منبع پایان نامه ارشد درباره ACT، شناخت انسان، استرس

فلسفی ACT می پردازدو هر یک از شش فرآیند اصلی آن را توصیف می کند؛فرآیندهایی که دست به دست هم می دهند تا انعطاف پذی روان شناختی ارتقا یابد.دراین بخش همچنین به تفاوت های مفروضه ای و راهبردی بین ACT و درمان شناختی رفتاری کلاسیک پرداخته می شود.بخش دوم کتاب بر کاربرد ACT متمرکز است.
برخی از تمثیل ها،تمرینات تجربه ای، و مداخلاتی که باعث ارتقای فرآیندهای ACT می شوند،دراین بخش توصیف خواهد شد.برای توضیح هر چه بهتر این فرآیندها نیز مثال هایی از جلسات ACT آورده می شود.البته برای حفظ رازداری،نام درمانجویان تغییر یافته است. این کتاب موضع درمانی ویژه افکت ا خاتمه کار خود قرار می دهد .این موضع،درمانگران ACT را ملزم می کند که انعطاف پذیری روان شناختی رابا تمام وجود احساس کنند .
ACT،رنجش انسان،واجتناب تجربه ای
درمان مبتنی بر پذیرش و پای بندی(هیز،استروسال، و ویلیسون،1999) به عنوان جایگزینی برای اشکالات سنتی تر روان درمانی ( مانند درمان شناختی – رفتاری کلاسیک) تدوین شده است.تأکید اصلی این درمان بر کاهش شدت و فراوانی هیجانات و افکار آزارنده است . ACT به جای تلاش مستقیم برای کاهش موارد اخیر،بر افزایش کارآمدی رفتاری درعین وجود افکار و احساسات نا خوشایند،تأکید می کند.به عبارت دیگر،درمانگر ACT تلاش نمی کند تا افکار آشفته ساز درمانجو را تغییر دهد یا هیجانات ناخوشایندش را کاهش دهد – اگرچه،شاید از قضای روزگار،اقداماتش وقتی نتیجه می دهد،آشفتگی رون شناختی کاهش یابد.درنگاه اول،ممکن است طراحی مداخله ای روان شناختی که برای اصلاح احساسات و افکار درمانجویان کاری نمی کند،عجیب به نظر می رسد،اما منطقی مبتنی بر پژوهش برای این کار وجود دارد.
مفروضه اصلی ACT از این قرار است که بخش قابل توجهی از پریشانی روان شناختی،جزء بهنجار تجربه انسانی است. این مفروضه در تضابا دیدگاه غالب درروان شناختی بالینی و روان پزشکی است.بر طبق دیدگاه مذکرو،میزانی از پریشانی که برابر است با اختلال روانی،از لحاظ آماری نابهنجاراست.این دیدگاه ممکن است کاملا اشتباه باشد.برای مثال ،کسلر و همکاران (1994) برآورد کردند که 50 درصداز جمعیت آمریکا،دردامنه سنی 15 تا 54،حداقل مبتلا به یک اختلال DSM-III-R و 80 درصد آنان مبتلا به دو یا چند اختلال هستند. مافیت و همکاران (2009) حتی برآورد ناگوارتری گزارش کردند.نتایج پژوهش طولی آنان نشان داد که بین 57 تا 65 درصداز نمونه پژوهش درامریکا و زلاندنوتا 23 سالگی حداقل واجد تشخص یک اختلال روانی بودند. بررسی هایی ازاین دست نشان می دهند که اگرچه تشخیص اختلال های روانی برمینای نابهنجاری آماری است،به نظر می رسد پریشانی قابل توجهی که مشخصه اختلال های روانی در حالت کلی است،برای اغلب افراد دست کم یک بار در طول زندگی شان اتفاق می افتد.
ازدیدگاه ACT و نظریه چارچوب ارتباطی،شیوع بالای رنجش انسانی،چیز عجیب و غریبی نیست.ظاهراحیوانات برای رشد ونمو به چیزهای زیادی احتیاج ندارند و به نظر می رسد نسبتا شادند؛یعنی،اگر غذا،آب،گرما،سرپناه، و اندکی ارتباط جسمی داشته باشندو آزار جسمی چندانی نبینند، به خوبی و خوشی زندگی می کنند.نظریه چارچوبارتباطی (نگاه کنید به فصل 4) نشان می دهد که چگونه فرآیندهای طبیعی زبان،تجربه انسان رابه نحو چشمگیری تغییر می دهد . این فرآیندها سبب می شود که تقریبا همه جوانب تجربه انسان،به سادگیو به کرات،منفی ارزیابی شود.انسان ها هنگامی که ظرفیت کلامی منحصر به فردی پیدا می کنند تا درباره هستی شان تأمل نمایند،به هدف نهایی آن فکر کنند،آن را با “آرمانهای”ذهنی مقایسه نمایند،”نقایص” شخصی را تشخیصدهن،و ازاین “نقایص” بهعنوان شاهدی برای “بی ارزشی” استفاده کنند،ظرفیت پریشانی به طورنظرگیری افزایش می یابد(اگرچه،چنانکه در فصل 6 بحث خواهد شد،بسیاری از جنبه های این “سازه های کلامی” به معنای دقیق کلمه ساخته می شوند،نه اینکه بازتاب تغییرناپذیر واقعیت باشند)نظریه چارچوب ارتباطی فرض را بر این می گیرد که این قابلیت کلامی،رانه و ظرفیتی برای اجتناب تجربه ای پدید می آورد(برای مثال نگاه کنید به هیزو همکاران ،1999،صص69-58). اجتناب تجربه ای به معنای تلاش برای اجتناب از افکار،احساسات،خاطرات، و سایر تجارت نا آشکار اما ناخوشایند است.
ظرفیت انسان برای اجتناب تجربه ای دست کم به دو دلیل حائز اهمیت است . نخست اینکه بسیاریاز رفتارهای این چنینی،یا موجب آسیب جسمی می شود یا به وخیم شدن مسائل اولیه دامن می زند.می بارگی،سوء مصرف مواد،پرخوری،و ورزش نکردن،اغلب،نمونه های معمول اجتناب تجربه ای هستند که منجر به آسیب جسمی می شوند.رفتارهایی مثل اهمال کاری و اجتناب ازتعارض سازنده، اغلب،پریشانی موجود رابدتر هم می کنند . به عبارت دیگر،بسیاریاز نمونه های اجتناب تجربه ای ممکن است برای مدت کوتاهی تسکین دهنده باشد،اما مشکلات و پریشانی ما را در دراز مدت وخیم تر می کند.دوم اینکه بسیاری از مصادیق اجتناب تجربه ای، مانع از زندگی با معنا،هدفمند، و پر شور می شود.برای مثال،اگرز برای داشتن رابطه صمیمی،داسوزانه، و عاشقانه ارزشمند است و در عین حال،همواره به دنبال هیجانات ناخوشایند،ازفرد مورد علاقه خو کناره گیری می کند،بعید است چنین رابطه ای راایجاد و حفظ نماید.یا اگرفردی برای شغلرضایت بخش ارزش قائل است ولی معمولا باتقاضاهای استرس زای آن کنار نمی آید،بعید است به چنین شغلی برسد.اگر زندگی بدین منوال بگذرد،در دراز مدت،رضایت از آن بهزیستی به طور چشمگیری کاهش پیدا می کندو نتیجه آنچه گفته شد،چنین است:افزایش اجتناب تجربه ای همراه با ناتوانی در کاهش پریشانی،دردراز مئت و حتی کوتاه مدت(نگاه کنید به فصل 18)،منجر به دوری روز افزوناز زندگی با معنا،هدفمند،و پر شور می شود.
این مفروضه های نظریه چارچوب ارتباطی / ACT دلالت بر نگاهی متفاوت به رنجش انسان دارد . اگر پریشانی فزاینده،بخشی از زندگی بهنجار انسان استکه / اجتناب از آن غالباممکن نیست؛و اگر اجتناب تجربه ای مکرر،اغب باعث تسریع پریشانی و کاهش کیفیت زندگی می شود.پس،شایدروان درمانی ملزم است به درمانجویان کمک کند تا راه هایی برای پذیرش این پریشانی پیدا کنند ،پریشانی ای که درحین زندگی معنادار،هدفمند،و پرشور ایجاد می شود.این پیشنها خیلی جدید نیست،بلکه بهنوعی شبیه نصیحت غیر ممکنی است که بسیاری از ما از پدر بزرگ ها و مادر برگ هایمان شنیده ایم:خم به ابرو نیار،به کارت ادامه بده، و به وظیفه ات عمل کن.بااین حال،ACT نسخه متفاوتی تجویز می کند که شدنی تر و جذاب تر از درجا زدن محض است.در بطن تبیینی که نظریه چارچوب ارتباطی از زبانو شناخت عرضه می دارداین مفروضه نهفته است:ادعای واژه های سمجو ارزیاب مبنی براینکه به واقعیت پی برده اند،خیالی بیش نیست.
بنابراین،درمانگر اک از درمانجو نمی خواهد که محتوای افکارشرابپذیرد؛بلکه می خواهد افکارش رابه همان صورتی بپذیردکه هست،نه آن گونه که ذهنش می گوید.در فصل های بعدی کتاب،یعنی فصلهاینظریه چارچوب ارتباطی،پذیرش،نا هم آمیزی شناختی،و بافتار انگاشتن خویشتن،چگونگی این تمایز،در وادی عمل،تبیین خواهد شد.
پذیرش
واژه “پذیرش” معانی ضمنی بسیاری به ذهن متبادر می کند: تسلیم،ایستادگیتوان فرسا،”سوختنو ساختن”،”به خودمتکی بودن”،و جز اینها.یکی ازمفروضه های اصلی ACT ازاین قراراست که کلمات نمی توانند به عمقوگستردگی تجربه بلافصل اشرف پیدا کنند بنابراین،شگفت آور نیست که این مفاهیم ضمنی نتتوانند به عصاره آنچه از دیدگاه ACT به معنای پذیرش است،دست یابند.برای پرهیز ازاین مفاهیم اغلب از اصطلاح تمایل استفاده می شود.
پذیرشدر ACT به معنای خواستن هیجانات و تجارت آزارنده،تحمل صرف آنها، و “ازخود استقامت نشاتن دادن”نیست؛بلکه،تمایل به تجربه رویدادهاینا خوشایند است – یعنی،رویدادهای درونی که درمسیر رفتار همسوباارزشها،قد علم می کنند . بنابراین،پذیرش(یاتمایل)قطب مخالف اجتناب تجربه ای- یکی ازعناصر اصلی انعطاف پذیری روان شناختی – است).
از دیدگاه ACT،فرض بر این است که زبان و شناخت انسانعتجارت آکنده ازهیجان را مخدوش می کنندو اغلب بر شدت شان می افزایند.موار مذکور وقتی مسأله جلوه می کنند . تلاش هایی برای دور زدن این فرآیند های زبان – وابسته،صورت می گیرد.بنابراین،پذیرش معمولا درامتداد نا هم آمیزی شناختی و بافتار انگاشتن خویشتن انجام می گیرد.
از دیدگاه ACT،پذیرش ممکن است گزینه ای واقع گرایانه تلق شود.البته،بااین اقدام،افکار ناخوشایندحذف نمی شود،بلکه فقط کمتر جدی گرفته می شوند.گذشته از آن ،پذیرش،درACT،تقریبا همیشه به ارزش هایدرمانجو پیوند میخورد. یعنی،ازدرمانجویان تجربه فعال ناراحتی مطالبه نمی شود،مگراینکه این کار برای زندگی با معناتر، سرزنده تر، و هدفمندتردر حکم وسیله باشد.
در واقع امر،پذیرش،طی تجربه احساسی نا خوشایند،شدت و ضعف پیدامی کند.با توجه به درک ابتدایی که تا کنون از مفهوم پذیرش و نقش نا هم آمیزی شناختی در تسهیل ان حاصل شده،این امر نباید برای خواننده عجیب باشد.
نخستینو روشن ترین دلیل آن این است که تجارت آزارنده،طبق تعریف،ناخوشایند هستند.حتی زمان که فرد برای دنبال کردن ارزش های خویش،به تجربه آنها تمایل نشان می دهد،این حقیقت،به تنهایی،دلیل کافی براس نوسان لحظه به لحظه ی شدت تمایل است .علاوه،برآن،هرچه میزان هم آمیزی باارزیابی های منفی بیشتر باشد،احتمال می رود میزان تمایل کمتر شود.
هنگامی که به درمانجویان کمک می شود تا ماهیت و هدف پذیرش را در بافتار ACT درک کنند،باید نکته مهمی را نیز در نظر داشت.
در صورتی که رهبردهای ناهم آمیزی و با فتا انگاشتن خویشتن، به طورموفقیت آمیز، به کار بسته شوند،از شدت تجارت آزارنده کسته می شود.رمانجویان وقتی به این موضوع پی می برند،ممکن استازراهبرهای مزبور علنا برای کاهش پریشانی استفاده کنند،نه ابزاری که مدد آنها به رفتارهمسو باارزشهارا حتی هنگام پریشانی،ادامه دهند.در این مواقع،اصلاح نگرش فرد درباره تغییر،ضروری است و دلالت بر یکی ازویژگی های بنیادین ACT دارد. اگر نگرش درباره تغییر تلاش مستقیم برای کاهش پریشانی باش باشد،کوشش کمی برای رفتار همسوبا ارزش ها انجام میگیرد.مراد از رفتار همسو باارزش،رفتاری است ک تقویت مثبت را افزایش می دهد و کیفیتزندگیرا در مدت دراز مدت بهبود می بخشد.
پریشانی به میزانی”قابل پذیرش” باز می مانند،میزان “غیر قابل پذیرش”آن،سدراه رفتاریمی شودکه همسو باارزش هاست.پذیرش،برای اینکه همواره فرآیند مفیدی باشد،اصولا،باید شامل تمایل به تجربه هرمیزاناز پریشانی باشد.بدین منظور،از “راهبرهای نا امیدی سازنده” معمولا،بااین هدف استفاده می شود که به درمانجویان کمک شود تا نگرش خود به تغییر را اصلاح کنند.
پژوهش های انجام شده در ایران
به تحقیق حر تحت عنوان تاثیر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد درمانی بر میزان افسردگی بیماران مبتلا به نوع 2 اشاره کرد.وی در پژوهش خود به این نتیجه رسید که این درمان بر کاهش علایم افسردگی موثر است (حر،2013 ).
نریمانی (1391)

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه با موضوععشق و محبت، بهره بردار، ابزار پژوهش