دانلود پایان نامه مدل هوش هيجاني ماير و سالووي ( 1990 و 1999 )

[email protected]
آوریل 4, 2020 0 Comment

آنها آغاز گران نظريه هوش هيجاني هستند و زماني كه براي نخستين بار اين مفهوم  را به كار بردند، مقصود آنها اين بود كه توجه روشن تري نسبت به رابطه بين هيجان و شناخت ( استدلال ) ايجاد كنند. نوشته هاي آنها در اين زمينه به ميزان زيادي بر نظريه‌هاي بعدي نفوذ داشت و پايه اي براي اكثر تحقيقات علمي و تأمل در اين مفهوم بوده است.

دراين مدل، هوش هيجاني  به عنوان « توانايي درك و تظاهر هيجان ها و فهم و به كارگيري هيجان ها و اداره هيجان ها جهت تقويت رشد شخصي» تعريف مي‌شود. اما اخيراٌ سالووي و ماير در تجديد نظر در مورد تعريف اوليه خود، اين بحث را مطرح كردند كه اين تعريف بر « تفكر در مورد احساسات » تأكيد ناكافي دارد.

بنابراين، آنها در يك تعريف تجديد نظر شده و پيچيده هوش هيجاني را براساس كفايت هاي اختصاصي آن شامل :

  • توانايي درك، ارزيابي و ابراز هيجان به شكل صحيح
  • تسهيل هيجاني تفكر
  • فهم و تحليل اطلاعات هيجاني، و به كارگيري آگاهي هيجاني
  • توانايي تنظيم هيجان ها جهت ارتقاء رشد هيجاني و عقلاني و سلامت ،‌تعريف نمودند.

 

چارچوب هوش هيجاني : ( جدول ماير و سالووي 1999 )

  • ادراك، ارزيابي، و تظاهر هيجان
  • توانايي شناسايي هيجان در حالات جسماني و روانشناختي خود
  • توانايي شناسايي هيجان در ساير افراد
  • توانايي ابراز صحيح هيجان ها، و بيان نيازهاي مرتبط با آن احساسات
  • توانايي تمايز بين درستي يا نادرستي و صحت و سقم ابراز احساسات

 

 
پایان نامه
 

  • تسهيل هيجاني تفكر
  • توانايي هدايت مجدد و تقدم بخشي به تفكر خود بر پايه احساسات مرتبط با موضوعات، رويدادها و ساير افراد
  • توانايي ايجاد رقابت بين هيجان هاي زنده براي تسهيل قضاوت ها و خاطرات مرتبط با احساسات
  • توانايي تسلط بر نوسانات خلقي به منظور آغاز ديدگاه هاي گوناگون
  • توانايي يكپارچه سازي اين چشم اندازهاي القاء شده از طريق خلق
  • توانايي استفاده از حالت هيجاني جهت تسهيل حل مسأله و خلاقيت

 

  • فهم و تحليل اطلاعات هيجاني ؛ به كارگيري آگاهي هيجاني
  • توانايي فهم نحوه ارتباط بين هيجان هاي مختلف
  • توانايي درك علل و پيامدهاي احساسات
  • توانايي تعبير احساسات مركب، مانند تركيب هيجاني و حالات احساسي متضاد
  • توانايي فهم و پيش بيني انتقال هاي احتمالي بين هيجانها

 

 

  • تنظيم هيجان
  • توانايي پذيرش احساسات، شامل هر دو احساس خوشايند و ناخوشايند
  • توانايي بازنگري و تفكر در مورد هيجان ها
  • توانايي درگير شدن، تداوم و رها شدن از يك حالت هيجاني، بسته به قضاوت در مورد سودمندي و ارزش اطلاعاتي آن
  • توانايي اداره هيجان هاي خود و ديگران

در واقع اين مدل چهار رشته اي اساس ديدگاه جالب ماري و سالووي را تشكيل مي‌دهد(7)

در يك نتيجه گيري كلي مي توان گفت كه ماير و سالووي هوش هيجاني را به عنوان توانايي و استدلال در باره هيجانها تعريف مي‌كنند. از نظر آنها، هوش هيجاني نقش مهمي‌در بسياري از حوزه هاي زندگي، بازي مي‌كند، اما ساير مهارت ها و كفايت ها نيز مهم هستند. بنابراين، توانايي شخص براي انطباق و مقابله در زندگي به كار كرد هاي يكپارچه ظرفيت هاي هيجاني و عقلاني او بستگي دارد. هوش هيجاني، توانايي به كارگيري هيجانها براي كمك به حل مسائل و داشتن يك زندگي مؤثرتر است. هوش هيجاني بدون هوش يا هوش بدون هوش هيجاني، تنها بخشي از يك راه حل است. در واقع پژوهشگران اصرار ندارند كه هوش هيجاني بيش از هوش عمومي‌در پيش بيني « موفقيت » اهميت دارد ،‌در هر حال، آن چه پژوهش ها نشان داده اند اين است كه هوش هيجاني احتمالاً جايگاهش را به عنوان يك عامل پيش بيني كننده مهم در كنار ساير متغيرهاي مهم روانشناختي حفظ خواهد كرد.

 

رويكرد مختلط (Mixed model) : كه مبتني بر توانايي و ساير ويژگي ها مانند انگيزش و حالت هاي هوشياري است كه هوش هيجاني را با ساير مهارت ها و ويژگي ها مانند انگيزش و توانايي برقراري رابطه با ديگران تركيب مي‌كند.

در پي عموميت يافتن مفهوم هوش هيجاني، تعريف آن به طور اساسي تغيير يافت. در تعريف گلمن در سال 1995، هوش هيجاني واجد پنج حوزه زير گرديد :‌

آگاهي از هيجان هاي خود، مديريت هيجان ها، خود انگيزي، شناسايي هيجانها در ديگران وادارة روابط. با اين تغيير مختصر، توجه مؤلفان درتعريف هوش هيجاني به سمت مفهوم انگيزش ( خود انگيزي ) و روابط اجتماعي ( ادارة روابط ) تغيير جهت يافت. اين تغيير مفهومي موجب شد كه توانايي فهم و پردازش هيجاني با برخي از ويژگي هاي ديگر تركيب شود و يك رويكرد جديد در حوزه هوش هيجاني به نام رويكرد مختلط به وجود آيد.

در قالب همين رويكرد مختلط، يك مدل متفاوت ديگر توسط بار – ان در سال 1997 ايجاد و هوش هيجاني را شامل :‌« مجموعه اي از توانايي ها و كفايت ها و مهارت هاي غير شناختي كه توانايي فرد را براي كسب موفقيت در مقابله با شرايط و فشارهاي محيطي تحت تأثير قرار مي‌دهد، تعريف نمود.(7)

گسترش مطالعات در زمينه تعريف و تبيين هوش هيجاني با تلاش هايي جهت سنجش عيني اين مفهوم نيزتوأم بوده است.  بنابر توصيه بار – ان كساني كه درصدد تعريف و سنجش مفهوم هوش هيجاني هستند، بايستي تا حد امكان اين مفهوم را روشن، دقيق و عملياتي تعريف كنند. در نتيجه  اين رويكرد موجب مي‌شود كه مفهوم هوش هيجاني ملموس تر شده و فهم، سنجش و كاربرد آن آسان‌تر گردد.

نكته اساسي در تعريف و مدل سازي هوش هيجاني اين است كه مفهوم جديد و چالش برانگيزي بوده و طبيعي است كه نمي توان بين پژوهشگران توافق يا همگرايي زيادي را انتظار داشت. با وجود اين، مي توان از طريق نظري به يكپارچه سازي و همگوني رويكردهاي مختلف تحت عنوان هوش هيجاني مبادرت نمود. بدين معني كه از يك رويكرد هوش هيجاني به عنوان يك هوش، مجموعه اي از استعدادهاي هيجاني را در نظر مي‌گيرد و در نتيجه مي تواند به عنوان معادلي براي بهرة هوشي ( IQ ) به حساب آيد. از سوي ديگر هوش هيجاني به عنوان مجموعه اي از كفايت هايي اكتسابي، بررسي چگونگي سازگاري با محيط اش را امكان پذير مي‌سازد. (7)