بررسی رابطه امیدواری و سبک های اسنادی با بهزیستی روانشناختی دانش آموزان مقطع متوسطه شهر تبریز در سال تحصیلی ۹۲-۱۳۹۱- قسمت ۷

استدلال اولیه اسنایدر (۱۹۹۱) این بود که امیدواری برای پیگیری آن اهدافی که احتمال دستیابی به آنها خیلی بالا یا واقعا صفر باشد، عملی نیست، گرچه با گذشت زمان او نظرش را به این صورت تعدیل کرد که اهداف با احتمال خیلی بالا و خیلی پایین را نیز شامل می شود، به گونه ای که مناسب آماج های امیدواری باشد. در برابر نظریه اول که معتقد بود اهداف خود به خود با احتمال بالا درتفکر امیدوارانه ضرورت ندارد، مشاهدات او از مکالماتش با شرکت کنندگان در پژوهش باعث شد که او ادعا کند چنین تکالیفی نیز مشمول تاثیر امیدواری نیز می شود. او معتقد بود که اشخاص با امید بالا قواعد را به گونه ای تغییر می دهند تا مهارت هایشان را بسط دهند (مثل انتخاب محدوده های زمانی کوتاه تر یا کاربرد مسیرهای خوب در مورد آنها). به نظر می رسد که در این تفکر اخیرتر افراد با امید بالا چند ابهام را به موقعیت هدفی (که ممکن است نسبت به مشاهده گر خیلی خاص و قابل دسترسی باشد) وارد می کنند. برای مثال این بحث را پیش می کشد که کار بازیکن بستکبال فقط انداختن توپ در داخل حلقه نیست، بلکه انجام ماهرانه بازی و بی همتایی شیوه بازی نیز مهم است (جونز[۵۸]، ۱۹۷۳، اسنایدر و فرونگین[۵۹]، ۱۹۸۰).
علاوه بر این در تقابل با رویکردهای اولیه اسنایدر، که اهداف بی نهایت مشکل را به خاطر غیرقابل دستیابی بودن به کار نمی برند، او آموخت که افرا با امید بالا گاه گاهی می توانند موقعیتی را شکست مطلق به نظر می رسد، به گونه ای تغییر دهند که چیزهای ناممکن را به دست آورند. یکی از تکالیف آزمایشگاهی مربوطه به اسنایدر، تکالیف مربوط به تحریفات است. در این دیدگاه او چند موقعیت تحریف شده را به گونه ای طراحی می کرد که در هیچ یک از آزمایشگاه های قبلی این تحریفات حل نشده بود. تصور می شود که این تحریفات ناممکن های قطعی برای موفقیت ارائه می هد. درآزمایشهای اخیر، بعضی افرا با امید بالا، بعضی از این انحرافات لاینحل را حل کرده اند. بنابراین چیزهای غیرقابل دسترس ظاهری ممکن است قابل دستیابی گردند.
ب) تفکر مسیرها[۶۰]:
به موازاتی که ما توان بازنمایی های ذهنی از خودمان و اطرافمان را به دست می آوریم (همانطور که بقیه مردم نیز انجام می دهند) درچند نقطه کاوشگری تصوری مان از زمان طراحی می شود که در آن گذشته، حال و آینده وجود دارد. در این رویکرد خطی از زمان ممکن است چرخه های مکرری از رویدادهای گذشته وجود داشته باشد. همچنین نیازی نیست که بی جهتی مطلقی در شرکت به سمت آینده وجود داشته باشد. برای مثال ممکن است رویکرد من از آینده تحت تاثیر افکار حال باشد. بنابراین اسنایدر به یک تفکر موقتی اشاره دارد که طی ان گذشته، آینده را تحت تاثیر قرار می دهد و بر عکس.
به طورکلی ما نوعا به این فکر می کنیم که چگونه می توانیم حال را به آینده تصورشده پیوند دهیم. مطابق این مفهوم، زمان و چگونگی حرکت و سفر از طریق این پیوستار زمانی برای فکر کردن های ما مورد نیاز و مفید است. مطابق این، مردم ازطریق افکاری که خط سیرهای قابل عمل تولید می کنند به پیگیری های هدفی خاصی نزدیک می شوند. با این وجود ما به طور ثابتی به این مورد فکر می کنیم که چگونه از نقطه A به نقطه B برویم. یا کارونیک[۶۱] (۱۹۴۳، به نقل از اسنایدر، ۲۰۰۲) استدلال می کند که هدف مغز بشر بیشتر پیش بینی این زنجیره های A به B است. برای شخص با امید بالا که هدف خاصی را دنبال می کند، این تفکر مسیرها مستلزم تولید مسیری پذیرفتنی است. افراد با امید بالا در مقایسه با افراد با امید پایین در مورد مسیرهای دستیابی به اهدافشان قاطع تر هستند. این امکان در ارتباط با اهداف دوره مورد حمایت قرارگرفته است (وودبوری[۶۲]، ۱۹۹۹، همان). به عبارت دیگر برای فرد با امید پایین، تفکرمسیرها خیلی ضریف ترو ضعیف تر است و در نتیجه مسیر خیلی خوب کاویده نشده است. با کاربرد تکالیف آزمایشگاهی که شامل گوش دادن به ترجیهات حافظه (یادآوری آزاد و بازشناسی) و خودگزارشی های مربوط به گفتگو با خود (نوعی) است؛ اسنایدر حمایت قاطع و با ثباتی از تائیدات و پیام های مسیرهای درونی مثبت افراد با امید بالا درمقایسه با افراد با امید پایین به دست آورد (مانند روشی برای رسیدن به انجام این تکلیف پیداخواهم کرد) (اسنایدر و فریدمن، ۱۹۹۸).
افراد با امیدواری بالا فراسوی مسیر اولیه ای که تولید می کنند در تولید مسیرهای مطلوب دیگر نیز باید خیلی خوب باشند. به عبارت دیگر احتمال اینکه افراد با امید پایین مسیرهای دیگری تولید کنند وجود ندارد. افراد با امید بالا خودشان را به عنوان متفکرین منعطف تری تصور می کنند که در یافتن مسیرهای دیگر راحت هستند، در حالی که گزارش شده که افراد با امید پایین کمتر منعطفند و این مسیرهای اضافی را تولید نمی کنند، علاوه بر این افراد با امید بالا در تولید مسیرهای دیگر خیلی موثرهستند- به طور خاص در وضعیت هایی که آنها مانعی پیش رو دارند (اسنایدرو همکاران، ۱۹۹۱،۱۹۹۶). تفکرمسیرها باید به طور فزاینده ای تصفیه، دقیق و مختصر شود، به گونه ای که در زنجیره پیگیری هدف به سمت دستیابی به هدف پیشرفت کند. گرچه تفاوت هایی که در این فرایند ظاهر می شود بایستی مبتنی بر سطح امید خصیصه ای فرد باشد؛ یعنی می گوییم که افراد با امیدواری بالاتر بیشتر از افراد با امیدواری پایین تر بایستی با سرعت بیشتری مسیرهایشان را به طور موثر پیدا کنند تا به هدفشان برسند.
ج) تفکر عامل بودن:
تفکرعامل بودن- یعنی قابلیت ادراک شده برای کاربرد مسیرهایی برای رسیدن به اهداف مطلوب- مولفه انگیزشی نظریه هدف است. این افکار خود ارجاع شامل انرژی ذهنی برای شروع و تداوم کاربرد مسیرها از طریق تمام مراحل پیگیری هدف است. درارتباط با این دیدگاه اسنایدر و همکاران دریافتند که افراد با امید بالا، تفکرعامل بودن را از طریق گفتگوی با خود می پذیرند و به این صورت بیان می شود: «من این را می توانم انجام بدهم» و «من قصد ندارم تا توقف کنم» (اسنایدرو همکاران، ۱۹۹۸). تفکر عاملی در تمام تفکرات معطوف به هدف مهم است، اما وقتی مردم با محدودیت هایی مواجهند اهمیت خاصی دارد. درهر مانعی تفکرعامل بودن به مردم کمک می کند تا انگیزش مورد نیاز برای بهترین مسیردیگر را بدست آورند (اسنایدر، ۱۹۹۴).
یکپارچه کردن تفکر مسیرها و تفکر عامل بودن:
تفکر امیدوارانه، هم مستلزم تفکر مسیری و هم تفکر عامل بودن است. با شروع هر یک از شاخص های معرف تفکر امیدوارانه، تفکر مسیرها و تفکر عامل بودن، همدیگر را می پرورانند. بنابراین تفکرمسیرها و عامل بودن در یک زنجیره هدفی خاص تکرارپذیر و افزایشی هستند (اسنایدر، ۱۹۹۵). با این وجود به خاطر تنوع سطوح قوت تفکرامیدوارانه، بایستی در مقدار موجود تفکر مسیرها و عامل بودن در هر سطح تمایز قایل شویم. فرد با امیدواری بالای کامل (هم عامل بودن بالا و هم مسیرهای بالا) تفکرعامل بودن و مسیرهای تعاملی خواهد داشت که زنجیره هدفی متحرک و پویا و سریع را پیگیری خواهد کرد و به طور معکوس افراد با امید پایین کامل (هم عامل بودن و هم مسیرهای پایین) تفکرعامل بودن را در مسیرهایی خواهند داشت که زنجیره پیگیری هدفی آنها متوقف و آهسته است.
رشدامیدواری:
امیدواری یکی ازویژگی های انسان است که به او کمک می نماید تا ناامیدی ها را پشت سر گذاشته، اهداف خود را تعقیب کرده و احساس غیرقابل تحمل بودن آینده را کاهش دهد. بنا بر نظراریکسون، تکامل امید یا ناامیدی دراوایل دوران کودکی صورت می گیرد. در این زمان اگر نیازهای عاطفی کودک به خوبی تامین و برآورده شوند، احساس خوب بودن در وی شکل گرفته و منجربه ایجاد امید می گردد. درغیر این صورت، یعنی عدم تامین نیازهای عاطفی کودک، ناامیدی روی می دهد. بعضی نظریه پردازان معتقدند که ریشه های امید و ناامیدی، قابل یادگیری هستند. امیدواری در نوجوانان، پیش نیازی برای دستیابی به دوره بزرگسالی رضایت بخش بوده و جهت رفع تهدیدهای جدی در آینده، ارزش های حیاتی دارد (هرس[۶۳]، ۱۹۹۸). امیدواری می تواند درفرد یا گروه، انرژی ایجاد کند و به همین دلیل، نوجوانانی که امیدوارهستند، بهتر از سایرنوجوانان قادر به مراقبت از خویشتن هستند (هیندز[۶۴]، ۲۰۰۴). جوانان و دانشجویان به طورمعمول، آینده محور بوده و به داشتن یک زندگی خوب درآینده امیدوارهستند. امید به داشتن زندگی بهتر، منجر به بهبود و ارتقای تطابق در فرد می گردد. بنابراین فقدان امید و انگیزه یا رویارویی طولانی با وقایع جدی و تهدید کننده یا رویدادهای اجتناب ناپذیر در زندگی منجربه ایجاد تاثیرات سوء برروان وجسم فرد می گردد (بوئرو[۶۵]، ساویگلیا[۶۶]، مونته وردی[۶۷]، فابلو و همکاران، ۲۰۰۵). اگرچه امید ماهیتا یک صفت سرشتی است و وابسته به موقعیت نیست، به نظر می رسد که با بهره گرفتن از مداخلات موقعیتی مانند مشاهده و آموزش می توان میزان آن را تغییرداد (واله، هانبر، سولدو[۶۸]، ۲۰۰۶). اما افراد بسیاری وجود دارند که ممکن است به دلیل توانایی فکرکردن ازروی امیدواری درباره آینده را از دست بدهند: اول اینکه آنها از زمان تولد هرگز، محبت، مراقبت وتوجهی که به آنها اجازه ایجاد تفکر امیدوارانه را بدهد، دریافت نکرده اند. دوم اینکه ممکن است که در آغاز یاد می گیرند که امیدوارانه فکرکنند، اما امیدشان به وسیله وقایع پراسترس زندگی د رطول دوران رشد تخریب می شود با این وجود روانشناس مثبت گرا معتقد است امیدواری را می توان ایجاد و ارتقا داد.
سبک اسنادی:
هر نظریه اسنادی با این پیش فرض آغاز می شود که افراد می خواهند از تجارب خودشان سر درآورند، علل رخدادهایی را که شاهدشان هستند درک کنند و همان طور که کلی(۱۹۷۱) نوشت، پاسخی برای سوالی که به صورت چرا؟ مطرح می شود بیابند. تئوری اسناد منشاء شناختی دارد و تمایل اساسی انسان را به رسیدن به درکی از دنیا جهت فهمیدن علل رخدادها ارزیابی می کنند. واینر[۶۹] (۱۹۸۵)، توضیحات علی را نه فقط سازگاری های شناختی تلقی می کند، بلکه برای تجربه های هیجانی که توسط رخدادها برانگیخته می شوند نیز آن ها را حیاتی می پندارد (نقل از اسپیلکا، شیور و کرکپاتریک[۷۰]، ۱۹۸۵).
فرضیه اصلی نظریه اسناد این است که مردم فعالانه در جست وجوی کشف این موضوع هستند که چرا وقایع اتفاق می افتند. انسان ها می خواهند علت های نهفته درپیامدهایی که برای آنها و دیگران اتفاق می افتد بدانند. کنجکاوی اغلب خواهان توجیه نمودن پیامدها است. ما سوال هایی نظیر این را می پرسیم: چرا در آن امتحان ریاضی موفق شدم؟ چرا فلان تیم بر حریف خود پیروز شد؟ انسان ها همیشه برای توجیه پیامدهایشان به تحلیل رابطه علت و معلولی نمی پردازند. درحقیقت بیشتر پیامدهای رفتاری به توجیه مشخصی نیاز ندارند. اگر شخصی انتظار وقوع پیامد خاصی را داشته باشد و آن با اطمینان کافی اتفاق افتد، پس نیازکمی به تحلیل علت و معلولی است. مثلا اگر مطمئن باشید که اتوبوس به موقع خواهد آمد، و با اطمینان کافی نیز اتوبوس به موقع برسد، پس برای اینکه چرا اتوبوس به موقع آمده است نیاز به تلاش شناختی کمی دارد. پیامدهای قابل پیش بینی معمولا نیازی به اسناد ندارند. موفقیت یا شکست زمانی که انتظار آن می رود، پیامدهای پیش بینی شده ای هستند. ازطرف دیگر، در پیامدهای غیرمنتظره، مردم برای کشف علت های آن به فعالیت شناختی می پردازند. شکست زمانی که انتظار موفقیت می رود پیامدهای پیش بینی نشده هستند. موفقیت و شکست غیرمنتظره موجب توجیه می شوند:
برای ورزشکار بازنده ای که انتظار پیروزی داشته است، یا سیاست مداری که انتظار باخت داشته است، ولی در انتخابات پیروز می شود، جست و جوی رابطه علت و معلولی ضروری است.
پیامدهای غیرمنتظره، تردید شناختی را ایجاد می کنند. با فرض اینکه در تکلیفی شکست وجود داشته باشد، تحلیل علت و معلولی سعی دارد به چرای نهفته در پرسش های «چرا شکست خوردم؟»، «چرا آن شغل را انتخاب نکردم؟»، «چرا او دعوت مرا قبول نکرد؟»، «چرا به من ترفیع ندادن؟» پاسخ دهد. پاسخ به این سوال ها فرد را از احساسات ناراحت کننده تردید و دودلی رها می سازد و نیز به عنوان یک منبع ارزش برای غلبه کردن بر شکست در آینده به فرد خدمت می کند. اسنادهایی که مردم می کنند، تلویحات مهمی برای تعدادی از پدیده هایی انگیزشی دارد، مثلا اسناد بر درماندگی آموخته شده تاثیر می گذارد زیرا برخی از اسنادها به خاطر غیر قابل کنترل بودن واقعه آزارنده به کمبودهای درماندگی می انجامد، در حالی که اسنادهای دیگر چنین نیستند. ناهمخوانی پیامد مورد انتظار با پیامد واقعی، موجب حالت ناخوشایند تردید و دودلی می شودکه مردم برای حل کردن آن تلاش می کنند. اسنادها این تردید شناختی را رفع می کنند. هنگامی که اسنادها ایجاد می شوند، به صورت بالقوه برای انواع حالت های انگیزشی تاثیر می گذارند (به نقل از سیدمحمدی، ۱۳۷۶).
با این مقدمه درباره نظریه های انگیزشی به بررسی نظریه های اسنادعلی می پردازیم.
از میان کسانی که دراسنادهای علی کارکرده اند هایدر به عنوان بنیان گذار نظریه اسنادی بوده وهارولدکلی، شیور، راتر و واینر نیز سهم زیادی در این موضوع دارند.
نظریه یادگیری اجتماعی راتر سوگیری کنترل درونی و بیرونی:
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
یکی از مسائل عمده در متون مربوط به کنترل این است که آیا ادراک کنترل به این باور اشاره دارد که فرد بر آنچه در دنیا اتفاق می افتد تاثیر می گذارد، یا به این باور که شخص اجازه تصمیم گیری و انتخاب درباره چگونه رفتار کردن و اینکه چه چیزی را انجام دهد ارتباط دارد. باور اول که به معنی بازشناسی ارتباط بین رفتار فرد و نتیجه به دست آمده است، زیر بنای نظریه یادگیری اجتماعی است. به نظر راتر افرادی که باور دارند بین رفتارشان و نتایج به دست آمده ارتباط و وابستگی وجود دارد، دارای سوگیری کنترل درونی هستند. یعنی آنها باور دارند که توان تاثیر گذاری بر دنیای خود را دارند، باور دارند که اعمال آنها، آنچه را که اتفاق می افتد، تغییر می دهد. در مقابل افرادی که معتقدند بدون قدرت و ناتوان هستند، آنچه اتفاق می افتد با آنچه انجام می دهند ارتباطی ندارد، دارای سوگیری بیرونی هستند. آنها گرایش دارند تا فکر کنند که دلیلی برای صرف انرژی و تلاش در رفتارشان وجود ندارد، زیرا که چه آنها تلاش کنند و چه تلاش نکنند، نایج فرقی نمی کند( اسپالدینگ، ۱۹۹۲).
بر اساس نطریه یادگیری اجتماعی، کسانی که دارای مرکز کنترل درونی هستند، تصور بالایی از کنترل دارند؛ در حالی که افراد دارای مرکز کنترل بیرونی ادراک پایینی از کنترل دارند. پژوهش هایی که در چند دهه گذشته برای تعیین هسته های سوگیری کنترل درونی انجام شده، نشان می دهد سوگیری کنترل درونی در موقعیت های شکست و اسناد به آن عوامل تغییر پذیر مانند تلاش و کوشش و یا شانس ارتباط مثبتی با عزت نفس افراد و بهزیستی آنها دارد (واینر، ۱۹۷۹). نکته با ارزش دیگری که در این جاست، سازه کنترل در نظریه یادگیری اجتماعی (سوگیری کنترل درونی در مقابل کنترل بیرونی) به فرصت های واقعی کنترل داشتن بر یک موقعیت ارتباطی ندارد. در واقع، افراد دارای سوگیری کنترل درونی و بیرونی در مواجه با موقعیت های مشخص و یکسان، این موقعیت های یکسان را به سادگی به طور متفاوتی درک می کنند. فرصت های واقعی و عینی برای کنترل فرقی ندارد، بلکه ادراکات آنها از فرصت ها خیلی متفاوت است. به نظر راتر شخص در مقابل یک موقعیت، با انتظاراتی روبرو می شود که نتایج احتمالی رفتارهای ممکن او را در بر دارند و مبتنی بر گذشته فرد هستند. این تجارب را می توان به دو دسته تقسیم کرد: عام و خاص. تجارب خاص در برگیرنده تجاربی است که همانند تجارب جاری هستند و تجارب عام، در بر گیرنده فشرده ای از همه تجارب دیگر است. بنا به نظر راتر، احتمال رفتاری معین، به گونه قانون مندی با توجه به انتظار فرد نسبت به نتایج آن رفتار، فرق می کند.
نظریه اسنادی واینر:
نظریه اسنادی، رویکردی برای درک رفتار است. نظریه اسنادی با چگونگی درک انگیزش از طرف مردم، و چگونگی استنتاج انگیزش فرد از رفتارش توسط یک مشاهده گر سروکار دارد. بنابراین مفاهیم نگره اسنادی بیشتر به ارتباط ادراک و رفتار میان فردی مربوط است و به طورکلی به روانشناسی اجتماعی محدود می شود. به هر حال از مفاهیم اسنادی در مطالعه خویشتن و تدوین یک نظریه انگیزش فردی می توان استفاده کرد (واینر، ۱۹۷۹).
نظریه اسنادی با فرایندهایی سرو کار دارد که بوسیله ان فرد پدیده ها را به عنوان علتی از محیط نسبتا ثابتی تفسیر می کند (کلی، ۱۹۶۷). بنابراین اندیشمندان اسنادی با سوالات «چرا» یا «روابط بین پدیده و اثر» و «دلایل» (عوامل مسئول) برای آن پدیده ها سرو کار دارند. ادراک علیت، یک اسناد تحمیل شده بوسیله ادراک کننده است. علت ها به خودی خود به طور مستقیم قابل مشاهده نیستند. به طور مثال وقتی یک نفر روی انگشت پای شما ایستاده است فقط می توانید نتیجه بگیرید که او «ناراحت است» یا اینکه «او به طور تصادفی این کار را انجام داده است». فرض اساسی نظریه پردازان اسنادی این است که «بشر برای رسیدن به مهارت شناختی بوسیله ساختار علی محیطش» انگیخته می شود. او می خواهد بداند که چرا یک پدیده اتفاق می افتد، از چه منبعی، حالتی یا انگیزه ای رفتار بوجود می آید (واینر، ۱۹۸۶). واینر تحلیل خود را از انگیزش با این فرض شروع می کند که مردم حتما علت شکست یا موفقیت خود را به ۱- خوش شانسی یا بد شانسی۲- دشواری یا آسانی تکلیف ۳- حمایت مردم یا رفتار غیردوستانه آنها ۴- میزان تلاش و کوشش یا عدم تلاش ۵- میزان توانایی خود نسبت می دهند (بوریچ و تومباری[۷۱]، ۱۹۹۵).
بر اساس نظریه اسنادی، موفقیت ها و شکست های قبلی در تکالیف نه تنها مستقیما بر ادراکات شخص از شایستگی و درنتیجه بر انگیزش بعدی او درنتایج مشابه تاثیر می گذارند، بلکه اسنادهای شخص برای موفقیت ها و شکست هایش بر انتظارات او برای موفقیت در آینده و در نتیجه انگیزش او تاثیر می گذارد. یعنی باورهای فرد درباره علت شکست ها یا موفقیت برای درک موفقیت بعدی از خود موفقیت ها و شکست ها مهم تر هستند. برای مثال، شاگردی که در آزمون ریاضیات شکست می خورد، امکان دارد معتقد باشد که شکست او به خاطر تنفر معلم از اوست و به این وسیله مسئولیت پاسخ های اشتباه خود را بر عهده نگیرد، یا ممکن است اعتقاد داشته باشد که او ریاضی را خوب نفهمیده است. هر کدام از این اسنادها برای شکست، نتایج متفاوتی برای انتظارات عملکرد او در آزمون های ریاضی بعدی دارد (اسپالدینگ[۷۲]، ۱۹۹۲).
بر اساس نظریه واینر، به طورکلی شاگردان شکست ها و موفقیت های خود را به یکی از چهار علت توانایی، تلاش، دشواری تکلیف و شانس اسناد می دهند. این چهار اسناد را می توان در سه بعد مشخص کرد که به روشن شدن چگونگی تاثیر آنها برانتظارات فرد برای موفقیت آینده تاثیر می گذارند.
الف) آنها را می توان به اسنادهای درونی یا بیرونی طبقه بندی کرد. اسنادهای درونی در خود فرد قرار دارند در حالی که اسنادهای بیرونی چیزی در بیرون فرد هستند. توانایی و تلاش اسنادهای درونی هستند؛ زیرا آنها مستقیما به فرد مربوط هستند. در حالیکه میزان دشواری تکلیف و شانس اسناد های بیرونی هستند (اسپالدینگ، ۱۹۹۲).
ب) علاوه بر این اسنادها را می توان به بعد ثبات پذیری یا ثبات ناپذیری تقسیم کرد. اسناد ثبات پذیر(پایدار) درطول زمان ها و موقعیت های گوناگون یکسان باقی می ماند، در حالی که اسناد ثبات ناپذیر (ناپایدار) در طول زمان و مکان تغییر پیدا می کند یا در نوسان است. مردم معمولا توانایی را یک ویژگی ثابت در نظر می گیرند. در مقابل تلاش به عنوان یک ویژگی شخصی ناپایدار در نظر گرفته می شود. بسیاری از مردم که به شانس اسناد می کنند، آن را خیلی متغیر می دانند (اسپالدینگ، ۱۹۹۲).
ج) سرانجام اسنادهای چهارگانه را می توان دربعد کنترل پذیر یا کنترل ناپذیر بودن طبقه بندی کرد. یعنی شخص، یا می تواند موقعیت را آگاهانه برای یک هدف مطلوب دستکاری کند یا نمی تواند چنین کاری را انجام بدهد. تلاش تنها اسنادی است که به عنوان اسناد کنترل پذیر در نظر گرفته می شود. دانش آموزان می توانند به طورآگاهانه فردا بیشتر از امروز تلاش کنند تا به هدف مطلوب خود برسند. اما تصور می شود که توانایی شامل کیفیت یا ویژگی است که فرد با آن متولد شده است و یا در سال های تولد زندگی از طریق تجارب ویژه ای آن را بدست آورده و قابلیت های فرد را گسترش می دهد. به همین نحو، شانس و دشواری تکلیف، معمولا غیر قابل کنترل هستند (حداقل بوسیله خود فرد) امکان دارد معلم بر دشواری تکلیف کنترل داشته باشد، اما شاگرد آن را نمی تواند قابل کنترل تصورکند. بعضی از افراد ممکن است بر روی خوشبختی خود کنترل زیادی داشته باشند، اما این باورها تاثیری بر ادراک آنها ازکنترل پذیری ندارند. نظریه اسنادی، عقیده دارد وقتی افراد موفقیت های خود را به تلاش و توانایی ( علت های درونی) اسناد می کنند، برای موفقیت های بعدی، و سطوح بالاتر شایستگی ادراک شده خود، انگیزش بیشتری خواهد داشت. اسناد موفقیت ها به توانایی ثابت است و احتمالا درآینده نیز ادامه دارد و اسناد تلاش، اسناد مناسب انگیزشی برای موفقیت ها وشکست ها است زیرا که قابل کنترل است، چنان که شاگرد تصمیم بگیرد می تواند آن را بدست آورد. به هر حال وقتی افراد شکست را تجربه می کنند، مناسب ترین اسناد از لحاظ انگیزشی، تلاش است. یعنی، شاگردانی که شکست خود را به فقدان تلاش اسناد می کنند، به احتمال زیادی باور دارندکه می توانند در آینده موفق شوند. به علت اینکه تلاش به عنوان اسناد قابل کنترل تفسیر می شود، شاگردانی که شکست خود را به فقدان تلاش اسناد می دهند، احتمالا باور دارند که مجبور به تکرار شکست نیستند و می توان آن را تغییر داد. بعلاوه به علت اینکه تلاش کنترل پذیر است، به احتمال زیاد آنها معتقدند که می توان با انجام کارهایی موقعیت را تغییر داد (اسپالدینگ، ۱۹۹۲).
نظزیه اسنادی بر این باور است که رفتار برانگیخته شده از دو منبع انرژی دریافت می کند، بدین قرار:
الف) سرچشمه ذاتی: نیروهای زیست شناختی رفتار را برای رسیدن به موفقیت و پرهیز از شکست سوق می دهد (اتکینسون، ۱۹۵۷، به نقل از بوریچ و تومباری، ۱۹۹۵).
ب) تعامل هیجانی: ارزیابی شناختی انسان از پیشرفت ها و عقب ماندگی های گذشته، همچنین جهت رفتار انگیخته شده مثل هدف هایی که دنبال می کنیم از سه منبع زیر تاثیر می پذیرد:
۱- تجربه قبلی با تکلیف یا تکلیف های مشابه
۲- اسنادهای علی موفقیت ها یا شکست ها که در طی این تکالیف ساخته می شوند.
۳- انتظارات درباره موقعیت های مشابه بعدی
واینر عقیده دارد اسنادهای اطراف از سه منبع سرچشمه می گیرند:
۱- اشاره یا نشانه های موقعیتی: تعداد متنوعی از اطلاعات در هر موقعیت یادگیری به تصمیم گیری یادگیرنده درباره این که چرا ضعیف یا قوی بوده اند کمک می کنند. این اشاره ها عبارتند از: الف) تجارب با تکلیف یا تکالیف مشابه ب) موقعیت خود و همسالان ج) زمان گذرانده شده برای تکلیف د) مقدار کمک درک شده در طی فعالیت.
۲- عقاید قبلی یا طرح علی: معلمان و شاگردان، عقایدی درباره شکست یا موفقیت دارند که این ها را از خلال تجارب، خواندن، گوش دادن به والدین یا متفکران مشهور کسب می کنند. بعضی از فراگیران معتقدند که تلاش کلید موفقیت است در حالی که بعضی دیگر مخالفند.
۳- ادراک خویشتن: فراگیرانی که عزت نفس بالایی دارند ریشه موفقیت های خود را در کوشش و توانایی می دانند نه در درجه دشواری یا شانس، فراگیران دارای انگیزش بالای پیشرفت، کوشش را به عنوان کلید موفقیت خود می دانند در حالی که افرادی که دارای انگیزش پایین هستند، اغلب شانس یا میزان دشواری تکلیف را علت موفقیت یا شکست خود می دانند ( بوریچ و تومباری، ۱۹۹۵).
رابطه اسناد علی و سوگیری تسلط (استقامت) / درماندگی:
دوک و رپوسی[۷۳] (۱۹۷۸)، دو سبک اسناد اصلی را که کودکان مدرسه ای هنگام روبرو شدن با تکلیف پیشرفت به کار می برند، مشخص کرده اند. اولین سبک اسنادی (سوگیری تسلط) نامیده شده است و دومین سبک را (سوگیری درمانده) خوانده اند. تفاوت این دو سبک بعد از تجربه شکست بسیار آشکار است. کودکان با سوگیری تسلط هنگام روبرو شدن با شکست، استقامت نموده و سعی می کنند مسئله های دشوار را حل کنند، در حالی که کودکان با سوگیری درمانده، هنگام مواجه شدن با شکست تکلیف را رها می کنند. کودکان با سوگیری درمانده به این علت هنگام روبرو شدن با شکست تکلیف را رها می کنند که اسناد توانایی کمی برای توجیه شکست شان می نمایند و به هنگام شکست تکلیف را رها می کنند چون توانایی (اسناد پایدار و درونی) با افزایش تلاش و استقامت در معرض تغییر قرار نمی گیرد. این کودکان شکست هایشان را کنترل ناپذیر و حل نشدنی می بینند. از طرف دیگر، کودکان با سوگیری تسلط، هنگام روبرو شدن با شکست، اسناد توانایی کم نمی کنند، بلکه به خودآموزی هایی می پردازند که به عنوان تدابیری برای غلبه کرند بر شکست طراحی شده اند. آنها شکست هایشان را کنترل پذیر می دانند و از این رو، حل نشدنی نمی بینند. دینرو دوک (۱۹۷۸)، سبک های اسنادی دانش آموزان را با این نتیجه گیری خلاصه کرده اند که کودکان با سوگیری درمانده، بر علت شکست ( توانایی کم) تمرکز دارند، درحالی که کودکان با سوگیری تسلط، بر چاره هایی برای شکست تمرکز دارند. دینر و دوک (۱۹۷۸)، به مطالعه تفاوت بین کودکان با سوگیری درمانده و تسلط بعد از تجربه موفقیت نیز پرداخته اند. آنها متوجه شدند که کودکان با سوگیری درمانده در مقایسه با کودکان با سوگیری تسلط، تعداد دفعاتی را که در یک تکلیف موفق شده اند را دست کم گرفته، برای موفقیت هایشان اسنادهای توانایی نکردند و انتظار نداشتند موفقیت شان در آینده نیز ادامه یابد. این یافته ها پیشنهاد می کنند که کودکان با سوگیری درمانده، در جستجوی دلایلی برای ناچیز شمردن، انکار کردن یا بهانه آوردن موفقیت شان هستند (به نقل از سیدمحمدی، ۱۳۷۶).
رابطه اسناد علی و افسردگی:
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
مارتین سلیگمن (۱۹۷۵)، پیشنهاد می کند که درماندگی آموخته شده را می توان به عنوان الگوی وقوع طبیعی افسردگی یک قطبی که مبنای محیطی دارد در نظر گرفت. مردم درمانده، نظیر افسرده ها، موقعیت آزارنده را به صورت موقعیتی کنترل ناپذیر که توسط عوامل درونی، پایدار و کلی ایجاد شده اند در نظر می گیرند. درست به همان صورتی که درماندگی آموخته شده توسط ادراک پیامدهای کنترل ناپذیر ایجاد می شوند. افسردگی، اغلب توسط احساس عدم کنترل وقایع و پیامدهای مهم در زندگی شخص به وجود می آید. ازدیدگاه اسناد، درماندگی آموخته شده و افسردگی، ویژگی مشترکی دارند و آن سبک تبیینی بدبینانه می باشد. به خاطر این همپوشی آشکار، چندین پژوهشگر گمان کرده اند که ممکن است افراد افسرده کسانی باشند که گرایش به اسنادهای ایجادکننده درماندگی آموخته شده دارند (مثل اسناد درونی، پایدار و کلی برای رویدادهای آسیب زا).
هرکسی پیامدهای منفی زندگی را تجربه می کند، ولی همه افسرده ها پس از شکست با احتمال بیشتری از غیر افسرده ها اسناد درونی، پایدار و کلی ایجاد می کنند. هرچند گفتن این اسناد موجب افسردگی می شوند، اغراق آمیز است. به جای اینکه بگوییم سبک اسناد موجب افسردگی می شود، احتمالا بهتر است بگوییم سبک اسناد فرد را در مقابل افسردگی آسیب پذیرتر می کند ( پترسون[۷۴] و سلیگمن، ۱۹۸۴). شاید سوگیری درمانده، از طریق اثر آسیب زای آن بر ناراحتی روانی، تحصیلی، جسمانی و اجتماعی به طوری که در فوق بحث شد فرد را نسبت به افسردگی آسیب پذیرتر سازد ( به نقل از سید محمدی، ۱۳۷۶).
رابطه اسناد علی و واکنش های عاطفی:
غمگین بودن، مضطرب بودن، خشمگین بودن، مشعوف بودن، تنش داشتن، آرمیده و برانگیخته طبق یک الگوی چندوجهی پیوند اسناد-عواطف(فورسایت، ۱۹۹۰) پنج عامل زیربنایی در پاسخ های دانش آموزان شناسایی شده است که عبارتند از، عاطفه منفی( ناکام، غمگین، افسرده و خشمگین)، عاطفه مثبت(شاد، مشعوف، خوشوقت و خوشحال)، آرام(آرمیده و آسوده)، خواب آلودگی(خواب آلود و خسته) و برانگیخته( شگفت زده، تهییج شده و بر انگیخته). از طرف دیگر واکنش عاطفی نسبت به اسنادهای علی همیشه یکسان نیست. واکنش های عاطفی نسبت به کوشش بالاترین میزان را در در موقعیت های موفقیت به خود اختصاص داده است، زیرا کوشش عاملی است درونی و ناپایدار، اگر موفقیت در تکلیفی را به کوشش اسناد دهیم در نتیجه به میزان قابل توجهی خشنود خواهیم شد و این احساس رضایت به مراتب بیشتر از خشنودی است که به عوامل دیگر داده شده است. همچنین اسناد به توانایی واکنش عاطفی بیشتری دربرخواهد داشت تا اسناد موفقیت به شانس و دشواری تکلیف.
واینر(۱۹۷۰) رابطه واکنش عاطفی و نتایج عملکرد افراد را با میزان انگیزش و توانایی مورد بررسی قرار داد. در این رابطه، رابطه انگیزش، توانایی و واکنش های عاطفی نشان می دهد کسانی که انگیزش و توانایی بالایی دارند و در موقعیت ها نتایج عالی کسب می کنند، بیشترین میزان پذیرش خود و احساس رضایت از زندگی را تجربه می کنند. ولی پس از یک شکست واکنش های عاطفی آنها به شدت کاهش می یابد. چنانچه فعالیت های فرد با شکست بیشتری همراه باشد، کاهش واکنش عاطفی وی شدیدتر است. در مقابل کسانی که از توانایی کمتری برخوردار هستند، در مقایسه با گروه دیگر پس از موفقیت کامل از غرور و احساس رضایت کمتری برخوردار می شوند؛ زیرا فکر می کنند خودشان در این موفقیت نقش نداشته اند. به همین دلیل در مواقعی که با شکست روبرو می شوند، واکنش عاطفی آنها به تدریج کاهش می یابد. در واقع موفقیت و شکست برای این افراد تفاوت چندانی ندارد، اما در گروهی که انگیزه دارند ولی از توانایی برخوردار نیستند، نقش اسناد در رضایت آنها به خوبی مشهود است.
رابطه اسناد علی و سبک تبیینی بدبینانه:
راه دیگر نگریستن بر سبک اسنادی علی، در نظر گرفتن سبک تبیینی است. سبک تبیینی یک متغیر شخصیتی شناختی است که روش معمول توجیه کردن علل وقایعی را که برای مردم اتفاق می افتد، منعکس می سازد. پترسون و سلیگمن (۱۹۸۸)، به رابطه بین سبک تبیینی بدبینانه( این عقیده که وقایع بد و ناخوشایند توسط عوامل درونی، پایدار و کلی ایجاد می شوند و وقایع خوشایند توسط عوامل بلرونی، ناپایدار و اختصاصی ایجاد می گردند) و سلامت روانی و جسمانی توجه نمودن. آنها زندگی ۹۹ فارغ التحصیل دانشگاه را از سال ۱۹۴۴ تا۱۹۸۰۱ دنبال کردند. هر یک از این ۹۹ فارغ التحصیل در ۲۵ سالگی یک مقیاس سبک تبیینی را پر کردن و پژوهشگران هر پنج سال یکبار اندازه وضعیت روانی و جسمانی آنها را بدست آوردند. همبستگی بین سبک تبیینی بدبینانه و سلامت جسمانی روانی را نشان داد که بین این مولفه رابطه منفی وجود داشت.
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
رابطه اسناد علی و الگوی جدید درماندگی آموخته شده:
پس از به کارگیری الگوی اولیه درماندگی آموخته شده و پی بردن به اهمیت تفاوت های فردی در این فرایند، معلوم شد که علاوه بر تجربه رویدادهای غیرقابل کنترل، عوامل دیگری نیز در تعیین اثرات بعدی رفتار موثرند. از مهمترین این عوامل، یکی چگونگی تفسیر فرد از این رویداد هاست. به عبارت دیگر، آنجه در الگوی جدید درماندگی آموخته شده مطرح است این است که رویدادهای غیر قابل کنترل چگونه توسط فرد تبیین میشوند. از نظر این روانشناسان، روشی که ما رویداد ها را تبیین می کنیم، ممکن است مهمتر از آنچه واقعا اتفاق می افتد باشد.
از این رو به منظور تبیین نتایج مختلف عدم قابلیت کنترل در افراد، الگوی جدبد درماندگی آموخته شده مورد تجدید نظر قرار گرفت.
به استناد این الگو، وقتی انسان با مسائل غیر قابل حلی روبرو می شود و در می یابد که پاسخدهی او بی نتیجه است، پرسش مهمی که در ذهنش نقش می بندد این است که، علت ناتوانی کنونی من چیست؟
رابطه اسناد علی و سلامت روانی:
فردی که در موقعیتی غیر قابل حل قرار بگیرد و در نتیجه پاسخدهی او بی نتیجه بماند، می تواند فرد را به دو نتیجه متفاوت برساند. حکم اول این است که مساله حل شدنی است ولی او ناتوان است، و یا اینکه باور می کند مساله لاینحل است و او ناتوان نیست. در حالت اول(درونی) حالت انفعالی درونی ظاهر می شود و عزت نفس او به میزان زیادی پایین می آید ولی در حالت دوم(بیرونی) عزت نفس کمتری از دست خواهد داد و در مقابل افسردگی نیز مصون تر خواهد ماند. در بعد پبات پذیری یا پایداری فرد از خود می پرسد که عاملی که موجب شکست وی شده است عاملی پایدار است یا بی ثبات؟ در نظریه جدید درماندگی آموخته شده وقتی انسان شکست را به عوامل پایدار نسبت دهد، نقایص مربوط به درماندگی نیز پایدار خواهد ماند و بر بهزیستی روانی فرد تاثیر سوئی خواهد داشت و بر عکس وقتی فرد علت شکست خود را به عوامل غیر ثابت و ناپایدار نسبت دهد، اگر پس از مدتی دوباره با همان مساله روبرو شد، شکست نخواهد خورد و دچار درماندگی نخواهد گردید( سید محمدی، ۱۳۷۶).
در مواقعی که فردی با شکست مواجهه می شود از خود می پرسد آیا آنچه موجب شکست وی شده است، عاملی است که تنها در شرایط خاص به این شکست می انجامد، یا اینکه گستره وسیعی از موقعیت ها را تحت تاثیر قرار داده و باعث شکست او در آن موقعیت ها نیز می شود. اگر این شکست ها به عوامل غیر قابل کنترل نسبت داده شود و فرد احساس کند که آنچه موجب شکست او شده است به موارد دیگر زندگی او تعمیم می یابد، به افسردگی پایدار و فراگیر دچار می شود(سید محمدی، ۱۳۷۶).
تحقیقات سلیگمن نشان داده است که سبک های اسنادی منفی در رویارویی با رویدادهای ناخوشایند افسرده می شوند. و جالب توجه اینکه افراد افسرده ای که سبک های اسنادی آنها در جهت مثبت تغییر نکرده است به بازگشت به بیماری پس از دو سال تهدید می شوند. بنابراین سبک های اسنادی غیرانطباقی یعنی نسبت دادن رویدادهای ناخوشایند به عوامل درونی و پایدار و عام نه تنها سلامت روانی و جسمانی انسان را به خطر می اندازد بلکه با عملکرد ضعیف تر در تمام جنبه های سلامت و بهزیستی افراد از جمله اعتماد به نفس، عزت نفس، پذیرش خود اثرات سوء می گذارد.
نقش محیط در ایجاد سبک اسنادی مناسب:
با توجه به این که در الگوی جدید درماندگی آموخته شده، نحوه تبیین افراد از رویدادهایی که در زندگی برای او اتفاق می افتد از ماهیت رویدادها با اهمیت تر است؛ چگونه می توان شرایطی فراهم نمود که افراد به نحو سالمتری رویدادهای زندگی خود را تبیین کنند؟
بدیهی است آنجه بهداشت روانی ما را در این زمینه تامین می کند، ایجاد محیطی مملو از تقویت و تایید نیست، بلکه محیطی است که در آن افرا به طور کامل عمل می کند و هم خود را قبول دارد و هم مورد قبول دیگران قرار می گیرد.
با توجه به تحقیقات سلیگمن(۱۹۹۸)، در مورد اولین تجربه های توام با شکست که موجب درماندگی می شوند، می توان گفت که ارزیابی های مثبت والدین از دانش آموزان بیش از هر چیزی می تواند زمینه را برای ارزیابی های مثبت آنها فراهم کند. همین طور ارزیابی های منفی والدین از دانش آموزان موجب می شود که آنها از خود و وجود خود احساس خشنودی نکنند.
همچنین ایجاد جو رقابت آمیز و تهدید کننده در مدرسه و تاکید بیش از حد به نمره به جای اهمیت دادن به رشد همه جانبه دانش اموزان، می تواند برداشتی غیر منطقی از توانایی ها و رشد قضاوت های منفی از خویشتن برای آنها فراهم شود. مدرسه باید زمینه های شکست دانش آموزان را تا حد امکان کاهش دهد. این مشکل مخصوصا در اولین سال های تجربه آنها از مدرسه بوجود می آید.
باز آموزی اسنادی:
در برنامه های بازآموزی اسنادی هدف، تغییر دادن ادراک فرد درباره اینکه چرا شکست رخ داده است، می باشد. البته یکی از اسنادهای احتمالی برای شکست، نداشتن توانایی است. با این همه، اسناد توانایی برای شکست این اشکال را دارد که در عملکرد آینده اختلال ایجاد میکند، زیرا اسنادهای توانایی، هم پایدار و هم کنترل ناپذیرند. اسنادهای توانایی، فرد را با پرسیدن این سوال که چرا تلاش کنم؟ رها می سازد. خوشبختانه، اسنادهای با ارزش دیگری برای توجیه شکست وجود دارند. عدم تلاش یا فقدان راهبرد یا تدبیر موثر، اسنادهایی هستند که ناپایدار و تحت کنترل ارادی می باشند. هنگامی که شکست، ناپایدار و تحت کنترل ارادی دیده شود، پس دیگر مانعی حل نشدنی و غیر قابل کنترل نیست.
باز آموزی اسنادی را می توان در بسیاری از زمینه های زندگی به کار برد. ریشه بسیاری از مشکلات هیجانی و روانی و کاهش سلامت روانی افراد را می توان تا اندازه ای در سبک اسنادی بدبینانه ای که این دشواری ها را بدتر می کند، ردیابی نمود.
پیشینه تجربی:
تحقیقات انجام گرفته نشان می دهد که عواملی مانند، کیفیت زندگی و ثبات عاطفی (دینر و همکاران، ۲۰۰۳)، پیشرفت در جهت دستیابی به اهداف شخصی (رایان و دسی، ۲۰۰۱)، افسردگی (وود و جوزف، ۲۰۱۰)، با بهزیستی روانشناختی به طور مثبت رابطه معناداری دارد. به عبارتی می توان گفت که بهزیستی روانشناختی متغیری است که بسیاری ازعوامل مانند جنسیت، رضایت از زندگی، وضعیت اجتماعی-اقتصادی و هدف در زندگی می تواند بر روی آن تاثیر بگذارد.
عکس مرتبط با اقتصاد
در پژوهشی رونی، اتولینی، رافانلی و همکاران (۲۰۰۳)، دریافته اند که بین ابعاد بهزیستی روان شناختی و اضطراب، افسردگی و خصومت رابطه منفی و معناداری وجود دارد.
همچنین در پژوهشی دینر و لوکاس[۷۵]( ۲۰۰۰)، نشان دادند که افراد با احساس بهزیستی بالا هیجانات مثبت را تجربه می کنند و از حوادث و وقایع پیرامون خود ارزیابی مثبتی دارند؛ درحالی که افراد با احساس بهزیستی پایین، حوادث و وقایع زندگی شان را نامطلوب ارزیابی کرده، بیشتر هیجانات منفی نظیر اضطراب، افسردگی و خشم را تجربه می کنند.
مایرز و دینر[۷۶] (۱۹۹۵)، در تحقیقی نشان دادند که افراد با بهزیستی بالاتر، دارای ارزیابی مثبت ازخود و رویدادهای محیطی هستند و در نتیجه رضایت بیشتری از زندگی را گزارش می کنند و شادمان تر هستند.
وینهورن (۲۰۰۸)، در پژوهش خود نشان داد که عوامل روانشناختی بر کارکرد جسمی تاثیر می گذارند و کسانی که بهزیستی روانشناختی بالاتری دارند، از سلامت جسمی بالاتری نیز برخوردارند. همچنین این افراد شاد، خوشبین و مثبت نگرند و از ثبات عاطفی بالایی برخوردارند، برای حل مسائل خود مستقیما تلاش می کنند و از زندگی خود راضی بوده و احساس خوشبختی می کنند.
نتایج پژوهش ایرنیا، سزیلفر، مارک[۷۷] و همکاران (۲۰۰۷)، نشان داد که افراد دارای بهزیستی بالا از زندگی خانوادگی خود رضایت دارند، روابط خوبی برقرار می کنند، دوستان زیادی دارند و در ضمن بهزیستی روانی با انگیزه های درونی ارتباط دارد و سطوح بالاتر شادکامی موجب ارتقای مهارت های اجتماعی می شود و از افسردگی جلوگیری می کند.
کینگ[۷۸] (۲۰۰۶) درپژوهش خود نشان داد که حوادث منفی زندگی رابطه مستقیم با بهزیستی روانی دارند. یعنی حوادث مثبت بالا باعث بالا رفتن بهزیستی افراد می گردد و تجارب منفی باعث می گردد بهزیستی فرد به سطح زیر نرمال کاهش یابد.
در پژوهشی دینرو همکاران (۲۰۰۰)، نشان داده شد که بهزیستی روانی تاثیر مهمی در موفقیت افراد دارد. افراد شادکام و دارای بهزیستی روانی بالا نگرش خوش بینانه ای نسبت به رویدادها و وقایع اطراف خود دارند و به جای جبهه گیری منفی نسبت به اتفاقات پیرامون خود، سعی در استفاده بهینه از این رویدادها دارند و هرقدر افراد از رویدادهای پیرامون خود راضی تر باشند، به همان میزان نیز شادترند و اگر این رضایت کمتر باشد، به همان میزان نیز احساس رضایت مندی و بهزیستی روانی کمتری دارند.
پژوهشی دیگر هاشمی نصرت آباد، باباپور خیرالدین و بهادری خسرو شاهی (۱۳۹۱)، تحت عنوان نقش سرمایه روان شناختی در بهزیستی روانی با توجه به اثرات تعدیلی سرمایه اجتماعی انجام گرفت. روش تحقیق از نوع توصیفی- همبستگی بود که تعداد۴۰۰ نفر ازدانشجویان دانشگاه تبریز از طریق جدول مورگان به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. داده های بدست آمده با بهره گرفتن از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون همزمان و گام به گام مورد بررسی قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که سرمایه روان شناختی و سرمایه اجتماعی از یک سو و بهزیستی روان شناختی با سرمایه اجتماعی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. بر اساس داده ها افرادی که سرمایه روان شناختی مطلوبی داشتند و از سرمایه اجتماعی بالاتری بهره مند هستند از بهزیستی روان شناختی بهتر و بالاتری برخوردارند.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *