دانلود پایان نامه درباره علاقه اجتماعی و روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه

-راجرز(1961) نیز در زمینه پیامد سوء عدم توجه مثبت مادر به کودک معتقد است: اگر مادر توجه مثبت را ارائه ندهد گرایش فطری کودک به‌سوی شکوفایی و رشد خود، با مانع مواجه خواهد شد. کودکان عدم‌تأیید رفتارشان را به‌صورت عدم‌تأیید خود پنداره به‌تازگی ساخته‌شده خود، می‏دانند. اگر این حالت زیاد اتفاق افتد کودکان تلاش برای شکوفایی را متوقف می‏کنند و در عوض، برای به دست آوردن توجه مثبت از دیگران، عمل می‏کنند(شولتز و شولتز2005، ، ترجمه سیدمحمدی1393).
نقش همسالان در شکل‌گیری شخصیت
همسالان: عامل دیگری که تأثیر مهمی در شکل‏گیری شخصیت دارد همسالان و دوستان هستند. پس‌ازآنکه فرد دوره نوزادی و کودکی اول را پشت سر گذاشت و روابط اجتماعی او از محدوده والدین به دیگر اعضای خانواده فراتر رفت، نقش همسالان آشکار می‏شود. می‏توان گفت: درواقع، کودکان در دوجهان زندگی می‏کنند: جهان والدین و سایر بزرگ‏سالان و جهان همسالان در این میان، گروه همسالان مهارت‏های اجتماعی مهمی را به کودکان می‏آموزد که بزرگ‏سالان به‌هیچ‌وجه، نمی‏توانند آن‌ها را به کودک بیاموزند (ماسن، 2004، ، ترجمه یاسایی1393).
گروه همسالان فرد را برای پذیرش قوانین و رفتارهای جدید اجتماعی آماده می‏کند و تجاربی را فراهم می‏نماید که تأثیرات طولانی‏مدتی بر شخصیت فرد می‏گذارد همسالان به شکل‏های خاص بر شخصیت فرد تأثیر می‏گذارند. آن‌ها از راه‏های منحصربه‌فرد و عمده، در شکل‏گیری شخصیت، رفتار اجتماعی، ارزش‏ها و نگرش‏های دیگر دخالت دارند. کودکان از طریق سرمش‏دهی اعمالی که قابل تقلید است، با تقویت یا تنبیه پاسخ‏های خاص و یا ارزشیابی فعالیت‏های یکدیگر و بازخوردی که به یکدیگر می‏دهند، در یکدیگر تأثیر می‏گذارند. علاوه بر این، روابط بین همسالان تأثیرات نه‌چندان آشکاری در رشد کودکان دارد. برای مثال، بدون شک، موقعیت کودکان در میان همسالان و دوستی‏هایی که برقرار می‏کنند، در «مفهوم از خود» آنان تأثیر می‏گذارد(لارنس و اولیور2001، ترجمه جوادی وکدیور1392).
مدرسه: عامل بیرونی دیگری، که به نحو ویژه‏ای بر شکل‏گیری شخصیت مؤثر است، عامل «مدرسه» است. مدرسه نقش بسیار مهمی بر شکل‏گیری شخصیت دارد تا آنجا که ژ ـ ماندل می‏نویسد: حقیقت ندارد که بزرگ‏ترین حادثه علمی جامعه انسانی گام نهادن انسان روی کره ماه باشد، بزرگ‏ترین حادثه لحظه‏ای است که یک کودک پنج‌ساله برای اولین بار، به مدرسه گام می‏نهد(پیربادن، 1374).
مدرسه از جهاتی بر فرد تأثیر می‏گذارد؛ از مهم‏ترین آن‌ها، اجتماعی شدن فرد است. کودکان در مدرسه یاد می‏گیرند که چگونه رفتار اجتماعی داشته باشند و نقش خود را در اجتماع ایفا کنند. آن‌ها می‏آموزند که در چه محدوده‌ای بیندیشند، حسن همکاری داشته باشند و با دیگران همسازی کنند. آن‌ها یاد می‏گیرند که برای پیشرفت و موفقیت و رضایت خاطر خود، به همکاری و همسازی نیاز دارند. مدرسه می‏تواند رابطه‏صحیحی با کودک برقرار کرده و او را آماده پذیرش ‏مسئولیت ‏تصمیم‏گیری ‏و حل ‏مسائل ‏زندگی ‏سازد.
جهت دیگر، جدید بودن فضای مدرسه در مقایسه با فضای خانه است که رفتارها و انتظارات متفاوتی نسبت به خانه از او می‏رود. تأثیر مدرسه ازاین‌جهت است که کودک از کانون خانواده، که محلّی برای نوازش و در اختیار گرفتن امکانات و ناز کردن بر والدین بوده، به محیطی گام نهاده که گاه ممکن است نسبت به او بی‏تفاوت باشند و یا حتی با او دشمنی کنند. او دیگر کوچولوی عزیز و یکی‏یکدانه نیست. او به فضای جدیدی، که متفاوت از خانواده است، گام نهاده. در فضای مدرسه، کودک باید جای خود را در میان گروه دانش‏آموزان پیدا کند(نوری، 1368).
نقش خواهر و برادر در شکل‌گیری شخصیت
خواهران و برادران معیارهایی تعیین می‏کنند، الگوهایی برای تقلید فراهم می‏کنند و برای همدیگر نقش‏های مکمّلی را بازی می‏کنند که از طریق آن، می‏توانند کنش متقابل اجتماعی را تمرین کنند و در مواقع تنش عاطفی، به یکدیگر یاری رسانند(ماسن2004، ترجمه یاسایی1393).
برادران و خواهران به انحای گوناگون می‏توانند بر فرد تأثیرگذار باشند و این تأثیر، به‌ویژه از سوی خواهران و برادران بزرگ‏تر برجسته‏تر است. برای مثال: یک فرزندِ اول سلطه‏گر و جسور می‏تواند بر همشیرهای کوچک‏تر به صورتی تأثیر بگذارد که آن‌ها شخصیت انفعالی و غیر رقابت‌طلب را پرورش دهند.
ترتیب تولد
به عقیده آدلر فرزندان اول از احساس شدید قدرت و برتری، اضطراب زیاد و حالت تدافعی بیش‌ازحد برخوردارند. فرزندان دوم برای پرورش دادن حس همکاری و علاقه اجتماعی، وضعیت بهتری دارند. فرزندان آخر معمولاً از همه نازپرورده‌تر هستند، درنتیجه امکان دارد کودکان مشکل‌آفرینی شوند. تک‌فرزندان معمولاً حس برتری اغراق‌آمیز، خود پندار کاذب، و این‌که دنیا مکان خطرناکی است پرورش می‌دهند(فیست و فیست2002، ترجمه سیدمحمدی،1392).
عوامل درونی بر شکل‏گیری شخصیت
علاوه بر عوامل بیرونی مؤثر بر شخصیت، برخی از عوامل درونی نیز بر شکل‏گیری شخصیت مؤثرند. در ذیل، دو نمونه از مهم‏ترین عوامل درونی مطرح شده در نظریه‏های شخصیت موردبررسی قرار می‏گیرند:
نقش ناهشیار در شکل‌گیری شخصیت
عامل ناهوشیاری: «ناهوشیاری» ازجمله عواملی است که به نحوی در برخی نظریه‏های شخصیت موردتوجه قرارگرفته و از دیدگاه برخی روان‏شناسان، بر شکل‏گیری شخصیت فرد مؤثر است. اصطلاح «ناهوشیاری» چند کاربرد دارد که عبارتند از: 1. ناهوشیاری شناختی یا عقلانی ؛ 2. ناهوشیاری عاطفی یا هیجانی ؛ 3. ناهوشیاری شخصی؛ 4. ناهوشیاری جمعی. در اینجا، ضمن ارائه توضیح مختصری درباره این اصطلاح‏ها، به اجمال، نقش عامل ناهوشیاری بررسی می‏شود:
الف. ناهوشیاری شناختی یا عقلانی: این کاربرد عمدتاً در روان‏شناسی شناختی مطرح است و ازجمله روان‏شناسان شناختی، که بدان تصریح کرده، ژان پیاژه است. ازنظر پیاژه، «ناهوشیاری شناختی» عبارت است از: مجموعه ساخت‏ها و کنش‏وری‏هایی که آزمودنی از آنها آگاه نیست و تنها چیزی که از آنها می‏داند، نتایج آنهاست
توضیح آنکه ازنظر پیاژه، آزمودنی تقریباً از فکر خود درباره یک موضوع یا یک مسئله آگاه است و تقریباً عقاید و باورهای خود را می‏شناسد. این مسئله فقط مربوط به نتایج کنشوری نهایی هوش است و این کنشوری کاملاً از لحاظ آزمودنی ناشناخته است، و این ناشناختگی تا سطوح بسیار عالی ـ یعنی آنجا که تفکر درباره مسئله ساخت‏ها امکان‏پذیر است ـ کشانده می‏شود(منصور و دادستان، 1390).
ب. ناهوشیاری عاطفی یا هیجانی: این کاربرد عمدتا در مکتب «روان تحلیلگری» به کار رفته و فروید بیش از دیگر روان‏شناسان بدان پرداخته است. . اگرچه فروید اولین کسی نبود که به اهمیت ناهوشیار توجه کرد، نخستین کسی است که خصوصیات زندگی ناهوشیار را به طور مشروح کشف کرد و برای آن اهمیت ویژه‏ای در زندگی روزمرّه قایل شد. فروید با تحلیل رؤیاها، لغزش‏های زبان، روان‏آزردگی‏ها، روان‏پریشی‏ها، کارهای هنری و آیین‏های پرستش، سعی کرد ویژگی‏های ناهوشیار را درک کند و اهمیت آن را در رفتار مشخص نماید(لارنس و اولیور، 2001؛تر جمه ، جوادی و کدیور، 1392).
ج. ناهوشیاری شخصی: دو اصطلاح «ناهوشیاری شخصی» و «ناهوشیاری جمعی»، که در پی می‏آیند، در نظام یونگ به کار رفته‏اند. از نظر یونگ(1960)، «ناهوشیاری شخصی» مخزن موادی است که زمانی هوشیار بوده‏اند، ولی به خاطر اینکه پیش پا افتاده یا ناراحت‏کننده بوده‏اند، فراموش یا سرکوب شده‏اند، ولی برای یادآوری آنها، تلاش ذهنی کمی لازم است. این اصطلاح در نظام یونگ، شبیه اصطلاح «نیمه هوشیار» در نظام فروید است.
د. ناهوشیاری جمعی: ناهوشیاری جمعی در گذشته نیاکان کل گونه انسان ریشه دارد، محتویات ناهشیار جمعی کم و بیش در افراد همه فرهنگها یکسان هستند. محتویات ناهشیار جمعی نهفته و نافعال نمی مانند، بلکه فهال هستند و بر افکار، هیجانات و اعمال فرد تاثیر می گذارن(فیست و فیست2002، ترجمه سیدمحمدی1392).