحاظ تحول عقلی و نقش محوری آن در شکل‏گیری جنبه‏های عاطفی و اجتماعی، نوجوانی با استقرار تفکر انتزاعی از کودکی متمایز می‏شود و نوجوان پس از تأمین شرایط لازم برای ورود به جامعه بزرگسالان به جرگه بزرگسالان می‏پیوندد (پیاژه و اینهلدر ، 1972؛ به نقل از منصور، 1381). و نیز نوجوانی عبارت است از: در حال بزرگسال شدن، دوره‏ای از زندگی بین بلوغ و پختگی ، بالیدگی یا پختگی به این موضوع اشاره دارد که فرد، شخص کاملی شده یا کاملاً بالیده شده و این آمادگی را دارد تا نقش‏‏ها و مسؤلیت‏های یک بزرگسال را بر عهده بگیرد (آقا محمدیان و حسینی،1384).

مطلب مشابه :  هفت اصل و هفت فضلیت هوش اخلاقی

2-1-2 سن بلوغ(نوجوانی)
به سه دلیل آغاز و خاتمه سن بلوغ واضح و مشخص نیست و برای آن اتفاق نظر وجود ندارد:
الف) گوناگونی علائم بلوغ
ب) متفاوت بودن ساختمان جسمانی و وضعیت روحی و روانی افراد
ج) زودرسی بلوغ در نسل‏های امروزه نسبت به نسل‏های گذشته؛ بنا به این دلایل برای تعیین سن بلوغ معدل می‏گیرند و بیشتر محققین بر این عقیده‏اند که سن شروع بلوغ طبیعی در دخترها، 16-9 سالگی و در پسرها، 17-10 سالگی و در مجموع اصطلاح بلوغ به دوره بین 18-12 سالگی گفته می‏شود و سن متوسط بلوغ بدون توجه به پسر یا دختر بودن 11 سالگی تعیین می‏شود. همچنین این نکته نباید فراموش شود که دختران زودتر از پسران، مرحله بلوغ زندگی خویش را آغاز می‏کنند (صدیقی،1380).

2-1-3 دیدگاه زیستی-روانی و اجتماعی در تبیین تغییرات نوجوانی
دیدگاه زیستی: ورود به مرحلۀ نوجوانی منجر به افزایش فعالیت غده هیپوفیز به صورتی می‏شود که هورمون‏هایی را که قبلاً ترشح نمی‏کرد، ترشح کند. ترشح این هورمون‏ها، به نوبه خود منجر به فعالیت غدد داخلی دیگر شده، ترشح هورمون‏های دیگر را باعث می‏شود: مثل هورمون‏های جنسی و هورمون رشد.
آنچه در این دوره اتفاق می‏افتد جهش نوجوانی است که به میزان و رشد سریع قد و وزن منجر می‏گردد و با بلوغ جنسی توأم است. در این دوره به خاطر رشد سریع قد و وزن، نیازهای غذایی نوجوانان افزایش می‏یابد و بخاطر تفاوت در رشد اعضاء مختلف بدن، نوجوانان موقتاً احساس ناخوشایندی پیدا می‏کنند و نیز رشد عضلات بدن و استخوان‏ها بخصوص در پسرها باعث می‏شود سازگاری آنها با مرکز ثقل بدن و مرکز زمین بهم می‏ریزد. تغییرات رشدی و نیاز به سازگاری با آن باعث می‏شود، نوجوانان به خصوصیات جسمانی خود توجه بسیاری داشته باشند. آنچه که اهمیت دارد توجه به این مسأله است که تصویر ذهنی آنها از خودشان به شدت تحت تأثیر تغییرات جسمی و فیزیولوژیکی قرار دارد و این همان تصویر بدن است (کاپلان و سادوک ، 1373).
دیدگاه روانشناختی : از دیدگاه روانشناسی این مرحله همراه است با ورود به سطح تفکر عملیات صوری (انتزاعی)، که به تبع آن نوجوان علاوه بر اینکه درباره خودش زیاد فکر می‏کند، تصور می‏کند دیگران هم با موشکافی عیب جویانه، خصوصیات شخصیتی، احساسات، رفتار و ظاهر او را زیر نظر دارند. و وی توانایی فرضیه‏سازی و استدلال کردن را می‏آموزد و به مدد این توانایی همیشه «موجود» و «ممکن» را مقایسه می‏کند و کشف می‏کند که غالباً آنچه موجود است چیزی کم دارد و در نتیجه به سرکش شدن او کمک می‏کند. از مسائل مهم نوجوان در این دوره استقلال طلبی نوجوان است؛ «من مخالفت می‏کنم، پس هستم». اگر نوجوان نتواند تضاد بین تداوم احساس وابستگی به والدین و میل به استقلال را حل کند، دچار مشکلاتی خواهد شد (کاپلان و سادوک، 1373).
دیدگاه اجتماعی (ارتباطی): نوجوان این امکان را می‏یابد که با گروه همسالان ارتباط بیشتری داشته باشد و در ارتباط با گروه همسالان، آنها این امکان را می‏یابند که چگونگی کنترل رفتار اجتماعی را بیاموزند، و مسائل و احساساتشان را با هم در میان می‏گذارند. در این هنگام والدین زمانی می‏توانند بیشترین نفوذ را در فرزندان خود داشته باشند که آنان را درک کنند و مشتاق کمک به آنان باشند. بنابراین نوجوانانی که چنین والدینی دارند نیازی نمی‏بینند بین نفوذ والدین و بهترین دوستان خود تفاوتی قائل شوند. نوجوانانی که اعتماد به نفس بیشتری دارند و به خود متکی‏تر هستند، می‏توانند بی آنکه به شدت متکی به والدین یا همسالان باشند و به تفاوت بین همسالان و والدین اهمیتی بدهند، از تجارب همه آنها استفاده کنند (کاپلان و سادوک، 1373).

2-1-4 دلائل اهمیت دوره نوجوانی
الف) تأثیر دوره نوجوانی بر بقیه سال‏های زندگی حیاتی است: در نظری کلی بر زندگی ی فرد، پی می‏بریم که در طی آن سه دوره از اهمیت نسبت به سایر سال‏های عمر دارد و تأثیر این دوره‏ها بر سال‏های بعدی، قطعی و حیاتی است. واحد زمان در این دوره‏ها یکسان نیست، که این دوره‏ها عبارتند از:
اولین دوره مهم، دوره جنینی است؛ فرد در مدت نه ماه اعضاء و توانایی‏هایی را برای بقیه سال‏های عمر به دست می‏آورد و اگر در این مدت نتواند آن کفایت‏ها را کسب نماید چه بسا در مرحله جنینی و یا دوران خارج از رحم، زندگی سختی را در پیش خواهد داشت. مثل فردی که در دوران جنینی نتواند از قلب و یا پای سالمی برخوردار شود (صدیقی،1380).
دومین دوره مهم، زمان تولد و اولین سال زندگی است؛ در زمان زایمان، تنفس دقایق اول، از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است، طولانی شدن این زمان موجب آسیب‏های طولانی مدت برای فرد خواهد شد و لذا همۀ افراد یاری دهنده برای زایمان، سعی وافر بر تنفس نوزاد در لحظات اول را دارند. فرد طی نه ماه از یک نوزاد حدود سه کیلویی به شیرخوار حدود نه کیلو می‏رسد و در این مدت از نظر کیفی، توانائی‏های بیشتری پیدا می‏کند. نوزادی که توان حرکت نداشت، در پایان سال اول می‏ایستد، راه می‏رود و حرف می‏زند(صدیقی،1380).
سومین مرحله و دوره مهم فرد، دوره نوجوانی است؛ که فرد از طریق گذر از آن از کودکی به بزرگسالی وارد می‏شود و توانایی‏ها و کفایت‏هایی را کسب می‏کند که در زندگی بزرگسالی از آنها استفاده کند و اگر نتواند، دوران بزرگسالی راحتی نخواهد داشت (شمشیری میلانی، 1373؛ به نقل از صدیقی،1380).
ب) نوجوانی زمان گذر از کودکی به بزرگسالی و آمادگی برای بزرگسالی است: نوجوانی زمان اکتساب و باروری، اکتساب خصوصیات عاطفی و هیجانی بزرگسالی، زمان کسب هویت فردی و اجتماعی می‏باشد. بلوغ فیزیکی و روانی و عاطفی در نوجوانی، متحول شده و ادامه می‏یابد (شمشیری میلانی، 1373؛ به نقل از صدیقی،1380).
ج) بسیاری از مشکلات جسمانی، روانی، اجتماعی و رفتارهای ناسالم ریشه در زمان نوجوانی دارند: حاملگی‏های پرخطر، مرگ و میرها، عادات و سوء مصرف مواد از این زمان نشأت می‏گیرند. تحقیقات نشان می‏دهند که بیشتر افراد سیگاری اولین سیگار را در زمان بلوغ تجربه کرده‏اند (صدیقی،1380).

2-1-5 نوجوانی از دیدگاه صاحب نظران
روان شناسان و مکتب های مختلف روان شناسی هر کدام از دیدگاه خاص خود چرخه تحول روانی انسان را به مراحل و دوره‏های مختلفی تقسیم نموده‏اند که به چهار دیدگاه مهم از آنها و در رأس آنها به نظام بوهلر روان شناس اتریشی اشاره می‏شود.
نوجوانی از دیدگاه بوهلر: نوجوانی (25-15 سالگی)، نوجوان می‏فهمد که زندگی او به خود وی تعلق دارد و تجربه‏های گذشته خود را در مورد تحلیل قرار می‏دهد و به نیازها و ظرفیت‏های آینده خود می‏اندیشد (بوهلر، 1968؛ به نقل از منصور، 1389).
نوجوانی از نظر اریکسون: دومین نظام روان شناختی که در راه دستیابی به مراحلی مشخص برای چرخه بزرگ زندگی روانی گام برداشته است نظام اریکسون است که به هشت مرحله در فرایند تحول انسان معتقد است. اریکسون نوجوانی را در مرحله‏ی پنجم از نظریه روانی- جنسی چنین توصیف می‏کند:
نوجوانی (18-12) سالگی) هویت در برابر سردرگمی، نوجوان هویت قابل قبول خود را کسب می‏کند یا دچار سردرگمی می‏شود (اریکسون، 1963؛ به نقل از آقامحمدیان، 1384).

نوجوانی از دیدگاه فروید:
در نظام روان تحلیل‏گری مراحل به دو دسته پیش تناسلی و تناسلی تقسیم می‏شود و هر کدام از این دو مرحله نیز زیر مرحله‏هایی دارند. فروید از مرحله‏ی نوجوانی تحت عنوان مرحله‏ی تناسلی واقعی یا بلوغ یاد می‏کند به این شرح که آخرین مرحله تحول عاطفی در نظام فروید با بلوغ آغاز می‏گردد و این زمانی است که دستگاه تناسلی آماده بهره‏برداری است. نوجوان با یک تغییر بدنی بزرگ و ناگهانی در قالب یک بحران که به دوره آرامش ظاهری یا نهفتگی پایان می‏دهد روبه‏رو می‏شود. (منصور، 1381).

2-1-6 مشکلات مهمی که نوجوانان در این دوران درگیر آن می¬شوند
2-1-6-1 تحولّات نوجوان، پاسخدهی خانواده و پیامدهای آن
در ابتدای نوجوانی، رشد شناختی کودکان و نوجوانان اغلب تا مرحله ای پیشرفت کرده است که به آنها اجازه می دهد از سطوح عمیق¬تری از تفکر انتزاعی و تحلیل برخوردار شوند. نوجوانان، تبیین های بزرگسالان را به همان میزانی که در اوایل کودکی می پذیرفتند، قبول نمی کنند. حال دیگر آنها تفسیرهای جایگزین و راه حل های جانشین برای مشکلات ارائه می دهند و آنها را برای خود، ارزیابی می کنند. این کار معمولاً با گرایش تازه ای برای به زیر سئوال بردن اقتدار همراه است. برخی از پرسشهایی که نوجوانان در مورد قواعد و مقررات می پرسند و حتی سرکشی، تمرّد، و امتناع از همرنگی با خواسته ها و تقاضاهای مدرسه یا والدین به عنوان رشد بهنجار مورد توجه قرار می گیرد، اما وقتی سرکشی و تمرد به طور جدی رشد بعدی را تهدید کند. برای مثال از طریق ممانعت از پیشرفت تحصیلی یا تداخل با رشد بسنده و رضایت آمیز، روابط اجتماعی مطلوب با همسالان، احتمال بروز اختلال های عاطفی و رفتاری افزایش می یابد (زارت ، 1383 به نقل از احمدی، حاتمی، احدی، و اسد زاده،1392)
دوران نوجوانی از جمله فعال ترین و هیجان آورترین اوقات در چرخه زندگی خانوادگی محسوب می گردد. چرا که سرشار از فراز و نشیب¬های متعددی است که در خانواده های مختلف به صور گوناگون بروز می کند. ممکن است برخی خانواده ها در تعیین حد و حدود، تعریف روابط و مراقبت صحیح از هر یک از اعضای خانواده دچار مشکل باشند و برای برخی همه چیز بر وفق مراد باشد (گلادنیک ، 1382).
نوجوانان تنها عضو خانواده نیستند که دستخوش تغییرات مهم می شوند. خیلی از والدین در چهل سالگی عمر خود هستند و به ارزیابی مجدد زندگی خویش مشغولند. در حالی که نوجوانان با آینده ای نامتناهی و انتخاب های زیاد مواجه هستند ، والدین آنها باید به این واقعیت فکر کنند که امکانات شان در حال محدود شدن است. فشارهایی که هر یک از دو نسل با آنها مواجه هستند ، در جهت مخالف یکدیگر عمل کنند. والدین اغلب نمی توانند درک کنند که چرا فرزند نوجوان آنها دوست دارد از فعالیت های خانواده فرار کند تا با دوستانش باشد، و نوجوانان نمی توانند بفهمند که والدین می خواهند اعضای خانواده تا جایی که امکان دارد دور هم باشند، زیرا مرحله مهم زندگی بزرگسال، یعنی پدر و مادری کردن، طولی نمی کشد که به پایان می رسد. علاوه بر این، والدین و نوجوانان مخصوصاً نوجوانانی که در اوایل این دوره هستند، از نظر سن مناسب برای واگذار کردن مسئولیت¬ها و امتیازها، نظیر کنترل بر پوشاک، درسهای مدرسه، و بیرون رفتن با دوستان اختلاف زیادی دارند. والدین معمولاً می گویند نوجوان هنوز برای این نشانه های استقلال آمادگی ندارند، در حالیکه نوجوانان معتقدند این امتیازها خیلی وقت پیش باید به آنها داده می شد (برک ،1382).

مطلب مشابه :  قابلیت های رسانه ای رادیو

2-1-6-2 شکاف نسل
ماهیت روابط خانوادگی در دوران نوجوانی کیفیت خاصی پیدا می کند. در دنیای معاصر وقتی از نوجوان و خانواده صحبت می شود تصویر به خصوص در ذهن اکثر مردم تداعی می شود. مثل این که نوجوان بیشترین اوقات خود را با دوستان سپری می کند، در مقابل خواسته های والدین مقاومت می ورزد و هر نوع مداخله والدین در امور زندگی خویش را تهدیدی به استقلال خود می بیند. به همین دلیل بسیاری از والدین که فرزندان نوجوان دارند، برای آینده نگری آنها شدیداً نگرانند. آنها احساس می کنند که با فرزندان نوجوان خود شکاف عمیقی دارند و رابطه مطلوب گذشته آنها خدشه دار شده است. مفهوم «شکاف نسل» برای مدتی توجه بسیاری از متخصصان را به خود جلب کرده است. شکاف نسل یعنی اختلاف عمیق میان ارزش¬ها و نگرش¬های دو نسل. هنوز عده¬ای معتقدند که بخش عمده¬ای از تعارض میان والدین و نوجوانان ناشی از همین پدیده است .ارزشی که تا حدود زیادی به سن آنها مربوط می شود. طبیعی است که یک نوجوان بیشتر به آینده خود فکر می کند در حالی که والدین میانسال درگیر حل و فصل مشکلات جاری و ملموس تر زندگی هستند نوجوانان آینده ای آرمانی را تجسم می کنند در حالی که والدین با مشکلات واقعی زندگی دست به گریبانند (احدی و جمهری،1390).

2-1-6-3 بلوغ جنسی
بلوغ جنسی به دلیل زیستی و شناختی تعارض والد – فرزند بیشتری را به همراه دارد. افزایش تواناییهای نوجوانان در فکر کردن به روابط اجتماعی نیز تنش های خانوادگی را بیشتر می¬کند (برک، 1382) واضح¬ترین علامت وجود تنش در خانواده¬های دارای فرزندان نوجوان، در تعداد و انواع اختلافات موجود بین والدین و نوجوان، بروز می¬کند.

2-1-6-4 استقلال طلبی
وقتی کودکان به سن نوجوانی می رسند، خانواده با چالش¬های جدیدی دست به گریبان می شود به ویژه راجع به موضوعاتی چون خود پیروی و استقلال امکان دارد والدین دیگر نتوانند اقتدار کامل خود را حفظ کنند، اما در عین حال نمی خواهند اقتدار خود را از دست بدهند. لذا، مواردی مثل تغییر مقررات، محدود سازی و بازنگری در نقش ها که همگی ضروری هستند، غالباً روابط بین دو یا چند نسل را به شدت دگرگون می سازد (گلدنبرگ و گلدنبرگ،1382).
افزایش مناقشات و تنش های خانوادگی اغلب در اوقاتی که نوجوانان در بین اعضای خانواده حضور دارند، بروز می کند. دلایل فراوانی را می توان برای چنین رفتاری بر شمرد که:
1. به نظر می رسد در خانواده های دارای فرزند نوجوان والدین در تمیز دادن بین آنچه که »از این که برای نوجوانان خود می خواهند و آنچه فرزندان نوجوانشان ممکن است برای خود بخواهد، با دشواری مواجه هستند. این امر موجب می گردد که والدین تمایلی نداشته باشند که به فرزندان اجازه دهند در امور خود تصمیم گیری کنند حتی اگر تصمیماتشان صحیح باشد.
2. دلیل دوم برای افزایش تنش در چنین خانواده هایی را می توان در خود طبیعت و ماهیت نوجوانی جستجو کرد . در این مقطع از زندگی، افراد بالغ، تمایلات خودمختاری و استقلال بیشتری از خود بروز می دهند . همسن و سالان و برادران و خواهرانشان از اهمیت بیشتری برخوردار می شوند و نفوذ والدین کاهش می یابد. با این وجود، به دلیل کم تجربگی نوجوانان از امکانات متعددی که می تواند برایشان فراهم شود، منع می گردند اما همچنان در معرض خطر تأثیرپذیری از عقاید کسانی می باشد که همواره با آنها در می افتند، در واکنش به چنین وضعیتی خانواده باید مرزی ایجاد کند که از نظر کیفی متفاوت باشد و گرنه والدین دیگر نمی توانند با قدرت کامل حکمرانی کنند. وانگهی، خانواده ها دارای فرزندان نوجوان می باید تفاوت های بین اعضای خانواده را به رسمیت بشناسند و آنها را بپذیرند (گلادینگ ، 1382).
2-1-6-5 مخالفت
پدر و مادر اولین کسانی هستند که بنیاد شخصیت سالم نوجوان را می¬گذارند. معمولاً والدین، نوجوانان خود را به صورت کودک می¬نگرند مثل این که گذشت زمان تغییری در او نداده است. درک نکردن نوجوان باعث کشمکش بین آنان و والدین می¬شود، نوجوانان به خود حق می¬دهند که در مسایل مربوط به خانه و خانواده اظهار نظر کنند و افکار و عقاید و اعمال اعضای خانواده خود را مورد سئوال قرار دهند. نوجوانان در مقابل تحکم و دستورات والدین مقاومت می¬کنند (احمدی،1383 ) از جمله خصوصیات دوران نوجوانی مخالفت است. نوجوان با افراد ذی نفوذی که در اطراف هستند به مخالفت بر می خیزد، والدین نیز در دایره مخالفت او قرار دارند. این مخالفت به خاطر تشخص طلبی و کسب استقلال و جداسازی خود از دیگران است.

