پایان نامه رایگان درمورد دانش آموز، دانش آموزان، آموزش و پرورش

را بیاموزند و در مسیری گام بردارند که خود تولید کننده ی دانش و معلومات خویش باشند.
همچنین او معتقد بود که انسان از طریق فرآیند حل مسأله به تفکر منطقی دست می یابد. وی تفکر منطقی را فرآیند بررسی فعال مداوم و دقیق هر عقیده یا معرفت می داند. روش حل مسأله پاسخ ها را به طور مستقیم در اختیار یادگیرنده قرار نمی دهد، بلکه این یاد گیرنده است که با کوشش فکری خود از طریق مراحلی که پشت سر می گذارد به کشف و تولید پاسخ و راه حل احتمالی مسأله دست می یابد. در روش حل مسأله یادگیرنده همان مراحلی را طی می کند که دانشمندان در یک پژوهش علمی پشت سر می گذارند. پژوهش معمولاً با پرسشی تفکر انگیز آغاز می شود که فرد برای پاسخ گویی به آن باید اطلاعاتی را جمع آوری، تنظیم و طبقه بندی نماید- و بر اساس آن، فرضیه ای را ارایه دهد، فرضیه های خود را آزمایش کند و در نهایت به نتیجه گیری بپردازد، آنگاه نتایج به دست آمده را برای تجزیه و تحلیل اطلاعات و داده های مشابه به کار ببرد (احمدی، 1370).
در رویکرد حل مسأله برنامه های آموزشی باید همه ی دانش اموزان را قادر سازند تا دانش جدید ریاضی را از طریق حل مسأله بسازند، مسایل برخاسته از درون ریاضی و دیگر زمینه های موضوعی را حل کنند، یک گسترده متنوع از راهبردهای مناسب را برای حل کردن مسایل تطبیق دهند و به کار ببرند و روی فرایند حل مسأله ی ریاضی بازتاب فکورانه داشته باشند (رجالی و همکاران، 1385).
در گذشته اعتقاد بر این بود که تنها کلاس های ساکت و بی تحرک، کلاس های یادگیری واقعی هستند. در ان زمان مدیران مدارس در راهروهای خاموش قدم می زدند و با شنیدن کوچکترین صدا، به کنترل کلاس ها می پرداختند. دانش آموزان به عنوان افرادی منفعل و پذیرنده ی صرف معلومات، تلقی می شدند که مجبور بودند روزانه حدود 6 الی 8 ساعت در کلاس های درسی مختلف نشسته و شنونده ی محض سخنرانی های معلمان خود باشند. امروزه نیز شیوه های تدریس سنتی بطور فزاینده ای توسط معلمان سطوح مختلف تحصیلی به کار گرفته شده و استراتژی غالب یادگیری دانش‌اموزان متوسل شدن به روش های ناکارآمدی همچون حفظ و تکرار می باشد که یادگیری عمیق و معناداری را تضمین نمی کند و استفاده سیستم های آموزشی از این روش های سنتی و انفرادی موجبات ضعف و سستی آموخته های دانش آموزان را فراهم می آورد. در روش های سنتی معلمان اغلب گوینده بوده و از دانش آموزان انتظار دارند که به صحبت های آنان گوش فرا دهند. بحث گروهی جایگاه چندانی در کلاس های درس ندارد و اگر سوالی پرسیده شود موجب وادار کردن دانش آموزان به تفکر یرامون مطالب درسی نمی شود، بلکه بیشتر هدف این است که دانش آموزان از این طریق برای امتحان آماده شوند (کرامتی، 1382).
معلمانی که روش حل مسأله به کار می برند می دانند که دانش آموزان در دنیای خارج از مدرسه، یادگیری دانش و مهارت های حل مسأله را می یابند و بسیاری از مسائل زندگیشان را حل می کنند، برای این کار فقط یک تمرین انتزاعی کفایت نمی کند، در واقع این روش برای پیشرفت یادگیرندگان تدوین شده است، پژوهش ها و تجارب معلمان نشانگر آن است که تکنیک های فعال آموزشی مانند روش حل مسأله حتی در دانش‌اموزان دلزده نیز انگیزه می آفریند و سبب پیشرفت تحصیلی و ارتقای سطح درک آنان می شود، راهبردهای دانش آموز محوری از این دست، زمینه ی پدید آمدن تفکر انتقادی و مهارت های استدلال را پی می نهد، افزون بر این راهبردهای دانش آموز محوربه پرورش خلاقیت، استقلال در یادگیری و حس مالکیت یادگیرنده نسبت به کاوش می انجامد.
از نکات بسیار مهم در شیوه حل مسأله طرح سوالاتی واضح و روشن و نحوه توسعه و پیگیری آنهاست. در حقیقت، سوال خوب بهترین مشوق و راهنما برای اندیشیدن و پرورش ذهن است. حل مسأله یکی از وجوه اساسی زندگی هر انسان است، چرا که این روش یک فرآیند ذهنی و بخشی از یک پرسه ی مسئله بزرگتر است که شامل کشف مسأله و شکل دهی به آن است.
