منبع پایان نامه با موضوع افغانستان، سلسله مراتب، مواد مخدر

به حکومت مرکزی همگرایی داشته باشند، مسأله تأمین امنیت مرز و توسعه مناطق مرزی با مشکل کمتری روبرو است. اما هر گاه به دلایلی این گروه‌ها نسبت به حکومت مرکزی واگرایی داشته و نسبت به گروه‌های اجتماعی آن سوی مرز همگرایی داشته باشند، مسأله تأمین امنیت مرز با مشکل جدی روبرو می‌شود. اگر مرزنشینان دو سوی مرز از یک قوم و طایفه بوده و خویشاوندی هم بین آنان وجود داشته باشد رفت و آمدهای غیر قانونی نیز در این بین رواج خواهد داشت (خدابنده،1375).
گرچه ایران از کشورهایی است که قومیت‌هایی با گویش‌ها و فرهنگ‌های متفاوت را در خود جای داده است، اما ایرانیان در کل از یک بستر فرهنگی- تاریخی منسجم و استوار بر مؤلفه‌های انسانی- اجتماعی برخوردارند. درواقع دلیل ماندگاری و پایداری جامعه ایران در طول تاریخ متأثر از مؤلفه‌هایی چون: همزیستی مسالمت آمیز و سازگاری قومی، مذهبی، نژادی، زبانی و چگونگی گسترش قدرت نخبگان از قومیت‌های گوناگون در بستر تاریخی جامعه ایران بوده است (بولاقی،1384).
بسیاری از متخصصان، تقسیم بندی‌های مختلفی از گروه‌های قومی ایران انجام داده‌اند. به طور مثال، علی الطایی در کتاب بحران هویت قومی در ایران، گروه‌های قومی موجود در کشور را به سه گروه اصلی تقسیم نموده، که به شرح زیر هست:
1. گروه آریایی‌ها (شامل افغان‌ها، هزاره‌ها، بلوچ‌ها، بختیاری‌ها، فارس‌ها، اصفهانی‌ها، کرمانی‌ها، یزدی‌ها، گیلانی‌ها، مازندرانی‌ها، تالشی‌ها، کردها و لرها)،
2. گروه ایرانیان غیر آریایی (ترک، قشقایی، ترکمن، مغول، ارمنی، سامی‌ها یعنی عرب‌ها، یهودی‌ها و آشوری‌ها)،
3. سایر گروه‌های مختلط (الطایی، 1378: 203).
تکثر قومی، زبانی و مذهبی از ویژگی‌های جمعیتی سه کشور ایران، پاکستان و افغانستان هست. به علاوه اقلیت‌های قومی، زبانی و مذهبی این کشورها عمدتاً در مناطق مرزی و حاشیه ساکن هستند و با توجه به تمایزات و فاصله آن‌ها از مرکز، تمایلات واگرایانه در این مناطق بیشتر بوده و در موارد حاد قابلیت تبدیل به تنش‌های قومی را دارند. مناطق مرزی سه کشور تاکنون تجربه برخی از این تنش‌ها را داشته‌اند.
تنش‌های قومی- مذهبی در این مناطق عمدتاً ریشه در فرآیند ناقص شکل گیری دولت سرزمینی و ماهیت ساختگی مرزها دارد و علاوه بر این که با مدیریت کوتاه مدت سیاسی قابل حل نیست، بلکه تحت تأثیر تقویت کننده دیگر عوامل بحران زا نیز قرار می‌گیرد. چنان که نقش عوامل خارجی را در فعال کردن تنش‌های قومی، زبانی و مذهبی نمی‌توان نادیده گرفت. در طرح خاورمیانه بزرگ هم مانور زیادی روی اختلافات و شکاف‌های قومی، زبانی و مذهبی منطقه شده است که این مسأله نشانگر این است که تنش‌های قومی- مذهبی به عنوان یکی از تهدیدهای پیش روی امنیت ملی کشورهای این منطقه مدنظر هست و بر این اساس، عملکرد دولت‌ها در ایجاد همبستگی ملی و ایجاد همگرایی سنگین تر می‌شود. در نتیجه، این کشورها از نقطه نظر تأمین امنیت داخلی، هر راهبردی را که در پیش می‌گیرند باید مبتنی بر وحدت تمامی گروه‌ها و قومیت‌ها باشد تا بلکه بتواند زمینه بروز ناامنی در حواشی مرزها را مهار نموده و جریان‌های بحران زا را به خارج از مرزها هدایت نماید (افتخاری زاده،1377).
در مجموع می‌توان عوامل تهدید کننده اقوام علیه همگرایی و امنیت پایدار ملی را شامل این موارد دانست:
1- دخالت عوامل بیگانه: مسأله تکثر قومی و مذهبی کشور زمانی که با اهداف و خواسته‌های استعماری بیگانگان همراه شود. از اهمیت و حساسیت فوق العاده ای برخوردار می‌شود و تنوع، ناهمگونی فرقه‌ها و اقلیت‌های قومی و مذهبی از مهم‌ترین ابزار آن‌ها محسوب می‌شود. با نگاهی به رخدادهای تاریخ معاصر کشور، رد پای نفوذ و مداخله عوامل بیگانه را در درگیری‌های قومی و منطقه ای مشاهده می‌کنیم. برخی چالش‌های قومی در بلوچستان و مناطق دیگر در سال‌های اخیر به روشنی نقش عوامل خارجی در شکل گیری منازعات قومی و تقویت ناسیونالیسم قومی را آشکار می‌سازد(افتخاری زاده،1377).
2- وجود اقوام هم آیین در کشورهای همسایه: هر چند وجود این اقوام در همسایگی ایران می‌تواند موجب نفوذ فرهنگی ایران شود، اما به صورت عکس العملی موجب دخالت عوامل بیگانه در امور داخلی ایران نیز شده است و معمولاً یکی از راه‌های ورود افکار ناسیونالیستی و تجزیه طلبی به داخل کشور از همین مناطق است(افتخاری زاده ،1377).
موقعیت مرزی اقوام: موقعیت جغرافیایی اقوام، معادله امنیت ملی را سخت تر کرده است. اقوام مختلف و اقلیت‌های مذهبی در حساس‌ترین حوزه‌های راهبردی کشور و جداره‌های مرزی اسکان یافته‌اند که عقبه آن‌ها در ورای مرزها و بیرون از حوزه نفوذ و اثر گذاری حاکمیت ملی قرار دارد (عصاریان نژاد، 1383).
با توجه به این مطلب، جنوب شرق ایران (سیستان و بلوچستان) در محدوده هلال طلایی (منطقه ای که دور از دسترس سه دولت ایران، پاکستان و افغاانستان بوده و محل گذر باندهای مافیای مواد مخدر، تولید هرویین و قاچاق سلاح‌های جنگی است) قرار گرفته و پس از سرنگونی طالبان در افغانستان به محل تجمع تروریست‌ها و القاعده تبدیل شده است.
سمانه مشهدی پور در پزوهشی که انجام داده است به نقش طوایف در پیشگیری از نزاع دسته جمعی اشاره می‌کند و می‌نویسد:
امنیت و نظم که یکی از اساسی‌ترین نیازهای انسانی در هر جامعه است، در چنین نظامی مبتنی بر همگرایی درون قبیله ای و نظام (پشتی) رخ می‌نماید. افراد در منازعات به جای توسل به قانون، به “پشتی” هم بر می‌خیزند و منازعات کوچک چون گلوله کوچک برفی به ناگهان تبدیل به بهمنی ویرانگر می‌شود. بدیهی است آنچه بر ادامه و شعله ور شدن این رخدادها کمک می‌کند چون بر اساس تعقل و تمکین به قانون نیست و به علت برافروختن آتش “غیرت” و احساس بی منطق و به پیروی از سنت‌ها و خاطرات گذشته با برداشتی عوامانه شکل گرفته عواقبی تلخ را در پی داشته باشد. در فرهنگ قبیله ای و تقسیم بندی‌های کوچک‌تر آن تحت عنوان طایفه، تیره، به نکو، تش که روابط اجتماعی براساس همخونی و خویشاوندی استوار است. در گذشته بر اثر فقدان یک نظام سیاسی مقتدر بود. شدت تفریق اجتماعی در عمل مانع از یکپارچگی و ایجاد وفاق اجتماعی مبتنی بر عقلانیت فرهنگی- اجتماعی و پذیرش حاکمیت قانون و نظم می‌گردد. احساس خود مختاری در اجرای عدالت از خصوصیات بارز در این فرهنگ است.
تفریق جامعه به گروه‌هایی تحت عنوان طایفه، تیره، به نکو، تش و غیره باعث کم رنگ شدن وفاق اجتماعی و جامعه پذیری شده و سرمایه اجتماعی-اعتماد به قانون و نظم تضعیف می‌گردد. فرد در یک چنین اجتماعی به جای آنکه قانون و پلیس را حافظ امنیت خود بداند به قانون “پشتی” در نظام قبیله ای روی می‌آورد. با تحریک احساسات و برافروختن آتش غیرت و عصبیت تلاش می‌کند با فشار به طرف معارضه و حتی مجریان قانون احقاق حق کند.
طوایف مردمی پاک سرشت و زیبا خو هستند که روحیه قوم‌گرایی و همدوستی به وضوح در آن‌ها به چشم می‌خورد. خود این حس نوع دوستی باعث خواهد شد که اگر زمانی بین یک یا چند شخص اختلافی به وجود آید ریش سفیدان و بزرگان ایل و طایفه به رفع آن مشکل خواهند پرداخت و رابطه صلح و دوستی را بین طوایف مورد اختلاف برقرار می‌سازند. اما وضعیت زمانی بحرانی خواهد شد که خود ریش سفیدان و بزرگان بخواهند با کینه و دشمنی بر این اختلاف دامن بزنند آن موقع است که درگیری سطح وسیع تری پیدا نموده و دامن آن گسترده تر خواهد شد به گونه ای که طوایف و قبایل مختلفی را درگیر در این قضیه خواهند کرد و این خود رفته رفته به نزاع دسته جمعی تبدیل شده که سطح آن به شهرها و روستاهای اطراف هم کشانده خواهد شد آنوقت است که امنیت عمومی از افراد سلب شده و زندگی با نوعی رعب وترس همراه خواهد شد(مشهدی پور،1375).
دکتر مجید ابهری، متخصص علوم رفتاری در تبیین ریشه‌های شکل گیری نزاع می‌گوید: در بسیاری از اوقات مردم تلاش می‌کنند هم وضع‌کننده و هم مجری قانون باشند که دلیل اصلی در پیش گرفتن این رویه دشواری دسترسی به مجری قانون است.
به گفته وی، طولانی بودن مسیرهای رسیدگی به شکایات باعث می‌شود که کنترل از دست فرد خارج شود و واکنشی به مراتب شدیدتر از جرمی که اتفاق افتاده نشان دهد. مثلاً به دلیل این‌که فردی به همسر او متلک گفته آن فرد را بکشد(ابهری،1389).
جابر علی احمد می‌نویسد: درنظام قبیله ای طبیعی است رابطه خونی نزدیک‌ترین و ابتدائی ترین نوع رابطه است. اساس پیوند عصبیت قبیله ای وانسجام گروهی در این نوع نظام‌ها است. تعصب به قبیله و خاندان اولین مرجعیت و پارادایم شخص در این نهاد است، برای حفظ این نهاد شخص سعی می‌کند مصالح این گروه و لوازم شکوفایی وبقای آن را تأمین کند ونسبت به آن وفادار است. بنابراین گروه یا حزبی بر اساس همبستگی فامیلی یا پیوند نسبی شکل گیرد به هیچ وجه حزب یا انجمن یا موسسه نیست وهمانا عشیره یا قبیله است تحت عنوان حزب یا گروه سیاسی است. چرا این گونه احزاب یا گروه‌ها پا به عرصه می‌گذارند. از نکات روشن وبرجسته اینگونه موارد اینکه افراد تشکیل دهنده این قبیل گروه‌ها واحزاب، در میان جامعه یا مردم از مقبولیت برخوردار نیستند وفاقد طرفدار هستند واز نکات دیگر افراد این گروه‌ها دارای عیوب ونواقصی هستند که به دلیل ترس از رسوایی در میان دیگران به افراد خانواده وعشیره خویش تنها روی می‌آورند. زیرا که نزد دیگران ممکن است رسوا شوند وعیوب آنان آشکار شود ونتوانند قد علم کنند و به‌طورکلی محو وکنار گذاشته می‌شوند(کریمی،1387).
مرزبندی گروهی براساس روابط خاندانی وعشیره بیشتر در جوامع سنتی و غیر متمدن پدیدار می‌شوند. وقتی که انسان‌ها از ساختار قبیله و نظام عشیره پا فراتر ننهاده‌اند و به جمع وسیع تری ومتشکل تری راه پیدا نکرده‌اند دچار همین مشکل هستند. این از نظر مفاهیم کلی. واما این مسئله از نظر فنی و تاکتیکی مسائل جزئی تر وظریف تری دارد.
درقبیله بزرگی به نام شیخ یا بزرگ خاندان وجود دارد که رهبر قبیله است ونسبت به بقیه افراد از مقام و منزلتی خاص وبالاتر از همه قرار داردو برای حفظ ارکان قبیله اطاعت از شیخ و نگهداری شخصیت او برای افراد قبیله امری حیاتی است.
این مسئله در مورد گروه‌ها واحزابی که بر اساس عشیره و قبیله بنیانگذاری شده‌اند صادق است. بیشتر اوقات فرزند شیخ یا شیخ زاده رئیس ومسئول اول این گونه گروه‌هاست. واحیانا هم بقیه با اسم شیخ وی را صدا کنند واحترام به وی ونگهداری وحرمت وشخصیت اوحتی اگر هم مرتکب اشتباهات فاحش هم بشود بر بقیه افراد واجب است. در همچینین موارد خبری از نقد و بازخواست وتنبیه حزبی نیست. وروابط اعضاء با همدیگر روابط فامیلی و خانوادگی است. وهیچگونه سلسله مراتب ونظم رعایت نمی شودواین هرج و مرج وبی نظمی در تصمیم گیری‌ها وگفتمانها کاملاً مشهود است. ومی بینیم که اعمالی عجیب وشگرف وغیرقابل درک از این گروه‌ها سر می زند. وخلاصه که این گروه‌ها و افراد آنان به هیچگونه اصول وقوانین جمعی منظم و حزبی پایبند نیستند وحتی واژه‌ها و روش سخن آنان متأثر از گفتمان عشیره و قبیله است. هیچ کار موسساتی و منطقی در میان آنان یافت نمی‌شود. آیا این گروه‌ها می‌توانند رهبری یک جامعه ای را به دست بگیرند؟ آیا این گروه‌ها می‌توانند جامعه متمدن ونظام فرهنگ به وجود بیاورند یا اداره کنند؟ به نظر خیلی بعید است.
با این اوصاف و وضعیت چطور این گروه‌ها به خود اجازه می‌دهند وشعار ملی گرائی وناسیونالیسم قومی وسوسیالیسم را سر بدهند. در صورتی که ساختار قبیله ای ونظام عشیره هیچ سنخیتی با ناسیونالیسم و سوسیالیسم ندارد و ضد آن است. واین همان پارادوکس وتناقض به عینه است که بهتر است این گروه‌ها بساط خودرا جمع کنند و الا جز دلال وقاچاقچی نمی‌توان آن‌ها را

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد با موضوعرشد حرکتی، دانش آموز، توانایی ها