مفهوم لغوی و اصطلاحی عدالت

مفهوم لغوی عدالت:   

یکی ازدشواری های بحث عدالت،ابهام درتعاریف و معانی آن است. زبان عربی برای برخی واژه‌ها بیش از ده مترادف دارد و واژه عدالت نیز واجد چنین مترادف هایی است. بنابراین برای هرجنبه‌ای ازعدالت، معانی متعددی وجود داردکه شایدمهمترین آنهاقسط، قصد، استقامت، وسط، نصیب، حصه، میزان، انصاف وغیره باشد. واژه عدالت درلغت به معانی؛ موزون بودن دربرابر بی تناسبی، مساوات دربرابر تبعیض، اعطاءحق ذی حق دربرابر جور، رعایت استحقاق افراد در افاضه وجود دربرابر امتناع ازافاضه وجود به آنچه امکان وجود، بکاررفته است،معنی دیگری غیرازمعانی مذکورنیامده است (حیدری، منور،5:1386).کلمه معادل عدالت درفرانسه وانگلیسیjustice ودرلاتین justitia است. فرهنگ لغات آکسفورد، عدالت را به عنوان حفظ حقوق با اعمال اختیار و قدرت و دفاع از حقوق با تعیین پاداش یا تنبیه توصیف کرده است. اما آنچه درتعاریف این واژه به مقاصد ما نزدیکتر است، مفهوم عدالت به معنای برابری و تساوی، دادگری و انصاف، داوری با راستی و درستی و مفاهیم دیگری از این قبیل است (حسین زاده وناصری؛19:1386).

 2-1-2- مفهوم اصطلاحی عدالت:

در اغلب کتابهای علمی تعریف علمای علوم اجتماعی درباره عدالت مد نظر است و عدالت عبارت است ازچگونگی توزیع پاداشها و تنبیه ها بوسیله ودرون یک مجموعه اجتماعی(مشرف جوادی،دلوی ،عبدالباقی ؛ 135:1385 ).عدالت یک مفهوم چندوجهی وگسترده است ودررشته ها و شاخه های مختلف دارای یک مفهوم فلسفی و به معنای عدم تبعیض ورعایت منصفانه تفاوت هاست(مردانی حموله ،حیدری ؛48:1388) عدالت درشریعت به معنی راستی درراه حق و برتری دادن عقل بر هوی است و در اصطلاح، عدالت عبارت است از،پرهیزازگناهان بزرگ و اصرار نکردن بر گناهان کوچک و رعایت تقوا و دوری از افعال پست،که از همه اینها به ملکه عدالت تعبیرمیکند (حق پناه،64:1386).عدالت از نظرگاه اندیشمندان،حکما وفلاسفه تعاریف مختلفی یافته است. افلاطون در جایی از آثار خود، عدالت را به هماهنگی انجام وظیفه خود، تعریف می کند. عدالت عبارت است ازنیکی کردن بادوستان درصورتیکه خوب باشندوبدی کردن بادشمنان درصورتیکه بد باشند (اخوان کاظمی ،137:1379). ارسطو عدالت را این گونه معنا می کند که «عدالت» به معنای خاص کلمه، برابر داشتن اشخاص و اشیاء است. مهم این است که میان سود و زیان و تکالیف و حقوق اشخاص تناسب و اعتدال رعایت شود. پس در تعریف عدالت می توان گفت که فضیلتی است که به موجب آن باید به هرکس آن چه را که حق اوست، داد. ارسطو معتقد است: «عدالت امری است که انسان عادل فکر می کند».

مطلب مشابه :   رویکردها و دیدگاه­های تبیین خانواده

درفرهنگ علوم سیاسی عدالت درسه تعریف بیان شده است:

1.فضیلتی که به موجب آن بایدبه هرکسی آنچه راکه حق اوست،داد.

2.بنانهادن اخلاق برپایه مساوات درمقابل قانون واحترام به حقوق افراد.

  1. رعایت تعادل قانونی بین منافع موجود.

درنهج البلاغه آمده است که عدالت عبارتست از: «هر چیز در سر جای خود قرار بگیرد» و در جای دیگر، از عدل به «رعایت کردن استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آن چه امکان وجود دارد» تعبیر شده است(نهج البلاغه،حکمت 429) .در میان اندیشمندان اسلامی، مرحوم شیخ انصاری عدالت را استواری و استقامت می داند و مرحوم علامه طباطبایی می گوید؛ عدالت برپاداشتن مساوات است و برقراری موازنه بین امور، بطوریکه هر چیزی سهم مورد استحقاق خویش را داشته باشد (حق پناه، 1386: 65-64). آیت الله شهید صدر که یکی از متفکران دینی و متخصص در رشته اقتصاد اسلامی می باشد عدالت را این گونه تعریف می کندکه،«العداله عباره من الاستقامه علی شرع الاسلام و طریقه» (حسینی بهشتی،24:1386-23). ایشان در جای دیگری عدالت را با عبارتی نظیر «العداله هی الواسطه و الاعتدال فی السلوک» تعریف می نماید.از نظر حکما خداوند عادل است ولی نه بدان جهت که عدالت نیک است و اراده الهی همواره بر این است که کارهای نیک را انجام دهد نه کارهای بد را. خداوند ظالم نیست و ستم نمی‏کند ولی نه بدان جهت که ظلم، زشت‏ است و خداوند نمی‏خواهد کار زشتی انجام دهد (عدل الهی، 1382). عدل خداوند عین فضل و عین وجود او است، یعنی عدل خداوند عبارت‏ است از اینکه خداوند فضلش را ازهیچ موجودی درهرحدی که امکان تفضل‏ برای آن موجود باشد، دریغ نمی‏دارد. معانی دیگر وسیعتری برای عدالت خداوند وجود دارد: 1.عدالت در خداوند یعنی دوری آفریدگار از انجام هر عملی که برخلاف مصلحت و حکمت است. 2.عدالت یعنی، همه انسانها در پیشگاه خداوند از هر جهت یکسان و برابرند و هیچ انسانی نزد او بر دیگری برتری ندارد مگر کسی که با تقوا و اعمال نیک خود از فساد و تباهی دور بدارد.3.قضاوت و پاداش به حق، یعنی خداوند هیچ عملی را هر چند خیلی ناچیز و کوچک باشد از هیچ کس ضایع نکرده و بی اجر و پاداش نمی گذارد و بدون تبعیض به هر کس جزای عملش را خواهد داد (امیری پور، 1388:37-36).

مطلب مشابه :  مهارت های فراشناختی

شهید مطهری یک جمع بندی جالبی دارد و می نویسد؛عدالت، آنجا که به توحید و معاد مربوط می شود و به هستی و آفرینش شکل خاص می دهد ، نوعی جهان بینی است. آن جا که به نبوت و تشریع و قانون مربوط می شود، یک شایستگی است و آن جا که پای اخلاق به میان می آید،آرمانی، انسانی است و آنجا که به اجتماع کشیده می شود یک مسئولیت است (قوامی،158:1385).

بهترین تعریف عدل رامیتوان درکلام امام علی(ع)جستجوکرد.حضرت درتعریف عدل می فرمایند؛(العدل یضع الامورمواضعها) عدالت، هرچیزی رادرجای خودمی نهد (شریف رضی،1387:حکمت473) .دراهمیت عدل همین بس که خداوند انگیزه بعثت انبیاءرا اقامه عدل می شمرد:”لیقوم الناس بالقسط”(گلپان قرآن،دوره جدید:31). میان عدالت ونظم، ارتباط تنگاتنگی برقرار می باشد. عدالت با ایجاد روشی خاص در فرد، او را از افراط و تفریط باز می دارد و زمینه پیمودن مسیر مستقیم را فراهم می نماید و زمینه فساد وبی نظمی را از بین می برد.اعتقاد به نظام عادلانه درعالم هستی و نگاه مبتنی برعدل به امور پیرامونی، زمینه ساز نظم در رفتار فردی و اجتماعی است(جلائیان و اکبرنیا،86:1386) . بطور کلی نتیجه می گیریم که عدالت مفهومی اخلاقی است وتمام عواملی که درایجاد اخلاق مؤثر هستنددربوجودآمدن عدالت هم مؤثرهستند (کاتوزیان،45:1385).