مقاله با موضوع شادکامی و سلامت روانی و اوقات فراغت و تفریح

دانلود پایان نامه

محققان دریافته اند که عشق منبع عظیمی از خوشی و مسرت است و ارتباطات اجتماعی و شادی را تحت تأثیر قرار می دهد. افراد برون گران شاد هستند و شادی آنها به این علت است که مهارت اجتماعی زیاد و فعالیت اجتماعی واقعی دارند. یعنی از دلایل اصلی رضایت از اوقات فراغت و تفریح ، لذت بخشی روابط اجتماعی که آنها را در یک حالت خلقی خوب قرار می دهد و در نتیجه به دنبال فعالیت اجتماعی بیشتر بر می آیند. ارتباط نزدیک میان شاد کامی و معاشرت می تواند ناشی از رضایت ارضای نیاز های اجتماعی، برآوردن نیازهای مربوط به عزت نفس با یادآوری روابط نزدیک در زمان کودکی باشد (ساپینگتون،1989 ،ترجمه حسینی شاهی برواتی ،1382).
نظریه مازلو : مازلو یکی از شیوه هایی که منجر به شادی عظیم در انسان می شود تجربه کردن لحظات اوج است. مزلو تحقیق نظام داری را در زمینه آن دسته از تجاربی انجام داد که به واسطه ی شادی وافر متداعی با آنها، در حافظه مردم رسوخ کرده. برای خود مزلو گوش دادن به موسیقی کلاسیک مخصوصاً آثار باخ و بتهوون لحظات اوج را به وجود می آورد. وقتی مزلو از 195 نفر خواست تا تجارب اوج خود را توصیف کنند متوجه شد تجارب اوج برای آنها تا حدودی اسرار آمیز بوده است
دو مورد از رایجترین لحظات اوج تجارب ناشی از ارتباط ی جنسی و موسیقی می باشد .سایر عوامل ذکر شده عبارت بودند از نیل به برتری و کمال واقعی. زنان نیز از داشتن تجارت اوج حین تولد فرزندشان خبر دادند. البته این تجارب بیشتر برای بزرگسال ها مفهوم دارد و چون سن یکی از عوامل مهم در تجربه ی شادی است. بدیهی ست که لذت در دوران کودکی به هیچ وجه تشابهی به لذت در درون نوجوانی یا میان سالی ندارد. یکی دیگر از عوامل قابل بررسی جنسیت است. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد کودکان با جنسیت های متفاوت لذت می برند (مازلو،ترجمه رضوانی،1376).
2-1-2-4 عوامل تأثیر گذار بر شادکامی
در بررسی ومطالعه ی حالات و پدیده های مختلف ، بیان عوامل ایجاد کننده و تأثیر گذار بر آنها، ضروری به نظر می رسد. شادی انسان از عوامل متعدد تأثیر می پذیرد. شاید در نگاه اول بیشتر افراد، ثروت را به عنوان عامل اصلی شادی نام ببرند و گاهی نیز سلامتی، تحصیلات و ازدواج را به عنوان علل اصلی شادمانی ذکر می کنند.تحقیقات گسترده ای در خصوص ارتباط بین عوامل دموگرافیکی و محیطی با شادمانی صورت پذیرفته است. سرآغاز این تحقیقات و مطالعات را می توان در مطالعه کاتریل ( 1965 ) بر روی 2387 نفر از 11 کشور مختلف، پژوهش برادبرن (1969 ) و پژوهش کمیلی ،کارنورس و رابوز (1976 ) در ایالات با بیش از 63000 پاسخگو و مروری که ون هون و همکاران ( 1994 ) بر روی 603 مورد از چنین مطالعاتی در 69 کشور انجام دادند، ردیابی نمود ( ادینگتون و شومن 2004 ، به نقل از فرزاد فر ، 1385 ).
تفاوت های جنسیتی
مطالعات زیادی در مورد تفاوت های جنسیتی و شادی وجود دارد. داینر و همکاران (2002)دریافتند میانگین شدت عواطف زنان نسبت به مردان در یک مقیاس 1-6 نمره ای 34/4 در مقابل 88/3 می باشد. این ممکن است به این خاطر باشد که زنان هم رو ابط اجتماعی بیشتری دارند و هم در روابط اجتماعی ، خود را بیشتر ابراز می کنند.
میزان نشاط زنان و مردان برابر است. اما هنگامی که افسردگی را در نظر می گیریم موضوع تا حدودی پیچیده می شود. به این نحو که با وجود شادی یکسان زنان و مردان افسردگی در زنان بیشتر از مردان است. تبیین داینرر و همکارانش در این مورد این است که زنان هم عاطفه ی منفی و هم عاطفه ی مثبت بیشتری را تجربه می کنند. بنابراین برآیند این دو عاطفه ، شادی زنان و مردان را یکسان می سازد ( داینر و همکاران ، 2002 ).
منابع شادی برای دو جنس متفاوت است. مردها بیشتر به وسیله ی خودشان ، شغلشان و رضایت اقتصادی تحت تأثیر قرار می گیرند، زنان بیشتر به وسیله فرزندانشان و سلامتی خانواده شان تحت تأثیر قرار می گیرند. زنان میزان عواطف منفی و افسردگی بیشتری را در مقایسه با مرادن گزارش می کنند و بیش از مردان به دنبال این اختلافات بر می آیند . ولی با این حال مردان و زنان میزان مشابهی از رضایت کلی را گزارش می کنند. علت آن احتمالاً این است که زنان پذیرش بهتری نسبت به عواطف منفی خود دارند. در حالی که مردان داشتن چنین عواملی را انکار می کنند ( ادینگتون و شومن ، 2004، به نقل از فرزاد فر،1385 ).
درآمد
اکثر افراد بر این عقیده اند که افراد با درآمد بالا بیش از افراد با درآمد پایین شاد هستند، اما ارتباط به آن اندازه که تصور می شود آشکار و صریح نیست ( آیزنک ،1990،ترجمه فیروز بخت و بیگی ، 1375 ).
در مجموع، یک هم بستگی معنا دار اما ضعیف ( 12% ) بین میزان درآمد و شادکامی در یک نمونه مصرف از جامعه آمریکا به دست آمده است.تأثیر درآمد بر شادی کم است. یک گروه از افراد بیشتر از 125 میلیون دلار با یک گروه کنترل از همان منطقه جغرافیایی که به طور تصادفی انتخاب شده بودند مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج نشان داد کسانی که بسیار غنی هستند تا حدی نسبت به افراد گروه کنترل شاد ترند و اما هم پوشی قابل توجهی در توزیع گروههای ثروتمند وفقیر وجود دارد. به طور کلی افراد ثروتمند، شادتر از افراد فقیرند. اما میزان آن کم است( ادینگتون و شومن، 2004،به نقل از فرزاد فر، 1385 ).
اسوالد ( 1997 ) با توجه به مطالعات صورت گرفته در ایالات متحده و دوزاده کشور اتحادیه اروپایی خاطر نشان کرد که :
1- پول شادی می آورد ولی اثر آن محدود بوده و گاهاً به لحاظ آماری معنا دار نیست.
2- بیکاری افراد را ناشاد می کند به ویژه زمانی که با از دست رفتن منبع درآمد همراه باشد.
تحقیق برادبرن ( 1969 ) نشان داد که عاطفه مثبت ارتباط مشخص و واضحی با درآمد داشت و این ارتباط از میزان 32 % برای فقیر ترین گروه تا 75 % برای غنی ترین گروه متفاوت بود(باس،2000).
ازدواج
پژوهش های متعددی حاکی از این است که افراد متأهل شادتر از افراد مطلقه، مجرد، متارکه کرده، و یا همسر از دست داده می باشند ،هم چنین متأهلان دارای فزند شادتر از متأهلان بدون فرزند هستند. ازدواج به لحاظ تجربه عواطف مثبت منافع بیشتری برای مردان در بر دارد ولی میزان رضایت از زندگی در بین زنان و مردان متأهل یکسان است. بسیاری از محققین معتقدند که ازدواج به عنوان یک سپر در برابر سختی های زندگی عمل می کند و حمایت های هیجانی و اقتصادی که ایجاد حالات مثبت می کند را ارائه می دهد. ازدواج قوی ترین اثر را بر شادکامی و سلامت روانی و جسمانی دارد و محرومیت از آن بسیار آشفته ساز است(دیکی،1999).
سن
برادبرن ( 1969 ) بر اساس تحقیقی دریافت 38% افراد در بیست سالگی، خود را بسیار شاد توصیف می کنند در حالی که 31 % افراد در سی سالگی و 30 % کسانی که در چهل و پنج سالگی به سر می برند، چنین احساسی را بیان کردها ند. تنها 8 % افرادی که در بیست سالگی به سر می برند، نسبتاً شاد نیستند. این میزان هر ده سال افزایش می یابد و برای افرادی که در پنجاه سالگی به سر می برند به 17 % می رسد. بر اساس بررسی های مختلف رضایت مندی و عاطفه نسبت افزایش سن کمی افزایش می یابد و عاطفه منفی با افزایش سن کاهش می یابد و این هر دو مورد در مردان ببیشتر است( اپستین[15] ، 2007 ).
تحصیلات