رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه درباره نیروهای خارجی

دانلود پایان نامه

میشناسند.
2-10-5 مقیاسهای وجدانی بودن :
C1: شایستگی : شایستگی به احساس فرد به تواناییها، عقل، تدبیر و تاثیر بر محیط باز میگردد.
افراد دارای نمرات بالا در این مقیاس این احساس را دارند که برای مواجهه با مسایل زندگی آمادگی کافی را دارا میباشند. افراد دارای نمرات پایین در مورد تواناییهای خویش ارزیابی منفی داشته و احساس میکنند که در مواجهه با مشکلات (روزمره) دارای ضعف هستند و نمیتوانند در مقابل این مشکلات تواناییهای لازم را از خود نشان دهند. از میان تمام مقیاسهایC، شایستگی ارتباط بیشتری با عزت نفس (اعتماد به نفس) و اتکاء به خود دارد (کاستاومک کری 1991،65).
C2: نظم : افراد دارای نمرات بالا در این مقیاس، تمیز، منظم و دارای سازماندهی مناسب رفتاری میباشند. این افراد چیزها را در محل مناسب خود قرار میدهند. افراد دارای نمرات پایین نمیتوانند منظم باشند و خود را افرادی فاقد برنامه مشخص کوتاه مدت یا طولانی مدت میدانند. در انتهای بالای طیف این مقیاس، افرادی با اختلال شخصیت وسواس قرار میگیرند.

C3: وظیفهشناسی : در یک معنی، وجدانی یعنی «نظارت وجدان» و این جنبه C به وسیله وظیفهشناسی مورد ارزیابی قرار میگیرد، افراد دارای نمرات بالا در این مقیاس به شدت به اصول اخلاقی خود پایبند هستند ودر حدی افراطی به تعهدات اخلاقی خود عمل مینمایند. افراد دارای نمرات پایین افرادی هستند که به نحو راحتتری با این مسایل برخورد میکنند و ممکن است تا حدی غیرمسئول و بیثبات باشند.
C4: تلاش برای موفقیت : افرادی که در این مقیاس نمره بالا میگیرند دارای سطح توقعات بالا میباشند و تلاشزیادی برای تحقق این سطح توقعات مینمایند. افرادی پرتلاش و سالماند که دارای اهداف مشخص در زندگی میباشند. افراد دارای نمرات بسیار بالا در این مقیاس برای حرفه خود سرمایهگذاری زیادی بکار گرفته و اصطلاحاً افرادی معتاد به کار ، اصطلاحی است که در دهه اخیر در فرهنگ غربی رایج شده است و بر وزن (الکلیک که نوعی اعتیاد مخرب است اعتیاد به کار را توضیح میدهد. چنین اشخاصی حتی در روزهای تعطیل از اینکه بر سرکار خود نمیروند، ناراحتند و به نوعی معتاد به کار هستند.) بازشناسی میشوند و افراد دارای نمرات پایین افرادی بیرمق و بیحال و احتمالاً تنبل هستند. این افراد برای موفق شدن خود کاری نمیکنند. فاقد جاهطلبی بوده و ممکن است انسانهای بیهدفی به نظر برسند همچنین این افراد خود معترف به نقص در تلاش خود برای موفقیت میباشند.
C5: نظم درونی : این واژه یعنی اینکه فرد بتواند یک کار را شروع کند وعلیرغم مشکلات و مزاحمتها آن را به خاتمه برساند. افراد دارای نمره بالا افرادی هستند که میتوانند خود را وادارند تا کاری را به سرانجام برسانند. افراد دارای نمرات پایین در شروع کارهای تعلل کرده یا امروز و فردا میکنند و به آسانی ناامید شده و کار را متوقف میکنند. افراد دارای نظم درونی کم، به آسانی با تکانشی شدن (از کوره در رفتن) گیج و سردرگم میشوند. تکانشوری زیاد و نظم درونی کم هر دو نشاندهنده ضعف و کنترل خویشتن است اما میتوان بطور عینی این دو مورد را از هم جدا نمود. افراد با تکانشوری بالا نمیتوانند در مقابل آنچه که نمیخواهند انجام دهند، مقاومت نشان دهند در حالی که افراد با نظم درونی کم نمیتوانند خود را به انجام کاری که میخواهند صورت گیرد، وادار نمایند. در اولی فرد احتیاج به ثبات هیجانی دارد و در دومی نیاز به انگیزش.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

C6: انعطافپذیری : آخرین مقیاس وجدانی بودن، انعطافناپذیری (یعنی گرایش به تفکر دقیق قبل از عمل) است. افراد دارای نمرات بالا در این مقیاس افرادی محتاط و انعطافناپذیرند. افراد دارای نمره پایین افرادی عجول و دستپاچه افرادی خود جوش بوده و میتوانند در مواقع ضروری به سرعت تصمیمگیری نمایند.

2-11 پیشینه¬شناسی عامل¬ها در سایر مدل¬های شخصیت
مبتنی¬بر خلق¬وخو، این بعد را یکی از ابعاد اساسی شخصیت دانسته¬اند. در باب بعد وظیفه¬شناسی، اتفاق نظر کمتری وجود داشته است و با اصطلاحات متنوع¬تری نیز به آن اشاره شده است اما در کل مضمون زیر بنایی آن را می¬توان کنترل یا تعدیل تکانه دانست.
دو بعد دیگر یعنی گشودگی و توافق از سوی نظریه¬پردازان خلق¬وخو مانند آیزنک، عمدتاً مورد کم-توجهی قرار گرفته¬اند اما به هر حال در یک طبقه¬بندی جامع، حتی در وسیع¬ترین سطح نیز جایی برای وجوه بین شخصی و اجتماعی شخصیت، جهت¬گیری احساسی نسبت به مردم، نوع دوستی، سبک¬های عشق¬ورزی و صمیمیت¬جویی در برابر خصومت¬ورزی، خودشیفتگی، بی¬رحمی و … قائل شد. تمام این موارد تحت حیطه¬ای متناظر با توافق (یا با عناوینی دیگر مانند عشق، گرمی و …) جای می¬گیرند. در باب عامل گشودگی نیز بحث¬های بسیاری مطرح شده است اما مفاهیمی مانند خلاقیت، اصالت، پیچیدگی شناختی و ذهنی، استعداد خیال¬پردازی، میل به دانش، خودآگاهی، خودمختاری، و … را نمی¬توان تحت چهار بعد پیشین جای داد.

2 -19نقش خانواده در بهداشت روانی و اختلال روانی
خانواده مهم ترین نهاد اجتماعی است که در رشد و تکامل شخصیت افراد تأثیر دارد. اهمیت خانواده در این است که کودک را در شبکه ای از روابط عاطفی، اجتماعی، تاریخی و محیط زندگی خاص قرار می دهد و برای کودک میراث فرهنگی به ارمغان می آورد. کودک ویژگی و خصوصیاتی را از والدین به ارث می برد و پدر و مادر با ایجاد فضایی مناسب زمینه رشد و بروز استعدادها و پیشرفت افراد را فراهم می آورند. خانواده وظیفه دارد که نیازهای مادی و معنوی کودک را طوری فراهم آورد که بهداشت جسمی و روانی او تضمین شود. تقلید کودک از پدر و مادر به او اجازه می دهد که رفتارها و نگرش های مناسب با هویت جنسی و در نتیجه مناسب با انتظارهای محیطی را که در آن رشد می کند یاد بگیرد. اولین هویت اجتماعی فرد نیز در خانواده شکل می گیرد (موقعیت اجتماعی والدین، موقعیت اجتماعی کودک در بیست سال اول زندگی است) (شاملو 1383،89).
برخی مطالعات نشان داده اند که بیشتر اختلالات روانی کودکان به دلیل گسستگی رابطه پدر با کودک است. بین پدر و کودک چیزی به نام دل بستگی وجود دارد که میزان ارتباط عاطفی بین آن دو را مشخص می کند اگر میزان دل بستگی از حد معینی پایین تر باشد پیوستگی گسسته شده است و موجب پرخاشگری و عصبیت و اضطراب کودک می شوددرکودکانی که به طور فیزیکی وعاطفی ازپدرجدا می شوند،نومیدی ودرنهایت،یک نوع بریدگی روانی اتفاق می افتد. آنان پردازش اطلاعات ذهنی ندارندوبه طور کلی درحالتی ازسوگ وافسردگی به سر می برند(ساندرا و پروسا 2009، ،122)
بنابراین خانواده با الگو قرار گرفتن، به کودک یاد می دهد که چگونه باید رفتار کند و چگونه با اجتماع سازگار شود. اما به نظر می رسد این فرایند در مراحل مختلف رشد متفاوت است. به طور مثال بلوغ، که زمان بحران رشد و نمو است از نظر فیزیولوژیکی و روانی تحولات بسیار عمیقی در فرد ایجاد می کند و باعث می شود نظم جسمانی و روانی نوجوان به هم بخورد. نوجوان در این دوره از نظر جسمانی، در حال رشد، از نظر عاطفی، نارس، از لحاظ تجربه، محدود و از نظر فرهنگ اجتماعی بسیار شکننده و تحت تأثیر است. آشوب درونی، واکنش های انطباقی، بیگانگی، بحران های هویت، اضطراب، افسردگی، ترس های اجتماعی، امتناع از رفتن به مدرسه به خصوص در دوران دبیرستان، در بیشتر مواقع همراه با اختلالات روانی و شخصیتی به صورت های مختلف در این دوره شایع می شوند.
عدم آگاهی و بی توجهی والدین به تغییرات روانی در این دوره ممکن است منجر به بروز اختلافات خانوادگی و اجتماعی و منشأ بسیاری از انحرافات اخلاقی در نوجوانان شود. بنابراین با شناخت و توجه به تغییرات جسمی و عاطفی و نیازهای نوجوان می توان او را در حل مشکلات کمک کرد (فرقانی رییسی 1389،89).
نتایج برخی پژوهش ها نشان داده است که نوجوانانی که با پدر خود روابط حسنه ای دارند در پیشرفت تحصیلی، سازگاری با مدرسه و معلمان و داشتن هویت و خویشتن پنداری محکم و یکپارچه بهتر از نوجوانانی هستند که با پدر خود روابط صمیمی ندارند (نلسون 2007،152). برای تضمین بهداشت روانی، کسب هویت و استقلال ،وجود روابط دایمی و صمیمی نوجوانان با والدین ضروری است (راستی 1384،180).
2-20 تعریف فشار روانی (استرس و استرسور)
تعریف استرس دشوار است، نظریه پردازان مختلف این اصطلاح را به شیوه های متفاوت به کار برده اند. یکی از شیوه های رایج تعریف استرس در نظر گرفتن آن به عنوان محرک است. توماس هولمز (1979) استرس را واقعه محرکی که لازم است فرد با آن سازگار شود تعریف کرد. بنابراین استرس به عنوان یک محرک هر موقعیتی است که درخواست های غیر معمول و فوق العاده داشته و نیازمند تغییر در الگوی زندگی جاری فرد باشد. (هولمز و راهه 1967،134)
موارد استرس به عنوان یک محرک شامل امتحان، بلایای طبیعی، شغلهای مخاطره آمیز و جدائی زناشویی است. این وقایع استرس زا هستند چون فرد را ملزم به انجام رفتارهای سازگارانه برای کنار آمدن با درخواستهای محیطی تحمیل شده می کنند و چون سلامتی فرد توسط پیشامدهای محیطی تهدید شده است، استرس به شکل دیگر می تواند به صورت یک پاسخ فیزیولوژیکی در نظر گرفته شود.
طبق نظر «هانس سلیه» فیزیولوژیست، الگوی نامتمایز فعالیت فیزیولوژیکی ذاتاً ناگوار است، زیرا تند شدن ضربان قلب، تند شدن تنفس و افزایش تنش عضلانی، کارکرد تعادل حیاتی را مختل می سازد. طبق نظر سلیه، هر گاه شخصی برای مدت نسبتاً طولانی انگیختگی فیزیولوژیکی را تجربه کند (مثل بیمار تب دار) بدن دچار استرس می شود. (سلیه 1979،120) اخیراً استرس را نه به عنوان واقعه محرک و نه پاسخ فیزیولوژیکی، بلکه به عنوان یک فرایند تعریف می کنند. لازاروس و فولکمن مخالف مفهوم استرس به عنوان محرک هستند،‌ زیرا مردم در واکنشهایشان به استرس زاهای بالقوه با هم فرق دارند. زیرا عوامل فردی مثل ادراک، یادگیری، حافظه و قضاوت با یکدیگر فرق دارد. لازاروس و فولکمن همچنین مخالف در نظر گرفتن استرس به عنوان یک پاسخ فیزیولوژیکی هستند زیرا بسیاری از وقایع زندگی، نظیر ورزش و عاشق شدن به تشدید فعالیت دستگاه عصبی خود مختار می انجامد ولی شخص ورزش و عشق را به عنوان یک «استرس زا» تجربه نمی کند. (سید محمدی 1380،187) با توجه به تعاریف بالا محرکی که عامل به وجود آمدن استرس می شود، استرسور نامیده می شود. (گنجی 1380،196)
21-2 فرایند عوامل محیطی و عوامل درون فردی استرس و پیامدهای آن
این اعتقاد که نیازمندی ها، یک فرد را تحت فشار قرار می دهند، بیانگر وجود حالت عدم موازنه موقتی است. این نیازمندی ها صرفاً نتیجه عملکرد نیروهای خارجی و تأثیرشان بر نقطه ای خاص نیست، بلکه نتیجه واکنش متقابل بین نیروهای خارجی و عوامل درونی هستند که یک فرد را می سازند. هم عوامل خارجی و هم عوامل درونی فردی به طبقات مجزای بیشتری تقسیم می شوند. پژوهشهای تجربی نشان
می دهد که هر یک از این طبقات دارای تأثیر مهمی در فرایند استرس هستند. (به شکل 1 نگاه کنید) بین فرد و محیطش یک رابطه یا تبادلی وجود دارد، بطوریکه هر دو بر هم تأثیر می گذارند و هر یک از دیگری تأثیر می پذیرد.
بر اثر این ارتباط تبادلی حالات مختلف موازنه، عدم موازنه یا عدم تعادل رشد به وجود می آید، این فرایند توأم، با توجه به فرد است و به طور پیوسته قضاوتی هشیارانه یا ناهشیارانه از سوی فرد صورت می گیرد. این قضاوت یا ادراک تهدید به وسیله عواملی تعیین می شود که فرد را به وجود می آورند از قبیل افکار، نگرشها،‌ تجربیات گذشته، خلق و خو، هیبت جسمی و عوامل محیطی.
این ادراک تهدید بر حالت فشار روانی حاصل، در خود تأثیر گذاشته و به صورت علائم مختلف جسمی، شناختی و رفتاری بروز خواهد کرد. فرد با تلاش برای بازگرداندن موازنه در برابر این حالت استرس واکنش نشان خواهد داد. این واکنش از این جهت حائز اهمیت است که مستقیماً روی بیشتر توانائی ها و منش شخصی تأثیر می گذارد. (توزنده جانی و کمال پور 1376،123-120).

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه روانشناسی درباره اعضای هیئت علمی-دانلود متن کامل

شکل 2-1

2-22 نخستین نشانه ها در تشخیص فشار روانی
الف)‌ اشکال در تفکر صحیح و عاقلانه و در نظر گرفتن تمامی جنبه های مختلف یک شکل
ب) خشکی و عدم انعطاف در نگرش
پ) پرخاشگری نا به جا و تحریک پذیری
ت) انزوا و ترک بستگان
ج) ناتوانی در کنترل خود در امر نوشیدن و حفظ آرامش لازم و نیاز به استفاده از قرص های خواب آور. (قرچه داغی و شریعت زاده 1373،159)
2-23 انواع استرس
سلیه عنوان می کند که معمولاً بین دو نوع استرس تفاوت قابل ملاحظه ای وجود دارد و نباید چنین تصور کنیم که استرس همیشه منفی است. همچنانکه استرس بد یا ناخوشایند وجود دارد، استرس خوب یا خوشایند هم وجود دارد.
اگر توجه کنیم خواهیم دید که سلیه، هر نوع تقاضای سازگاری از ارگانیسم را استرس آور می داند. بنابراین می توان گفت که تقریباً همه محرک های بیرونی می توانند استرس ایجاد کنند چون همه از ارگانیزم می خواهند که سازگاری ایجاد کند. (گنجی 1380،147)
ما در واقع با 3 نوع استرس روبرو هستیم: اوسترس – نوسترس و دیسترس .
اوسترس: همان استرس خوب است و در موقعیتی ایجاد می شود که شخص آن را انگیزه دهنده یا الهام بخش ارزیابی می کند. (مثل عاشق شدن) اوسترس لذت بخش است و تهدیدی به شمار نمی آید.
نوسترس: محرکی است حسی که تأثیری به جای نمی گذارد، یعنی نه خوب است و نه بد.
سومین نوع استرس دیسترس یا حالت پریشانی است. این نوع استرس بد است و در بسیاری از مواقع آن را به عنوان استرس تبارنام می برند.
دیسترس خود دو گونه است: استرس حاد و استرس مزمن.
استرس حاد بسیار شدید است و به سرعت از بین می رود. استرس مزمن می تواند بسیار شدید باشد و با این حال تا مدتی باقی بماند. این نوع استرس مهلک تر از استرس حاد است زیرا بدن به حالت تعادل کامل حیاتی بازنمی گردد. (قرچه داغی 1381،156)
2 -24 علل استرس
از جمله علل مهم استرس می توان به تغییرات زندگی، استرس مزمن، گرفتاریها، ناکامی و تعارض اشاره کرد. اینها عوامل بیرونی استرس هستند. سایر منابع استرس زا را می توان به عوامل درونی نسبت داد مثل رفتار تیپ A و باورهای غیر منطقی. (بحیرائی و دیگران 1380،153)
2-24-1 تغییرات زندگی
وقایع مهم زندگی مثل ازدواج، مرگ یکی از اعضای خانواده، نقل مکان به خانه ای جدید، همه این عوامل موجب استرس اضافی می شوند و مقدار بیش از اندازه چنین استرس ممکن است از توانائی سازگاری فرد فراتر رود و موجب بیماری خفیف یا جدی شود. (بحیرائی و دیگران 1380،217)
در بررسی هولمز و راهه، افراد در نمره دادن به موقعیت ها، بیشترین نمره را به رویدادهای شدیدی از قبیل مرگ همسر، طلاق یا زندگی جدا از همسر داند. (فرجی 1372،23)
2-24-2 درگیری های زندگی روزانه
در مورد یاد شده یعنی تغییرات زندگی با آنکه بسیار پرفشارند اما تعدادشان در زندگی کم است. زندگی روزانه، پر از منابع فشارآور جزئی بیشمار است که به نظر می رسد شدت نسبتاً کم آنها با تکرار بسیار زیادشان جبران می شود. مثل: 1- درگیری های خانه داری، تهیه غذا، خرید، 2- درگیری های ناشی از فشار کار، 3- دل واپسی و درگیری های درونی مثل بی کسی و تنها بودن، 4- درگیری های محیطی مثل بد بودن همسایگان، سر و صدای زیاد و آلودگی هوا، 5- مسئولیت مالی، مثل داشتن بدهی و داشتن مسئولیت مالی کسی که با انسان زندگی نمی کند، 6- درگیری های کاری مثل، نارضایتی از شغل، نگرانی راجع به امنیت شغلی و داشتن مسأله با همکاران. (فرجی‌ 1372،142)
2-24-3 گذر عمر و فشار روانی (فشار روانی مربوط به سن)
فرایند رشد، خواستهای گوناگونی در مراحل مختلف زندگی در انسان به وجود می آورند. لوینسون (1987) معتقد است که افراد مذکر در 4 گذر، فشار روانی شدیدی را تحمل می کنند:
1- گذر اوان کودکی (از تولد تا 3 سالگی)

2- گذر اوان بزرگسالی (از 17 تا 22 سالگی)
3- گذر میانسالی (از 40 تا 45 سالگی)
4- گذر اواخر بزرگسالی (از 60 تا 65 سالگی)

2-24-3-1 گذر اوان کودکی
در