توسعه همه جانبه روستایی و هزینه های اجتماعی

دانلود پایان نامه

7- برقراری روابط منطقی میان صنایع روستایی ، صنایع مدرن و بخش کشاورزی
8- سرمایه گذاریهای وسیع کوچک مقیاس ، بخصوص در پنچ صنعت اصلی موسوم به صنایع آهن ، فولاد ، صنایع کود شیمیایی ، ماشین آلات کشاورزی و صنعت سیمان که در مناطق روستایی استقرار یافته اند.
9- استقرار صنعت در مناطق روستایی همگام با برنامه های توسعه همه جانبه روستایی
10- تفکر ایده آل توسعه صنعتی در مناطق روستایی
11- رعایت منطقی گذار از بخش کشاورزی به بخش صنعتی
12- اتخاذ تدابیر مناسب در جهت مکان یابی صنایع در مراکز روستایی منتخب (طاهرخانی ، 1379 ، 186-184 )
1-2-9- مکان یابی صنایع روستایی
ازدیدگاه جغرافیا مکان جزء لاینفک مطالعات جغرافیایی است ، بدین منظور تئوری مکانی درعلوم جغرافیایی ازجایگاه ارزشمندی برخوردار است.دراین بین مکان یابی صنعتی به منظور انتخاب بهینه ترین مکان جهت استقرار صنایع همواره ازدیدگاه جغرافیایی صنعتی مورد توجه برنامه ریزان منطقه ای بوده است .ظهور دیدگاه مکان صنعتی اولین بار توسط آلفرد وبر دراوایل قرن بیستم مطرح گردید،وی معتقد بود مناسبترین مکان برای انجام فعالیتهای صنعتی جایی است که هزینه تهیه وتامین مواد اولیه ،انرژی وهزینه های مربوط به صدور کالاهای ساخته شده ازهمه کمتر باشد.بدین منظور آلفرد وبر به نقش وسایل حمل ونقل درگزینش مکان استقرار صنایع در فضا تاکید داشت(رضوانی،1374،1 ).به بیان دیگر نواحی صنعتی روستایی مکانهای منطقه بندی شده جهت فعالیتهای صنعتی هستند که در آنها زیر بناهایی چون جاده،نیرو و سایر خدمات و تجهیزات جهت تسریع در رشد صنایع روستایی باشد(Pears,2007,48.53).همچنین مکان یابی پروژه های صنعتی در نواحی روستایی می تواند عملکردی مثبت در جهت رفع معضلات اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی مناطق روستایی داشته باشد(مطیعی لنگرودی،1380،22).اما مکان گزینی صنایع تنها در عامل دسترسی به مواد اولیه و نیروی کار نیست بلکه عواملی متعدد در استقرار واحد های صنعتی موثر هستند.بعضی از جغرافی دانان ضمن تبیین دو جنبه شرایط ایجاد صنایع و محل تاسیس صنایع با طرح دو مولفه شرایط پایه ای و شرایط فرعی مفهوم موقعیت شروع و شرایط ادامه فعالیتهای صنعتی را ذکر می کند.در این مفهوم برای شروع فعالیتهای صنعتی عواملی چون مواد خام ،بازارهای وسیع وگروه های کاری ارزان قیمت و برای ادامه آن تامین شرایط فوق به صورت اقتصادی و پایدار لازم است.همچنین از آنجائیکه عوامل اساسی می تواند تابع عوامل فرعی نیز باشند،توجه به مولفه های تعیین کننده فرعی چون آب و هوا،زمین های مسطح ،نزدیکی به مراکز جمعیتی خدمات زیربنایی و روبنایی در استقرار صنایع تاثیر گذار می باشند که در شرایط خاص سبب پایداری صنایع می شوند(قره نژاد،1371 ،30 ).یکی از مهمترین مولفه های تاثیر گذار بر فرایند مکانیابی صنایع تجزیه و تحلیل بازارهای مصرف است ،چنانکه ملوین اوت با ترکیب دو نگرش حداقل هزینه و تجزیه و تحلیل بازار معتقد است مکان بهینه صنعت مکانی است که در آن میزان هزینه ها در حداقل ممکن و کسب در آمد در حداکثر آن قرار دارد.دسترسی نزدیک به بازارهای مصرف و تلاش برای همبستگی میان بخشهای مشخص بازار،گامی اساسی در حد اکثر نمودن سود دهی صنایع است(تولایی،1375،86).
1-2-10-دیدگاهها و نظریه های موجود در ارتباط با اثرات صنعتی شدن مناطق روستایی
1-2-10-1- نظریه تامبوتان
تامبوتان بر این اعتقاد است که دو عامل می تواند به عنوان نقاط قوت بخش صنعت در توسعه روستایی به شمار رود
محدودیت ظرفیت بخش کشاورزی(عامل فشار)
وجود فرصتهای شغلی مناسب در بخش غیرکشاورزی(عامل فشار)
وی بر این اعتقاد است که یک عملکرد متقابل پیچیده بین عرضه و تقاضای نیروی کار وجود دارد.نیروی کار روستایی به دلیل فرصتهای مناسب تر در بخش های غیرکشاورزی که می تواند در قالب صنایع روستایی ایجاد گردد،جذب یک واحد تولیدی می شود.در چنین حالتی صنعت به عنوان یک انتخاب شغلی جایگزین مورد توجه مازاد نیروی انسانی روستا قرار می گیرد.از سوی دیگر ممکن است نیروی کار به دلیل عدم جوابگویی کار بخش کشاورزی به نیازهای زندگی،به سمت صنایع تبدیلی و تکمیلی کشیده شود.در چنین حالتی صنایع روستایی به عنوان یک انتخاب شغلی مکمل مورد استفاده قرار می گیرند.با اشتغال در بخش صنعت روستایی و افزایش در آمد،روستائیان قادر خواهند بود تا کالاهای اساسی تولیدی توسط بخش صنعت روستا را خریداری کنند.در نتیجه یک دور تقاضا،اشتغال و ایجاد در آمد به وجود می آید. (افتخاری،1381،6).
1-2-10-2-نظریه آرتور لوییس
آرتور لوییس از طرفداران استفاده از صنایع کاربر در رشد اقتصادی کشورهای در حال توسعه است.وی در”نظریه اقتصاد جمعی”خود بیان می کند که استفاده بیشتر از نیروی کار با حجم مشخصی از سرمایه فیزیکی منجر به افزایش تولید و اشتغال زایی می شود.به گفته او صنعت کوچک اجازه می دهدکه در مصرف سرمایه صرفه جویی شود.در کشورهایی که توسعه کافی نیافته اند،سرمایه بسیار کم و نادر است و در دوره های اولیه اقتصادی،چنانکه این سرمایه صرف امور حمل و نقل ،سرویس های اولیه همگانی، امور آبیاری،وسایل کشاورزی و یا انواع صنایع تبدیلی که در آنها امتیازات فراوان و قابل توجهی وجود دارد گردد،می توان از آنها منافع بی شماری کسب کرد.
ولی در صورتی که این سرمایه با توسل به شیوه های نو و پر ثمر در صنایع کوچک به کار گرفته شود،می تواند بسیار موثر تر به شمار رود(وزارت کارواموراجتماعی،1350،29).
1-2-10-3-نظریه مید ولیدهلم
در زمینه عوامل موثر بر فعالیت بنگاه های اقتصادی کوچک،از نظریه مید ولید هلم استفاده می شود،با این تفاوت که مید ولیدهلم به بررسی وضعیت اشتغال زایی در بنگاه های کوچک و خرد در دو دیدگاه ایستا و پویا پرداختند،ولی ما به منظور بررسی عوامل موثر بر عملکرد و اشتغالزایی این بنگاه ها از این نظریه استفاده می کنیم.عوامل موثر بر ایجاد،گسترش یا محدود شدن بنگاه ،عوامل موثر بر بهره وری بنگاه در مدت فعالیت و عوامل موثر بر تعطیل شدن بنگاه،هرکدام بر افزایش یا کاهش نیروی کار و فرصتهای شغلی ایجاد شده در بگاه موثر است(متوسلی،1379،29).به این منظور می توان به عوامل موثر بر فعالیت صنایع کوچک روستایی در هنگام تولد،در طول دوره فعالیت و احتمالا از بین رفتن برخی از بنگاه ها اشاره کرد.مید ولید هلم،عوامل موثر در دوره های مختلف عمر بنگاههای کوچک در برخی کشورهای جنوب آفریقا را به شرح زیر می دانند:
الزامات سرمایه اولیه،تجربه سرمایه گذار،نوع مقررات شروع کسب وکارجدید،سن بنگاه،قوانین حاکم،اندازه اولیه بنگاه،موقعیت و مکان بنگاه،نوع تولیدات بنگاه،محدودیتهای مالی،کمبود تقاضا،کمبود سرمایه.
پدیده ملموس پنج دهه اخیر کشورهای در حال توسعه افزایش قابل توجه نابرابریهای منطقه ای است.در جهت غلبه بر این روند استراتژیهای متفاوتی اتخاد شده که هدف آن دستیابی به توسعه روستایی از طریق بسط هماهنگ فعالیتهای کشاورزی،صنایع روستایی و ارائه خدمات زیربنایی است.صنعتی شدن می تواند نقش معنا داری را در توسعه روستایی از طریق افزایش تولیدات روستایی،بهره وری ،ایجاد فرصتهای شغلی ،تامین نیازهای اساسی و ایجاد پیوند با دیگر بخشهای اقتصادی بوجود آورد.این مهم از طریق جهت بخشی به تقاضای محلی بخصوص تقاضا در نواحی روستایی صورت می پذیرد .آنچنانکه اچ. میشل و همکاران با تاکید بر تجربیات توسعه همه جانبه روستایی در مکزیک ،صنعتی شدن روستایی را گامی در جهت کاهش نابرابریهای منطقه ای معرفی می نماید.در اعلامیه لیما صنعتی شدن بعنوان ابزار ایجاد رشد سریع اقتصادی و توسعه اجتماعی کشورهای در حال توسعه معرفی شده است و صنعتی شدن روستایی بعنوان قسمتی از سیاست توسعه همه جانبه روستایی که قادر است هم با ایجاد فرصتهای شغلی و هم با تامین نیازهای اساسی جمعیت روستایی،گامی در جهت توسعه روستایی باشد معرفی شده است.طرحهای توسعه صنعتی مراکز روستایی نیازمند یکپارچگی افقی با برنامه توسعه روستایی در سطح ملی و یکپارچگی عمودی با طرحهای توسعه صنعتی است.لذا کوشش برای تمرکززدایی پاره ای از صنایع ،بخصوص صنایع تبدیلی جهت استفاده بهینه از منابع محلی برای افزایش تولید و مصرف در ابعاد محلی حرکتی ضروری جهت حصول به توسعه روستایی است.این حرکت در بلند مدت ضمن ایجاد اشتغال به توزیع درآمد و تولید پایدار مساعدت می نماید.
پی.ک.داس با تحلیل افزایش هزینه های اجتماعی شهر متاثر از تمرکز گرایی فعالیتهای صنعتی در مناطق شهری تصریح دارد مشکلات موجود در مناطق شهری را تنها می توان با ایجاد فرصتهای شغلی در مناطق روستایی حل نمود و استقرار صنعت در مناطق روستایی میتواند این شرایط را مهیا نماید.صنعتی شدن مناطق روستایی منجر به تنوع بخشی فعالیتهای اقتصاد روستایی و در نهایت موجب توزیع منطقی تر صنعت کارخانه ای می گردد.