فایل پایان نامه این‏

دانلود پایان نامه

تردید عمل تلقیح مصنوعی با دخالت شخص ثالث، موجب تضییع حق هویت کودک و سایر حقوق او می باشد.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

لذا بعضی معتقدند، حتی اگر فقیهی به دلیل و سند قطعی و یقین آور بر ممنوعیت تلقیح مصنوعی دست نیافته باشد به نظر نمی رسد جرأت کرده و به مجاز بودن این کار فتوا دهد. زیرا دلیل یاد شده و آیات و روایات موید آن ، اگر هم به فرض به طور قطعی، حرام بودن تلقیح مصنوعی را تو جیه نکند، مسلما جلوی صدور فتوا به جایز بودن این کار را می گیرد. بنابراین راهی به جز احتیاط پیش روی نمی ماند که احتیاط راه نجات و رستگاری است و خداوند به حقایق احکام خود آگاه تر است.( همان ، ص425 )
2-1-3. دلایل روانشناختی
همانطور که قبلا بیان شد استفاده از روش های کمکی باروری برای مقابله با نازایی زوجین رو به افزایش است و والدین حاضر می شوند از مشکلات و معایب احتمالی این روش ها چشم پوشی کنند و در واقع به خواسته ها و امیال خود برسند. در دیدگاه والدین محور که سعی بر تأمین خواسته های والدین است، استفاده از این روش ها برای درمان ناباروری بسیار پسندیده شمرده می شود. اما در ورای این احساس رضایت، در یک رویکرد کودک محور، ممکن است مشکلاتی روانشناختی، حقوقی، اخلاقی و اجتماعی برای کودک در نظر آورد، که استفاده از این روش ها را زیر سوال می برد. با این حال، در حال حاضر ما شاهد اعمال این شیوه های کمکی باروری هستیم.
والدینی که طفلی را به فرزندی می‏پذیرند و نیز افرادی که در کلینکهای بهداشت روانی‏ کار می کنند، بر این عقیده‏اند که در مقام مقایسه تنها فرق فرزند خوانده و فرزندی که از خود آنها متولد می‏شود در چگونگی ورود کودک به زندگی آنهاست و در هیچ جنبه دیگر تفاوتی مابین این دو دیده‏ نمی‏شود. بدین جهت رابطه والدین و فرزند نباید تحت تاثیر چگونگی و نحوه ورود کودک‏ به زندگی آنها قرار بگیرد. البته در نظر گرفتن‏ این رابطه باین شکل ایده‏آل بنظر می رسد، اما براساس گزارشهایی که اخیراً از منابع‏ مختلف در این زمینه جمع‏آوری گردیده است‏ چنین بنظر می رسد که، همواره تفاوت در بین‏ شرایط آیده‏آل و آنچه که عملا اتفاق میافتد وجود دارد در حقیقت عمل «پذیرش یک طفل‏ بعنوان فرزند» یک موقعیت استثنائی را هم‏ برای کودک و هم برای پدر و مادر خوانده بوجود می آورد.آنچه که در این زمینه حائز اهمیت‏ بنظر می‏رسد این است که در چنین شرایط و موقعیت استثنائی گروه معدودی از این والدین‏ از کمک و مشاوره افراد صلاحیتدار و متخصص‏ که می‏توانند آنها را در بوجود آوردن شرایط آیده‏آل یاری نمایند، برخوردار هستند.( همان، ص425 )

بیشتر گزارش‏های مراکز روانکاوی‏ کودکان، نشان‏دهنده نگرانی روزافزون‏ محققان و پژوهشگران بهداشت روان در زمینه‏ ایجاد و حفظ شرایط ایده آل است. این گروه معتقدند که فرزند خواندگان برای دچار شدن به‏ مشکلات روانی و عصبی، آماده‏گی بیشتری از کودکانی که نزد پدر و مادر اصلی خود پرورش‏ می یابند، دارند.( کاهانی، 1376،ص40 ) نگرانی و توجه خاص این‏ محققان بر این حقیقت مبتنی است که تعداد معتنابهی از کودکان روان‏آشفته که برای روان‏ درمانی مراجعه می‏کنند از بین فرزند خواندگان‏ می‏باشند. اگر تعداد مراجعین و نیز دفعات مراجعه‏ فرزند خواندگان به نسبت قابل‏ ملاحظه‏ای‏ بیش از سایر افراد در کل جمعیت باشد، توجه به علل پیدایش مشکلات روانی این‏ گروه غیرقابل اجتناب است. ارقامی که در حال حاضر در دست است نشان می دهد که‏ رابطه مستقیمی بین مراجعه به کلینک‏ روانپزشکی برای گرفتن کمک و درمان و فرزند خوانده بودن وجود دارد. سئوالی که در اینجا مطرح می‏شود، چگونگی و علت وجود این رابطه‏ است. آیا فرزند خواندگان بیشتر از سایر افراد مستعد ابتلا به مشکلات عاطفی و بیماریهای‏ روانی هستند؟ آیا والدینی که یک کودک را بفرزندی می‏پذیرند، احتمالا بیشتر از والدین‏ اصلی برای فرزندان خود اشکال می‏نمایند؟ آیا کودکانی که به فرزندی پذیرفته شده‏اند، مشکلات بیشتری در ایجاد سازگاری والدین‏ خود دارند تا با پدر و مادر اصلی خود؟ آیا پدران و مادرانی که کودکی را در خانواده‏ خود به فرزندی می‏پذیرند، حساسیت بیشتری در مقابل مشکلات عاطفی دارند و در نتیجه بیشتر نیازمند کمک و مشاوره با افراد متخصص هستند تا پدران و مادران بطور اعم؟ فرزند خواندگی‏ چه مسائلی را در رابطه والدین فرزند ایجاد می کند؟ آیا افرادی که کودکی را به فرزندی‏ می پذیرند، از نقطه‏نظر روانشناخی با دیگر زنان و مردانی که خودشان فرزندی بدنیا میآورند تفاوت دارند؟ آیا عمل«بفرزندی‏ پذیرفتن» صورت جدیدی از رابطه بین والدین‏ و فرزند را ارائه می دهد که سازشی با وضع موجود را برای هردو طرف مشکل می سازد؟ آیا اجتماع نگرش خاصی در مقابل فرزند خواندگان‏ دارد که پیچیدگی وضع زندگی فرزند و پدر و مادر خوانده را باعث می شود؟ آیا نحوه برخورد پدر و مادر خوانده با فشارها و مشکلات پرورشی‏ کودک با نحوه برخورد پدران و مادران واقعی‏ با این مشکلات تفاوت دارد؟ ( آلن رامی ،1355 ،ص19 )
برای درک حالت روانی این زوجها در مرحله پذیرفتن فرزند بایستی سالهای گذشته‏ زندگی آنها را قبل از اجرای این تصمیم مورد مطالعه قرار داد. این سالها، سالهای آرزو و امید، برنامه‏ریزی و بالاخره سعی در داشتن‏ فرزند است ماه ها پشت سر هم سپری می شود، بدون اینکه نشانی از بارداری نمودار گردد. زن و شوهر هرروز بیشتر دچار اضطراب شده و بیمناک می گردند، هیجان و اضطرابی که در نتیجه چنین حالاتی ایجاد می شود باعث می گردد که به مسئله داشتن فرزند با دیده دشمنی بنگرند. گاهی وضع زن طوری است که باوجود باردار یهای متعدد جنین همیشه سقط می شود.در این‏ موارد زن و شوهر بدفعات در مراحل انتظار و بعد امید قرار می گیرند تا بالاخره اقدام به‏ داشتن فرزند خوانده می‏کنند.

باتوجه به احساس شکست‏ خوردگی و عدم کفایتی که زن و شوهر در خود می نمایند و آگاهی که به نقص جسمانی خود دارند، وقتی در اولین هفته‏های نگهداری از فرزند خوانده خود به بحرانهای عادی پرورشی کودک‏ برمی خورند از خود عکس العمل‏های غیر عادی‏ نشان می دهند. مسائل کوچکی مانند غذا دادن به کودک، امتناع ورزیدن او از خوابیدن‏، نفی‏گرایی‏هایی مانند عدم کنترل ادرار و مدفوع‏، کج‏خلقی‏ها و کتک‏کاری با بچه‏های همسایه‏ که پدر و مادرهای واقعی براحتی آنها را می‏پذیرند، قسمتی از مشکلاتی است که همه‏ والدین با آن سروکار دارند. ولی این مسائل‏ ممکن است پدر و مادر خوانده را دچار تنش ساخته و احساس ایمنی آنها را تهدید کند. با اضطراب و ناایمنی خاصی که والدین، فرزند خوانده را در خانواده خود پذیرفته‏اند، اتفاقاتی‏ شبیه آنچه که در بالا ذکر شد ممکن است‏ تأییدی بر عدم کفایت و نقصی باشد که آنها با نگرانی در خود قبول کرده‏اند که همان‏ احساس نیز موجب اقدام به پذیرش کودکی‏ در خانواده بعنوان فرزند گشته است. ترس‏ از شکست، یکی از انگیزه‏های اصلی است که‏ پدر و مادر را دچار تنش ساخته و بطور ناخود آگاه باعث می شود که روابطی مصنوعی در ارتباط با کودک برقرار نمایند. درست مانند این است که والدین بگویند: «من که در بوجود آوردن فرزند موفق نبوده‏ام، حالا که این بچه‏ به من داده شده است نباید با نشان دادن ضعف‏، عدم لیاقت و کفایت خود را ثابت کنم»( همان،ص57 )
البته می دانیم تنشی را که بچه‏داری و تربیت فرزندان بطور خودآگاه ایجاد می کند باعث‏ بوجود آمدن احساسات ضد و نقیصی در روابط عاطفی سالم والدین و فرزند می گردد. مادری‏ که نمی‏تواند آرام باشد، خود بخود آن طور رفتار می کند که برای او راحت است و آنقدر از خود نامطمئن است که بدون اینکه احساسات‏ و رفتار خود را کنترل کند و از دانش خو در رفتار با کودک کمک بگیرد، هرچه که پیش آید همان را انجام می دهد، تنش درونی خود را از راههای بی شماری به کودک منتقل می سازد. وقتی کودک با کابوسهای شبانه خود، دل دردها و تر کردن بسترش به تنش‏های القاء شده‏ عکس العمل نشان می دهد، تنش‏ها و احساس‏ ناایمنی مادر افزایش می یابد و بدین ترتیب‏ یک دور تسلسل از تاثیر متقابل عواطف منفی‏ بین مادر و فرزند بوجود می‏آید که همین باعث‏ رجوع آنان به کلینکهای روان درمانی می شود. طریقی که یک پدر و مادر با تنش و احساس ناایمنی و اضطراب خود روبرو می شوند، یکی از کنشهای شخصیت فردی اوست. وقتی‏ که عزت نفس با احساس بی‏کفایتی تهدید می شود، بعضی از والدین بخود فریبی که‏ خیلی آسان بنظر می رسد روی می آورند. چون‏ کودک از نظر ژنییک چیزی از پدر و مادر خوانده‏ خود به ارث نبرده است، آنچه را که به عنوان‏ خصوصیات ارثی همراه دارد بطور واضح و یا غیر واضح برای رفتاری که از او سر می زند و پدر و مادر نمی توانند بدرستی آنرا توصیف کنند، ممکن است مورد ملامت قرار گیرد. وقتی پدر و مادر فعلی با مشکل رفتاری خاصی در کودک خود مواجه می شوند، بدون توجه‏ به اینکه طرفدار نظریه تاثیر محیط و وراثت در تربیت کودک باشند، رفتار خود را که ممکن‏ است عامل موثر در ایجاد رفتار