انسان ها هر کدام به نحوی در حال حل کردن مسائل هستند. اهمیت این موضوع متخصصان آموزش و پرورش را بر آن می دارد که برنامه های ویژه ای را برای پرورش مهارت حل مسأله تدوین کنند تا به جای مکلف کردن دانش اموزان به حفظ مطالب آنان را در موضع حل مسأله قرار دهند، به نحوی که خود را در صحنه واقعی و رویاروی مشکل ببینند و به حل مسئله بپردازند. یادگیری از طریق حل مسأله نوعی یادگیری فعال و عمیق است و فرد را برای برخورد با تجارب واقعی زندگی آماده می سازد (گلاور، 1985، ترجمه خرازی، 1375).
2-7- روش یاددهی، یادگیری با روش فعال27
روشی که در آن دانش آموزان در جریان آموزش نقش عالی بر عهده دارند، به بحث می پردازند، مسائل را حل و تمرین می کنند و با استفاده از راهنمایی های معلم به کسب تجربه می پردازند و به عبارتی، تعامل دو طرفه بین معلم و شاگرد وجود دارد روش تدریس فعال نامیده می شود.
در این روش دانش اموز فعال است و معلم نقش راهنما و تسهیل کننده را برعهده دارد و دانش‌اموز در فرآیند تدریس با فعالیت های خود مهارت و توانایی های بالقوه اش را به فعل در می آورد، مسائل را کشف و حل می کند، سوال می کند، با همیاری دیگران یاد می گیرند و در نهایت فرایندی محور است.
در فرآیند تدریس فعال، معلم فرصت سوال کردن به دانش‌آموز را می دهد زیرا در غیر این صورت تدریس بدون تماس منطقی با دانش آموزان صورت نمی گیرد. مراحل فعالیت معلم و دانش آموز در این روش عبارتند از :
1. کاوشگری28: در این مرحله دانش آموزان دست به تجاربی می زنند که برای فهم مفاهیم مورد نظر ضروری است. تدریس در این مرحله فراهم آوردن موقعیت تسهیل کننده ای است که در آن دانش اموز با مسأله ای مشابه با رشد عقلی خود مواجه می شود و به واسطه ی فعالیت جسمی و ذهنی خویش برای حل آن به تکاپو می پردازد. کار معلم این است که با حداقل مداخله، حداکثر فرصت برای کاوشگر فراهم می کند. برای این منظور معلم می تواند از فنون مختلف استفاده کند. نکته ی مهم آن است که در فعالیت مورد نظر معلم نقش تسهیل کننده و دانش‌ آموز نقش محوری دارد.
2- تبیین29 : در این مرحله معلم مفاهیم و اصولی را که می توانند به روشن شدن مشکل دانش‌اموز کمک کنند. ارائه کند. مرحله ی تبیین معلم جهت دهنده است و از این رو با هدف تعریف واضح و دقیق مفاهیم مناسب در محیط آموزش جهت می بخشد. هدف اصلی در این مرحله نظم بخشیدن به فرآیند کار دانش‌آموزان است.
3- انتقال: در این مرحله پاسخ های دانش اموزان همراه با دلایلی که فراهم کرده اند فراخوانده می شود سپس تکالیف متنوعی به آنها ارائه می شود و پاسخ های دانش اموزان و نیز دلایل آنها مورد بررسی قرار می گیرد (محبی، 1384).
2-8- ویژگی های برجسته روش حل مسأله
در تمام طول تاریخ آموزش و پرورش حل مسأله یکی از هدف های مهم آموزشی به شمار آمده و یکی از خواسته های معلمان و والدین کسب توانایی حل مسأله از سوی دانش آموزان بوده است.
روان شناسان و نظریه پردازان مختلف همواره بر اهمیت فعالیت های وابسته به حل مسأله در ایجاد یادگیری مفید و مؤثر تأکید داشته اند. بنا به تعریف، زمانی که یادگیرنده با موقعیتی روبرو می شود که نمی تواند با استفاده از اطلاعات و مهارت هایی که در آن لحظه در اختیار دارد به آن موقعیت سریعاً پاسخ درست بدهد یا وقتی که هدفی دارد و هنوز راه رسیدن به آن را نیافته است، می گوییم وی با یک مسأله رو به رو است. با توجه به تعریف مسأله، می توان حل مسأله را به صورت تشخیص و کاربرد دانش و مهارت هایی که منجر به پاسخ درست یادگیرنده به موقعیت یا رسیدن او به هدف مورد نظرش می شود تعریف کرد. بنابراین عنصر اساسی حل مسأله کاربست دانش و مهارت های قبلاً آموخته شده در موقعیتهای تازه است.
اسلاوین30 (2006) نیز به این نکته تأکید کرد و حل مسأله را کاربست دانش و مهارت ها برای رسیدن به هدفهای معین تعریف کرده است. در نظر گانیه (1985) حل مسأله یادگیری قاعده سطح بالاتری درست می کند که این خود منجر به حل مسأله می شود. بنابراین در حل مسأله، یادگیری های قبلی فرد، به ویژه قواعد یا اصولی که او قبلاً آموخته است، باید به طریقی تازه با هم ترکیب شوند. او معتقد است که در حل مسائل یادگیری های قبلی فرد، به ویژه اصولی که از ترکیب آنها مسأله به وجود می آید. باید به طریقی تازه با هم ترکیب شوند. به سخن دیگر، حل مسأله صرفاً دانستن اطلاعات، مفاهیم، یا اصول و کنار هم قرار دادن آنها نیست، بلکه یادگیرنده باید راه های تازه ترکیب دانش های قبلی را که به حل مسأله منجر می شوند کشف کند. در واقع ایجاد توانایی حل مسأله مستلزم یادگیری اصول تشکیل دهنده ی مسأله است. پس می بینیم که حل مسأله:
1. یادگیرنده محور است.
2. فرآیند یادگیری به جای کسب حقایق معلم تأکید دارد.
3. فعال بودن یادگیرنده
4. روش حل مسأله روشی اکتشافی است.
5. به انگیزه درونی تأکید دارد.
6. قابلیت انتقال نتایج یادگیری را دارد.
7. در ابعاد مختلف تحقیق را ایجاد می کند.
8. در تغییر نگرش ها مؤثر است.
9. دانش‌آموز عملاً با روش علمی و تولید دانش جدید آشنا می شود (محبی، 1384).
2-9- روش آموزش روش حل مسأله
توانایی حل مسأله را در دانش آموزان، از طریق آموزش شیوه های درست برخورد با مسأله، می توان افزایش داد. همچنین در اکثر موضوع های درسی مدارس می توان مسائل مختلفی را طرح کرد و از دانش آموزان خواست تا به حل آنها بپردازند. اما به قول یلون31 و وینستاین32 (1977)، حل مسأله به معنی بالاترین سطح فعالیت ذهنی را نباید با مسائل معمولی که معلمان در مدارس به عنوان تمرین برای یادگیری مطالب آموزش داده شده، به دانش آموزان می دهند.و به آن حل مسأله می گویند، اشتباه کرد. این نوع مسائل درسی به صورت تمرین هایی که یادگیرنده باید به عنوان تکلیف برای یادگیری انجام دهد مورد استفاده قرار گیرند.
یلون و وینستاین می گویند : «از دانش آموزان سوال هایی بپرسید که با تکرار آنچه قبلاً یاد گرفته اند نتوانند آن را جواب دهند، یعنی سوال هایی که دانش آموزان را به اندیشیدن وا می دارند».
به دانش آموزان، به ویژه کودکان دبستانی، باید فرصت داد و آنان را تشویق کرد تا عقاید و اندیشه های خود را در کلاس آزادانه ابراز نمایند. در آموزش حل مسأله بر خلاف آموزش بعضی مطالب دیگر، دادن یک رشته اطلاعات و مهارت های مختلف به دانش آموزان کفایت نمی کند، بلکه باید آنها را به اندیشیدن وادار کنیم و به کشف راه حل مسأله هدایت نماییم.
در واقع حل مسأله یکی از آن هدف های آموزشی است که با روش آموزشی مثلا نمایشی، یا سخنرانی، نمی توان به آن دسترسی پیدا کرد. دستیابی به این هدف آموزشی از سوی یادگیرنده مستلزم تفکر شخصی و کشف راه حل مسائل است (هرگنهان، 1934، ترجمه سیف، 1386).
روح33 (2003) اظهار داشته است که در محیط های یادگیرنده بر پایه ی حل مسأله ، قابلیت های آموزشی معلمان نسبت به کلاس های معلم محور منطقی تر است. در فراسوی ارائه ی دانش ریاضی به دانش اموزان، معلمان در محیط یادگیری بر پایه حل مسأله بایستی دانش آموزان را در نظم و ترتیب دادن اطلاعات و کاربرد دانششان در محیط های واقعی درگیر کنند. شواهد موجود از ارائه ی ریاضیات به دانش‌آموزان مدرسه متوسطه این حقایق را تأیید می کند که دلخواه ترین کاربرد تجارب، علمی و تکنولوژی برای ریاضیات نمی تواند حمایت شود. این امر جست و جو برای یک استراتژی آموزش ریاضیات در بهبود درک و اجرایش عملی را برتر می داند. حل مسأله به عنوانیک روش آموزش ممکن است برای به انجام رساندن نقش ها و قوانین آموزشی حقایق، مفهوم ها و فرآیند پایه ای یادگیری، همچنین همانند اهداف مورد نظر

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد با موضوعمهارت های بنیادی، دوران کودکی، مهارت های حرکتی بنیادی