زندگینامه دن لاک

دن لاک (Dan Lok) در تاریخ 24 نوامبر 1981 میلادی یا 1360 شمسی در کشور چین و شهر هنگ کنگ به دنیا آمد.

او نویسنده، سخنران، مشاور و یکی از برترین کارشناسان جهان در حوزه بازاریابی اینترنتی می باشد.

 

دن لاک به «پادشاه فروش کالای لاکچری و گران قیمت» معروف است و در همین زمینه خدماتی نیز ارائه می دهد اما درآمد اصلی او از سرمایه گذاری، فروش و کارآفرینی است. او همچنین جزو گران قیمت ترین مشاوران مالی در جهان هست که بسیاری از ویدیوها و سمینارهای او را در سایت نگرش نیک می توانید دریافت کنید.

او جزو میلیادر های خود ساخته ای است که توانسته متکی به خود ثروت زیادی را جمع آوری کند.

او یک شبکه از شرکت های چند میلیون دلاری ایجاد کرده است و یکی از پرطرفدارترین مشاوران در این زمینه است و به مردم سراسر جهان آموزش می دهد که چگونه یک امپراطوری تجاری برای خود بنا کنند.

او منابع درآمدی مختلفی دارد و شرکت های مختلفی را اداره می کند. او به عنوان مشاور با هزینه 10 هزار دلار بر ساعت کار می کند و 15 کتاب نوشته است و دوره های آموزشی و سخنرانی برگزار می کند.

نکات کلیدی در صحبت های دن لاک می تواند کمک مفیدی به شما برای فروش محصولات و رسیدن به موفقیت مالی باشد.

او همچنین مجری برنامه «دن لاک» (Dan Lok Show) است که شامل معرفی میلیاردرهای بزرگ و کارآفرینان میلیونر است.

 

خانواده دن لاک

در این قسمت از زندگی نامه دن لاک می خواهیم کمی با خانواده او آشنا شویم.

دن لاک تک فرزند است. در 14 سالگی به همراه خانواده به کانادا مهاجرت می کنند. در 16 سالگی پدر و مادرش از هم طلاق می گیرند و کمی بعد هم پدرش در هنگ کنگ ورشکست می شود.

در آن زمان دن لاک و مادرش در یک آپارتمان کوچک زندگی می کردند و پس از ورشکستگی پدرش، دَن متوجه شد که باید روی پای خود بایستد و تلاش کند تا مادرش بیشتر از این سختی نکشد.

او در یک فروشگاه مواد غذایی از 9 صبح تا 17 عصر مشغول به کار شد. این اولین و آخرین شغل او بود.

سپس برای تحصیل به کانادا رفت اما مدتی بعد با مربی خود آلن ژاک آشنا شد. دن لاک ادعا می کند که زندگی او پس از آشنایی با مربی اش آلن ژاک تغییر کرد. این حمایت جامع و راهنمایی مربی او بود که به او این اطمینان را داد تا به موفقیت دست یابد.

مدتی بعد پدر او فوت کرد و او حتی نتوانست با او خداحافظی کند، چون پدر او برای بدهی هایی که داشت تحت تعقیب دولت بود.

 

دن لاک از فقر تا ثروت

دن لاک قبل از اولین موفقیت خود 13 بار در کسب و کارهای مختلف سرمایه گذاری کرد و شکست خورد. او در این مورد می گوید:

«اگر میتوانستم به گذشته برگردم، هیچ گاه وقت و انرژی خود را صرف آن 13 کار بیهوده نمی کردم.»

او در سال 2008 وارد حوزه ی بازاریابی اینترنتی شد و وقتی که 27 سال سن داشت توانست به اولین یک میلیون دلار درآمد خود برسد و بعد از 3 سال توانست یک میلیونر باشد!

دن لاک معتقد است هیچ چیز بیشتر از یک مربی حرفه ای نمی تواند به شما کمک کند. زمانی که او در کسب و کارهای مختلف شکست خورد و صد و پنجاه هزار دلار بدهکار بود با کمک مربی حرفه ای خود توانست تا قبل از ۳۰ سالگی یک میلیونر شود.

او هم اکنون یکی از بزرگترین  و پرطرفدارترین مشاوران مالی می باشد و طرفداران بسیار زیادی دارد. دن لاک گفته با توجه به اینکه فرد بسیار پرمشغله ای هست و نمی تواند مشاوره حضوری به تمام افراد درخواست کننده اش بدهد، یک مجموعه ی سریالی با نام «رئیس در ماشین بنتلی» در کانال یوتیوب خود ساخته و قرار داده است که در هر قسمت به عمده ترین و مهم ترین سوالات مخاطبانش جواب می دهد. اکثر این مشاوره ها در حوزه های هوش مالی، سرمایه گذاری و چگونگی کسب درآمد می باشد.

او این ویدیوها را در ماشین بنتلی خود در مسیر رفت و برگشت به خانه و محل کار تولید می کند. اگر دوست داشتید از مشاوره های دن لاک در این سریال بهره ببرید، ما این مجموعه را در بخش ویژه ی سایت نگرش نیک برای شما قرار داده ایم، همین الان می توانید دریافت کنید.

دن لاک و همسرش «جِنی»

دن لاک در سن 26 سالگی با دختری به نام جنی لی (Jennie Li) که 21 سال داشت، ملاقات می کند و پس از مدتی با هم ازدواج می کنند.

نکته جالب این که:

دقیقا یک سال بعد از آشنایی با همسرش جنی لی، اولین یک میلیون دلار خود را بدست می آورد.

در حال حاضر جنی همسر دن لاک به او در زمینه کار و تجارت کمک می کند و بنابراین علاوه بر نقش همسر، نقش شریک کاری او را هم دارد.

با توجه به این موضوع که جنی بیشتر عمر خود را در چین گذرانده است، با قوانین و اصول فروش و بازاریابی در کشور چین آشنایی بیشتری دارد و می توان گفت امور شرکت هایی از او که در چین هستند بیشتر به عهده جنی است.

دن لاک به همراه جنی با هم سریالی درست کردند تحت عنوان «آقای آلفا، خانم باهوش». در این سریال در مورد روابط زناشویی، روابط عاطفی یک زوج کارآفرین صحبت می شود که ایده هایی می گیرید که چطور رابطه تان را بهبود بخشید و آن را قوی تر کنید و این سریال را هم به طور کامل می توانید در سایت نگرش نیک دریافت کنید.

یک داستان موفقیت از دن لاک

مرد جوانی بود که می خواست موفق شود و راجع به فرد میلیونری که در شهرشان بود، شنیده بود، کسی که شهرت زیادی داشت.

نه تنها صاحب یک کسب و کار موفق بود، بلکه او مرد خانواده بود، مرد درستکاری بود، همچنین به مؤسسه های خیریه محلی شان هم خیلی کمک می کرد.

این مرد جوان پیش این میلیونر رفت و گفت:

«چطور می توانم به اندازه شما موفق شوم؟»

مرد میلیونر گفت:

«خب مرد جوان، اگر می خواهی به اندازه من موفق شوی، ساعت 6 صبح به این باشگاه بیا، این هم آدرسش هست.»

«باشگاه؟! من می خواهم یاد بگیرم چطور پول دربیاورم نه اینکه چطور ورزش کنم، چرا باید باشگاه بروم؟»

«مرد جوان، اگر می خواهی پول دربیاوری، ساعت 6 صبح به این باشگاه بیا.»

«بسیارخب، باشه.»

مرد جوان به باشگاه رفت، ساعت 6 صبح. لپتاپ اش را آورده بود و آماده رفتن بود، لباس کاری اش را پوشید و برای نُت برداری آماده شد.

وارد باشگاه بزرگی شد که رینگ بوکس بزرگی درست در وسط باشگاه قرار داشت و مرد میلیونر داخل رینگ ایستاده بود. او از مرد جوان پرسید:

«مرد جوان، چقدر برای کسب موفقیت اشتیاق داری؟»

و مرد جوان گفت:

«من خیلی مشتاق هستم.»

«خوب است، پس یک جفت دستکش بوکس بردار و دستت کن.»

«این دستکش ها را بپوشم؟ من آمدم اینجا که یاد بگیرم چطور موفق شوم نه اینکه چطور بجنگم؟»

«اگر می خواهی موفق شوی، این دستکش ها را بپوش.»

«بسیار خب، باشه»

دستکش ها را پوشید، وارد رینگ شد و مرد میلیونر بدون هیچ هشداری بومممم، مشتی به صورتش زد و دماغ مرد جوان خون آمد و مرد جوان گفت:

«این چه کاری بود؟ دیوانه ای؟ دردم آمد.»

و در همین حال که او حواسش پرت فکرهای خودش بود، مرد میلیونر، بنگ، مشت دیگری به او زد و او را به زمین انداخت و مرد جوان فکر کرد این میلیونر، دیوانه ست. این مرد دیوانه ست. چه اتفاقی دارد می افتد؟

مرد میلیونر به مرد جوان گفت:

«دوباره ازت می پرسم، چقدر برای رسیدن به موفقیت مشتاق هستی؟ حالا بلند شو و به مبارزه ادامه بده.»

این بار مرد جوان عصبانی شد. او گفت:

«من می خواهم تو را بزنم» و واقعاً هم تلاش کرد که او را بزند، واقعاً تلاش می کرد جاخالی بدهد اما مرد میلیونر خیلی با ظرافت و سرعت می چرخید. او حتی نتوانست مرد میلیونر را لمس کند، حتی دستش هم به او نرسید و دوباره روی زمین افتاد و دوباره و دوباره و دوباره.

مرد جوان در نهایت گفت:

«کافیست، من می روم. این احمقانست، منصفانه نیست. من نیامدم اینجا که کیسه بوکس تو باشم، فکر کردم می خواهی به من یاد بدهی که چطور موفق باشم و من متوجه نمی شوم که این کار چه ارتباطی به موفق شدن دارد.

شاید تو آن کسی که بقیه می گفتند، نیستی، شاید حتی اشتباه بود که اول چنین چیزی ازت خواستم.»

مرد میلیونر خیلی جدی به مرد جوان نگاه کرد و گفت:

«بچه جان، دنیا منصفانه نیست و زندگی هم منصفانه نیست، قرار است با تو بدرفتاری کند، قرار است تو را سرکوب کند، قرار است تو را اذیت کند. اجازه بده یک چیزی به تو بگویم. به من گوش کن، با دقت به من گوش کن.

موفقیت نصیب باهوش ترین ها یا بااستعدادترین ها نمی شود. موفقیت
نصیب افرادی می شود که بیشترین اشتیاق را برای کسب آن دارند
.

پس اجازه بده از تو بپرسم، چقدر برای رسیدن به موفقیت اشتیاق داری؟»

آموزش های بیشتر و ویدیوهای سخنان دن لاک را حتما در سایت نگرش نیک دنبال کنید.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *