دانلود پایان نامه با موضوع طرحواره های ناسازگار اولیه و طرحواره های ناسازگار

دانلود پایان نامه

6-بازداری هیجانی: بازداری افراطی اعمال، احساسات و ارتباطات خودانگیخته که معمولا به منظور اجتناب از طرد دیگران، احساس شرمندگی و از دست دادن کنترل بر تکانه‌های شخصی صورت می‌گیرد.


17-معیارهای سرسختانه: باور اساسی مبنی بر این که فرد برای رسیدن به معیارهای بلندپروازانه درباره­ی رفتار و عملکرد خود، باید کوشش فراوانی به خرج دهد و این رفتار برای جلوگیری از انتقاد صورت می‌گیرد.
18-خودتنبیهی: باور اساسی مبنی بر این که افراد باید به خاطر اشتباهاتشان، شدیدا تنبیه شوند.
زمانی که نیاز خاصی ارضا نشود، طرحواره ی ناسازگاری در آن حیطه ایجاد می­شود. با ارضا نشدن نیازهای دلبستگی و صمیمیت و سرخوردگی از روابط عاطفی اولیه، طرحواره های ناسازگار مربوط به روابط صمیمانه و دلبستگی ایجاد می شود. این باورها و طرحواره های مربوط به روابط بین فردی در بزرگسالی در همسرگزینی و در دوران تاهل در روابط زناشویی نمود می یابد و بر آن تاثیر مخرب می گذارد (یوسفی،1390).
بند اول) تداوم طرحواره
طرحواره های ناسازگار اولیه برای بسیاری از بیماران بنیاد خود پندارۀ آن ها محسوب می شوند. طرحواره های ناسازگار اولیه، مرکز سازماندهی شخصیت بشمار می روند .تداوم طرحوار ها به فرایند ی اشاره داردکه از طریق ان طرحواره های ناسازگار اولیه تقویت می شوند.
این فرآیندها به دودسته تقسیم می شوند:1) تحریف های شناختی2) الگوهای رفتاری خود آسیب رسان. درسطح شناختی، تداوم طرحواره ها معمولا با برجسته سازی واغراق دراطلاعات همخوان باطرحواره ونفی یا کمینه سازی اطلاعات مخالف با طرحواره صورت می گیرد. هنگامی که درمانگر تلاش می کند طرحواره ها را مورد چالش قراردهد یاآنها رازیر سوال ببرد، اغلب با مقاومت بیماران روبرومی شود. بیماراغلب تلاش های فعالانه ای انجام می دهد تابه درمانگر ثابت کند که طرحواره های اوبا واقعیت تطابق دارند. برای اینکه طرحواره ها سالم بمانند اطلاعات باید تحریف شوند. درسطح رفتاری، تداوم طرحواره هااز طریق الگوی رفتاری خود آسیب رسان به دست می آید. این الگوهای رفتاری طرحواره خاست ممکن است درمحیط اولیه خانوادگی انطباق وکار آمد بوده باشند.به مرور زمان وخارج از محیط خانواده این رفتارهااغلب خود آسیب رسان می شوند ونهایتا طرحوارۀ بیماررا تقویت می کنند. برای مثال زنی که طرحوارۀ اطاعت دارد ممکن است مردانی را برای ازدواج انتخاب کند که سلطه گر باشند.با انجام این کار اونقش یک مطیع وپیرو را بازی می کندواحساس آرامش پیدا می کند. بنابراین دیدگاه او در مورد خودش یعنی مطیع، تقویت می شود. انتخاب شریک زندگی ناسازگاریکی از معمول ترین سازوکارهایی است که از طریق ان طرحواره ها تداوم می یابند( تورس 2002 ).
بند دوم) اجتناب طرحواره
هنگامی که طرحوارۀ ناسازگاربرانگیخته شود، افرادمعمولا سطح بالایی از عواطف نظیر خشم شدید، اضطراب،غم یااحساس گناه راتجربه می کنند. این شدت هیجان معمولا ناخوشایند است، بنابراین افراداغلب فرآیندهای خودکاری را برای اجتناب از برانگیخته شدن طرحواره ها به کار می برند تا عاطفۀ با این طرحوارها را تجربه نکنند. اجتناب طرحواره به چندین توع تقسیم می شود. اجتناب شناختی به تلاش خودکار برای توقف افکار وتصویرهای ذهنی اشاره داردکه ممکن است طرحواره ها را برانگیزند( هریس و کرتن 2002 ).
دومین نوع از فرایند اجتناب طرحواره، اجتناب عاطفی است. اجتناب عاطفی به تلاش های خود کاریا ارادی برای بلوکه کردن احساس هایی اشاره داردکه بوسیلۀ طرحواره ها برانگیخته شده اند.برای مثال برخی ازبیماران «مرزی»گزارش می دهند برای اینکه درد غیر قابل تحملی که بوسیله طرحوارۀ اولیه شان برانگیخته شده است کاهش دهند مچ دست خود را می برند.
نوع سوم از اجتناب طرحواره،ا جتناب رفتاری است.اجتناب رفتاری به گرایش بیمار برای کناره گیری ازموقعیت ها یا شرایط واقعی زندگی اشاره داردکه ممکن است طرحواره های درد ناک را برانگیزد.دراغلب افراد، اجتناب رفتاری می تواند از طریق انزوای اجتماعی بیرون هراسی یا عدم توفیق دردستیابی به هرنوع شغل خلاق ویا پذیرش مسئولیت های خانواده بروز کند.
به طور خلاصه این سه نوع اجتناب طرحواره- شناختی، عاطفی، رفتاری به بیماراجازه می دهد از ناراحتی مرتبط با طرحواره های ناسازگار اولیه بگریزد. بااین وجوداجتناب هزینه هایی داردکه مهم ترین آنها عبارتنداز: الف)طرحواره ها ممکن است هرگز مورد سوال وچالش قرار نگیرند؛ ب)سد راه تجارب زندگی شوندکه می توانند نادرست بودن این طرحواره هاراثابت کنند( هریس و کرتن 2002).
بند سوم) جبران طرحواره
جبران طرحواره به جبران افراطیِ طرحواره های ناسازگار اولیه اشاره دارد. بسیاری ازبیماران، آن سبک رفتاری یا شناختی را برمی گزینندکه به نظر می رسدمتضادچیزی است که مابراساس آنچه درمورد طرحواره های اولیۀ بیماران می دانیم پیش بینی می کنیم. برای مثال، بعضی از بیمارانی که دردوران کودکی محرومیت هیجانی شدیدی را تجربه کرده اند دربزرگسالی به شیوه ای خود شیفته رفتار می کنند. این حس ظاهری سزاوار بودن، محرومیت نهفتۀ شخص را پنهان می کند.
جبران طرحواره اغلب تا حدی کار آمد است برای مثال به جای رفتاربه سبکی که حس محرومیت را تقویت می کند، برخی ازبیماران تلاش خودرابرای ارضای این نیازها بکار می گیرند.متاسفانه این تلاش ها اغلب نتیجۀ معکوس می دهد. بیماران خود شیفته ممکن است درنهایت ازدوستان، همسران وهمکاران خود بیگانه شوندودوباره به حالت محرومیت بازگردند.
بیماران ضدوابسته ممکن است دریافت هر گونه کمک از سوی دیگران را شدیدا رد کنندوبه گونه ای افراطی درپی خود واقعیت بخشی باشند.این گونه افراد حتی درصورت لزوم هم ازکسی سوال نمی پرسند.یا بیمارانی که طرحوارهً وابستگی/بی کفایتی دارند ممکن است هرانتقاددرستی را شدیدا رد کنندودرنتیجه خود راازمزیت بازخورد های سازنده محروم می کنند، درصورتی که این بازخورد هاممکن است به کفایت یا موفقیت بیشتری منجر شود.
فرایند های جبران طرحواره ممکن است بعنوان برخی از تلاش های موفق بیماربرای چالش با طرحواره هایش نیز مطرح شوند.متاسفانه جبران طرحواره ها تقریبا همیشه متضمن شکست دربازشناسی آسیب پذیری نهفته است؛درنتیجه اگر جبران طرحواره با شکست مواجه شود، درمان بدلیل عدم آمادگی بیماربرای تجربه مجدد هیجان های شدید به تعویق می افتد.علاوه براین رفتارهای طرحواره خاست که بصورت افراطی جبران میشوند، ممکن است حقوق دیگران را بصورت آشکارازیر پا بگذارندودرنهایت به پیامد های ناگوار درزندگی منجر شوند(جفری یانگ 1950).
بند چهارم) فنون شناختی طرحواره
درحال حاظر دوتکنیک برای شناسایی طرحواره ها وجود دارد1)استفاده از پیکان رو به پایین 2)مشاهدۀ درون مایه های مشترک فرد نسبت به خودش ودیگران. برای شناسایی باورها وطرحواره های بیماران می توان ازپرسشنامه باورهای فردی بک وپرسشنامۀ طرحوارۀیانگ استفاده کرد.
الف)پیکان رو به پایین:
بعضی از افکار منفی، درست ازآب درمی آیند. بیماری پیش بینی می کرد که درمهمانی طرد خواهد شد یا مورد بی اعتنایی بقیه قرار می گیرد. این فکر نوعی پیش گویی است اما احتمال دارد صحت پیداکند. جستجوی باورهای زیر بنایی ترس،به اوکمک می کند تا فکررا از درجۀ اعتبار ساقط کند. درمانگر درتکنیک روبه پایین، مدام درباره فکر یا واقعه از بیمار سوال می کند: اگر این فکر درست باشد، بعدش چه اتفاقی می افتد؟ یا اگر این واقعه رخ بدهد، جه معنایی برای شمادارد؟ هدف استفاده از این تکنیک شناسایی باورهای مرکزی است. همان باوری که هسته اصلی مشکلات محسوب می شود.
ب) انگیزه آفرینی برای تغییر طرحواره:
طرحواره ها ماهیتا دربرابرتغییر مقاومند. بیماران معمولا روش هایی رابکارمی گیرند تااین طرحواره ها تغییر نکنند مثل اجتناب شناختی وهیجانی، کمربند محافظتی جبران طرحواره واجتناب طرحواره (جفری یانگ،1950).
در روند شناسایی وفرمول بندی طرحواره رویکرد شناخت درمانی، ممکن است مقاومت دربرابر تغییر به اشکال مختلف بروزکند از جمله، ناتوانایی برای یادآوری خاطرات مهم، اجتناب ازادامۀ درمان عدم انجام تکالیف خانگی وچالش بادرمانگر. طرحواره ها خودتداوم بخش هستند و ممکن است تلاش برای اصلاح آنها کاری سخت وطاقت فرسا باشد. علاوه براین طرحواره ها سال هاست که از طریق پردازش اطلاعات انتخابی، تقویت وتایید شده اند. بعضی از بیمارن معتقدند اگر چه طرحواره هایشان حالتی دردناک وزیان بار دارند، اما باواقعیت همخوان هستند وتلاش برای اصلاح این باورهای بنیادین به معنی رها کردن راهبرد انطباقی است .بعضی از بیماران نیز معتقدند تلاش برای اصلاح طرحواره ،کاری درد ناک پایان ناپذیر است وهیچ فایده ای ندارد(شهامت و همکاران،1389).