دانلود پایان نامه درباره دستگاه عصبی خودمختار و نیازهای روانشناختی

دانلود پایان نامه

در هر صورت، عامل «ناهوشیاری» یکی از عوامل مؤثر بر شکل‏گیری شخصیت به شمار آمده است، به گونه‏ای که شخصیت انسان را تحت تأثیر قرار می‏دهد. از میان روان‏شناسان، بیش از همه زیگموند فروید به نقش این عامل پرداخته است.


نقش اراده در شکل گیری شخصیت
یکی از عوامل درونی، که تأثیر انکارناپذیری بر شکل‏گیری شخصیت انسان دارد، «اراده» است. اراده از این نظر مهم و قابل توجه است که عاملی موازی با دو عامل وراثت و محیط به شمار می‏آید. به دیگر سخن، هرچند ممکن است داشته‏های وراثتی و عوامل محیطی در شدت و ضعف اراده مؤثر باشند، اما واقعیت اراده به عنوان یک عامل مهم و تعیین‏کننده در عرض عوامل محیطی و وراثتی قرار می‏گیرد و این بدان معناست که ممکن است فرد با تکیه بر قابلیت‏ها و توانمندی‏های خود، مسیری متمایز از آنچه داشته‏های وراثتی‏اش طلب می‏کنند و متمایز از آنچه محیط فرهنگی و اجتماعی پیرامونی‏اش اقتضا می‏کند، برگزیند و خود زندگی آینده خود را رقم زند و شخصیت خود را آن‏گونه که می‏خواهد، بسازد.
این نقش و جایگاه برای عامل اراده موجب گردید تا نظریه‏پردازان شخصیت در نظریه‏های خود، توجه ویژه‏ای بدان معطوف دارند و از تأثیر آن در شکل‏گیری شخصیت، سخن به میان آورند. از جمله این نظریه‏پردازان، می‏توان از هنری موری1(1967) ضمن باور به تأثیر ویژگی‏های وراثتی و محیطی، بر این اعتقاد است که ما توانایی رشد و ترقّی را داریم و این رشد جزء طبیعی ماهیت انسان است. ما می‏توانیم از طریق توانایی‏های عقلانی و خلّاقمان تغییر کنیم و قادریم جامعه خود را نیز دوباره شکل دهیم.
-آبراهام مازلو(1987)، نظریه‏پرداز انسانگرا، بیش از سایران بر تأثیر این عامل تأکید کرده و در سلسله نیازهای معروف خود، «نیاز به خودشکوفایی» را مهم‏ترین نیاز قلمداد کرده است. وی معتقد است: فرایند خودشکوفایی می‏تواند اشکال گوناگون به خود بگیرد، اما هر یک از ما صرف‏نظر از شغل و تمایلاتمان، توانایی تحقق بخشیدن به استعدادمان و رسیدن به این اوج رشد شخصیت را داریم. او همچنین می‏گوید: همه ما توانایی آن را داریم که تصمیم بگیریم چگونه نیازهایمان را برآورده سازیم و استعدادمان را تحقق بخشیم. (شولتز و شولتز(1998)، ترجمه سید محمدی، 1385).
نظریه ها وتعاریف عشق:
نیاز به عشق خصیصه ای است که در همه انسانها وجود دارد. بشر محتاج عشق است اما وقتی عشق، آمال و احساسات انسانی را رنگ نشاط و شادی می بخشد، که از سرچشمه واقعی نشأت گرفته باشد. چنین کالایی (عشق) به این سادگی بدست نمی آید و آنچه که بشر در بسیاری از موارد به آن دل خوش می کند، کالایی تقلبی است که فقط آغشته به احساس و عاطفه های زودگذر شده است. امروزه “روانشناسی عشق” یا روان کاوی عشق ما را آگاه می سازد که جهان هرگز بهتر و بشر هرگز خوشبخت تر نخواهد شد مگر آنکه موجودات انسانی فراگیرند که قلب های خود را بگشایند و گرمی عشق را درون خود ببینند. بهتر شدن شرایط مادی زندگی و پیشرفت شگرف علوم و فن آوری، برای بشر واقعاً خوب نخواهد بود مگر آنکه در خدمت مردمی قرار گیرد که خواهان عشق اند و از کیفیت آن آگاهند آنچه نیاز دنیاست، عشق است و هر انسانی که واقعاً انسان است بدان نیازمند می باشد. چنین عشقی در عین حال هم جسمی و هم روانی است. فقط مردی که قدر به عشق ورزیدن و زنی که قادر به عشق ورزیدن به مرد است در موقعیتی قرار دارد که می تواند به دوستان، انسانیت و به خدا به شیوه ای درست عشق بورزد. این یک امر بسیار بدیهی است که هرکسی در هر جایی صحبت از عشق می کند. اما افرادی که واقعاً چگونگی عشق ورزیدن را بدانند بسیار کم یابند. حتی بسیار کمتر از کسانی هستند که واقعاً چگونگی اندیشیدن را می دانند)هندریک، 2002).
عشق را به‌طورکلی می‌توان این‌گونه تعریف کرد: ترکیبی از هیجانات، شناخت‌ها و رفتارهایی که می‌تواند در ارتباطات صمیمانه وارد شود. عشق رمانتیک: به‌عنوان تمایل عاطفی پرشور به شخص دیگر توصیف می‌شود یک نگاه، یک لبخند، یک نوازش ممکن است احساساتی قوی سرشار از گرما و عاطفه را تحریک کند. عشق جنسی: شهوانی است این عشق می‌تواند به‌عنوان کشش جنسی به شخص دیگری تعریف شود. این حالت مؤلفه‌ای شهوانی از ارتباطات عاشقانه می‌باشد. عشق وابستگی: یکی از جنبه‌های عشق پایدار است، عشق وابستگی عشقی است که از طریق آن نیازهای یکی از طرفین ارضاء می‌شود. به عبارت ساده‌تر می‌توان آن را این‌گونه تعریف کرد (من نیازهای مهمی دارم تو این نیازها را ارضاء کن) بنابراین من عاشق تو هستم، این نوع عشق عشقی است که کودک وابسته به مادرش دارد. کسی که او را تغذیه می‌کند می‌پوشاند و مراقبت می‌کند. این نوع از عشق به هنگامی رشد می‌یابد که نیازهای روانشناختی قوی درگذشته به‌خوبی ارضا نشده و حالا توسط معشوق ارضا می‌شود. این نوع عشق به رابطه بین کسانی اشاره می‌کند که دارای مسائل مشترک هستند و برای یکدیگر همراهان خوبی هستند زیرا علائق مشترک دارند و ممکن است ریشه‌اش در احترام برای یکدیگر بروز نماید. عشق بشردوستانه: یک حالت غیر خودخواهانه و سلامت دیگران را مطرح می‌کند. در این نوع عشق سرمایه‌گذاری انرژی و توانایی‌ها برای مراقبت و حمایت از دیگران است. فردی که چنین عشقی دارد در جستجوی بهترین‌ها برای اشخاص دیگر است در این نوع عشق فرد از طریق پرورش و شاد کردن دیگران در زندگی معنا و رضایت پیدا می‌کند)بک، ترجمه قراچه داغی، 1384).
استرنبرگ(1986)نظریه مثلثی عشق را مطرح و سه مؤلفه رفتار (صمیمیت)، هیجان (میل، هوس) و شناخت (تعهد) است. استرنبرگ با ترکیب این سه مؤلفه هشت نوع عشق را معرفی می‌کند. از میان بسیاری از طبقه‌بندی‌هایی که در مورد عشق ارائه‌شده است، انواع عشق مطرح‌شده به‌وسیله هاتفیلدو رپسون 1993 عشق پرشور(شورانگیز)و عشق رفاقتیبه‌عنوان یک مفهوم‌سازی معتبر از عشق بدون توجه به سن، جنس و فرهنگ در تحقیقات گسترده‌ای پذیرفته‌شده است(کیم و هاتفیلد، 2004).
عشق پرشور، هیجان پرحرارتی است که تمایل شدید مدت‌دار برای پیوند با دیگری را شامل می‌شود، اما عشق رفاقتی، احساس دل‌بستگی عمیق، تعهد و صمیمیت را شامل می‌شود. شدت هیجان عشق رفاقتی کمتر است و احساس گرم عاطفه و مهربانی است که مردم، نسبت به افرادی که احساس می‌کنند که زندگی‌هایشان واقعاً به آن‌ها وابسته است(ماسودا، 2003).
به اعتقاد هاتفیلد و رپسون (2006)، عشق پرشور باگذشت زمان به‌سرعت کاهش می‌یابد، اما عشق رفاقتی نه‌تنها حفظ می‌شود بلکه افزایش نیز می‌یابد.
ایشواستفانو، 2005، نشان داده‌اند که عشق پیامدهایی برای سلامتی و بهزیستیدارد و ممکن است مناطق مغزی مرتبط با هیجان، توجه، انگیزش و حافظه(یعنی ساختارهای لیمبیک)را فعال سازد و همچنین دستگاه عصبی خودمختار را کنترل کند. یعنی تنیدگی را کاهش دهد و عملکرد دستگاه ایمنی را بهتر سازد. تولیدمثل و رفتارهای جنسی نیز جنبه‌های دیگری از عشق هستند. اما اجتماع، حمایت اجتماعی، سلامت و بقا(نوع و گونه‌ها)به‌طور واضح مؤلفه‌های سودمندی از مفهوم زیست‌شناختی عشق را مشخص می‌کنند.
نظریه دلبستگی در ارتباط با عشق
نظریه‌پردازان معاصر معتقدند که عشق یک سازه تک‌بعدی و منفرد نیست بلکه کلیتی است که برای درک و فهم آن نیاز به شناخت سبک‌های انفرادی افراد از عشق می‌باشد (دیسنر، به نقل از قمرانی، و جعفر طباطبایی، 1385).
در بررسی ارتباط بین ساختار شخصیتی و ویژگی‌های فردی می‌بایست به ارتباط اولیه کودک با والدین او تأکید نمود. روابط اولیۀ کودک و مادر نه‌تنها در ساختار شخصیتی بلکه در روابط زناشویی کاملاً مؤثر است (بلوم، ترجمه شریفی درآمدی و کامکاری، 1381).
نظر مازلو:
مازلو، (1980)عشق را با میل جنسی که یک نیاز فیزیولوژیکی است برابر نمی‌دانست اما قبول داشت که میل جنسی یک‌راه برای بیان نیاز عشق است(شولتز و شولتز، 1998، ترجمه سید محمدی، 1385).
نظر فروید:
به اعتقاد استرنبرگ(1986)در عشق پرشور، میل و هوس قوی و تعهد و صمیمیت ضعیف است، اما در عشق رفاقتی، صمیمیت و تعهد قوی و میل و هوس ضعیف است. اغلب روان شناسان به تبعیت از استرنبرگ عشق رفاقتی را به‌وسیله اندازه‌گیری دو مؤلفه صمیمیت و تعهد بررسی نموده‌اند. بنا بر نظر آن‌ها عشق رفاقتی و دوست داشتن مهم‌ترین پاداش‌ها یا ارزش‌های دخیل در یک رابطه هستند(به نقل از هاتفیلد ورپسون، 1993)
استرنبرگ (1986)، نیز با ارائه نظریه سه وجهی عشق، عشق را ترکیبی از سه عنصر صمیمیت، شهوت و تعهد می‌داند که ترکیب مختلف این سه عنصر انواع مختلف عشق را به وجود می‌آورد و وقتی همه عناصر به‌طور متوازن حضورداشته باشند، کامل‌ترین عشق، یعنی عشق تمام‌عیار و کاملبه وجود می‌آید.
نظریه عشق سه وجهی استرنبرگ: