ماهیت فشار روانی از نظر روانشناسی

تاریخچه استرس

استرس در مفهوم کلی ،‌پدیده ای نوظهور و منحصر به قرن حاضر نیست ولی تفاوتهای موجود ، از نقطه نظر تنوع ، استمرار و منابع در زمانهای گذشته و حال بسیار فاحش و قابل تعمق است.اجداد ما با استرس کوتاه مدت روبرو بودند، بدین معنی که وقتی با آب و هوای بد ،‌کمبود مواد غذایی ، رقبا، دشمنان و… روبرو می شدند ، به سرعت و به صورت غریزی واکنش نشان داده و در این راه از تغییرات حاصل در سیستم فیزیولوژیکی و روانی خود یاری می جستند.به عبارت دیگر ،آنها با استرس زندگی نمی‌کردند بلکه در حواشی آن قرار داشتند. متاسفانه بشر امروزی در محیطی زندگی می کند که به طور مداوم با شرایط، ‌عوامل و موقعیتهای توام با استرس روبرو است. (بوشهری، 1376، ص 35)

اصطلاح استرس یا فشار روانی که از کلمه لاتین STRINGER مشتق شده ،‌به معنای در آغوش گرفتن ،‌فشردن و باز فشردن است؛ رفتارهایی که می توانند با احساسات متضاد همراه باشند.برای مثال می توان کسی را در آغوش گرفت اما در همین حال وی را دچار اختناق کرد. (استورا،1377،ص25)

فشار روانی یا استرس که واژه اصلی آن ، چنانچه گفته شد ریشه در زبان لاتین دارد در قرن هفده میلادی بسیار متداول بوده و به معنی سختی و دشواری ، فلاکت و محنت به کار رفته است.

در اواخر قرن هجده معنی آن به نیرو ،‌فشار ، زور و تلاش بسیار تغییر یافت و منظور از آن در وهله نخست ،‌ نیروهای ذهنی و جسمی فرد یا افراد بود.در سال 1910 سر ویلیام اسلر[1] متوجه ارتباط بین درد سینه و هیجانات زندگی شد و کشف کرد که اضطراب و فشار باعث بیماری می گردد.

در سال 1930 والتر کانن[2] طی مقاله ای ، تعریف نوین و کاملا مختلفی از استرس ارائه داد.کانن اثرات استرس را روی حیوانات و انسانها مورد مطالعه قرار داد ، به خصوص واکنش « جنگ یا گریز » .زیرا انسان همانند حیوانات وقتی در مقابل خطری جدی قرار بگیرد یکی از سه حالت : مقاومت ،‌مبارزه یا تلاش برای فرار را انتخاب خواهد کرد .کانن دریافت وقتی افراد مورد آزمایش او در مقابل سرما ، کمبود اکسیژن ، و برانگیختگی قرار می گیرند می توان تغییرات فیزیولوژیکی فوری مانند ترشح آدرنالین را در آنها مشاهده کرد. (کوپر، 1370، ص 8)

یکی از اولین تلاشها ی علمی برای تشریح  فرایند بیماریهای وابسته به استرس به وسیله پزشک دانشمند هانس سلیه[3] به عمل آمد او در سال 1946 برای فردی که در مقابل حالتهای اضطراب آور قرار می گیرد سه مرحله قائل شد:

1.واکنش در برابر خطر ، که در آن مرحله پایین آمدن مقاومت درونی به دنبال حالتی مخالف هول و هراس به وجود می آید و در طول آن مکانیسم مقاومت شخص فعال می گردد.

2.مقاومت، مرحله ای که حالت انطباق ،‌امیدواری ، احساس موفقیت فرد به حالت تعادل خویش برمی گردد .به هر حال اگر عامل اضطراب همچنان ادامه داشته باشد یا مکانیسم دفاعی کار نکند ، مرحله سوم پیش می آید.

3.فرسایش یا عجز، وقتی است که مکانیسم های انطباقی فرو می ریزد. (همان منبع، ص 9)

در اوائل دهه 1950 میلادی روان پزشکی به نام توماس هلمز[4] در پژوهشهای خود تنها عامل مشترک در ایجاد هر نوع استرس را لزوم ضرورت و اجبار در ایجاد تغییر و تحول مهم در روند زندگی معمولی فرد دانست و به همراه ریچارد راهه ، با سوالاتی مبنی بر اولویت دادن به اتفافات و حوادث و تغییرات مهم زندگی ، میزان فشار روانی را بر حسب تغییراتی که در زندگی افراد روی می دهد اندازه گیری کردند و مقیاس رتبه ای سازگاری مجدد و اجتماعی را فراهم کردند.