2-2 عوامل مؤثر در بروز اختلالات رفتاری در دوران نوجوانی
عوامل متعددی در بروز رفتارهای غیر منطقی یا اختلال رفتاری افراد مؤثر است. این عوامل به صورت مجموعه ای منسجم زمینه بروز رفتــارهای نابهنجــار را در افراد ایجــاد می کند. لذا برای فردی که دچار اختلال رفتاری می باشد تعیین یک عامل قطعی یا منحصر به فرد غیر ممکن می باشد، بلکه باید به مجموعه این عوامل که در شکل گیری اختلال رفتاری مؤثر می باشند، توجه نمود. از نظر آسیب شناسی روانی معمولاً عوامل مؤثر در بروز اختلالات رفتاری را به سه دسته کلی می توان تقسیم بندی کرد:
الف: عوامل بوجود آورنده: مجموعه عواملی است که هسته اولیه رفتار غیر عادی را در افراد پی ریزی می نماید.
ب: عوامل مستعد کننده: که در بوجود آوردن اختلال نقش چندانی ندارند ولی زمینه را برای رشد سریع تر رفتار غیر عادی فراهم می کنند.
ج: عوامل آشکارساز: هنگامیکه هسته اولیه رفتار غیر عادی شکل گرفت و شرایط مستعد کننده نیز حــاصــل شد در این وضعیت بطور ظاهراً ناگهانی رفتار غیر عــادی ظاهر می شود.
مجموع این سه دسته از عوامل (بوجود آورنده ـ مستعد کننده ـ آشکارساز) را تحت عناوین زیر مورد بررسی قرار می دهند:
1ـ عوامل ژنتیکی: هر فرد انسانی دارای ویژگیهای منحصر به فردی از یک نظام ژنتیک و بیولوژیکی است. برخی از اختلالات رفتاری می تواند متأثر از بروز نقص یا اختلال در نظام ژنتیکی افراد باشد از قبیل عقب ماندگی های ذهنی و بعضی از انواع پرخاشگری¬ها.
2ـ عوامل جسمانی: بروز مشکلات جسمانی نظیر ضربه های مغزی، عفونت های مغزی و اختلال که در غدد ممکن است موجب نابهنجاریهای رفتاری شود برای مثال ترشح بیش از حد غده هیپوفیز موجب بدگمانی ـ تندخویی و هیجان پذیری می شود در حالی که کاهش فعالیت آن ایجاد بی حالی، فراموشکاری و عقب ماندگی ذهنی می کند.
3ـ عوامل خانوادگی: عوامل متعددی در خانواده می تواند در رفتار کودکان و نوجوانان تأثیر بگذارد که از جمله آنها به موارد زیر اشاره می¬شود.
الف) فضای روانی و عاطفی: منظور مجموعه روابط و تعاملات روانی و عاطفی که بین اعضاء خانواده وجود داشته و بصورت مستقیم (آموزشهای اخلاقی، شناختی، عاطفی) و غیرمستقیم (همانندسازی و تقلید از رفتار والدین) رفتار فرزندان را تحت تأثیر قرار می¬دهد.
ب) الگوهای ناسالم خانوادگی: شامل مواردی مانند طرد کودک، تنبیه شدید، عدم توجه به نیازهای اساسی کودک، عدم توجه به احساسات و عواطف کودک، محافظت بیش از حد، انتظار نابجا از کودک، انضباط بیش از حد است.
ج) فقدان والدین: فقدان هر یک از والدین بویژه مادر چنانچه با کمبود ارضاء نیازهای اساسی همراه باشد اثرات ناگواری در رشد عاطفی، روانی و اجتماعی فرزندان بجا خواهد گذاشت البته چنانچه سرپرست باقیمانده موفق شود جای فرد غایب را پر نماید این مشکل کمتر خواهد شد.
د) عدم ثبات قوانین و معیارهای اخلاقی: چنانچه در محیط خانه یا مدرسه اصول اخلاقی معینی حکمفرما نباشد یا اینکه این اصول همیشگی و ثابت نبوده و برای کودک تبیین نگردد در ایجاد مشکلات ر فتاری کودک نقش خواهد داشت.
هـ) ترتیب ولادت: از دیدگاه آلفردآدلر ترتیب ولادت افراد در رفتارهای آنها نقش دارد او معتقد است که فرزند اول دارای موقعیت ویژه ای است که با تولد فرزند بعدی این موقعیت مورد تهدید واقع می شود در حالیکه فرزند دوم احساس خطری نسبت به از دست دادن موقعیت خود ندارد و فرزند آخر هرگز نگران از دست دادن موقعیت خود نیست.
4ـ عوامل اجتماعی: از بین عوامل اجتماعی مؤثر در بروز رفتارهای کودکان به موارد زیر اشاره می کنیم:
الف) طبقه اجتماعی: شامل مواردی مانند میزان سواد والدین، شغل والدین، وضعیت اقتصادی، فرهنگ حاکم بر خانواده، آداب و رسوم، مذهب و اعتقادات مذهبی که هر کدام به نوعی تاثیر گذارند.
ب) گروه همسالان: مهم ترین الگوی کودکان پس از والدین همسالان می باشند که به خوبی می توانند تأثیر اخلاقی مطلوب یا نامطلوب بر رفتار کودک داشته باشند. گروه همسال در برخی سنین مانند نوجوانی و جوانی و برخی موقعیت ها نظیر طرد از سوی خانواده، یا کمی محبت و توجه و کمی احترام نقش مؤثری ایفا می¬کند.
ج) عوامل اجتماعی دیگر: از قبیل رادیو، تلویزیون و رسانه های گروهی از عوامل تعیین کننده رفتار و غیرعادی هستند در این میان نقش تلویزیون در ارتباط با کودکان و نوجوانان بیشتر است زیرا به عنوان یک الگوی رفتاری در برابر دیدگان کودکان و نوجوانان نقش ایفا می¬کند.
5ـ عوامل روانی: عوامل مؤثر در بروز اختلالات رفتاری شامل موارد زیر است:
الف) تعارض: تعارض هنگامی بوجود می آید که فرد در مقابل دو هدف قرار گیرد و قادر به انتخاب یکی و کنار گذاشتن دیگری، نیست و لذا فرد علیرغم انتخاب یکی در مقابل دیگری احساس محرومیت می¬کند به عنوان مثال، دانش آموزی میان انتخاب یکی از دو هدف انجام تکلیف تعیین شده از سوی معلم و انجام ورزش مورد علاقه در یک زمان واحد قرار می گیرد و انتخاب یک مورد با محروم شدن از دیگری همراه می شود و موجب پدیدار شدن فشار و ناراحتی برای او می¬گردد.
ب) ناکامی: منظور ناراحتی ناشی از نرسیدن به هدف است. وقتی خود را برای رسیدن به چیزی آماده کنیم در حقیقت به لحاظ روانی بر روی آن سرمایه گذاری می کنیم. این سرمایه گذاری یک نیروی روانی است که با رسیدن به هدف تخلیه می شود. وقتی فردی به هدفی که در نظر گرفته و به لحاظ روانی بر روی آن سرمایه گذاری کرده است نمی رسد نیروی روانی تخلیه نشده و سرگردان باقی می ماند و موجب ناراحتی او می گردد.
ج) استرس (فشار): هنگامی که مجموعه ای عوامل درونی یا بیرونی در ذهن فرد تبدیل به ساختار تهدید کننده یا آسیب روانی می¬شود. مثلاً دانش آموزی که به منظور کسب نمره خوب (که والدین از او انتظار دارند) خود را در فشار می بیند یا نوجوانی به منظور راه یافتن به دانشگاه فشار زیادی را تحمل می کند. همچنین صربه ها و محرکهای شدید مانند قتل، از دست دادن عزیزان در شرایط غیر قابل انتظار و غیره موجب آسیب به سازمان روانی انسان می¬شود (لطف آبادی، 1386).
یکی از اختلالات رفتاری شایع در نوجوانان، ناسازگاری اجتماعی آنان می¬باشد که در ذیل به آن می-پردازیم.