توسعه روستایی

دانلود پایان نامه

یک نگرش سیستمی ابعاد کمی وکیفی و جوانب مختلف زندگی اقتصادی،اجتماعی،سیاسی وزیست محیطی راآنطور مدنظرداشت که توسعه واقعی که همانارفاه وتعالی انسانهاست نایل آییم.

ضرورت و اهمیت توسعه روستایی و کشاورزی

“نقش و جایگاه روستاها در ‏فرآیند توسعه اقتصادی ،‌اجتماعی و سیاسی در مقیاس های محلی ،‌منطقه ای و‌ملی به حدی مهم است که می تواند حتی پیامدهای بین المللی توسعه نیافتگی ازقبیل: فقر گسترده ،‌رشد سریع جمعیت ،‌مهاجرت ،حاشیه نشینی شهری و…موجب توجه به توسعه روستایی وحتــی تقدم آن برتوسعه شهری گردیده است ( مصطفی ازکیا جزوه درسی ۸ ).
“یکی از ضرورت های طرح موضوع توسعه روستایی مسأله انسانی بودن توسعه است به این معنی که جمع کثیری از انسانها در فضاهایی زندگی می کنند که به نحوی از فرصتها محروم مانده اندعلاوه براین همین محرومین بدلیل وجود فرهنگ تولید در ساختار محیط روستاست و روستاست که بخش عمده ای از نیازهای غذایی انسانها را تأمین می کنند از بعد اصل مکمل بودن مکان ها نیز توجه به توسعه روستایی ضروری است به این معنی که هیچ مکانی نمی تواند خودکفا باشدیا به عبارت دیگر بدون توجه به روستا نمی توان مشکلات شهر را حل کرد نکته بعدی سهم و جمعیت و کارکرد حوزه روستایی در تولید ناخالص ملی بسیاری از کشورها از جمله ایران است بطوریکه بخش قابل ملاحظه ای از ارز حاصل شده از صادرات غیر نفتی متعلق به فعالیت های بخش کشاورزی و روستایی است (ژاله شادی طلب، جزوه درسی برنامه ریزی توسعه روستایی درایران ۱۳۷۳)
از لحاظ جامعه شناسی ضرورت توجه به توسعه روستایی و کشاورزی را باید در این نکته دانست که اهمیت بخش روستایی و کشاورزی صرفاً محدود به ماهیت اقتصادی و نوع معیشت خاص روستائیان نمی گردد بلکه اهمیت این بخش از جامعه انسانی به عواملی چون مجموعه روابط اجتماعی ، ایستارها ، خرده فرهنگ ها و تأثیر متقابل و نحوه واکنش آنها در برابر عوامل اقتصادی و اجتماعی خارجی ( شهری ) بر می گردد.
” برخی از مفسران توسعه گفته اند وجود ویژگی سنت گرایی و عقب ماندگی اقتصادی در جوامع روستایی عوامل عمده ای هستند که مانع توسعه اقتصاد ملی گشته اند و این عوامل هستند که منبع بسیاری از وجه نظرهای محافظه کارانه را نسبت به نوسازی و رشد اقتصادی فراهم آورده اند برخی دیگر از تحلیل گران به نقش پرتحرکی که کشاورزان می توانند در امر صنعتی شدن داشته باشند تأکید داشته اند (مصطفی ازکیا۱۳۷۴ )
دریک برداشت کلی درباب اهمیت توسعه روستایی می توان اینگونه اظهار نظر کرد که :
با اینکه شهر نشینی در سراسر جهان رشد فراینده ای پیدا کرده است اما باز در مجموع جهان هنوز یک جهان روستایی است بطوریکه که اکثریت جمعیت های انسانی در نقاط روستایی پراکنده اند و بخش کشاورزی در شکل سنتی یا مدرن آن یک بخش اساسی برای حیات و بقای بشر محسوب می شود طبیعتاً حفظ تعادل این بخش و نحوه تعامل آن با سایر بخشهای اقتصادی و همچنین زیر بناهای اجتماعی و فرهنگی محیط روستایی از ضروریات توسعه اقتصادی و روستایی قلمداد می شود.
با تأسی از معانی و برداشت های مذکور می توان گفت که توسعه روستایی با همه جاذبه ای که در تعاریف تئوریک خود دارد ممکن است در هر منطقه بنا به مقتضیات اجتماعی و اقتصادی در جنبه هایی خاص و شاخص نمود پیدا کند بطوریکه نمی توان ادعا کرد که در همه مناطق جغرافیایی همه فعالیت های صنعتی کشاورزی یا اجتماعی اساس توسعه هستند یا همه آنها در حالت تساوی از یک درجه اهمیت برخوردارند بلکه به اقتضای شرایط محلی ممکن است یکی از جنبه های مذکور اساس و پایه باشند و جنبه های دیگر را به عنوان بخش اقماری به دنبال خود یدک بکشند به تعبیری دیگر باید بین جنبه های مختلف توسعه جامعه شهری یا روستایی ارتباط های ممکن را مورد ملاحظه قرارداد و در این ارتباط این مسئله مطرح نیست که کدام جنبه اصل است و کدام فرع ، بلکه مهم این است که جهت روابط همسو و متعادل گردند بنحویکه همه جنبه ها بازوهای قوی یا ضعیف رسیدن به یک هدف نهایی و مشترک باشند و این نکته به معنای آن است که چنانچه ارتباطی منطقی بین جنبه های مختلف توسعه متصور و موجود نباشد اساساً محقق شدن توسعه را نمی توان انتظار داشت.

راهبردها و دیدگاههای مربوط به توسعه
-راهبردها
در پنجاه سال قبل چنین بنظر می رسید که دست اندرکاران توسعه معنای توسعه و چگونگی دست یابی به آن را دریافته باشند بطوریکه در این دوره تصور می شد مفاهیمی چون استعمارزدایی ،‌کمک های اقتصادی ، صنعتی شدن وغیره راه حلهای سریعی برای حل مشکلات یا توسعه هستند در این دوره که به دهه ۱۹۵۰ بر می گردد سیاستها و راهبردهای توسعه بازتاب هدفها و خواسته های کشورهای توسعه یافته بود ولی پس از آن در دهه ۱۹۶۰ آشکار شد که نرخهای بالای رشد اقتصادی ضامن رفاه و آسایش تمام جامعه بطور یکسان نیست برای مقابله با این امر ایجاد صنایع در مناطق عقب افتاده راه حل دیگری بود که در پیش گرفته شد و همزمان توسعه کشاورزی نیز به عنوان ابزاری جهت توزیع گسترده تر توسعه به کار گرفته شد انقلاب سبز نتیجه این راهبرد بود در اواخر دهه ۶۰ کنترل جمعیت مسئله کلیدی در توسعه شد در دهه ۷۰ راه حل “‌حداقل نیازهای اساسی” مطرح شد در دهه ۸۰ توسعه به معنای بازسازی نظامهای ملی و بین المللی تلقی گردد از دهه ۹۰ به بعد توسعه همه جانبه مطرح گردید هر کدام از این مفاهیم که در دوره های خاصی از ادبیات توسعه مطرح گردیده
اند همراه با دیدگاههای مخالف و موافقی پیرامون راهبردهای توسعه بوده اند و هر کدام از آنها نیز دلایلی منطقی در دفاع از راهبردهای خود ارائه نموده اند برای آشنایی با محتوای این راهبردها ذیلاً به شاخص ترین آنها
———————————————————————————–
۱-مطالب مربوط به راهبردها ازمنبع شماره ۴۱ استخراج شده است.

مطلب مشابه :  قندی

بطور اختصار می پردازیم .
۱- رشد در مقابل توزیع
تامدتهای مدیدی بحث بر سر این بود که محصول ناخالص ملی یا در آمد سرانه پایه اساسی توسعه است بنحویکه اگر محصول ناخالص ملی افزایش یابد رفاه عمومی نیزبه دنبال آن بهبود خواهد یافت در مقابل این رهیافت عده ای معتقد بودند که رشد درآمد سرانه منافع همه اقشار جامعه را در برنخواهد داشت ونوعی وابستگی و ناعدالتی را در جامعه در پی خواهد داشت بنابراین برای رسیدن به توسعه باید منافع حاصله را عادلانه توزیع نمود مدعیان این رهیافت ادعا دارند که اگر توسعه به معنی بهبود شرایط زندگی مردم بویژه فقرا باشد باید توسعه را با حفظ اولویت در جهت تأمین نیازهایی چون پوشاک ، غذا ، مسکن ،‌آموزش و …. تحقق بخشید و بدین ترتیب باید به مناطق روستایی که اکثریت مردم فقیر در آنها زندگی می کنند توجه بیشتری کرد .
۲-توسعه کشاورزی در برابر توسعه صنعتی
این موضوع در خلال دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ محور اصلی توسعه بود و کشورهای توسعه یافته به بهانه اینکه کشورهای در حال توسعه دچار کمبود مواد غذایی هستند و با افزایش جمعیت این کمبود تشدید می شود اولویت را به کشاورزی دادند منطق آنها در متقدم نمودن کشاورزی تقریباً چنین بود که اکثریت مردم در کشورهای در حال توسعه به کشاورزی و فعالیت های مربوط به آن اشتغال دارند لذا برای فعالیت های کشاورزی آمادگی های بهتری را دارا هستند و سرمایه گذاری بیشتر برای ازدیاد بازدهی در این بخش منجر به افزایش درآمد اکثریت مردم خواهد شد علاوه بر این توسعه کشاورزی سبب ادامه حیات و رشد بخش صنعت می شود علی رغم سودمندی این رهیافت انتقادهایی نیز بر آن وارد شده است از جمله اینکه این رهیافت یک رویکرد بخشی است و نمی تواند توسعه همه جانبه روستایی را به همراه داشته باشد دوم اینکه اهداف آن همه روستائیان را در بر نمی گیرد علاوه بر این صرفاً به عوامل تولید تأکید دارد نه نگرش و رفتار عاملان انسانی در روستا سوم اینکه ورود تکنولوژی ودانش های مربوط به آن که برای صنعتی شدن محیط روستا یا توسعه کشاورزی انجام می گیرد ملزوماتی مانند نظم ،‌وقت شناسی ،‌فرهنگ ، مدیریت و معیارهای علمی مرتبط با بکارگیری پدیده های جدید را می طلبد علاوه بر این در بحث صنعتی کردن اقتصاد روستایی نیز این سؤالات مطرح است که آیا هدف از صنعتی شدن روستا یا شهر تأمین نیاز بازار است یا تأمین نیاز روستائیان ، آیا صنایع کاربر یا سرمایه بر مطرح است یا صنایع وارداتی یا بومی …. قطعاً در پیش گرفتن هر کدام از این هدفها خود مسائل مختلف سیاسی اقتصادی را در سطح محلی ، ملی و بین المللی به دنبال خواهد داشت غیر از دو رهیافت مذکور رهیافت های دیگری نیز چون رهیافت توسعه شهری در برابر توسعه روستایی ، رهیافت تکنولوژی سرمایه بر در برابر تکنولوژی کاربر ، رهیافت تمرکز در برابر عدم تمرکز ،‌رهیافت تمایل نیازهای اولیه و جدید در مقابل سنتی مطرح بوده است بدلیل عدم ارتباط آنها با موضوع این مطالعه از پرداختن به آنها صرف نظر می کنیم اما مطلب مهمی که باید به آن اشاره کنیم این است که اغلب کشور هایی که در پی توسعه خود هستند به این نتیجه رسیده اند که جز اتخاذ رهیافت توسعه یکپارچه نمی توانند به توسعه جامعه خود کمک کنند.

مطلب مشابه :  ارزیابی اثربخشی

دیدگاههای توسعه

ازلحاظ تاریخی و علمی تاکنون سه دیدگاه کلی در خصوص توسعه جامعه بشری در ادبیات توسعه عنوان و ثبت شده است این دیدگاهها به ترتیب زمان شکل گیری عبارتند از :
۱- دیدگاه نوسازی :
جامعه شناسان در تعریف این واژه معمولاً به ابعادی چون تفکیک و تمایز اجتماعی نقش ها و دگرگونی در نقش ها وغالب شدن واکنش های عقلانی و منطقی در بین افراد جامعه توجه دارند غیر از جامعه شناسان اندیشمندان سایر رشته های علوم اجتماعی نیز هر کدام بر مبنای زمینه های مطالعاتی خود تعریفی از مفهوم نوسازی ارائه داده اند گروهی از منظر اقتصادی ، برخی از حیث تکنولوژی ، برخی از لحاظ روانی و سیاسی و نهایتاً همانطور که گفته شد برخی از منظر جامعه شناسی این مفهوم را مورد توجه توجه قرار داده اند .
در ادبیات توسعه ، دیدگاه نوسازی دیدگاهی است که در پی تبین موانع درونی و داخلی در کشورهای جهان سوم می باشد به تعبیری این نظریه معتقد است که باید ساختارهای درونی وداخلی جوامع را آماده و مستعد پذیرش پویش های نوسازی نمود الگوی عملی آنها تجربه تاریخی مغرب زمین و کشورهای توسعه یافته غربی است … طرفداران این دیدگاه عناصری چون خرد ورزی و تعقل گرایی ،‌نظم داشتن ، سازمان داشتن ، مشارکت ،‌تقدیر گرانبودن ، و محاسبه گر بودن را بعنوان خمیر مایه های اولیه جریان نوسای بر می شمارند نظریه پردازان این تئوری سطوح تحلیل خود را در قالب سه سطح خرد ،‌میانی و کلان قرار می دهند در سطح خرد بر عواملی چون زمینه های روانی وامتیازهای فردی و متغییرهایی چون وجود روشنفکران و مروجین ، تجار ، جوانان و نوگرایی آنها تأکید دارند در سطوح میانی بر عوامی چون وجود مدارس ،‌کارخانجات و سازمان های تولیدی ،‌شرکتهای تعاونی ،‌انجمن ها و گروههای پیشرو و هادی متمرکز می
شوند در سطوح کلان نیز بر چگونگی نظام ارتباطات ، نظام آموزشی ، نظام بوروکراسی دولتی ، شهرنشینی و صنعتی شدن توجه می کند در قالب این دیدگاه کارهای تجربی زیادی از جمله تحقیقات آلکس اینلکس ،‌دانیل لرنر ، اورت راجرز انجام گرفته است(مصطفی ازکیا۱۳۸۱).
۲- دیدگاه وابستگی
برخلاف مکتب نوسازی که بیشتر بر موانع درونی توسعه تأکید دارد ونظریه پردازان مکتب وابستگی معتقدند که جوامع توسعه نیافته جزئی از یک نظام اجتماعی کلی جهانی هستند اینان اعتقادی به توسعه اقتصادی طی مراحل متوالی ندارند و معتقدند که این جوامع در مرحله ای بسر نمی برند که کشورهای توسعه یافته امروزی در سال های پیش، از آن گذشته اند همچنین معتقدند که توسعه نیافتگی محصول ساخت و یا ویژگی های اقتصادی ، سیاسی ،‌اجتماعی و فرهنگی یک جامعه نمی باشد بلکه تا حد زیادی نتیجه تاریخی ارتباط گذشته و مداوم اقتصادی میان مناطق مادرو اقماری است بنابراین مشکلات عمده بسیاری از کشورها ناشی از مسایل بیرونی است نه داخلی ، بطور خلاصه در این دیدگاه اهمیت خاصی به نقش اقتصاد امپریالیستی ،‌دوام و دائمی شدن توسعه نیافتگی می شود از شاخص ترین نظریه پردازان این مکتب به افرادی چون پل بارا ن و آندره گوندرفرانک می توان اشاره نمود(محمودحبیبی مظاهری۱۳۸۰به نقل ازآلوین.ی.سو).
۳- دیدگاه نظام جهانی
این دیدگاه که عمدتاً مدیون نظریات امانوئل والرشتاین است از سال ۱۹۷۰ به بعد در بین محافل نظری مطرح شده است این دیدگاه معتقد است دو دیدگاه قبلی قادر به تبین بسیاری از رویدادها از جمله تحول اقتصادی شرق آسیا ، بحران دولت های سوسیالیستی ، بحران های اقتصادی جهان سرمایه داری نیست و برای تحلیل تحولات دهه های اخیر اقتصاد جهانی باید یک دیدگاه جهانی ، کلان و کلی را مورد مبنا قرار داد بطوریکه واحد تحلیل نه کشور ملی بلکه باید سطح جهانی باشد بر اساس این دیدگاه تقسیم و بلوک بندی کشورها در یک نظام اقتصادی مطلق و یا تغییر ناپذیر با واقعیت های جهان امروزمطابقت ندارد زیرا کشورهای پیشرفته یا غیر پیشرفته تحت تأثیر شرایط جهانی در افت و خیز هستند از منظر این دید گاه تنها یک نظام وجود دارد و آن هم نظام سرمایه داری است و این نظام درخلال تکامل و روندهای تاریخی از قبیل تجاری کردن کشاورزی ، رشد صنعت و تبدیل نیروی کار به کار گران مزد بگیرصنعتی تحقق پیدا کرده است(حبیبی مظاهری همان).
برداشتی که از این سه دیدگاه می توان ارائه داد این که است که هر کدام از آنها در برهه ای از تاریخ ادبیات توسعه مطرح شده اند