کودک باشد مورد آزمایش قرار می دهند. از طرف دیگر پدر و مادر خوانده، به هنگام روبرو شدن با رفتار ناپسند کودک بدون اینکه رفتار خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند با ملامت کردن والدین‏ خونی، میراث نادرست کودک‏ را سرزنش می کنند، بدین ترتیب خود را بی‏ تقصیر دانسته و تبرئه می‏کنند. بنابراین بجای‏ جست جو برای یافتن راه‏حل اساسی، برای رفع‏ مشکلات موجود در تربیت کودک، ممکن‏ است او را بجای اول خود برگردانده و بدین‏ ترتیب اوضاع را بدتر از قبل سازند.( همان ،ص60)
اغلب چنین تصوری که اگر کودک را از فرزند خوانده بودنش آگاه سازیم صحیح‏تر خواهد بود. نمایندگانی که در سازمانهای‏ واگذاری کودکان به خانواده‏های داوطلب،‏ کار می کنند سعی دارند که والدین را در بر قراری رابطه صحیح با کودک خود راهنمایی‏ نمایند و همچنین آنها را در چگونگی مطلع‏ ساختن کودک از فرزند خوانده بودنش یاری‏ کنند. با وجود اینکه این تصمیم بخودی خود درست است، ولی کوششهایی که در این راه‏ انجام می شود، کشمکشهای درونی والدین را پیچیده‏تر می سازد. اضطراب و نگرانی آنها را در اینکه عکس العمل کودک پس از شنیدن‏ حقیقت چگونه خواهد بود، موجب یادآوری‏ این حقیقت می شود که آنها هنوز دچار نقیصه‏ای‏ هستند و مشکل اصلی از وجود خود آنها سر چشمه گرفته است. علاوه بر این، تخیلات خود والدین در مورد اینکه شاید فرزند حقیقی پدر و مادر خود نباشند، و یا اگر نبودند وضع چگونه‏ بود، اوضاع موجود را بغرنج‏تر می سازد. این‏ نابسامانی درونی در بحث‏ها و ارتباطهای آنها با فرزند به طریقی القاء می شود. چنین بنظر می رسد که عموم کودکان وقتی بعللی از سرزنش‏ پدر و مادر خود عصبانی هستند بیشتر به این‏ فکر می افتند که آنها والدین حقیقی او نیستند، به تدریج که این کودکان بزرگ می شوند، این‏ توهمات از بین می رود. زمانی که شخصی‏ کودکی را به فرزندی می‏پذیرد، با این حقیقت‏ روبرو می شود که چطور انسانی ممکن است‏ توسط پدر و مادری غیراز والدین واقعی‏اش‏ پرورش یافته و تربیت شده باشد. در این زمان‏ است که توهمات کودکی دوباره شکل می گیرد و ممکن است به طریقی در روابط والدین و فرزند بخصوص در موقع افشای حقیقت فرزند خواندگی‏ خلل وارد سازد. همین شرایط و اضطراب ها در زمان آگاهی کودکان ناشی از تلقیح مصنوعی از اصل و نسبشان می تواند رخ دهد.
در اغلب موارد کودکی که دچار شکستهای عاطفی بوده است وارد خانواده‏ای‏ می شود که خود برای قبول موقعیت و سازگاری‏ با آن دچار مشکلات متعدد بوده‏اند. به تدریج‏ که کودک بزرگ می شود و از فرزندی خواندگی‏ خودآگاه می گردد، بایستی موقعیت و اطاعات‏ خود را با رشد روانی‏اش تطبیق دهد. همانطور که گفته شد گاهی اتفاق می افتد که کودک‏ از طرف پدر و مادر مورد سرزنش و شاید تنبیه‏ قرار می گیرد عصبانیتی که در این زمان به او دست می دهد، سبب می شود که به پدر و مادر خیالی و خوب خود فکر کند و چنین تصور نماید که این پدر و مادر بد و تنبیه‏گر متعلق به او نیستند. برای کودکی که با پدر و مادر واقعی خود زندگی می کند این فکر به صورت یک خیال باقی‏ می ماند ولی برای فرزند خوانده