مطلب مشابه :  مسئولیت و فرد گرایی در تعلیم و تربیت

در دهه 1970 روانشناسی به نام ریچارد لازاروس[5] اظهار داشت که واکنش ناشی از اضطراب به چگونگی ارزیابی ( آگاهانه یا نا آگاهانه ) او از میزان صدمه ، تهدید یا به مبارزه طلبیدن آن حادثه مربوط می شود.عقاید لازاروس مخالف با عقاید کسانی است که اضطراب را به طور ساده به عنوان فشار محیطی تلقی می کنند، در عوض می گوید شدت اضطراب تجربه شده از میزان احساس شخص از توانایی خویش در مقابله با تهدیدی معین معلوم می گردد،‌و اگر شخص از قدرت خویش برای غلبه بر تهدید مطمئن نباشد احتمالا احساس نا امیدی و شکست خواهد کرد.

تام کاکس[6] و همکارانش در سالهای آخر دهه 1970، چنین اظهار داشتند که استرس را به عنوان جزئی از سیستم پیچیده و پویائی تاثیر متقابل انسان و محیط بهتر می توان شناخت .کاکس از عقیده مدل ماشینی استرس انتقاد کرد و گفت: بشر و ارگانیزم او ماشین نیست.استرس به وسیله بشر درک یا تشخیص داده شده ولی یک ماشین توانایی تشخیص یا فشاری را که بر او وارد می آید ندارد. (همان منبع، ص 10)

یکی از متخصصین به نام فرد گودوین[7] 1983 نشان داد که انسانها قدرت زیادی برای تحمل استرس های شدید دارند لیکن هنگامی درمانده می شوند که قدرت تجدید قوا برای مقابله با فشارهای جدید را نداشته باشند .گروهی از صاحبنظران رفتار سازمانی استرس زا را بیماری قرن ما نامگذاری کرده اند.

در مجموع می توان گفت : کار اولیه بر روی استرس بیشتر بر تببین ماهیت استرس متمرکز بود ؛ استرس در ابتدا همچون یک نیروی خارجی پنداشته می شد به تازگی به استرس به مثابه واکنش نسبت به فشار نگاه می شود.استرس در حال تبدیل به پدیده ای جهانی است که بر همه کشورها ، حرفه ها و همه طبقات تاثیر می گذارد. (سراج، 1378، ص26)

استرس

یکی از رایجترین مشکلاتی که همه ما را در سنین متفاوت مورد حمله قرار می دهد ،‌ استرس یا فشار روانی است .تقریبا اکثر مردم تصور می کنند که می دانند استرس چیست . ولی نسبتا عده معدودی درک صحیحی از آن دارند و از اثرات آن در بدن آگاه بوده و می دانند ، چگونه می توان آن را کنترل کرد ، و با آن کنار آمد و حتی از آن به نفع خود استفاده کرد. (کراس، 1371، ص9)

واژه استرس به معنای نیرو ،‌فشار و اجبار ، واژه ای است انگلیسی و در زبانهای مختلف با همین لفظ به کار می رود.در زبان فارسی واژه « فشار روانی » را به عنوان برابر نهاده استرس به کار برده اند که با مفهوم دقیق استرس سازگار نیست.اگر چه مساله تاثیر عوامل محیطی بر بیماریها از قدیم مورد توجه است و در پزشکی قدیم ایران نیز تحت عنوان « اعراض نفسانی » و تاثیر آنها بر بیماریها سخن گفته شده است.اما فرضیه های مربوط به را بطه میان محرکهای محیطی و بیماری ، از ابتدای قرن حاضر به طور جدی مورد بحث و پژوهش قرار گرفته اند . در حقیقت تحول اساسی در مفهوم استرس و نقش تعین کننده آن در بیماریها مدیون پژوهشهای دوران ساز دکتر هانس سلیه اهل مونترال کاناداست.

سلیه ، محرک را عامل استرس زا ، می نامد و به زعم او باید میان استرس و عامل به وجود آورنده آن تفاوت قائل شد.و اینکه عوامل استرس زا گوناگون اند: همچون سرما ، گرما ، خستگی و غیره. در استرس ،‌عواملی چون : زمینه ،‌شرطی شدن ،‌استرس های پیشین در فرد، زمان و شدت استرس ، نقش مهمی ایفا می کنند.

استرس یک پاسخ غیر اختصاصی است که بدن در مقابل در خواستهایی که با آن مواجه می‌شود از خود نشان می دهد .( تعریف جدید سلیه). تمام عوامل استرس زا پاسخی را در ارگانیزم بر می انگیزند که خاص خود آنهاست و با یکدیگر متفاوتند؛ یعنی همان پاسخ اختصاصی. ارگانیسم تحریک شده، برای برقراری تعادل مجدد خود در جهت سازگاری ،‌باید پاسخی مضاعف در مقابل درخواستی مضاعف از خود بروز دهد. یعنی پاسخهای اختصاصی و غیراختصاصی. پاسخ مضاعف در مقابل درخواست مضاعف؛ و این درخواست دوم برای فعالیت غیر اختصاصی ، از نظر سلیه ، اصالت و جوهر استرس به شمار می آید. اینکه عامل یا موقعیت ،‌خوشایند یا ناخوشایند باشد ، چندان اهمیتی ندارد …..تنها نکته حائز اهمیت ، شدت درخواست برای هماهنگی یا سازگاری است. (پی‌یرلو، 1371، صص25و9)

مطلب مشابه :  پنج خطای فکر بنیادین در افراد مبتلا به اختلال وسواس احتکار

می توان استرس را به طور کامل و دقیق چنین تعریف کرد: استرس مجموع واکنش های جسمانی ،‌روانی ، ذهنی و رفتاری است که ارگانیسم انسان (یا جانوران) در برابر محرکها ( عامل ها) ی درونی یا بیرونی بر هم زننده ثبات و تعادل طبیعی و درونی بدن نشان می دهد .مثلا وقتی در گذر از خیابان ناگاه خود را در خطر تصادف با ماشین می بینید و دستخوش ترس و اضطراب می شوید، ممکن است یک سلسله دگرگونی های پنهان و آشکار در شما رخ دهند: اگر از شدت ترس قلبتان به تپش افتد و فشار خونتان بالا رود و موهای بدنتان راست شود ،‌دستخوش واکنش جسمانی استرس شده اید.اگر برای لحظاتی هر چند کوتاه احساس گیجی و پریشانی یا دستپاچگی کردید ،‌واکنش ذهنی استرس در شما رخ داده است.اگر خود را در خطر بی احتیاطی فرد دیگری( راننده ماشین ) ببینید و از دست او خشمگین شوید ، دستخوش واکنش روانی ( یا هیجانی ) استرس شده اید.و اگر نتوانید خشم خود را فرو خورید و فریادی بر سر راننده بزنید ، واکنش رفتاری استرس در شما بروز کرده است. (آرراس، 1377، صص12-11)

ماهیت فشار روانی

فشار روانی جزئی از زندگی انسان بوده و هست .همه مردم در اوقات زندگی خود به نوعی با فشار روانی مواجه می باشند .اهمیت و میزان فشار روانی تا حد زیادی بستگی به شخصیت و تیپ افراد دارد .برخی مسائل حتی کوچک ممکن است در نزد بعضی از مردم فشار روانی تلقی ‌شود و در مقابل آن واکنش شدید نشان دهند ، در صورتیکه ممکن است همان مسائل در نزد برخی دیگر مسئله ای عادی تلقی شود و شاید موجب لذت و خشنودی هم باشد .افراد نه تنها در تجارب خود از حوادث زندگی ، بلکه از نظر آسیب پذیری در برابر حوادث نیز با یکدیگر متفاوتند.فشار روانی ناشی از یک موقعیت ویژه به ارزیابی فرد از آن موقعیت و نیروی رویارویی با آن بستگی دارد.

فشار روانی خصیصه بارز و طبیعی و غیر قابل اجتناب زندگی است.در جوامع عقب مانده ، فشارزاها می توانند به بقای جسمی مرتبط باشند .برای مثال غذا یا ماوا برای امنیت و یا همسری برای بقای نسل. فشار روانی ، یک نوع تحریک است.فشار روانی فیزیولوژیک برای آهنگ زیستی و آنچه برنارد[8] ثبات محیط داخلی و کانن[9] تعادل درونی بدن می نامند ، ‌نوعی ضرورت دارد.محروم شدن از محرکها و فقدان فشار روانی به مفهوم مرگ است.تحریک بیش از اندازه نیز خطرناک است و چنانچه از حد قابلیت سازگاری فردتجاوز کند ممکن است بیماری برگشت ناپذیری را موجب گردد و یا موجب مرگ شود.

بنا بر این باید گفت فشار روانی جزء طبیعی زندگی انسان است.فشار روانی و تنها با مرگ افراد اجتناب ناپذیر است. (زارع نژاد، 74-1373، ص 18)

پژوهشهایی که در مورد استرس انجام شده و نظریه های گوناگونی که از این پژوهشها استخراج شده اند ،‌دیدگاههای گوناگونی را درباره استرس مطرح می کنند:

[1]  Sler

[2]  Cannon

[3]  Slyes

[4]  Holmes & Rahe

[5]  Lazarus

[6]  Cox

[7]  Goodwin

[8]  Bermard

[9]  Cannun