منبع پایان نامه ارشد درباره عزت نفس، ابراز وجود، ضرب المثل

افراد با عزت نفس پایین خود را همواره تحقیر می کنند و تحمل شکست را ندارند.
نظریه پردازان کمال نفس بالا را جنبه ی مهم خود پنداره می دانند که با سازگاری فرد ارتباط دارد.
همچنین در نظریه های کمال خودپذیرشی به ادراک رضایت از خویشتن استناد می کند. در واقع رهبران مذهبی نیز عشق به خویشتن را رد نمی کنند اما معتقدند که شخص سالم علاوه بر علاقه بر خویشتن به دیگران هم علاقمند است.
به طور کلی ارزش گذای نسبت به خویشتن را می توان عزت نفس نامید. اسمیت هارتر و روزنبرگ عزت نفس را عنصری از خود پنداره می دانند که به قضاوت ما نسبت به توانائیهای بالقوه و بالفعل دلالت دارد.
و فردی که عزت نفس بالایی دارد خود پذیرا و خود ارزشمند است. روانشناسان اجتماعی عزت نفس را ارزیابی مثبت و منفی فرد از خود می دانند. به طور کلی فرض می شود عزت نفس تا حدودی با ثبات است .همچنین به افزایش عزت نفس اهمیت زیادی می دهند. برخی از عوامل به تفاوتهای فردی در میزان عزت نفس بالا اشاره دارد مثلاً در بین کودکان 4-10 ساله قهرمان ورزش بودن در افزایش عزت نفس تاثیر بسزایی دارد.
در حالیکه عزت نفس بین جوانان تحت تاثی روابط عاشقانه قرار می گیرد (هوستر 1986) این تاثیر پذیری بستگی به زمان دارد و در دوران مختلف رشد شخصیت متفاوت است. یکی دیگر از افرادی که در زمینه عزت نفس تحقیقات وسیعی انجام داده و نظراتی را ارائه داده است کوپراسمیت می باشد. پروین (1994) در این باره ابراز می دارد که اسمیت (1967) مطالعه ای در زمینه ی عزت نفس انجام داده است و عزت نفس را یک ارزشیابی فردی معرفی کرده است که معمولاً با توجه به خویشتن حفظ می شود. به این ترتیب عزت نفس عبارت است از قضاوتی فردی از شایستگی که ویژگی عام شخصیت است نه یک نگرش لحظه ای یا اختصاص برای موقعیت های خاص.
س. گوردون (1968) متوجه شد 40 تا 70 درصد از اصطلاحاتی که افراد برای توصیف خویش به کار می برند، از یک بار سنجش و ارزشی برخوردار هستند. یعنی این اصطلاحات از معانی ضمنی خوب یا بد برخوردارند. این امر حاکی از آن است که یک قسمت با اهمیت از نحوه ی نگریستن ما به خودمان عبارت است از ارزیابی مثبت و منفی راجع به خودمان.
هاماچک (1978) پیشنهاد کرده است میان حقایقی که معتقدیم درباره ی ما صدق می کنند و شیوه ی ارزیابی ما از این حقایق فرق قایل شویم به عنوان مثال، ممکن است دو نفر خود را در ورزش بی کفایت تلقی کنند، اما نتیجه این امر برای آن دو می تواند متفاوت باشد. اولی ممکن است این مسئله را دال بر بی ارزشی خود بداند. در حالی که نفر دوم این بی کفایتی را مسئله بی اهمیتی تلقی می کند. هاما چک ارزیابی حقایق تصور شده درباره خود را عزت نفس می نامد. به گفته اس.اپستاین “افراد برخوردار از عزت نفس بالا در درون یک والد مهربان حمل می کنند که به موفقیت آنها افتخار کرده و پشت به شکست های او صبور و شکیباست. ”
بر عکس، کسی ک عزت نفس پایینی دارد در درون خود یک والد ناراضی حمل می کنند که در برابر شکستهایشان بسیار خرده گیر عمل کرده و در هنگام موفقیت صرفاً یک لذت کوتاه مدت و گذرا ارائه می دهد.”
2-2-14 عزت نفس و غرور
به نظر راجرز و سایر نظریه پردازان خودشکوفایی، عزت نفس بالا جنبه مهمی از خود پنداره است است و با سازگاری فرد ارتباط دارد.
به گفته آنها، افراد برخوردار از کارکرد آرمانی، خود را با تمامی نقاط قوت و ضعف می پذیرند اما این دیدگاه ممکن است عده ای را دچار و دردس سازد. ضرب المثل “خواره چون بالارو و سرنگون شود”. حاکی از آن است که عزت نفس مفرط می تواند چیز نابخردانه ای باشد. برخی از مذاهب و ادیان غرور را گناه شمرده اند.
ما از کسانی که خودپسند هستند بدمان می آید. و ممکن است در مورد اینکه خویشتن پذیری بیش از حد مانع تغییرات مورد نیاز در زندگیمان شود. نگران باشیم پس اجازه دهید این موضوع را دقیقتر بررسی کنیم.
“غروری” که نویسندگان کهن آن را هشدار می دادند با مفهوم هدبریس (یک واژه یونانی)، یعنی غرور توهین آمیز و گستاخانه ای که در نتیجه یک فرد فناپذیر خود را با خدایان یکی می دانست رابطه دارد. اما خویشتن پذیری مطلوب در میان نظریه پردازان کمال عبادت است از ادراک درست خویشتن، که طبعاً شامل نقاط ضعف او نیز می شود.
رهبران مذهبی در واقع علیه عشق محمن به خود هشدار داده اند. همانگونه که نظریه پردازان کمال می گویند، “خویشتن پذیری” بدان معنا نیست که این گونه افراد هرگز تغییر نمی کنند. بر عکس آنها نسبت به بسیاری از دیگر افراد دو برابر تغییر گشوده تر عمل می کنند. زیرا نواقص و معایب خود را به درستی تشخیص داده و در عین حال آنقدر خود را با ارزش می دانند که تغییر کنند.
خویشتن پذیری در این معنا صرفاً به متوله ی آن است که شما از خودتان به خاطر ناکامل بودن ناامید نمی شوید و اظهار نارضایتی نمی کنید.
شما خودتان را به رغم معایبی را دارید فردی اساساً با ارزش تلقی می کنید(همان منبع)
2-2-15 عزت نفس بالا و عزت نفس پائین:
کوپر اسمیت (1967) در زمینه ی موضوع عزت نفس بالا و پائین می نویسد:
عزت نفس بالا همراه است با کلمات دیگری نظیر احترام به خود، برتری، خودپذیری، غرور و … و عزت نفس پائین اغلب برابر با حقارت، ترس، تنفر از خود .و…. بوده است.
برخی عز نفس بسیار بالا را با خودبینی، خودپسندی و غرور همراه دانسته و ارزش منفی برای آن قائل هستند.
فردی که نظر متعادلی در مورد خویشتن دارد ممکن است شخص دارای متولت و متواضع یا بر عکس شکست خورده ، حقیر و … در نظر گرفته شود (کوپراسمیت 1967)
ظاهراً ارزشهای مثبت و منفی که به سطح معینی از عزت نفس داده می شود نشانگر ارزشها و عقاید شخصی است. تا داده های عینی و مستحکم گرچه بعضی اوقات عزت نفس بالا با ویژگیهایی نظیر خود بزرگ بینی و تکبر همراه بوده است. اما هیچ الزام اجتماعی و مدرک عینی و تکبر برای چنین رابطه ای وجود ندارد.
پاپ (1988) ابراز می دارد به طور کلی عزت نفس بالا یعنی داشتن نظر مثبت خود، فردی که عزت نفس بالایی دارد بطور واقع بینانه به نقایص و کمبودهای خود توجه کرده اما نسبت به آنها حساسیت شدید ندارد.
چنین فردی خود را به نحو مثبت ارزیابی نموده و احساس خوبی در مورد نقاط قوت خود دارد معنای احساس رضایت از ویژگی های خود این است که فرد به هیچ وجه تمایل به متفاوت بودن ندارد. بر عکس یک فرد مطمئن از خود برای بهبود نقاط ضعیفش تلاش زیادی می نماید.
معذالک زمانی که رسیدن به اهدافش کوتاهی نماید خود را می بخشد.
فرد دارای عزت نفس پایین مکرراً یک نگرش خود ثبت مصنوعی را به دیگران نشان
می دهد اما ممکن است بطور ناامیدانه تلاش کند تا به خود و دیگران ثابت نماید که فرد
بی کفایتی است.
یا از طرد و تحقیر دیگران از تماس با آنان خوداری کرده و در ادراک خود فرو رود.
فرد دارای عزت نفس پایین فردی است که مباهات به خود کم بینی دارد. شاملو(1368) و باک(1988) معتقدند افراد با عزت نفس بالا افرادی هستند که احساس اعتماد به نفس، استقلال و خلاقیت نموده و براحتی تحت تاثیر و نفوذ عوامل محیط قرار نمی گیرند.
کوپراسمیت(1967) در این باره می گوید: افراد با عزت نفس بالا ارزیابی نسبتاً ثابت از توانایی ها و و ویژگی هایشان دارند. آنها نقش فعالی را در گروه های اجتماعی داشته و همیشه بطور کارآمد دیدگاه های خود را بیان می نمایند.
مک نال26 (1977) پروین27 (1994)، اتکینسون 28 (1975) در این رابطه می نویسند:مطالعات کوپراسمیت (1968) نشان داده اند اندک افراد دارای عزت نفس بالا به دلیل ابراز وجود مشهود بوده و قادرند در گروه نفوذ و تاثیر داشته و تا حدی جهت آن را تعیین کنند این افراد مستقل از اجتماع نظراتی دارند و قادرند حتی با فشارهای اجتماعی، استقلال فکری خود را حفظ کنند. از این رو همرنگی را تنها در صورتی می پذیرند که مطابق با مشاهدات شخصی آنها باشد. اینان کمتر دچار احساس اضطراب بوده و به ادراکات و واکنش های خود اعتماد دااشته و اطمینان دارند که می توانند تلاشهایشان را به نتیجه مطلوبی برسانند افراد با عزت نفس بالا در هر دو جنبه تحصیلی و اجتماعی تمایل به موفقیت داشته و با این انتظار که به خوبی پذیرفته خواهند شد به افراد دیگر نزدیک می شوند.
این خوش بینی ناشی از تخلیات نبوده بلکه بیشتر بر اساس یک ارزیابی ثابت از توانائیها ، مهارتهای اجتماعی و خصوصیات فرد است. آنها خود پسند نبوده با مشکلات شخصی مشغولیت ذهنی نداشته و در مقایسه با افراد دارای عزت نفس پائین کمتر دچار ناراحتیهای روان تنی نظیر بی خوابی، خستگی، سردرد و … می شوند.
کوپراسمیت(1967) معتقد است، که ظاهراً افراد دارای عزت نفس بالا کمترین ترس و تعارض و با کمترین شک به خود و کمتری اختلال شخصیت به طور مستقیم و واقع بینانه به سوی اهداف شخصی گام بر می دارند.
مطالعات وی نشان داد افراد عزت نفس پائین به خویشتن اعتماد نداشته و در مورد ابراز ایده های غیر معمول بیمناک هستند آنها از ابراز وجود شانه خالی می کنند، از خشمگین کردن دیگران می ترسند و به انتقاد حساس هستند آنان در سایه گروه اجتماعی زندگی می کنند و آرامش و انزوا را به تبادل مشارکت ترجیح می دهند. از عوامل دخیل در گوشه گیری این افراد می توان از کم رویی و مشغولیت فکری با مشکلات درونی نام برد. این مشغولیت فکری نه تنها احساس ناراحتی آنان را تشدید می کند. بلکه موجب محدود شدن مراودات اجتماعی و روابط دوستانه که چنین افرادی به آن نیاز دارند جدا می سازد. افراد دارای عزت نفس پایین تصویری از یاس و ناامیدی را نشان می دهند. آنها احساس انزوا نموده و در ابراز یا دفاع از خود رویارویی و غلبه بر نقایصتان احساس ضعف و ناتوانی می کنند. (اتکینستون 1975)
کوپراسمیت (1967) بعد از بررسی نظرات مختلف در زمینه عزت نفس می گوید: “نظرات نظریه پردازان و محققین پیشین ما را به این نتیجه می رسانند که چهار عامل اساسی در رشد عزت نفس دخیل داشت:
1- میزان دریافت رفتارهای احترام آمیز، پذیرا و علاقمندی است که شخص از افراد مبهم زندگیش دریافت می دارد. در نتیجه ما خودمان را همانگونه که رزیابی میشویم می شویم ارزیابی می کنیم.
2- تاریخچه موفقیتها و همچنین پایگاه و مقامی است که مزد در جهان دارد.
3- شیوه تغییر تجارب و موفقیتها که بر اساس ارزشها و آرزوهای فرد صورت می پذیرد.
4- نحوه پاسخ فرد به از دست دادن می باشد. افراد ممکن است امحال تحقیر کننده دیگران و یا شکست های خود را کاهش یا تحریف یا کاملاً سرکوب کنند. ممکن است حتی قضاوت دیگران را را رد کرده یا کاهش دهند و یا بر عکس ممکن است به قضاوتهای افراد دیگر بسیار حساس باشند. این توانایی دفاع از عزت نفس تجربه اضطراب را کاهش داده و به حفظ تعادل شخصی کمک می کند.
به نظر راتمین 29 (1984) به طور کلی اعتقاد بر این است که عزت نفس کاملاً ثابت بوده و افراد تمایل دارند که در زمانهای مختلف احساس نارضایتی خوب یابد از خودشان داشته باشند.
ماسن30 (1983) معتقد است که کوپراسمیت(1967) قویترین دلیل برای اثبات عزت نفس را بر اساس همبستگی 7% بین نمرات عزت نفس در مدت سه سال ارائه داده است به نظر می رسد که وی با استناد به این همبستگی نتیجه می گیرد که عزت نفس یک قضاوت نسبتاً پایدار از جانب کودک است او در این باره می گوید: یافته های ما این فرض را به میان می آورد که در زمان کودکی فرد به یک ارزشیابی کلی از ارزش خود می رسد که نسبتاً ثابت است.
هامن (1983) بر خلاف کوپراسمیت معتقد است که عزت نفس همیشه ثابت نیست او ادعا می کند که آزمونهای

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه با موضوعرسول اکرم (ص)، کارشناسان، طلاق