روانشناسی : بهزیستی روانشناختی:

0 Comment

هم جهت با تعریف این سازه مفهومی، گلد اسمیت، ویوم و درایتی[۴] (۱۹۹۷) عقیده دارن که بهزیستی روانی شامل دریافتای فرد از اندازه هماهنگی بین هدفای مشخص و ترسیم شده با پیامدای عملکردیه که در پروسه ارزیابیای دائمی به دست میاد و به رضایت داخلی و تقریبا پایدار در توالی زندگی می رسه. بهزیستی اشاره به حسی از سلامتی داره که آگاهی کامل از تمامیت و اتحاد در تموم جنبه های فرد رو در بر میگیره. بهزیستی روانی شامل ارزشای شناختی ادما از زندگی می شه. اونا، شرایط خود رو که به انتظارات، ارزشا و تجارب قبلی شون وابسته ارزش گذاری می کنن (دینر، اوئیشی و لوکاس[۵]، ۲۰۰۳).

فرق بهزیستی روانشناختی با بهزیستی اجتماعی:

بهزیستی اجتماعی[۶] روی تکالیف اجتماعی، که بشر در دل ساختارهای اجتماعی و اجتماعات خود با اون روبرو شدن، تمرکز داره. بهزیستی اجتماعی هم دارای ۵ عامل س: اتحاد اجتماعی (احساس تعلق نسبت به جامعه، احساس داشتن مشترکاتی با جامعه خود)، پذیرش اجتماعی (درک فرد از خصوصیات و صفات مردم)، مشارکت اجتماعی (مهم دونستن اجتماع خود، خود رو عضو مهمی از جامعه دونستن، داشتن احساس توانایی ارائه چیزای مهم به جامعه)، شکوفایی اجتماعی (داشتن این احساس که جامعه همیشه در حال پیشرفت و تحوله و پتانسیل جامعه به وسیله شهروندان و نهادهای اجتماعی به فعل تبدیل می شه) و درک پذیری اجتماع (توانایی فهم کیفیت، ساختار و طرز کار اجتماع، علاقه مندی به شناختن دنیا و اجتماع خود). بهزیستی روانشناختی لازمه درک چالشای وجودی زندگیه. راه و روش بهزیستی روان شناختی، رشد و تغییر دیده شده در برابر چالشای وجودی زندگی رابررسی می کنه و شدیدا بر پیشرفت انسانی تاکید داره. سازه بهزیستی روان شناختی، طبق جهت گیریای نظری جورواجور از عامل ها و اجزای مختلفی اشباع شده. هر کدوم از پژوهشایی که در این بخش به کار پرداخته ان عوامل و ابعاد خاصی معرفی کردن که اگر هر فرد دارای این خصوصیات و ابعاد باشه دارای نسبتی از بهزیستی روان شناختیه (نقل از رهبری، ۱۳۸۷).

فرق بهزیستی روانشناختی با بهزیستی ذهنی:

طبق تعریف بهزیستی روانشناختی از دیدگاه ریف(۱۹۹۵)، بهزیستی روانشناختی اشاره به رشد همه جانبه افراد در تموم سطوح زندگی داره. شکوفا ساختن استعدادها و تواناییای بالقوه فرد چیزی لازم و مهمن و به خاطر این شش بعد بهزیستی روانی تقریبا تموم جنبه های رشد افراد رو در نظر میگیره. هم اینکه با در نظر گرفتن پژوهشای زیادی در این مورد و بخش های کارکردی بهزیستی روانی مهم بودن این موضوع دو برابر می شه. این وسط سازه های روانشناختی زیادی هست که انگار اشاره به بهزیستی و کیفیت زندگی می کنه که بهزیستی ذهنی یکی از این سازه هاست. این وسط سازه های بهزیستی روانشناختی و ذهنی مفاهیم به طور کامل مشابهی به هم دارن که تفکیک این دو رو از هم مشکل می کنه ولی مهمترین جنبه تفاوتشان، احساس بهزیستی و رفاه در بهزیستی ذهنیه و اینکه بهزیستی ذهنی دارای دو جزء شناختی آزمایش زندگیه.

داشتن یه زندگی مطلوب همیشه آرزوی بشر بوده. در اول رفاه بیشتر و طول عمر بالاتر، در معنی کیفیت زندگی بهتر مطرح بود. کیفیت زندگی در مقابل کمیت، قرار میگیره و منظور از اون سالایی از عمره که همیشه با رضایت، شادمانی و لذت باشه. از اونجا که رشد، سرزندگی و نشاط روانی آدم، تاثیر قابل توجه ای به همه شخصیتی، چگونگی بروز و ظهور رفتارای جور واجور و هم اینکه شکوفایی تواناییای ایشون داره، بنابر این توجه به احساس بهزیستی یا رضامندی افراد و رابطه اون با رشد همه جانبه فرد چیزی لازمه. بهزیستی ذهنی به چگونگی آزمایش ادما از زندگی شون اشاره داره و دارای دو جزء شناختی و عاطفیه. بعد شناختی، یعنی آزمایش شناختی ادما از اندازه رضایت از زندگی و بعد عاطفی، یعنی داشتن بیشترین حد عاطفه مثبت و دست کم عاطفه منفی. امروزه محققان فکر می کنند که ایجاد بهزیستی ذهنی و رضایت از زندگی، آدما رو به سمت موفقیت بیشتر در زندگی، سلامت بهتر، رابطه اجتماعی پشتیبانی گرانه سالمتر و در آخر سلامت روانی و جسمی بالاتر، راهنمایی می کنه. هم اینکه عاطفه مثبت و منفی، مکانیسمای فکری متفاوتی رو که بر سلامت روان، تاثیر دارن به راه میندازه.

سلامت روانی

افرا با احساس بهزیستی بالا هیجانای مثبت بیشتری رو تجربه می کنن، از گذشته و آینده خودشون، بقیه، رویدادها و حوادث دور و برشون آزمایش مثبتی دارن و اونا رو مورد پسند توصیف می کنن. در حالی که افراد با احساس بهزیستی پایین، موارد نامبرده رو بد آزمایش کرده و هیجانای منفی مانند اضطراب و افسردگی رو تجربه می کنن. بهزیستی ذهنی شامل اصولیه که از راه تاثیر احساسات بر همه ابعاد رفتار آدم و پیشرفت اون قابل شناساییه ( آقا باقری، ۱۳۹۱).

اضطراب

گذشته بهزیستی روان شناختی:

فروید به فکر بود روان آدم مجموعه ای در هم پیچیده از آشفتگیای هیجانی و اختلافات و سائقای غریزیه که آدم رو به سمت غرایز جنسی و خشونت میکشونه. فرنس[۷] (۱۹۶۴)، در مخالفت با دیدگاه منفی فروید، تاکید بر اتحاد و هماهنگی خصوصیات خوب و بد آدما، صفات مردونه و زنونه و بیان وجود و توانایی اونا، واسه پذیرش چیزای جدید داشت. عقیده محکم اریکسون مبنی بر رشد ایگو باعث باور به رشد همیشگی فرد در طول زندگی شد. الپورت[۸] (۱۹۶۸) یه جور بلوغ رو مطرح کرد که شامل رشد فردی، داشتن روابط گرم با بقیه، داشتن امنیت هیجانی و فکر ای مبنی بر واقعیت می شد. مازلو[۹] (۱۹۶۸) هم خصوصیات و مشخصه های افراد خودشکوفا رو مطرح کرد. بهلر[۱۰] (۱۹۳۵)، بیان داشت که آدم در طول زندگی به تکامل می رسه. جاهودا هم دریافت که سلامت روان چیزی بالاتر از نبود وجود مریضی و اختلاله. اون با این تبیین مشخصه های سلامت روان رو هم شمرد (نقل از گلزاری، ۱۳۸۰).

در طول تاریخ، فلاسفه عقیده داشتن که داشتن عشق و معرفت و نبود دلبستگی به دنیا و متعلقات اون، عامل تکامل و بهزیستیه. معتقدین به اصل سودگرایی، مانند جرمی بنتهام (۱۹۴۸)، باور داشتن که وجود خوشی و لذت، و نبود حضور درد در زندگی فرد، به بهزیستی میرسه. اینطوری، میشه گفت که این دسته از افراد برلذت هیجانی، روانی و جسمی تاکید داشتن. در اوایل قرن بیستم مطالعه در مورد بهزیستی شروع به تشکیل کرد. ویلیام جیمز پدر روانشناسی آمریکا، در مورد تصور سالم مطالبی نوشت. اون دید بعضی از افراد در هر سنی، با وجود همه مشکلات و سختیایی که در زندگی دارن، خود رو به طرف خوشبختی جهت میدن. اینا کسائی هستن که توجهشون رو از مریضی، مرگ و کشت و کشتار و نا آرامیا، برگرفته و به طرف مسائل دلپذیرتر و بهتر جهت میدن. در نگاه اول این عقیده که میشه با وجود مریضی، بهزیستی روانی رو تجربه کرد، قابل پذیرش نیس. با این حال، تحقیقات بسیاری نشون دادن که میشه تحت بدترین شرایط هم بهزیستی روانی رو تجربه کرد. نظریه فرانکل بر معناجویی افراد در زندگی  تاکید داره. اون عقیده داره که رفتار آدما نه براساس لذت گرایی نظریه روان کاوی فروید و نه برپایه نظریه قدرت طلبی آدلره، بلکه آدما در زندگی به دنبال معنا و مفهومی واسه زندگی خوده. اگه فردی نتونه معنایی در زندگی خود پیدا کنه، احساس پوچی به اون دست میده و از زندگی نا امید می شه و ملالت و خستگی از زندگی تموم وجودش رو فرا میگیره. این حس منتهی به مریضی روانی نمی شه، بلکه پیش آگهی بدی واسه دچار شدن به این اختلالاته. پس فرانکل بهزیستی رو در پیدا کردن معنا و معنی در زندگی می دونه (نقل از رهبری، ۱۳۸۷).

مشکلات

رویکردای اصلی در بهزیستی:

ریف (۱۹۸۹) با تاکید بر اینکه سلامت مثبت چیزی بالاتر از از دست دادن بیماریه، اشاره کرد که بهزیستی روانشناختی به چیزی که فرد واسه بهزیستی به اون نیاز داره اشاره میکنه. اون عقیده داره که بعضی از جنبه های عمل وری بهینه، مانند تحقق هدفای فرد، شامل قانون مندی و تلاش بسیاره و این حتی ممکنه در اختلاف کامل با خوش حالی کوتاه مدت باشه. اون عقیده داره که بهزیستی رو نباید ساده انگارانه، برابر با تجربه بیشتر لذت در مقابل درد دونست، عوضش بهزیستی در برگیرنده تلاش واسه کمال و تحقق نیروهای بالقوه فرده.

راه و روش لذت گرایی:

طبق این دیدگاه بهزیستی به معنی به بیشترین حد رسوندن لذت و به کمترین حد ممکن رسوندن درده. این راه و روش در طول تاریخ طرفداران خود رو داشته (ریان و دسی[۱۱]، ۲۰۰۱). دیدگاه غالب روانشناسان لذت گرا اینه که بهزیستی برابر با خوش حالی شخصی و مربوط به تجربه لذت درمقابل تجربه ناخوشیه. اینجور بر داشتی از بهزیستی، بهزیستی شخصی نامیده می شه. بهزیستی شخصی تشکیل شده از تعدادی نشونه هاست که بیان گر حضور یا غیاب احساسات مثبت نسبت به زندگیه. بهزیستی شخصی رو میشه از راه سه اندازه حضور احساسات مثبت، غیاب احساسات منفی و رضایت مندی از زندگی سبک و سنگین کرد (کیز[۱۲]، ۲۰۰۲).

راه و روش فضیلت گرایی:

راه و روش دوم بر اساس فضیلت گرایی ارسطوه. براساس این راه و روش ارضای امیال، برخلاف ایجاد لذت در ما، همیشه منتهی به بهزیستی نمی شه، بلکه بهزیستی در بر گیرنده تلاش واسه کمال و تحقق پتانسیلای واقعی فرده که ممکنه همراه با احساس لذت نباشه. بهزیستی روانشناختی و اجتماعی رو میشه جزء این دسته دونست (ریان و دسی، ۲۰۰۱).

پس پیروان لذت گرایی بهزیستی هیجانی رو مطرح کردن که اون رو برابر حضور احساسات مثبت (مانند شادی)، غیاب احساسات منفی مانند (نا امیدی) و رضایت مندی از زندگی می دونن و پیروان فضیلت گرایی هم دو نوع بهزیستی روان شناختی (ریف، ۱۹۸۹) و بهزیستی اجتماعی (کیز، ۲۰۰۲) رو مطرح ساخته ان. مدل سلامت هم، این سه نوع بهزیستی رو مطرح کرده و معنی کامل و کاملی از بهزیستی رو که هم جنبه عاطفی و هم جنبه کارکردی سلامت روانی رو در بر میگیره، به وجود می آورد.

مدل سلامت:

قبل از توضیح مدل مریضی و مدل سلامت در نگاه به مشکلات روانی، بهتره تعریفی از سلامت و سلامت روانی ارائه شه. سازمان جهانی بهداشت، سلامت رو به عنوان حالتی از بهزیستی کامل جسمی، ذهنی و اجتماعی و نه فقط غیاب مریضی می دونه و سلامت روانی رو به عنوان حالتی از بهزیستی که در اون فرد توانمندیای خود رو شناخته، از اونا به راه موثر و تولید کننده استفاده کرده و واسه اجتماع خود خوبه، تعریف می کنه. اما با کمی دقت میشه که نگاه به سلامت و مریضی در دنیای واقعی، اینجور تعریفی از سلامت رو قبول نمی کنه یا هنوز اون رو نپذیرفته س.

 

بیشتر کارشناسان سلامت، به اندازه ای توجه خود رو معطوف افراد مریض می کنن که افراد سالم و نیازای اونا رو به فراموشی می سپارند. در واقع اون چیزی که در دنیای امروز سلامت روانی در نظر گرفته می شه، مفهومی صفر و یکه، یعنی فرد یا بیماره یا سالم. این دیدگاه که سلامت و مریضی رو دو سر یه پیوستار واحد فرض می کنه، به «مدل مریضی» معروف شده. بر خلاف تاکید سازمان جهانی بهداشت بر جنبه های مثبت افراد و توجه به افراد سالم، هنوز مدل مریضی سلطه خود رو بر دیدگاه های مثبت تر حفظ کرده. البته دلایل زیادی در توجیه این سلطه هست که از اون جمله میشه به قدمت بسیار زیاد بخش آسیب شناسی روانی نسبت به مفاهیم مثبت سلامت روانی، جدی بودن مسئله بیماریای روانی و مشکلات مربوط به اونا (هزینه های سنگین درمانی، مرگ خیلی زود و …) و مشکلات کمتر افراد سالم نسبت به افراد مریض اشاره کرد. بر خلاف جدی بودن مسائل مربوط به بیماریای روانی، دیدگاه جدیدتر مخصوصا «مدل سلامت روانی»، «مدل مریضی» رو به رقابت کشیده. طرفداران مدل سلامت فکر می کنند که هرچند بیماریا اهمیت زیادی دارن، اما باید به این نکته توجه داشت که اول اینکه حدود نصف افراد بزرگسال در زندگی خود دچار مریضی روانی جدی نمی شن و حدود ۹۰ درصد از اونا هرساله از نظر دچار شدن به افسردگی در امان ان. دوم اینکه بر خلاف هزینه های بسیار بالای درمانی، بیشتر این درمانا تاثیر کمی دارن و سوم اینکه آدمایی که گرفتار به مریضی روانی نیستن به یه اندازه سالم و بارور نبوده، و بارورتر و سالم تر از بیماران روانی نیستن. مدل سلامت، سلامت و مریضی رو در نقطه پایان یه پیوستار واحد نمی دونه، بلکه عقیده داره، سلامت و مریضی دارای دو پیوستار جدا از هم هستن، و فرد به طور همزمان می تونه جایگاه متفاوتی بر هر کدوم از این دو پیوستار داشته باشه. بنا به تعریف مدل سلامت، سلامت روانی کامل نشانگانیه که ترکیبی از حضور سطوح بالایی از نشنانهای بهزیستی هیجانی، روانشناختی و اجتماعی و در عین حال نبود دچار شدن به بیماریای روانی رو شامل می شه.

پس بزرگسالانی که از نظر روانی سن و سال دار، علائم سرزندگی هیجانی، (خوش حالی و رضایت مندی بالا) رو نشون میدن، از کارکرد روانشناختی خوبی بهره مند بوده و در آخر در طول ۱۲ ماه گذشته دچار مریضی روانی نشده ان. براساس این مدل شاید بعضی از افراد سالم بر خلاف نبود وجود مریضی روانی دارای سطوح پایینی از بهزیستی (هیجانی، روانشناختی و اجتماعی) باشن که از اونا به عنوان افراد در حال پژمردگی یاد می کنه. در مقابل افراد در حال شکوفایی، ضمن نداشتن مریضی روانی، از سطوح بالایی از بهزیستی بهره مند هستن.

[۱]. Mayers

[۲]. Seligman & saintchecmihali

[۳]. Cole

[۴]. Veouem & Dreiety

[۵]. Diener, Oishi & lucas

[۶]. Social well-being

[۷]. Frence

[۸]. Alport

[۹]. Maslow

[۱۰]. Bohler

[۱۱]. Ryan and Deci

[۱۲]. Keyes