پایان نامه مدل هوش هيجاني گلمن

[email protected]
آوریل 4, 2020 0 Comment

يكي از برجسته ترين نظريه پردازان هوش هيجاني دانيل گلمن است كه در ابتدا نظريه خود را با الهام از يافته هاي ماير و سالووي پايه ريزي نمود، اما وي رويكرد خود را بسط داده و مولفه هاي زيادي را وارد چارچوب نظري خود كرد. گر چه برخي شباهت ها و پيوستگي بين نظريه گلمن و نظر ماير و سالووي وجود دارد، اما در عين حال برخي تفاوت هاي مهم نيز بين آنها ديده مي‌شود.

به عنوان مثال، مدل هوش هيجاني گلمن شامل مؤلفه هايي مانند انگيزش و همدلي نيز هست، و اينها عواملي هستند كه ماير و سالووي معتقدند فراسوي مرز هوش هيجاني قابل گسترش اند.

گلمن در سال 1995 در كتاب معروف « هوش هيجاني » خود پنج حوزه اصلي شامل « آگاهي از هيجان هاي خود، مديريت هيجان ها، خود انگيزي، شناسايي هيجان هاي ديگران و ادارة روابط» براي هوش هيجاني مشخص نمود. او سپس در سال 1998 رويكرد  اوليه خود را گسترش داد تا مهارت هاي بيشتري را شامل شود و در نهايت مدل هوش هيجاني خود را مشتمل بر 25 كفايت اصلي در پنج مقياس ، پايه ريزي نمود. به نظر گلمن هوش هيجاني هم شامل عناصر دروني و هم عناصر بيروني است. عناصر دروني مولفه هايي از قبيل خود انگاره، خود آگاهي ،‌احساس استقلال و توانمندي، خود شكوفايي و ابراز  وجود را در بر مي‌گيرد و عناصر بيروني روابط بين فردي، سهولت در همدلي و احساس مسئوليت را شامل مي‌شود. هم چنين هوش هيجاني شامل ظرفيت پذيرش واقعيات، انعطاف پذيري، توانايي حل مشكلات هيجاني و توانايي مقابله با استرس و تكانه هانيزهست. پایان نامه

گلمن معتقد است كه كفايت هاي هوش هيجاني براي مديريت خود هيجان و اداره روابط بسيار اساسي هستند وي بر اين عقيده است كه افراد براي برتري يافتن بر اين چالش ها بايد مؤلفه هاي هوش هيجاني خود را پرورش دهند. اين مولفه ها عبارتند از :

  • خود آگاهي هيجاني : شناختن احساسات هنگاميكه به وجود مي آيند ركن  اصلي هوش هيجاني است. توانائي كنترل لحظه به لحظه احساسات، كليد بصيرت روان شناختي و درك خويشتن، است. افرادي كه به احساسات و هيجانات خود اطمينان بيشتري دارند، مهارت بيشتري در كنترل و هدايت وقايع زندگي از خود نشان مي‌دهند.

آگاهي از هيجانات باعث اطمينان بيشتر به ويژه هنگام اخذ تصميم هاي مهم زندگي مانند انتخاب همسر يا يك حرفه  مي‌شود.

گلمن ( 1995 ) خودآگاهي را ريشه و اساس ساير مولفه هاي هوش هيجاني مي‌داند و آن را چنين تعريف مي‌كند :‌« درك عميق و روشن از احساسات، هيجان‌ها، نقاط ضعف و قوت، نيازها و سائق هاي خود ». وي معقتد است افرادي كه سطح خودآگاهي بالاتري دارند به دليل شناخت توانائي خود، هميشه از اعتماد به نفس و عزت نفس بالاتري نيز برخوردارند. اين افراد در كارهاي خود دقيق بوده و اميد واري آنها غير واقع بينانه نمي‌باشد و مسؤليتي را قبول مي‌كنند كه درحد توان آنها باشد. همچنين اين افراد با خود و ديگران صادق بوده و به خوبي مي‌دانند كه هر احساس تا چه اندازه بر آنها و اطرافيان تأثير مي‌گذارد.

  • مديريت ( كنترل ) هيجان ها : ابراز واكنش هاي هيجاني مناسب، قابليتي ( استعدادي ) است كه براساس خودآگاهي بنانهاده مي‌شود. توانايي تعديل عواطف منفي مانند اضطراب، خشم و افسردگي يك مهارت هيجاني ضروري است. انعطاف پذيري هيجاني به شخص در غلبه بر مشكلات و موانع اجتناب ناپذير زندگي ياري مي رساند. افرادي كه فاقد توانايي خود تنظيمي [1] هيجاني هستند، دائما ٌ در معرض احساس پريشاني به سر مي‌برند.

خود تنطيمي هيجاني به معني سركوب هيجانها و يا ايجاد سد دفاعي محكم در برابر احساسات و خودانگيزي نيست، بلكه بر عكس يك شيوه انتخاب براي نحوه ابراز احساسات و روش ابراز آنهاست، به شكلي كه اين روش ابراز بتواند هم جريان تفكر را تسهيل كند و هم از انحراف آن جلوگيري نمايد.

  • خود انگيزش :‌توانايي تمركز برهدفي خاص براي دستيابي به موفقيت ضروري است خود كنترلي هيجاني مانند به تاخير انداختن ارضاي نيازها و كنترل تكانه‌ها، در دستيابي به اهداف زندگي بسيار حائز اهميت است. اشخاصي كه توان مهار هيجانهايشان را دارند و علي رغم ناكامي ها اميد وار و خوش بين هستند، عموماٌ در انجام وظايف خود سازنده تر و مؤثرتر عمل مي‌كنند.

بسياري از روانشناسان خودانگيزي را شرط بقاء مي‌دانند. به عقيدة آنان انسان سالم هيچ كاري را بدون هدف از پيش تعيين شده، انجام نمي‌دهد و براي دستيابي به هدف و يا حتي، انتخاب آن خود انگيزي لازم است. از نظر گلمن خودانگيزي زبان سائق پيشرفت است و كوشش در جهت رسيدن به حد مطلوبي از فضيلت مي‌باشد. افراد خود انگيخته همواره در كارهاي خود، نتيجه محور بوده و سائق زيادي براي دستيابي به اهداف و معيارهاي خود دارند.

  • شناختن هيجانات در ديگران ( همدلي ) : همدلي يكي ديگر از مهارتهاي مبتني بر خودآگاهي هيجاني است و براي اثر بخشي روابط بين فردي بسيار بنيادي مي‌باشد. كساني كه با سر نخ هاي اجتماعي ظريف به خوبي آشنا هستند، احساسات ديگران را به خوبي درك كرده ودر روابط شغلي و شخصي شان بسيار موفق ترند. گلمن همدلي را عبارت از « درك احساسات و جنبه‌هاي مختلف ديگران و انجام يك عمل مناسب و واكنش مورد علاقه آنان » تعريف مي‌كند. اين مولفه با احساس مسئوليت در قبال ديگران نسبت بيشتري دارد ،‌زيرا هر چه اطرافيان براي ما اهميت بيشتري داشته باشند، بيشتر سعي مي‌كنيم تا در مقابل آنها واكنش مناسبي نشان دهيم و شرط انجام واكنش مناسب نيز درك نوع احساس طرف مقابل است.
  • اداره كردن روابط ( مهارتهاي اجتماعي ) : ‌هنر برقراري رابطه به مهارت مديريت هيجان هاي ديگران نيازمند است. كفايت اجتماعي زمينه ساز محبوبيت، رهبري ‌و مؤثر بودن روابط بين فردي است. گلمن معتقد است افرادي كه تمايل دارند در ايجاد رابطه با ديگران موثر واقع شوند، بايد توانايي شناسايي، تفكيك و كنترل احساس خود را داشته باشند، سپس از طريق همدلي يك رابطه مناسب برقرار كنند.

ارتجاعي بودن سيستم عصبي تعيين كننده ظرفيت هاي اوليه مربوط به هر يك از      حوزه هاي هوش هيجاني است. هر فرد داراي مجموعه عصب شناختي زيربنايي است كه تعيين كننده وضعيت مزاجي اوست ، مانند توانايي كنترل تكانه هاي هيجاني، كمرويي يا تحريك پذيري.

گر چه اساس زير بنايي كفايت هيجاني، عصبي است ،‌اما مدارهاي مغزي درگير، انعطاف پذيرند. هر يك از اين پنج حوزه به ميزان زيادي مجموعه اي از عادات و                  پاسخ هاي آموخته شده را نشان مي‌دهند، و در نتيجه مي توان با روش هاي مناسب، آنها را بهبود بخشيد. (1)

[1] – self -regulation