منبع پایان نامه ارشد درباره عزت نفس، افراد وابسته به مواد، ACT

معمولاً وطایف سخت را به چالش هایی برای تسلط یافتن بر شرایط پیش آمده می شناسند و از آن اجتناب می کنند. عزت نفس به عنوان تجربه یک فرد از صلاحیت سازگار شدن با درگیری های زندگی و شایستگی دریافت شادی است. در بررسی رفتارهای نادرست دخیل در وضعیت سلامتی افراد به ویژه افراد وابسته به مواد اعلب با یک تاریخچه کاهش عزت نفس و خودکارامدی روبرو می شویم که می تواند عامل مهم و تاثیر گذار در گرایش انها به مصرف مواد مخدر باشد. اغلب این احساس در این افراد وجود داشته است که آنها نمی توانند کنترلی ر زندگیشان داشته باشند و نتمی توانند مسایل و مشکلات را مدیریت نمایند و بدین ترتیب گامی عملی مبتنی بر باور در ترک اعتیادشان ندارند. خود کار آمدی و عزت نفس به عنوان واسطه بین دانش و عمل به ان هستند و مهم ترین مولفه های توانمند سازی محسوب می شوند. این دو عنصر می توانند در صورت ارتقا در افراد وابسته به مواد منجر به افزایش انگیزه ترک مواد در آنها گردد. یکی از روش هایی که می تواند منجر به افزایش خود کار آمدی و عزت نفس در افراد وابسته به مواد شود درمان های مبتنی بر پذیرش و تعهد می باشد.
درمان مبتنی بر پذیرش نوعی از تحلیل رفتار بالینی است که در روان‌درمانی به کار می‌رود. این روش یک مداخله روان‌شناختی مبتنی بر شواهد است که راهبردهای پذیرش و توجه آگاهی 3 را به شیوه های مختلفی با راهبرد های تعهد و تغییر رفتار در می‌آمیزد. این امر با هدف افزایش انعطاف پذیری روان‌شناختی انجام می‌شود. این رویکرد در آغاز فاصله‌گیری فراگیر نامیده می‌شد و در اواخر دهه 80 میلادی به وسیله استیون سی. هِیز، کلی جی. ویلسون و کرک استروساهل تدوین شد.
مبانی فلسفی آن ریشه در فلسفهای پراگماتیک دارد که بافتارگرایی کارکردی نامیده می‌شود. این رویکرد بر اساس نظریه چهارچوب رابطه‌ای بنیاد نهاده شده است که نظریهای جامع در باب زبان و شناخت و البته شاخه‌ای از تحلیل رفتاری است. ACT که مخفف رتار درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد است با رفتاردرمانی شناختی سنتی تفاوت‌هایی چند دارد، از جمله اینکه هدف رفتاردرمانی شناختی آن است که به افراد آموزش داده شود روی افکار، احساسات، حس‌های بدنی، خاطرات و دیگر وقایع درونی کنترل بهتری داشته باشند. اما در ACT هدف این است که افراد بیاموزند وقایع درونی‌شان ، مخصوصاً آن‌هایی را که ناخواسته‌اند، قضاوت نکنند و بپذیرند. ACT فرد را یاری می‌کند تا با حسی متعالی از خود که “خود -به عنوان- بافتار” شناخته می‌شود کسب کند. معنی چنین حسی آن است که فرد همیشه مشاهده گر، تجربه کننده افکار، احساسات، حس‌های بدنی و خاطرات خود و درعین‌حال از آن‌ها متمایز است. هدف کاربرد ACT آن است که به مراجع کمک کند تا ارزش‌های زندگیاش را مشخص کند و بر اساس آن‌ها اقدام به عمل کند. هدف ACT آن است که در این فرآیند شادابی و معنای بیشتری به زندگی مراجع افزوده‌شده و انعطاف‌پذیری {روان‌شناختی} او افزایش بیابد. این گروه از درمان ها بیشتر معطوف بر افزایش خود کار آمدی و عزت نفس خواهند بود
4-1 اهداف تحقیق :
هدف کلی:
هدف تحقیق بررسی تاثیر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در افزایش خود کارمدی و عزت نفس افراد مبتلا به اعتیاد شیشه است تا به این نحو بتوانند با توانمند سازی آنها در جهت ترک این ماده اقدام نمود.
5-1 اهداف جزیی
بررسی ارتباط درمان مبتنی بر پذیرش بر خودکارآمدی افراد وابسته به مواد مخدر(شیشه)
بررسی ارتباط درمان مبتنی بر پذیرش بر عزت نفس افراد وابسته به مواد مخدر(شیشه)
6-1 فرضیات پژوهش
بین درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر خودکارآمدی افراد وابسته به مواد مخدر(شیشه) رابطه وجود دارد
بین درمان مبتنی بر پذیرش و تعهدر بر عزت نفس افراد وابسته به مواد مخدر(شیشه) رابطه وجود دارد
7-1 تعریف عملیاتی پژوهش
الف)تعاریف نظری:
پذیرش وتعهد :رویکرد درمانی است که از فرایندهای پذیرش ،تمرکز ذهنی /تعهد و فرایندهای تغییر رفتار به منظور ایجاد انعطاف پذیری استفاده می کند (هایس و همکاران ، 2006 ).
مدل پذیرش و تعهد درمانی بر پذیرش هر چه بیشتر ،آگاهی متمرکز بر لحظه حال و درگیری و مشارکت در فعالیت های که در راستای ارزش های شخصی است تاکید دارد . که پذیرش فرآیند کلیدی درگیر در دستاوردهای درمانی کاهش اثر تجربیات دردناک بر کارکردهای هیجانی ،همچنین پیش بین کارکردهای فرد در آینده می باشد (دال4 وهمکاران،2004 ).
خودکارامدی:اعتقاد یک نفر به قابلیت‌های خود در سازماندهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای مـدیریـت شـرایط و وضــعیت‌هــای مخـتلف. به عبارت دیگر، خودکارآمدی، اعتقاد یک فرد به توانایی خود جهت موفق شدن در یک وضعیت خاص است. ( بندورا، 1977)
عزت نفس :ارزشیابی که شخصی نسبت به ارزشمندی خویش دارد در واقع عزت نفس قضاوت شخص به ارزشمندی وجود می باشد این خاصیت عمومی است و در همه انسان ها وجود دارد و نه یک حالت محدود گذرا بلکه ثابت و دائمی است( شاملو 1372).
ب)تعاریف عملیاتی:
خود کارآمدی: نمره بدست آمده در پرسشنامه خودکار آمدی عمومی شرر است. این مقیاس دارای ?? سئوال است که هر سئوال بر اساس مقیاس لیکرت از دامنه کاملاً مخالفم تا کاملاً موافقم تنظیم می‌شود
عزت نفس: نمره بدست آمده در تست عزت نفس کوپر اسمیت. این پرسشنامه از 58 جمله تشکیل شده است که رواییی و اعتبار آن در جامعه علمی دنیا پذیر فته شده است.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
1-2-1 مفهوم خود کار امدی
خودکارآمدی اولین بار در دهه 1980 توسط آلبرت بندورا مطرح شد. خودکارآمدی از جمله صفاتی است که بر اکثر جنبه های زندگی افراد تأثیر دارد . شناخت خود ، افراد را قادر می سازد تا بر افکار ، احساسات و اعمال خود کنترل داشته باشند ( پاچارس، 1986؛ به نقل ازفتاحی، 1382)
بدیهی است که تفکر ، انگیزش ، احساسات و رفتار انسان در موقعیت هایی که به توانایی خود احساس اطمینان می کند ، متفاوت با رفتار وی در موقعیت هایی است که در آنها احساس عدم امنیت یا فقدان صلاحیت دارد. درک انسان از خودکارآمدی بر الگوهای تفکر، انگیزش، عملکردو برانگیختگی هیجانی فرد تأثیر می گذارد( شولتز ، 1990، ترجمه ی کریمی و همکاران، 1384)
یکی از مشکلات تربیتی عصر ما نگرشهای کم بینانه ی افراد به خصوص نوجوانان نسبت به خود است. شاید یکی از دلایل این باشد که بیشتر جوامع موفقیت مدار هستند و برای توفیق و برتری ارزش قائلند و از همان سالهای نخستین زندگی، کودکان را از لحاظ ویژگی های متفاوت (جسمی و روانی) با یکدیگر مقایسه می کنند و مزیت هر یک را بر می شمارند.
تحقیقات متفاوت نشان داده است که نحوه ی نگرش فرد نسبت به خود در ایجاد شکست یا موفقیت وی تاثیر دارد. همچنین عملکرد و نحوه ی تلاش و پیگیری افرادی که خود را انسانی توانا و کارآمد و با استعداد می دانند بسیار متفاوت از کسانی است که خود را ضعیف و بی استعداد می دانند( برای مثال تاکمن ، ساکستون 92ـ 1991. چانگ، 1990. پاجارس 1994. به نقل از کریم زاده، 1380)
عوامل زیادی بر موفقیت افراد در زندگی موثر است . خودکارآمدی به عنوان یک عامل شناختی می تواند به افراد کمک کند و مسیر رسیدن به موفقیت را برایشان هموار سازد . بنابراین شناخت این عامل اهمیت فراوان دارد.
خود کارآمدی و عوامل موثر برآن سالهاست که در مرکز توجه روانشناسان تربیتی و دیگر متخصصین آموزش و پرورش قرار دارد. در سالهای اخیر، جهت گیری متخصصان و محققان این زمینه از عوامل رفتاری به سوی جهت گیری شناختی تغییر یافته، انواع تعیین کننده های رفتار مانند اسنادها، راهبردهای شناختی و فراشناختی یا حالتهای هیجانی توام با شناختها، نظام خود، و خود ارزیابیها مورد تاکید قرار گرفته اند. در میان این دیدگاهها، دیدگاه شناختی اجتماعی که تعیین کننده های عمل را از لحاظ شناختی، فراشناختی وانگیزشی بررسی می کنند، توجه قابل ملاحظه ای را به خود معطوف داشته است. در این دیدگاه تاثیرات دو عامل انگیزشی یعنی باورهای افراد در مورد توانایی خود( خود کارآمدی ادراک شده5) جهت گیری هدفی6 و یک عمل شناختی ـ فراشناختی ـ یعنی راهبردهای یادگیری خود نظم دهنده مورد توجه خاص می باشند(باندورا1993 به نقل از کریم زاده، 1380).
در زمینه خودکارآمدیمحققین بررسی های خود را در سه زمینه متمرکز کرده اند . در اولین حوزه آنها به ارتباط این باورهای خودکارآمدی و انتخاب شغل و رشته تحصیلی پرداخته اند.
یافته ها دردومین حوزه نشان می دهندباورهای معلم نسبت به خودکارآمدی دانش آموزان در تمرینات آموزشی ارائه شده در کلاس و در نتایج متفاوتی که دانش آموزان کسب می کنند تأثیر می گذارد.
در سومین حوزه محققین به بررسی همزمان باور های خودکارآمدی دانش آموزان با دیگر ساختارهای انگیزشی پرداخته اند که با پیشرفت تحصیلی همبستگی نشان داده اند.(لنت و هACT، 1987به نقل از پاچارس،1996)
تحقیقاتی که به توصیف و تبیین پیشرفت تحصیلی پرداخته اند نیز سه عامل انگیزش، شناخت و فراشناخت موثر بر یادگیری تحصیلی را مطرح کرده اند . در زمینه مطالعات و تحقیقات انگیزشی دو دسته مطالعه به موازات هم پیش رفته اند یک دسته به مطالعه الگو های شناخت
انگیزشی موثر بر رفتار تحصیلی و فرآیند چنین تأثیری مبادرت ورزیده اند .
دسته دیگر به شناساییی اثرات مخرب یا سازنده محیط آموزشی بر الگو های شناختی –
انگیزشی پرداخته اند. عده زیادی از محققان فرایندهای شناختی و انگیزشی دانش آموزا ن و رابطه آنها با عملکرد تحصیلی را هم به صورت مجزاو هم در ارتباط با یکدیگر مورد پژوهش قرار داده اند (کرنوو رارکمپر، 1985)و عده دیگر رشد فرآیندهای شناختی -انگیزشی را در درون بافت های تحصیلی گوناگون مطرح کرده اند(ایمز، 1990)
امروزه مطالعات بسیاری جهت بررسی فرآیند خودکارآمدی و باورهای خودکارآمد انجام گرفته است، که هر کدام از آن ها دیدگاه های مختلفی را در این زمینه مطرح نموده است. یکی از این دیدگاه ها، نظریه شناختی اجتماعی بندورا است. بندورا یکی از نظریه پردازان دیدگاه شناختی است که هیچ مکانیسمی را پر نفوذتر از خودکارآمدی در کنترل عملکرد نمی داند. وی معتقد است که خودکارآمدی بر شیوه فکر کردن، احساس کردن و برانگیختگی افراد تاثیر می گذارد. وی انتظارات ویژه کارآمدی را نسبت به سایر انتظارات دارای نقشی حیاتی تر در انگیزش و عمل انسان می داند. از نظر او افراد با باورهای قوی در مورد توانایی خود در مقایسه با افرادی که باور ضعیفی از توانایی خود دارند در انجام تکالیف کوشش و پافشاری بیشتری به خرج می دهند، در برابر موانع دیرتر تسلیم می شوند و از راهبردهای شناختی بیشتری استفاده می کنند.
مفهومی که فرد از خود دارددر تعیین روابط با دیگران سهم عمده ای می تواند داشته باشد. همانگونه که کودک رشد می یابد، تجارب بیشتری کسب کرده و تصورات شخصی از خود را به عنوان یک فرد رشد و توسعه می دهد. از این رو مطالعه ی مفهوم خود از موضوعات مهم و اساسی در دانش روان شناختی محسوب می شود.
مفهوم خود، متفاوت از خودکارآمدی است. به این معنی که خودکارآمدی یک ارزشیابی خاص وابسته به بافت از توانش هاست که یک تکلیف خاص را شکل می دهد، یک قضاوت از توانایی ها که رفتارهای خاص را در موقعیتهای خاصی اداره می کند. مفهوم خود شامل باورهای ارزش خود در رابطه با توانایی ادراک شده ی فرد است و این روشن است که باورها بخشی از مفهوم خود می باشد. اما بندورا معتقد است که مفهوم خود و خود کارآمدی پدیده های متفاوتی را بازنمایی می کنند و نباید با یکدیگر اشتباه شوند. در مقایسه با قضاوت خودکارآمدی، قضاوت مفهوم خود بیشتر کل

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ تحقیقمفصل زانو، اندازه گیری، الگوی حرکتی