دانلود پایان نامه درباره مدل پنج عاملی شخصیت و ویژگی‌های شخصیتی

دانلود پایان نامه

ظهور و پیدایش ساختار سازمان‌یافته مدل پنج عاملی شخصیت (کاستا و مک کری، 1992) زمینه را برای بررسی هر چه بیشتر ارتباط میان شخصیت و دیگر سازه‌های روان‌شناختی ازجمله سبک‌های یادگیری فراهم آورده است. این پنج عامل شخصیت عبارتند از: برون‌گرایی در مقابل درون‌گرایی، توافق پذیری در مقابل دگرستیزی، وظیفه مداری در مقابل فقدان جهت یا مسامحه‌کاری، روان‌نژندی در مقابل ثبات هیجانی و گشودگی تجربه در مقابل بسته بودن آن.
کاستا و مک گری(1992) بر این باورند که روان‌شناسی شخصیت بعد از سال‌ها تلاش، به پیشرفت قابل‌توجهی برای گردآوری یافته‌هایی در مورد منشأ رشد و عملکرد ویژگی‌های شخصیت دست‌یافته است. برون‌گرایان به فعالیت‌های جسمی و کلامی تمایل داشته، ماجراجو، فعال، اجتماعی و پرحرف می‌باشند. برون‌گرایان به‌جای اینکه کارهای تحصیلی را پیگیری نمایند، بیشتر فعال، اجتماعی و پرحرف می‌باشند درحالی‌که درون‌گرایان به‌تنهایی علاقه‌مند بوده، ساکت و غیراجتماعی می‌باشند. برون‌گرایان به‌جای اینکه کارهای تحصیلی را پیگیری نمایند، بیشتر متمایل به انجام امور دیگر می‌باشند (مک کون و جانسون، 1991) و بنابراین عملکرد تحصیلی پایین‌تری دارند. اما فراگیران درون‌گرا دارای فعالیت اجتماعی کمتر، دایره ابقای توجه طولانی‌تر و از حافظه درازمدت بهتری برخوردارند (انتویستل 1998). عامل توافق پذیری به‌وسیله ازخودگذشتگی مشخص می‌شود. این دسته از افراد متواضع، سازش‌پذیر و منعطف، گرم، مهربان، مؤدب، نیک‌اندیش و همدرد دیگران می‌باشند و تمایل به شنیدن صحبت‌های دیگران دارند. فرد دگر ستیز، خودمدار، ستیزه‌جو و نسبت به دیگران شکاک می‌باشد و همین شک‌اندیشی و بدبینی نسبت به دیگران به رفتارهای دوری گزینی منجر می‌شود (کاستا و مک کری، 1992). شخص وظیفه مدار، کارآمد، مرتب و منظم و مسئول است. وظیفه مداری با ویژگی‌هایی مانند سخت‌کوشی، مسئولیت‌پذیری، مصر بودن بر انجام بهینه تکلیف و پیشرفت مداری در ارتباط است (کاستا و مک کری، 1992). شخص دارای گرایش روان‌نژندی، ناراحت، خشمگین، مضطرب، دارای مزاج منفی و مستعد ابتلا به افسردگی است؛ درحالی‌که گرایش ثبات هیجانی با آرامش، آسایش و آسودگی همراه است. روان‌نژند، سعی بر اجتناب از موقعیت‌های تهدید زا می‌کند و بیشتر اطلاعات آشنا را نسبت به موضوعات چالش‌انگیز جدید ترجیح می‌دهد (کاستا و مک کری، 1992). روان‌نژندی با فقدان توانایی در فهم و برقراری رابطه و پیوند بین مسائل و سازمان‌دهی اطلاعات در ارتباط است. شخصی که در مقابل تجربه‌ی باز است دارای گشودگی در مقابل ایده‌های جدید، علایق فرهنگی، نگرش‌های تربیتی و خلاقیت می‌باشد و عمیق‌تر و بیشتر هیجان‌های مثبت و منفی را تجربه می‌کند. گشودگی در تجربه با انگیزش نیاز به تغییر، شناخت و آگاهی و درک مربوط است (شونبرگ، 1995).
نظریه شخصیت با استفاده از دیدگاه‌های صفت و همچنین دیدگاه‌های زیستی – روانی پیشنهاد می‌کنند که شخصیت نقش حساسی برای پیش‌بینی سازگاری دارد، یعنی عوامل خاصی از شخصیت مثل برون‌گرایی و روان رنجور خویی دارای گرایش‌های بادوام و باثباتی هستند که به کیفیت مثبت یا منفی سازگار و آرامش درونی ختم
می‌شوند و سایر رگه شخصیت مانند سازگاری و مسئولیت‌پذیر بودن در سازگاری و آرامش روانی دارای نقش غیرمستقیم و ابزاری هستند. هر فرد دارای یک سطح تعادل در سازگاری و سلامت روانی است. این سطح تعادل به‌وسیله ویژگی‌های شخصیتی به‌ویژه برون‌گرایی، روان رنجور خویی و پذیرا بودن در برابر تجربیات جدید قابل پیش‌بینی است. به‌عبارت‌دیگر، هرچند سطح آرامش روانی و سازگاری می‌تواند در اثر تغییرات و رویدادهای جدید مثبت و منفی از حالت تعادل خارج شود. ویژگی‌های شخصیت می‌تواند به‌عنوان عامل برقرارکننده سطح تعادل بهنجار نقش مناسب خود را ایفا کند.
مدل فوق شامل پنج عامل است: روان رنجور خویی به گرایش فرد برای تجربه کردن عاطفه منفی، اضطراب، تنش، خشم، خصومت، افسردگی، و تکانشگری اشاره دارد؛ برون‌گرایی منعکس‌کننده ویژگی‌هایی، همچون: معاشرتی بودن، پرانرژی بودن، هیجان خواهی و صمیمیت است؛ موافقت پذیری به تمایل فرد برای مساعدت، دلسوزی، مهربانی، همدلی، و نوع‌دوستی برمی‌گردد، وجدانی بودن با گرایش در جهت مسئولیت‌پذیری، قابل‌اعتماد بودن، خود نظم‌بخشی، هدفمندی، کارایی، علاقه به پیشرفت، و منطقی بودن مرتبط است و درنهایت، باز بودن خصائصی، ازجمله: جرأت ورزی، علاقه‌مندی، انعطاف‌پذیری، کنجکاوی، و عشق به هنر را شامل می‌شود. (کراف و توپین، 2009)
شخصیت عبارت است از: الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایش‌ها یا ویژگی‌هایی که تااندازه‌ای به رفتار افراد دوام می‌بخشد. به‌طور اختصاصی‌تر، شخصیت از صفات یا گرایش‌هایی تشکیل می‌شود که به تفاوت‌های فردی در رفتار، ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در موقعیت‌های گوناگون می‌انجامد. این صفات می‌توانند منحصربه‌فرد باشند، در برخی گروه‌ها مشترک باشند، یا کل اعضاء گونه در آن سهیم باشند، ولی الگوهای آن‌ها در فرد تفاوت دارند. بنابراین هر کسی با این که به طریقی شبیه دیگران است، شخصیت منحصربه‌فردی دارد (فیست و فیست، 2002، به نقل از سیدمحمدی، 1386).
در این پژوهش منظور از ویژگی‌های شخصیتی، الگوی پنج صفت بزرگ شخصیتی می‌باشد که شامل پنج ویژگی عمده از ویژگی‌های شخصیت می‌باشد. این ویژگی‌ها عبارتند از: روان نژندخویی، برونگرایی، باز بودن به تجربه، وجدانی بودن و توافق.
چامورو پرموزیک و فورنهام (2009) روانژندخویی را عاملی از شخصیت می‌دانند که در یک‌سوی پیوستار ثبات عاطفی بالا و اضطراب پایین و در سوی دیگر پیوستار بی‌ثباتی عاطفی و اضطراب بالا قرار دارد. افراد با نمره بالا در این مقیاس با عواطف غیرمنطقی بیشتر و ناتوانی در مهار رفتارهای برانگیزاننده و ضعف در حل مسایل و سازگاری با شرایط دشوار مشخص می‌شوند. برعکس افرادی که دارای نمره پایین در عامل روان نژندخویی هستند، از ثبات عاطفی برخوردار بوده و آرام و راحت هستند و می‌توانند با موقعیت‌های تنیدگی زا بدون آشفتگی یا اضطراب مقابله کنند. سازه برونگرایی و نقطه مقابل آن درون‌گرایی، تقریباً در تمامی نظریه‌های مربوط به شخصیت نقش عمده ایفا می‌کند. کارل یونگ اولین کسی بود که به توصیف بُعد درونگرایی – برونگرایی شخصیت پرداخته و معتقد بود که برونگراها انرژی روانی خود را بر بیرون و به‌سوی دنیای خارج متمرکز می‌سازند و درون‌گراها انرژی خود را معطوف به درون، به‌سوی خود و رویدادهای خصوصی درونی، متوجه می‌سازند. از ویژگی‌های افراد برون‌گرا جامعه‌گرایی آن‌هاست. و بر اساس علاقه به مردم، گرایش به سمت گروه‌های بزرگ، جرأت، فعالیت، خوش‌بینی و هیجان خواهی مشخص می‌شوند.
کوستا و مک کری (2002) باز بودن یا گشودگی به تجربه، به تجربه کردن علاقه‌مندند، مشتاق تنوع هستند، ابهام را تحمل می‌کنند و زندگی غنی‌تر، پیچیده‌تر و نامتعارف‌تری دارند. برعکس، افراد بسته در تخیل ضعیف به نظر می‌رسند، به هنر و زیبایی حساس نیستند، در عواطف محدودند، ازلحاظ رفتاری خشک و انعطاف‌ناپذیرند و ازلحاظ ایدئولوژیک متعصب هستند. فورتوناتو و فوری (2009) معتقد هستند افراد با ویژگی شخصیتی باز بودن به تجربه‌ی درباره‌ی جهان بیرونی و درونی خود کنجکاو هستند و در زندگی خود دنبال تجربه‌های جدید هستند. آن‌ها همچنین تنوع‌طلب و دارای استقلال در قضاوت هستند.
افراد موفق، به هم‌حسی، همکاری، اعتماد کردن و حمایت‌کنندگی در روابط بین فردی تمایل دارند. اما توافق در حالت افراطی ناخوشایند است و به‌صورت رفتار وابسته و فراموش کردن خود، در برخورد با دیگران آشکار
می‌شود. توافق در شکل افراطی آن بر عقاید سیاسی اثر می‌گذارد. از ویژگی‌های افراد با نمره‌ی بالا در ویژگی شخصیتی توافقی بودن می‌توان به اعتماد، رک‌گویی، دیگر دوستی، همراهی، تواضع و دل‌رحم بودن اشاره کرد. آخرین عامل از عامل‌های بزرگ شخصیتی، ویژگی شخصیتی وجدانی بودن می‌باشد. فرد باوجدان هدفمند، بااراده و مصمم هستند. همچنین سخت‌کوش، جاه‌طلب و پرانرژی هستند، در برابر مشکلات استقامت می‌کنند و دقیق هستند.
عوامل به وجود آورنده شخصیت
عوامل ایجادکننده شخصیت دودسته هستند : عوامل وراثتی که به وجود آورنده ویژگی‌های جسمانی هستند و عوامل محیطی که زمینه‌ساز رشد و توسعه جنبه‌های وراثتی و ایجادکننده‌ی بسیاری از خصوصیات اکتسابی شخصیت می‌باشند. سنگ بنای شخصیت از زمانی گذاشته می‌شود که یک اسپرماتوزویئد ( سلول جنسی نر) با یک اوول( سلول جنسی ماده) ترکیب می‌شود و سلول تخم را به وجود می‌آورد. هر سلول تخم حاوی ۲۳ کروموزوم از مادر و ۲۳ کروموزوم از پدر است که این کروموزوم‌ها از طریق ژن‌هایی که روی آن‌ها قرار دارند ناقل صفات مختلف والدین به فرزندان می‌باشند ژن‌ها درواقع بسیار باثبات هستند و تنها جهش و تغییرات حاد محیطی قادر است که در ژن‌ها تغییر ایجاد نماید. دستگاه عصبی نیز که از طریق تکانه‌های عصبی اداره‌کننده فعالیت‌های انسان است، می‌تواند در تفاوت میان شخصیت‌ها مؤثر باشد نقش هورمون‌های گوناگون نیز در شکل‌دهی به شخصیت بسیار حائز اهمیت است غالب این هورمون‌ها که ترشحات غدد درون‌ریز هستند، کنترل رشد جسمی و حتی خلق‌وخوی انسان را بر عهده دارند. به‌عنوان‌مثال ترشح هورمون جنسی سبب ایجاد صفات ثانویه در زنان و مردان است پاولف تفاوت‌های شخصیتی را برحسب فرآیندهای برانگیختگی و بازداری معرفی کرده است به‌طوری‌که اگر هر دو پرتحرک باشند شخصیت ایجاد شده دموی مزاج خواهد بود، اگر هر دو کند و راکد باشند سودآوری مزاج خواهد بود، اگر برانگیختگی بیش از بازداری باشد یعنی هر دو فرآیند نامتعادل باشند شخصیت حاصله صفراوی مزاج خواهد بود. اما ویژگی‌های وراثتی برای تحقق یافتن خود به زمینه‌ای مناسب نیاز دارند و این محیط است که چنین زمینه‌ای را می‌تواند فراهم سازد. به‌طوری‌که اگر فرد از صفات ممتاز ارثی برخوردار باشد ولی در محیط مناسبی قرار نگیرد توانایی‌های ارثی کمتر در معرض شکوفایی می‌توانند قرار گیرند(کریمی، 1392).
عوامل مؤثر بر شکل‏گیری شخصیت
عوامل مؤثر بر شکل‏گیری شخصیت از دیرباز به دودسته معروف «وراثتی» و محیطی» (غیر وراثتی) تقسیم‌شده‌اند. عوامل وراثتی عوامل تأثیرگذار پیشینی هستند و خود فرد و محیط پیرامون آن چندان نقشی در آن‌ها ندارد و از طریق ژن‏ها به فرد منتقل می‏گردند. «عوامل محیطی» عواملی هستند که ناشی از محیط پیرامونی فرد بوده و ژن‏ها نقشی در آن‌ها ندارد و عمدتاً پس از تولد فرد را تحت تأثیر قرار می‏دهند. در این نوشته، موضوع بحث، عوامل غیر وراثتی است و از عوامل وراثتی سخن به میان نمی‏آید. . عوامل غیروراثتی را می‏توان به دو دسته کلی تقسیم نمود: عوامل بیرونی و عوامل درونی. «عوامل بیرونی» عواملی هستند که از بیرون بر وجود انسان تأثیر می‏گذارند؛ از قبیل خانواده و همسالان. عوامل درونی عواملی هستند که به درون انسان مربوط می‏شوند و بر او تأثیر می‏گذارند؛ از قبیل اراده، ناهوشیاری.
عوامل بیرونی
خانواده: خانواده از مهم‏ترین عوامل مؤثر بر شکل‏گیری شخصیت به شمار می‏آید. به همین دلیل، کمتر نظریه مربوط به شخصیت را می‏توان یافت که به نحوی در آن از تأثیر این عامل بر شکل‏گیری شخصیت انسان سخن به میان نیامده باشد. این تأثیر، به‌ویژه در دوران اولیه زندگی انسان، بسیار محسوس‏ و ملموس است ‏و خانواده از جهات گوناگون، در رشد شخصیت کودک مؤثر است خانواده کودک، هم ازلحاظ تعداد نفرات، هم ازنظر ارتباطات با کودک و هم از جنبه در اختیار گذاشتن امکانات مختلف، می‏تواند در رشد شخصیت کودک نقش داشته باشد(کریمی، 1382).
در روان‏شناسی شخصیت، نقش و تأثیر خانواده بر شکل‏گیری شخصیت، عمدتاً در سه محور موردتوجه واقع‌شده است: تأثیر والدین، به‌ویژه نقش مادر؛ تأثیر سایر اعضای خانواده ـ یعنی خواهران و برادران و ترتیب توالد و اینکه فرد چندمین فرزند خانواده است. در ذیل، به بررسی این سه محور پرداخته می‌شود.
تأثیر والدین در شکل‏گیری شخصیت
تأثیر والدین : والدین اصلی‏ترین عناصر تأثیرگذار خانواده هستند و بیشترین نقش را در شکل‏گیری شخصیت کودک دارند و این نقش را به شیوه‏های گوناگون اعمال می‏نمایند. والدین حداقل به سه شیوه تعیین‏کننده بر فرزندان خود اثر می‏گذارند: با رفتارهای خود، موقعیت‏هایی می‏آفرینند که رفتارهای خاصی را در فرزندانشان برمی‏انگیزند. (مثلاً، ناکامی به پرخاشگری منجر می‏شود و سرمشق‏هایی برای همانندسازی کودکانند. به‌طور انتخابی، بعضی از رفتارها را تشویق می‏کنند. تأثیر والدین در شکل‏گیری شخصیت از جهات گوناگون، موردتوجه نظریه‏پردازان شخصیت واقع‌شده است.
مک‏کللند(1985) با طرح «نیاز پیشرفت» بر نقش ویژه والدین و شیوه پرورشی آن‌ها بر این نیاز و چگونگی ارضای آن، تأکید نمود و رفتارهای والدین در طول دو سال اول زندگی را برای شکل‏گیری نیاز پیشرفت زیاد، حیاتی دانست.