روانشناسی : مفهوم بهنجاری و نابهنجاری

0 Comment

طبیعیه که رابطه بین سلامت و مریضی و هم اینکه سلامت روان و مریضی روانی رو دو انتهای یه پیوستار در نظر بگیریم . مهم بودن این دلیل آوردن فلسفی از اون جهته که ،زیر بنای نگرشای خیلی از پزشکان و سیاستای ملی رو واسه ارتقا سلامت روان تشکیل میده . جدا سازی مفهومی سلامت روانی از مریضی روانی مزیتای زیادی به همراه داره . مهمترین اونا جدائی سلامت از مریضی تاکید بر ارتقا سلامت روونه (سیاسی،۱۳۷۷)
سلامت روانی

 

جامعه انساانی نابهنجاریای بسیاری داره . خیلی از دردهای جسمی معلول بیقرای و مشکلات روانی ان. روان ما محتاج کابرد روشیه که ایشون رو در برابر آسیب عوامل داغون کننده به دور نگه داره .این روشای استحفاظی با عنوان بهداشت روانی شناخته می شن.

مشکلات

۲-۳-۲- وضعیت سلامت روان

وضعیت سلامت روان کلا با مریضی روانی و بروز اون ربط داره . وضعیت سلامت روان به تجربه عمومی سلامت روان در جامعه که گاه از راه تحقق رسمی و یا غیر رسمی تجربه می شه ،اشاره داره . اینجور تحقیقاتی براساس معنی سازی و اندازه گیری سلامت روان براساس تظاهرات روانشناختی مثل کیفیت زندگی انجام میشه نه حالتای فیزیولوژیک (تودور[۱]،۱۹۹۶؛ به نقل از نیری ،۱۳۵۸).

۲-۳-۳-ملاک سلامت روانی

رفتار آدم فوق العاده پیچیده س و تعیین اینکه کدوم رفتار ایشون بهنجار و سالم و کدوم رفتار بینظم و غیر سالمه نیاز  به معیارای دقیق داره و واسه مشخص کردن سلامت روان یه فرد معمولا یکی از سه ملاک زیر به کار می رن:

۱-ملاک میانگین آماری : با در نظر گرفتن این ملاک کسی دارای سلامت روانیه که در ویژگی و رفتار خاص دور کیانگین آماری باشه . مثلا در خصیصه هوش کسی که در حد میانگین و دارای نمره صد باشه دارای هوش طبیعیه. و اون کس که از این میانگین پائین تر باشه دارای اشکال هوشیه . در تستای روانی از این ملاک استفاده می شه و در بعضی از اونا نمره پائین تر از میانگین (مانند تستای هوش ) و در بعضی نمره بالاتر از میانگین (مانند تستای افسردگی و شخصیت ) نشونه بی نظمی و اختلاله ایرادی که به این ملاک می گیرن اینه که اگه وسیله امتحان دقیق نباشه و اگر آزمون انگیزه ای واسه جواب دادن نداشته باشه و یا نتونه جواب دهد نمره بدست اومده شاخص دقیق رفتار فرد نیس (دادگر ،۱۳۸۲)

افسردگی

۲-ملاک سازگاری اجتماعی :در این  ملاک ،کسی از نظر روانی سالمه که با موقعیتای اجتماعی موافق باشه و روابط مناسب و قابل قبولی از نظر اجتماعی یعنی در خونواده ،جامعه و محیط کار داشته باشه. در این ملاک نرم سلامت روان رو جامعه تعیین می کنه و طبق هر جامعه ای متفاوت میشه ، اگه کسی روابط خانوادگی ناجوری داشته باشه و یا با جامعه روابط مناسبی نداشته باشه و یا کارائی خوبی در محیط کار نداشته باشه ،دچار اشکال در سازگاری و به دنبال اون مشکل رفتاریه ،و اینجور فردی از سلامت روانی بهره مند نیس . توجه به اینکه این مهیار بستگی به وضعیت اجتماعی داره و بعضی وقتا خود ملاک اجتماعی واسه سازگاری نامناسبه ،بنابر این ممکنه فرد با اینجور معیاری خود رو یکی بودن داده باشه ولی باز اون رفتار از دیدگاه علمی و معیارهای بالینی رفتار ،سازگارانه نباشه(دادگر ،۱۳۸۲)

۳- ملاک تشخیص بالینی :امروزه این ملاک واسه تعریف سلامت روانی بکار میره در این ملاک کسی بینظم میشه که علائم مشخص بیماریها رو داشته باشه. ملاک تشخیص بالینی در اثر تجربه بیماران و بینظم میشه که علائم مشخص بیماریها رو داشته باشه . ملاک تشخیص بالینی در اثر تجربه بیماران و برخورد با مشکلات رفتاری بدست آمده . در تموم کتابای تشخیص مثل [۲]DSMهاو ICD[3]ها ملاک تشخیصی بیماریها آمده و واسه تشخیص مشکل رفتاری و نوع اون از این مراجع استغاده می شه (دادستان ،۱۳۷۰).

تلاش آدما واسه کمال گرائی و فعالیت رسوندن تونائیها خودمون باعث حرکت اونا می شه ،در این مورد باید به انتخاب بپردازند ،شکست فرد در انتخاب موثر ،طبیعت اون رو که موجودی خود شکوفا هستش خدشه دار می سازه و نبود توانائی اون در استفاده فکر منطقی ،اون رو از کمال باز می داره . و هر چی معنی و برداشت فرد از خودمون رو تهدید کنه و به خود شکوفائی اون صدمه زند به اشکالات رفتاری میرسه.

۲-۳-۴- بهداشت روانی از دیدگاه های جور واجور :

۲-۳-۴-۱- بهداشت روانی از دیدگاه روانکاوان

در مکتب روانکاوان از جمله فروید[۴] و یونگ[۵] میشه گفت که فروید عقیده داره که شخصیت آدمی در پنج سال اول زندگی پایه گذاری می شه و تغییر و تحولی که از اون پس در تموم عمر پیدا می کنه و شکلی که به خود میگیره ناراحت از این پایه و متناسب با اون میشه . این جمله از اونه که “کودک خردسال پدر آدم بزرگساله “(سیاسی ،۱۳۷۷).

از نظر فروید آدم معمولی کسیه که مراحل رشد جنسی و روانی کودکی رو با موفقیت پشت سر گذارده باشه و در هیچ کدوم از مراحل زیادتر از اندازه اثبات نشده باشه . از نظر اون کمتر کسی آدم معمولی هستش . به نظر فروید آدما به دو دسته مهم تقسیم می شن:

۱-آدمایی که مشکلات عصبی و روان نژندی دارن.

۲- دیگه آدمایی که مشکلات شدید روانی دارن و اونا افراد دیوونه هستن .

هسته اصلی حالات روان نژندی یا نوروتیک ،اضطرابه . اضطراب مرحله اول نوروز به حساب میاد و نوروزها تلاشی هستن واسه آرامش اضطرابای که بر اثر اختلاف بوجود میان(خدا رحیمی ،۱۳۸۴).

اضطراب

یونگ افراد انسانی رو به دو دسته برون گرا و درون گرا تقسیم می کنن. درون گرا و برون گرا ،اگه کامل باشه دو قطب مخالف میشه و ما رو در برابر دو شخصیت بینظم قرار میدن که گرفتار به اسکیزوفرنی و دیگه گرفتار به هیسریه ، اکثریت افراد بین این دو قطب نهائی جای دارن. یونگ این دو گروه رو هم تقسیم بندی کرد و ۸ گروه جدید رو مطرح ساخت . احساسی درون گرا احساسی برون گرا ؛اندیشه ای درون گرا ،اندیشه ای برون گرا ؛بینشی درون گرا ،بینشی برون گرا و عاطفی درون گرا ،عاطفی برون گرا .

از این گروه ها برون گرائی اندیشه ای ایداه آل و دارای سلامت فکره که بیشتر به امور خارجی و واقعی که قابل احساس و درک هستن توجه داره .ولی این مانع از این نیس که در مشهودات حسی خود به خیال بپردازند و از امور جزئی ،خود رو به اصول کلی برسونه و قادر به کشف و اختراع شن . به طور خلاصه میشه گفت که ملاک سلامت روان در مکتب یونگ ضمیمه کردن اندیشه و تفکر به صفات درونگرایانهه (حسینی ،۱۳۸۰).

[۱] Tudor

[۲] Diagnostic and statistical manual of mental disorder

[۳] International Calssification of diseases

[۴]Freud

[۵] Yung