پایان نامه درباره فایده­ گرایان یا اصحاب اصالت فایده

در قرن نوزدهم تعبیر دیگری از مسیله­ی هابز به عنوان اصالت فایده در باب اخلاق عمومی به طور کلی تفوق یافت. نگرش این اصحاب بر همان قاعده­ای استوار بود که هاچسون درباره­ی اعمال درست و عادلانه مطرح کرده بود. جرمی بنتهام مهمترین فیلسوف فایده­گرا، دستگاه اخلاقی جامع و مفصلی بر اساس این قاعده ساخت که به نظر خودش می­توانست ماهیت عدالت، دولت، اخلاق و غیره را توضیح دهد (همان).

 

2-1-15-1- جرمی بنتهام

بنتهام نیز مانند هابز معتقد بود که انسان به طور طبیعی جویای لذت و گریزان از درد و رنج است. به عقیده­ی وی خوبی عبارت است از خوشبختی و افراد همیشه در طلب چیزی هستند که آن را خوشبختی خویش می­پندارند پس وظیفه­ی قانون­گذاری این است که میان منافع اجتماعی خصوصی هماهنگی پدید آورد. پس قانون جزا شیوه­ای است برای هماهنگ ساختن منافع فرد با منافع جامعه (راسل، 1390). بدین­سان هر عملی که متضمن بیشترین لذت و خوشی بر درد و رنج باشد عملی درست و عادلانه و به حق است. به نظر وی در ارزیابی باید شادی­ها و رنج­های همه­ی کسانی را که از عمل متاثر می­شوند بر اساس تساوی آن­ها در نظر گرفت. شرگ عدالت هم آن است که همگان در این رابطه برابر تلقی شوند ازاین­رو بنتهام دیدگاه­های اخلاقی و مذهبی و نیز عقل­گرایانه­ی مرسوم درباره­ی عدالت را به­کلی نفی می­کرد (بشیریه، 1382).

  پایان نامه

2-1-15-2- جان استوارت میل

استوارت میل، متفکر بزرگ قرن نوزدهم بر اصل “حداکثر­سازی خرسندی” به عنوان ملاک عدالت اجتماعی تاکید می­کرد و به نظر او، اصول مکتب فایده با قواعد اخلاقی و اصول مربوط به عدالت سازگار بود (راسل، 1390).

این مطلب را هم بخوانید :  پایان نامه با موضوع تعریف نظری تحریف های شناختی :

 

2-1-15-3- هنری سیجویک

هنری سیجویک آخرین فیلسوف بزرگ فایده­گرا، موضع عقل سلیم فلاسفه­ی اخلاق سنتی را مورد نقد قرار داد. سیجویک بداهت و عینیت اصولی مانند عدالت، صداقت، خیرخواهی و غیره را که عامه مردم آن­ها را از روی عقل سلیم و بدون تامل می­پذیرند، مورد تردید قرار داد و به نظر او تنها در صورتی می­توان چنان اصولی را به عنوان اصول اخلاقی پذیرفت که همگی از اصل بدیهی و فایده­گرایانه­ی خیرخواهی عقلانی یا مصلحت­اندیشانه استنتاج کرد. به عقیده­ی سیجویک، اگر عدالت به نفع عمومی تمام شود توجیه­پذیر است (بشیریه، 1382).

 

2-1-16- کارل مارکس

مارکس را معمولا به عنوان کسی در نظر می­گیرند که مدعی شد به سوسیالیسم جنبه عملی بخشیده و به عنوان کسی که تاریخ اخیر اروپا را تحت­الشعاع قرار داده، موثر بوده است. به اعتقاد مارکس، سرمایه­داری وفئودالیسم سعادت بشری را به تعویق انداخته­اند و بی­ عدالتی را از طریق مالکیت خصوصی رواج می­ دهند. به اعتقاد مارکس تنها سوسیالیسم است که میتواند وضع جدید را وضع بهتری بیافزیند (راسل، 1390).

به اعتقاد مارکس برابری به­طور­کلی از آمارهای اساسی در نظام اجتماعی عادلانه محسوب می شود. وی همچنین بر این باور بود که انتقال مالکیت ابزار تولید از فرد به جامعه موجب می‌شودکه اکثریت مردم صرف نظر از منشا خانوادگی، پایگاه اجتماعی و اعتقادات دینی و غیره در موقعیت برابر قرار بگیرند. به این ترتیب در نظر مارکس تحول تاریخی معلول مبارزه طبقاتی برای کنترل تولید اقتصادی است. خواستگاه طبقات و تعارضات طبقاتی ناشی از آن، معلول اوضاع اقتصادی است؛ از این­رو عدالت و برابری در نظر مارکس زمانی است که طبقات اجتماعی در جامعه وجود نداشته باشد؛ یعنی قدرت و ثروت تنها دردست نخبگان نباشد (گوتک، 1389).

این مطلب را هم بخوانید :  دانلود پایان نامه مدل هوش هيجاني ماير و سالووي ( 1990 و 1999 )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *