مقاله با موضوع برانگیختگی فیزیولوژیکی و به عنوان یک استراتژی

دانلود پایان نامه

نتایج حاصل نشان داد که بین آزمودنی‌های گروه آزمایش و کنترل از لحاظ حیطه محیط اجتماعی با توجه به جدول 12-4 در مرحله پس آزمون تفاوت معنی داری وجود ندارد. بنابراین امید درمانی به روش شناختی-رفتاری منجر به بهبود حیطه‌ی محیط اجتماعی در آزمودنی‌های گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل در مرحله پس آزمون نشده است. ضروری است جهت تبیین این فرضیه و چرایی رد آن در این پژوهش مطالبی مختصر راجع به رویکردهای رایج نسبت به کیفیت زندگی اشارهای مختصر گردد. یکی از رویکردهای مهم در ارتباط با کیفیت زندگی، رویکردی است که کیفیت زندگی را با توجه به شاخصهای عینی و ذهنی مورد توجه قرار میدهد. ابعاد عینی شامل مواردی مانند شغل مناسب، درآمد، مسکن، آموزش (دسترسی به فرصتها و پرورش قابلیت ها)، بهداشت و درمان، کیفیت محیط زندگی، خدمات، امنیت و محیط زیست است. متغیرهای عینی متغیرهایی هستند که اندازهگیری و سنجش آنها سادهتر و ملموستر است و ادراک و تصور افراد راجع به وجود یا عدم وجود آنها تا اندازهای یکسان است. کیفیت زندگی ذهنی عبارت است از تصور و برداشت فرد نسبت به سعادت و خوشبختی خود و از فردی به فرد دیگر میتواند متفاوت باشد. از طرف دیگر ابعاد ذهنی کیفیت زندگی شامل بهزیستی، رضایت از زندگی، شادکامی و معنای زندگی است. در پژوهش حاضر جهت سنجش حیطه سلامت محیط، بر ابعاد عینی کیفیت زندگی تأکید شده است و با توجه به مقایسه دو گروه کنترل و آزمایش مشخص شد که فرضیه ما راجع به تأثیر درمان شناختی-رفتاری بر سلامت محیط گروه آزمایش مورد تأیید قرار نمیگیرد. در جهت تبیین این فرضیه میتوان گفت، با توجه به سوالات خرده مقیاس سلامت محیط (که بر کیفیت زندگی عینی تأکید دارد) میتوان چنین استنباط کرد که عواملی مانند داشتن امنیت، پول کافی، سلامت محیط، دسترسی به اطلاعات و خدمات بهداشتی (که در زمره بعد عینی کیفیت زندگی قرار دارند) کمتر به برداشتها و تصورات فرد بستگی دارند بنابراین نمیتوانند تحت تأثیر مداخلاتی قرار گیرند که هدفشان تغییر نگرش افراد است، به عبارت دیگر درمان شناختی-رفتاری بر روی نگرشهای فرد تأثیر دارد، ولی در خصوص سلامت محیط، که مربوط به عوامل بیرون از فرد است، تأثیری ندارد (ضرغامی، 1390). بنابراین دور از انتظار نیست که امید درمانی شناختی-رفتاری بر این حیطه از کیفیت زندگی تأثیری نداشته باشد.
به طور کلی در تبیین تاثیر این روش می‌توان گفت: در امید درمانی شناختی-رفتاری ابتدا رابطه صمیمانه و همکارانه بین درمانگر و مراجعین برقرار می‌شود و تلاش می‌گردد تا فضای ارتباطی مناسبی به وجود آید به نحوی که رابطه درمانی استحکام بیش تری یابد. درمانگر تلاش می‌کند افراد را تشویق نماید تا موقعیت هایی که آنها را ناراحت و افسرده می‌کند به عنوان مسئله ای قابل حل در نظر بگیرند. همچنین، درباره ماهیت اثرها، علل و پیامد ها، و شیوه‌های مقابله با آن توضیح داده می‌شود. این آموزش ها شامل، مدیریت تکانه، بالا بردن خلق و عزت نفس، آموزش مدیریت استرس و حل مسئله، آموزش جرأت ورزی، شناسایی هدف، گذرگاه ها، تغذیه و ورزش و پیشگیری از عود است. سپس درمانگر مثلث فکر، احساس، رفتار را به مراجعین آموزش می‌دهد و از آن ها می‌خواهد اعمال و رفتار خود را ارزیابی کرده و نقش تفکر را در ناراحتی‌های مداوم خود و واکنششان به بیماری دریابند. در مرحله بعد از روش بازسازی شناختی استفاده می‌گردد.


گام اول درمان ” روشن شدن افکار” است که برای آگاه سازی افراد افسرده از افکار غیر منطقی مرتبط با مشکل تکالیفی طرح ریزی گردیده و این تکالیف در طی 10 جلسه درمانی در اختیار آزمودنی ها قرار می‌گیرد و از آن ها خواسته می‌شود، با تمرین و تکرار آموزش ها در منزل و موقعیت‌های اجتماعی دیگر تلاش نمایند. همچنین، در این جلسات درمانی به ارائه آموزش هایی درباره بیماری دیابت و نحوه سازگاری با آن و زندگی بهتر همراه با دیابت پرداخته می‌شود. در نهایت آزمودنی ها از نظر اثرگذاری روش امید درمانی درمان شناختی-رفتاری ارزیابی می‌شوند.
این برنامه درمانی شامل یک بخش روان-آموزشی گسترده و تفصیلی بوده که این امکان را برای افراد گروه فراهم می‌آورد که دلایل و معانی پنهان شده در پشت برخی از رفتارهایشان را بفهمند و یک بنیاد نظری برای مداخلات خاص ایجاد می‌کند. سخنرانی‌های درمانگر برخی فشارهای افراد شرکت کننده در گروه را کاهش داده و به آن ها اجازه می‌دهد که اطلاعات فراوان و مفیدی را در ارتباط با مشکل خود با پرسش و خواستن توضیح به دست آورند (گینسبرگ، 2007).
تنها بحث درباره یک رفتار نادرست با اعضای گروه، می‌تواند برای اصلاح آن کفایت کند. به عبارتی مطرح کردن یک رفتار و توضیح پیامد ها برای افراد و گروه می‌تواند کافی باشد. همچنین، مواجهه و آزمودن مشکل در متن گروه لازم است و اگر این مسئله به خوبی هدفگیری شود می‌تواند منجر به افزایش انسجام گروه شود. اگرچه این رفتارها احتمالأ تنها بخش کوچکی از الگوی یک فرد با دیگران بیرون از درمان است، بررسی آن در گروه می‌تواند در تعمیم دهی این درس ها فراتر از گروه کمک کننده باشد (یالوم و لزکز، 2005).
تکالیف و تمرین ها متعاقب هر جلسه به آزمودنی ها کمک می‌کند تا دانششان و مهارت هایی را که به تازگی آموخته اند، تحکیم بخشند. این تکالیف عمومأ در گروه‌های کوچک انجام می‌شود و ناراحتی و آشفتگی افرادی را که نمی‌توانند در گروه‌های بزرگتر حرف خود را بزنند تا حد زیادی کاهش می‌دهد. سهیم کردن تجارب در گروه می‌تواند گزینه‌های بیشتری برای آن ها برای کاهش افسردگی یا افزایش استراتژی‌های مثبت تر و سازگارانه تر، آشکار سازد. اعضای گروه یاد می‌گیرند که آن ها در مشکلشان تنها نیستند و آن ها مهارت‌های مقابله ای جدید و راه هایی برای تنظیم عواطفشان کشف می‌کنند. نهایتأ، تکالیف خانگی در هر جلسه به افراد گروه داده شده و افراد را ملزم به انجام آن می‌کند. این تکالیف می‌تواند برای اعضای گروه، در تحکیم مهارت‌های جدیدشان و ادغام آن ها به عادات روزانه شان کمک کننده باشد (گینسبرگ، 2007).
همپوشی اختلالات حوزه ای است که نیاز است به آن پرداخته شود. افسردگی اختلال پر عارضه و ناتوان کننده ای است که در اغلب مطالعات شیوع آن در بیماران دیابتی بیش تر از جمعیت عمومی است ولی رابطه علیتی آن با دیابت مشخص نیست اما این اختلال سبب کاهش میل، انگیزه و احساس توانایی افراد جهت پرداختن به فعالیت‌های خود مراقبتی می گردد (موسوی، رضویان، خسروی، نوروزی (1387). این برنامه درمانی تلاش کرد که به جهت همپوشی دیابت با افسردگی ، آن ها را لحاظ نماید. به همین دلیل در این درمان برای مقابله با افسردگی و کیفیت زندگی و بهبود آن به بررسی ها خطاهای تفکر و بازسازی شناختی بررسی استفاده شد.
یکی از مواردی که به نظر می‌رسد با افسردگی ارتباط دارد، استرس است. استرس یک تجربه هیجانی منفی است که با تغییرات بیوشیمیایی، روانشناختی و رفتاری همراه است. استرس پیامد فرآیند ارزیابی فرد از تجارب تنش آفرین محیط است. مدیریت استرس حداقل دو بعد را شامل می‌شود: بعد اول حل مسئله است که استرسور ها را مدیریت می‌کند و به طور مستقیم با مشکل و استرسور درگیر می‌شود. بعد دوم بر کاهش استرسور ها در زندگی می‌پردازد تا پاسخ به استرس مدیریت شود (میشل و همکاران، 2008).
آموزش آرمیدگی یکی از راهبردهای مدیریت استرس می‌باشد. با آموزش آرمیدگی یک مجموعه تغییرات فیزیولوژیکی در بدن ایجاد میشود که نقطه مقابل تغییرات فشار روانی است. کاهش تنش در عضلات باعث افزایش احساس سلامت روانی و آرامش ذهنی میگردد. نقش مثبت آرمیدگی در چارچوب یک تکنیک انحراف توجه نیز قابل تببین است. روش آرمیدگی با تاکید بر آرامش عضلانی میتواند سبب جهتگیری مجدد توجه بر احساسات خوشایند درونی شده و برانگیختگی فیزیولوژیکی ناشی از هیجانات مثبت را ایجاد نماید، در نتیجه فرد بر موقعیت ها و محرکهای تنش زا و اضطراب انگیز کمتر تمرکز میکند (نصری، نجاریان، شکرکن و مهرابی زاده هنرمند، 1381). به دنبال احساس آرامش روانی در تفکرات و در باورهای فرد تغییراتی ایجاد میشود. بدین سان که فرد با تجربه آرامش روانی تلاش می‌کند تا افکار و نگرشهای ناسالم و دردزای خود رادر جهتی سوق دهد تا کمتر حالات و احساسات درد را به همراه داشته باشد. کاهش افسردگی و افزایش احساس کفایت نیز موضوعی است که در پی آرامش روانی در فرد به وجود میآید (پولادی ریشهری، نجاریان، شکرکن و مهرابی زاده هنرمند، 1380).
رفتار جرأت ورز، اظهاری از احساسات و تفکر بدون نقض حقوق خود و دیگران است. آن بیانی مستقیم و صادق از آنچه می‌خواهید و یا نمی‌خواهید، می‌باشد، که هم گفتار و هم زبان بدن را شامل می‌شود. این نوع رفتار موجب بهبود ارتباط با دیگران می‌گردد. در یک رفتار جرأت مندانه فرد هم به خودش و هم به دیگران احترام می‌گذارد، اما در رفتار‌های پرخاشگرانه به دیگران احترام گذاشته نمی‌شود و در ارتباط‌های منفعلانه هم احترام به خود مخدوش می‌گردد (آمز، 2008).
ابراز وجود نیز یکی از عوامل مهم ارتباطات بین فردی است که می‌تواند حمایت اجتماعی را در شرایط فشارزا افزایش دهد. ارتباطات ضعیف میتوانند به روابط ناسالم منجر شوند و فشار روانی را افزایش دهند. در مواقع بروز استرس افرادی که سطوح بالاتری از ابراز وجود دارند فشار روانی کمتری را تجربه میکنند (رحیمی، حقیقی، مهرابیزاده هنرمند و بشلیده، 1385 ). بالا بردن توانایی ابراز وجود در بیماران موجب بالا رفتن عزت نفس و افزایش حمایت اجتماعی در آنها میشود، که همین نکته موجب افزایش انطباق و سازگاری با بیماری و قبول شرایط زندگی در بیماران می‌شود.
محدودیت ها
این پژوهش بر روی افراد دیابتی افسرده مراجعه کننده به انجمن دیابت در شهر شیراز صورت گرفته است. بنابراین در تعمیم نتایج به افراد جوامع دیگر باید دقت کافی مبذول شود.
در پژوهش حاضر نمونه گیری به دلیل محدود بودن افراد با سواد دارای دیابت نوع 2 در شهر شیراز، به صورت در دسترس انجام گرفت، بنابراین در تعمیم نتایج باید احتیاط کرد.
نداشتن گروه دارونما جهت مقایسههای بیشتر از دیگر محدودیتهای این پژوهش است.
پیشنهاد‌های پژوهشی
این برنامه درمانی تفاوت‌های فرهنگی را در نظر نمی‌گیرد و لازم است در قومیت‌های مختلف و وضعیت‌های اجتماعی-اقتصادی مختلف انجام شود.
در جلسات درمانی، بر ورزش و افزایش فعالیت‌های بدنی تآکید شده است. ورزش برای درمان افسردگی توصیه شده است (سگال، 2001). از آن جایی دیابت هم پوشی بالایی با افسردگی دارد ، ورزش مطمئنأ برای افراد دیابتی مفید خواهد بود. همچنین، بیماران می‌توانند از ورزش و تمرین به عنوان یک استراتژی مقابله ای استفاده کنند. بنابراین، به پژوهشگران توصیه می‌شود به همراه امید درمانی شناختی-رفتاری از ورزش و تمریناتی مانند پیاده روی، شنا و یا مراقبه استفاده گردد.
توصیه می‌شود گروه‌های مجزایی برای زنان و مردان برگزار شده تا تاثیرجنسیت در اثربخشی درمان بررسی و مقایسه گردد.
پیشنهاد میشود که در تحقیقات درمانی آینده، گروههای دیگری با تعلیم روانشناختی، دارو درمانی و دارونما در کنار گروه آزمایش و کنترل گمارده شود، تا امکان مقایسه‌های بیشتر فراهم گردد.
پیشنهادات کاربردی
کارگاه‌های متعدد در زمینه دیابت و ارتباط آن با عوامل روانشناختی برگزار شود، زیرا تحقیقات انجام گرفته نشان داده اند که بهبود وضعیت روانشناختی در کاهش قند خون بیماران موثر است.
متخصصان تغذیه باید به بعد روانی رژیم ها در بیماران دیابتی توجه خاص نمایند. زیرا کنترل اجباری تغذیه و مراقبت‌های روزانه احساسات منفی در بیماران ایجاد می‌کند، و در صورت شکست در برنامه تغذیه ای احساس بی کفایتی را در بیماران موجب می‌شود.
توجه ویژه رسانه‌های گروهی به مسئله دیابت و جنبه‌های روانشناختی آن. زیرا طبق آمارهای جهانی شیوع دیابت رو به گسترش است و رسانه‌های گروهی با نشان دادن عوارض جسمانی و روانی دیابت و چگونگی پیشگیری از مبتلا شدن، می‌توانند در بهبود سطح سلامت جامعه موثر باشند.
یافته‌های این پژوهش می‌تواند در مراکز درمانی و مشاوره ای و انجمن‌های دیابت توسط متخصصین بهداشت روان به کار گرفته شود.