دانلود پایان نامه درباره روان تحلیل گری و دانشجویان دختر

دانلود پایان نامه

پیوند منطقی بر مبنای سن، مذهب، سابقه و شخصیت طرفین در این عشق رضایت بیشتر از هیجان موردتوجه قرار می‌گیرد. ارضای نیاز واقعی مدنظر طرفین این رابطه است.
عشق
تکامل‌گرا
این رابطه بر مبنای ایثار و ازخودگذشتگی شکل می‌گیرد. در این رابطه هیچ انتظار مقابل به مثلی از سوی طرف مقابل وجود ندارد و گذشت و بخشش و مراقبت از طرف مقابل بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد.
نظریه قصه عشق:
نظریه‌های مطرح‌شده درباره عشق، تعاریف مختلفی از عشق ارائه می‌کنند، ولی هیچ‌یک به این سؤال‌ها پاسخ نمی‌دهند که چرا افراد عاشق شخص به خصوصی می‌شوند و نه عاشق کس دیگر؟ و چرا انتخاب‌های افراد غالباً مشابه هم هستند، هرچند ممکن است که تمامی آن‌ها با شکست مواجه شده باشند؟
استرنبرگ (1994)، به نقل از حاتمی( 1389)، در پاسخ به این سؤال‌ها و نیز در انتقاد از نظریه سه وجهی خود و سایر رویکردها، نظریه «عشق به‌مثابه یک داستان» – قصه عشق – را ارائه نموده است. این دیدگاه مبتنی بر این فرض است که آدمیان گرایش دارند عاشق کسانی شوند که قصه‌هایشان باهم یکی یا مشابه است. وی اذعان می‌دارد که این نظریه و هیچ نظریۀ دیگری بتواند توضیح دهد که چرا انتخاب‌های افراد با یکدیگر متفاوت‌اند ولی انتخاب‌های یک فرد معمولاً مشابه یکدیگرند. چرا رابطۀ دو شریکی که ازنظر سایرین دردناک، زجرآور و غیرقابل‌تحمل می‌نماید، سال‌ها ادامه می‌یابد و هر دو شریک از آن راضی هستند، درحالی‌که رابطه دو شریکی که به‌ظاهر توأم باسعادت و سلامت است و نمونه یک رابطه آرمانی و کامل به شمار می‌آید، تداوم ندارد و سرانجام از هم جدا می‌شوند و هر یک به دنبال شخص مناسب خویش می‌روند. استرنبرگ (1994 و 2001) در این رابطه 25 نوع قصه را عنوان می‌کند که هشت نوع آن دارای نقش‌های مکمل هستند.
نظریه بومی عشق ناگفته:
منطقی (1385) یکی از محققانی که در حوزه عشق و مشاوره ازدواج فعالیت می‌کند. این محقق در مقاله‌ای تحت عنوان «بررسی روند تحولات عشق ناگفته» با بررسی نظریه‌های موجود در زمینه عشق و اشاره به نظر متخصصینی همچون روتزین، (1993)، آرنولد و تومپسون (1995)، مایرس (2002) و دیگران درباره تنگناهای نظری مقوله عشق و اینکه نظریه‌های ارائه‌شده موجود دربرگیرنده انواع عشق نیستند. بیان می‌کند که: «ضرورت دارد که در برخورد با انواع عشق‌های قابل‌ملاحظه، به توصیف و در صورت امکان به تبیین نظری آن‌ها همت گمارد» (به نقل از منطقی، 1385).
به عقیده منطقی (1385) در بیان عشاق ایرانی نوعی از عشق به نام عشق ناگفته وجود دارد. عشق ناگفته که در جریان آن فرد عاشق بدون میان عشق به معشوق، به عشقش ادامه می‌دهد. یکی از انواع عشقی است که در جامعه قابل‌مشاهده است. این عشق که غالباً در دختران و زن‌ها قابل‌ملاحظه است. در ادبیات موجود عشق کمتر موردتوجه قرارگرفته است. بررسی نظریه‌پردازی‌هایی که در ارتباط با عشق ناگفته انجام‌گرفته‌اند حکایت از آن دارد که این عشق از منظرهای تحولی، عرفانی و مبتنی بر تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی مورد تبیین قرارگرفته است.
در بررسی که منطقی و رضایی دهبان (1382، به نقل از منطقی، 1385) در جهت شناخت علل، علائم اولیه و علائم انجامین عشق ناگفته در سطح 74 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه تربیت‌معلم انجام دادند، از سوی پاسخ‌دهندگان که به تجربه عشق ناگفته پرداخته بودند، موارد زیر به‌عنوان «علل عشق ناگفته»‌ مورد تأکید قرار گرفتند: ‌
«عُرف طرح عشق از سوی دختر را نمی‌پذیرد، غرور، حُجب و حیا، ترس از رسوا شدن، ظرفیت اندک طرف مقابل، ترس از مورد سوءاستفاده واقع‌شدن توسط پسر، ترس از اشتباه بودن عشق ناگفته، ترس از رد شدن درخواست و شکست خوردن در عشق، ترس از زودگذر بودن عشق، تفاوت سطح اجتماعی – فرهنگی خانواده‌ها، تفاوت سطح اقتصادی خانواده، جهاد اکبر دانستن کتمان عشق، ازدواج فرد موردنظر با دختری دیگر، علم به اینکه فرد موردنظر عاشق دختر دیگری است. ترس از افتادن از چشم معشوق بابیان عشق ناگفته، ترس از نفی شدن توسط فرد موردنظر، ترس از نفی شدن توسط خانواده، ترس از نفی شدن توسط اطرافیان، ترس از برخورد بد خانواده، احساس زیر سؤال رفتن شخصیتم بابیان عشق ناگفته، من خود را لایق او نمی‌دانستم، متأهل بودن طرف موردنظر، عدم طرح عشق ناگفته به دلایل مذهبی»‌.
درمجموع شواهد نشان‌دهنده آن است که مهم‌ترین علل ناگفته ماندن عشق دختران دانشجو به جنس مخالف، نشأت‌گرفته از مسائل فرهنگی، انتظارهای قالبی جامعه از زنان، علاقه فرد موردنظر به دیگری، احساس هم‌سطح نبودن با معشوق، ترس از اشتباه بودن عشق یک‌طرفه و دلایل مذهبی می‌باشند(منطقی، 1385).
نظر مازلو:
مازلو، (1980)عشق را با میل جنسی که یک نیاز فیزیولوژیکی است برابر نمی‌دانست اما قبول داشت که میل جنسی یک‌راه برای بیان نیاز عشق است(شولتز و شولتز، 1998، ترجمه سید محمدی، 1385).
سرخوردگی زناشویی:
تعریف سرخوردگی: ‌
سرخوردگی استعاره یا کنایه‌ای است که معمولاً برای توصیف یک حالت یا فرایند خستگی و فرسودگی که مشابه با خاموش شدن یک آتش یا فرونشاندن یک شمع است، اطلاق می‌شود. اولین نوشته‌هایی که در آن از دلزدگی یاد شده است، مربوط به شکسپیر در 1599 می‌باشد. سرخوردگی یک حالت خستگی جسمی و عاطفی و ذهنی که در شرایط درگیری طولانی‌مدت همراه با مطالبات عاطفی ایجاد می‌شود. در این تعریف خستگی ذهنی کاهش انرژی، خستگی مزمن، ضعف و تنوع وسیعی از شکایت‌های جسمی و روان‌تنی مشخص می‌شود. درحالی‌که خستگی عاطفی شامل احساسات، درماندگی، ناامیدی و فریب می‌شود. خستگی روانی به رشد نگرش منفی نسبت به خود و کار و زندگی برمی‌گردد. این نشانه‌ها بر افراد بهنجار و طبیعی مشاهده می‌شود (اسکافی و بونک، 2003). از دیدگاه اصالت وجودی – روان تحلیل گری، سرخوردگی یک حالت تجربه‌شده خستگی جسمی، عاطفی و روانی است که از عدم تناسب – بین توقعات و واقعیت ناشی می‌شود (پاینز و نانز، 2003).
سرخوردگی نتیجه فرایند فرسایش است که در آن افراد متعهد و باانگیزه روحیه‌شان را از دست می‌دهند (پاینز، 2003).
درواقع سرخوردگی با مجموعه‌ای از رویاها و انتظارات آغاز می‌شود. هنگامی‌که این رویاها محقق نمی‌شوند و در عوض با تنه و تجارب استرس‌زا مواجه می‌شوند. نتیجه سرخوردگی است. این موضوع به حوزه‌های زوجین، والدین و بچه‌ها نیز مرتبط می‌شود (پیپل، ‌2000).
چگونگی پدید آیی و تحول سرخوردگی: