منبع پایان نامه با موضوع دولت – ملت، ناخودآگاه

(عضدانلو،1378).
قومیت برای هموار کردن راه خود در جامعه جنگیده و خونریزی و ویرانی در پی داشته است . یکی از نگرانی‌های عمده سیاست گذاران و طراحان افکار عمومی در منطقه خاورمیانه درگیری‌های قومی است. تنها وجود گروه‌های قومی فی نفسه مشکل ایجاد نمی‌کند، بلکه مبارزات آن‌ها برای حق تعیین سرنوشت و استقلال باعث بی ثباتی می‌شود. واژه قومیت در خاورمیانه تداعی کنند ه معنای خاصی است. این واژه در خاورمیانه واژه ای نو تلقی می‌شود وبا درگیری‌ها وتنش های داخلی کشورها پیوند خورده است. عده ای بر این اعتقاد اند که منازعات قومی در دهه 1990 نتیجه سیاست‌های قدرت‌های استعماری بوده است. استعمار بدون توجه به عامل قومیت، مرزهای کشورهای جدید منطقه را تعیین کرد و گروه‌های مختلف و متعارض را به زور زیر یک پرچم گرد آورد. موضوع قومیت و حقوق اقلیت‌ها با موضوعات دولت- ملت، ملی گرایی، حاکمیت تود ه ای و ملیت پیوند خورده است. حقوق بسیاری از گرو ه های قومی و اقلیت‌ها، در کشورهای مانند عربستان سعودی و عراق، صرف نظر از ایدئو لوژی حاکم بر این کشورها، همواره با خشونت نقض شده است. به عبارت دیگر در بحث قومیت و حقوق اقلیت‌ها بیشتر در باره ماهیت دولت و مشروعیت آن سخن راند ه می‌شود تا حق تعیین سرنوشت یا استقلا ل این گروه‌ها.
27-2- دولت و هویت در خاورمیانه
ماهیت دولت در خاورمیانه بحث قومیت و سیاست قومی در منطقه را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. همه حکومت‌ها منطقه اعم از سلطنتی، تک حزبی، امام محوری یا پسا استعماری، در صدد بوده‌اند تا مشکلات هویتی ایجاد شده در واحدهای سرزمینی را به عنوان پیامد اصلی نفوذ قدرت‌های خارجی حل کنند. طبیعی است در چنین شرایطی، تلاش نخبگان حاکم در امر دولت سازی این بوده است که برای غلبه بر وفاداری‌های قومی، مذهبی، زبانی، قبیله ای یا طایفه ای، نهادهای هویتی جدیدی خلق کنند. فرایند یکپارچه سازی به شیو ه های گوناگونی از طرف دولت انجام شد که از آن جمله می‌توان به استراتژی تهاجمی، جذب و استحاله و حتی تصفیه نژادی و کشتار دسته جمعی اشاره کرد. نخبگان حاکم در منطقه، همگی با مشکل مشابهی روبه رو شده‌اند و آن ایجاد هویت‌های جدید در واحدهای سرزمینی است که بتواند طیف گستر ده ای از گروه‌های قومی رادر کنار هم گرد آورد(بهرامی،1379).
با تجزیه امپراطوری عثمانی و ظهور دولت‌های مستقل ملی بر صفحه جغرافیای سیاسی خاورمیانه پایه‌های نظام دولت – ملت در این منطقه نهاده شد. با ایجاد دولت‌های مستقل ملی ناسیونالیسم به منظور دفاع از تمامیت ارضی کشورها و تثبیت مرزهای ملی تقویت شد و مبنای سیاست دولت‌های این منطقه قرار گرفت.
ویلسون43 طی تحقیقات خود نتایج مطالعات خود را چنین بیان می‌کنند: در درگیری‌های دسته جمعی، منافع شخصی یا گروهی برای منزلت، جایگاه، و اعتبار اجتماعی، دفاع از همبستگی و انسجام و اتحاد گروهی و قومی- قبیله ای، فشارهای اقتصادی و شخصی، ساختار خانوادگی، سطح و میزان فقر و تهیدستی از جمله عوامل دخیل به شمار می‌آیند و اغلب مردان حضور چشمگیرتری در این نزاع‌ها دارند.
از منظر اینان، مفاهیمی که جامعه شناسان در توجیه نزاع‌های دسته جمعی در گروه جوانان به کار می‌برند تا حدی شبیه به مفاهیمی است که انسان شناسان و زیست شناسان در مورد شامپانزه به کار می‌برند. بر اساس این نظر آن‌ها در هر دو مورد بیشترین انگیزه، کسب جایگاه شخصی و منزلت اجتماعی فردی است که این کار به درگیری فیزیکی منجر می‌گردد. بعد فرهنگی و تاریخی نیز از جمله عوامل تأثیر گذار بر این درگیری‌هاست(1975،Wilson).
آرچر (1988)44 در پژوهشی با عنوان زیست شناسی رفتاری خشونت و ستیزه جویی به مجموعه شواهد و مدارکی استناد می‌کند که بر اساس آن رفتار خشونت آمیز- همچون سایر مقولات رفتاری- مبتنی است بر تأثیر متقابل و برهم کنش عوامل درونی و عوامل بیرونی نظیر شرایط اجتماعی و محیطی- بوم شناختی. برای مثال، هورمون‌هایی نظیر تستسترون معمولاًبا رفتار خشونت آمیز، از جمله رقابت برای شریک جنسی در پیوندند، ولی سطح و میزان هورمون فرد بر حسب عوامل درونی و بیرونی متغیر است(گسن،1370).
گداشتاین 45و همکاران، در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که درگیری‌های میان گروهی یا میان قبیله ای ممکن است با اهداف مختلفی انجام شود: برخی از این درگیری‌ها برای تحقیر، توهین و بی حرمتیبه طرف مقابل، برخی برای افزایش شهرت و اعتبار طرف پیروز، گاهی برای به دست آوردن دوباره املاک و زمین‌های از دست رفته و گاهی نیز به منظور تصاحب املاک و زمین‌های جدید و به اصطلاح (قلمروداری) صورت می‌گیرد(قنبرپور،1361).
لین46(2001) در پژوهشی راجع به “رفتارهای خشونت آمیز در بین جوانان اسلو”، وقوع خشونت و درگیری را حاصل اقدامی پیشدستی جویانه و پیشگیرانه به جهت کاستن از قدرت طرف مقابل (به عنوان مثال، کشتن یکی از اعضای طرف نزاع) ارزیابی می‌کند. (دانش،1381).
میلر47 و همکاران (1986) نیز با تحقیق و بررسی “نقش فرهنگ در طبقات پایین دست جامعه در ایجاد محیط بزهکاری”، ریشه اغلب درگیری‌ها را در “به خطر افتادن و تهدید آبرو و حیثیت گروه یا قبیله” دانسته‌اند و طبق گزارش‌های شورت 48و استرودبک49هدف اصلی از درگیری و نزاع اثبات خود است و نه گرفتن و به دست آوردن چیزی”(دانش،1381).
“رابطه غرور تهدید شده با خشونت و ستیزه جویی” حاصل کار پژوهشی بومیستر50 و همکاران، از سال 1966 نیز گویای آن است که “خشونت و ستیزه جویی عموماً زمانی که شخص آبرو، ناموس، یا جاه و منزلت طرف درگیر را زیر سئوال می‌برد، شدت می‌یابد، ولی ممکن است با نقض یا زیر پاگذاشتن اصول و مبادی اخلاقی و رسوم مبتنی بر عرف عام یا اقدامی افترآمیز از سوی یکی از طرفین نزاع روی دهد.” (دانش،1381).
در تحقیقی که ویگیل51 در سال 1988 انجام داده است، یکی از موارد درگیری‌ها و خشونت‌های جمعی را تهدید شدن امنیت گروه یا قبیله می‌داند. وی از قول یک جوان می‌گوید: “ما طایفه کوچک خود را تحت کنترل کامل داریم ما همه با هم برادریم و هیچکس حق تعدی یا تجاوز به طایفه ما ندارد0 ما با طایفه خود افتخار می‌کنیم و مغرور آنیم و چنانچه هر کسی بخواهد برای ما ایجاد مزاحمت کند، با این کار خود موجب هراس اعضای قبیله ما می‌شود که این کار برای ما تهدید به حساب می‌آید و تنها واکنش ما به این اقدام، خشونت و درگیری است.” (دانش،1381).
سن اشخاص، هدف از نزاع و درگیری و چگونگی وقوع آن نیز با هم تفاوت دارد:
بر طبق گزارشات ویگیل، اعضای مسن تر، به احتمال زیاد برای به دست آوردن جایگاه و اعتبار به راه‌های دیگری همچون ارتکاب جنایت، متوسل می‌شوند و طبق استنادات اسپیرگل52 و همکاران، خشونت اعضای جوان تر گروه یا طایفه، نسبت به خشونت و درگیری‌های جوانان سن و سال دارتر کمتر منجر به مرگ اشخاص منجر می‌شود(محسنی،1376).
در پژوهشی ربکاتونگ53 در سال 2009 انجام داده و نقش نهادها و سازمان‌ها را در صلح و آرامش قومی مورد بررسی قرار داده است، سه نظریه یا سه رویکرد را در خصوص خشونت‌های قومی مطرح می‌کند: خاستگاه گرایی قومی، ساختارگرایی و آ بزارگرایی(محسنی،1376).
براساس نظریه “ساختارگرایی54″، قدرت نهادهای سیاسی به بهترین نحو، وقوع یا فقدان خشونت را تبیین می‌کند. این تنها رویکردی است که پاسخ گوی سئوال است که صلح و آرامش ریشه در چه چیزی دارد0 و اینکه صلح و آرامش تنها به معنای نبود خشونت و درگیری نیست (دانش،1381).
نظریه “ابزارگرایی55” به گونه ای مجاب کننده، تبیین گر آن است که خشونت‌های قومی ریشه در رقابت‌های اقتصادی و سیاسی دارند. بر اساس این نظریه و در پاسخ به طرفداران فرضیه “ساختارگرا”، نهادها و سازمان‌های پر قدرت و ذی نفوذ، اعتماد و ائتلاف مدنی را ایجاد می‌کنند که در نتیجه آن، شهروندان به این باور می‌رسند که انتخابات و حق رأی بسیار قدرتمند تر از گلوله و اسلحه، یا در بسیاری از موارد همچون آفریقا قدرتمندتر از قداره عمل می‌کند (دانش،1381).
رومل56 در پژوهشی که طی آن ارتباط بین خشونت جمعی و تکثرگرایی اجتماعی را مورد بررسی قرار داده است، خشونت جمعی را در کشورهای مختلف منوط به ویژگی‌ها و شاخص‌هایی مختلفی می دانداز جمله0 توسعه یافتگی بالقوه و بالفعل، آزادی، ثبات، وسعت و منطقه فرهنگی. در ارتباط با تکثرگرایی و خشونت، ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشورها به طور مستقیم یا غیر مستقیم تأثیرگذارند (دانش،1381).
بون57 در سال 1984 بیان می‌کند: “روان شناسان، تبهکاری را به مسئله شخصیتی ومسئله سازگاری و عدم سازگاری فرد با هنجارهای اجتماعی منسوب می‌کنند.” بارتل در سال 1995 به تبیین علم روان شناسی جنایی پرداخته و رفتارهای شخص مجرم را به لحاظ روان شناختی مورد بررسی قرار می‌دهد. زیگموند فروید نیز “من” را به سه بخش نهاد، خود و فراخود تقسیم کرده، او معتقد است: زمانی رفتار مجرمانه پیش می‌آید که “نهاد” نظارت ناپذیر و بسیار فعال در ترکیب با “فراخود” کم فعالیت ظاهر می‌شود0 حال آن که در این میان “من” بی‌تفاوت می‌ماند و در راهنمایی‌های رفتار فرد نقشی ایفا نمی‌کند( دانش،1381).
عدم توازن بین نهاد و فرا من در کودکی که در اثر شرایط ناسالم و نامطلوب اجتماعی به وجود می‌آید فرد را به طرف تبهکاری سوق می‌دهد “نهاد” از غرایز اولیه ناخودآگاه انسان است و هیچ گونه قید و بندی نمی‌شناسد و فعالیت آن براصل لذت استوار است. اما در بعضی موارد رعایت “فراخود” را کرده، از تعقیب امیال خود می‌پرهیزد، اما از آنجا که ترک لذت برای “نهاد” ناگوار است یا به خودنوازی می‌پردازد و خود را چنین تسلی می‌دهد که لذت چیزی پست و بی‌اهمیت است یا به خود وعده‌های سرخرمن می‌دهد و باور می‌دارد که محرومیت کنونی، خوشی‌های بسیار در پی دارد و در پس غم امروز شادی فردا نهفته است.
هانس آیسینک58 نیز از جمله کسانی بود که تحلیل پیش بینی وقوع جرم و جنایت پرداخته است. او ثابت کرد که دانش روان شناسی روش‌ها و راهبردهایی را برای پیشگیری رفتار جنایی، پیش بینی می‌کند اعتقاد به راین است که روان شناسی، اساساً روشی است که در پیشگیری جرم و درمان مجرم کمک می‌کند. او می‌گوید، روان شناسی نه تنها به درمان جرم کمک می‌کند، بلکه یکی از تعیین کننده‌های اصلی رفتار جنایی و ضد اجتماعی را اساس نورولوژیکی شخصیت افراد می‌داند. او فرض کرد که رفتار مجرمان در نتیجه تعامل بین موقعیت‌های محیطی معین و ویژگیهای ارثی سیستم اعصاب است. وی معتقد بود، یک نظریه جامع و فراگیر جرم شناسی باید این امکان را بدهد تا ما اساس عصبی- روانی هر فرد و تاریخچه اجتماعی را که مختص اوست، بررسی کنیم(محسنی،1376).
به‌طور کلی می‌توان اذعان داشت، اقتصاد دانانی که جرم و جنایت رابررسی کرده‌اند، از منظر تحلیل منفعت- هزینه یا بیشینه سازی مطلوبیت در کنار محدودیت‌های مختلف پرداخته‌اند.
هوسرل59 و هایدگربر60 این اعتقاد بودند که فلسفه و اندیشه مدرن که رویکردی مکانیکی دارد ذهنیت را بر عینیت تقدم داده است در حالی که واقعیت‌های اجتماعی و صورت بندی‌های سنت ساختاری و قوام یافته در تاریخ همانند بازی‌های زبانی دارای عقلانیت‌های خودجوشی هستند (ویتگنشتاین، 1380) که چندان به دست فردانیت ها و سوژه‌های خودبنیاد نیستند. توجه به عمل و واقعیات اجتماعی برای انسان‌ها امنیت، آرامش و صلح به ارمغان می‌آورد. دلیلی ندارد انسان‌ها بر اساس ایدئولوژی‌های آرمانی خود و جامعه‌شان را در آگاهی کاذبی فرو ببرند که همه سرمایه‌های اجتماعی را قربانی آگاهی استبدادی حاکم شده ای کنند که اغلب بعد از قدرت تکثر را برنمی‌تابد. خشونت، جنگ و نابودی صلح ناشی از تقدم آگاهی بر عمل و کنش می‌باشد(محسنی،1376).
باروخ 61 فیلسوف هلندی (1632 ـ 1677 م) از یک سو

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان دربارهجامعه مدرن، تجانس، گروه همسالان