منابع و ماخذ تحقیق: عقد،

دانلود پایان نامه

را حق می نامند مانند حق حیات، مالکیت، حبس و …. برای دقت بیشتر لازم است ابتدا به تعریف واژه حق حبس و یا به عبارتی دیگر شرح اللفظ و سپس به تعریف ماهوی و اصطلاحی حق حبس بپردازیم.
1-1-2- مفهوم حبس در لغت
حبس در لغت به معنی بازداشتن، زندانی کردن، در بند کردن، قید کردن به بستن، توقیف و در اصطلاح کیفری بازداشت افراد مجرم پس از محکومیت، آماده است.
واژه توقیف در دایره المعارف علوم انسانی قضایی از حبس چنین تعریف شده است:
الف: حبس در لغت به معنی منع کردن است زیرا، کسی که حبس می شود ممنوع از خروج از کار معین است. حبس به معنی محبس و زندان نیز آمده است اما زندان کیفری.
ب: حبس شرعی: حبس در مکان معین نیست، حبس شرعی اینست که شخص را از آزادی عمل و رفت و آمد و توقف بازدارند یا او را در این کارها محدود کنند، پس ملازمت از جانب دلیل، یک نوع حق حبس شرعی است. استاد لنگرودی در دایره المعارف علوم اسلامی در بارهی تفاوت بازداشت و حبس تحت عنوان امساک(بازداشت) مینویسد:«…در واژه حبس در نمونه از امساک (بازداشت) دیده می شود. نقطه طلاقی و اشتراک این معانی در منع و امساک و خود داری است اما مردم بیشتر آن را به معنی زندان و بازداشت کردن میدانند.»
1-1-3- مفهوم اصطلاحی حبس

قالب قوانین مدرن دست بشری مبتنی بر مکاتب الهی و نشأت گرفته از احکام الهی است لذا بین قوانین الهی و قوانین مدرن بشری نوعی مشابهت وجود دارد علی الخصوص در حقوق ایران که منبعث از فقه شیعه است اما با تمام شباهت هایی که بین حقوق، و فقه شیعه است لازم است نظرات فقهای عظام نیز در رابطه با تعرف حبس ارائه گردد:
1-1-3-1- معنای مصطلح حبس در فقه شیعه
در کتب فقهی با آنکه بعضاً فقهای عظام مباحث مبسوطی را به حبس اختصاص داده اند اما تعاریف معینی از حق حبس به دست نداده اند، و به جای آنکه حق حبس را به طور مستقل مورد بحث قرار دهند احکام آن را به طور پراکنده در باب دین و تجارت بیان نموده اند.
1) حاج ملا علی قزوینی در کتاب صیغ العقود و الایقاعات می گوید: « …و پنجم از ایقاعات، حبس است و فرق در میانه این و وقف آن است که وقف ابدی است و حبس منقطع الاخر است و لفظ حبس خود دلالت بر انقطاع آخر می نماید و جایز است که به عوض وی وقفتان بگوید با تعیین مدت همچنان که جایز است که برحَبَستُ نیز تعیین مدت را بیافزاید.
2) حضرت آیت الله اراکی با طرح سؤالی به تعریف ضمنی حق حبس پرداخته است(هل للبائع اذا یأخذ الثمن أن یحبسه الی إن یأخذ الثمن کما کان و حبس نفس المبیع لذلک أو لا؟ الظاهر إنه یجوز).
3) محقق داماد در کتاب حقوق خانواده حق حبس را چنین تعریف کرده است: در معاوضات هریک از طرفین حق دارند مادامی که طرف مقابل عوض را تسلیم ننموده از تسلیم خودداری نمایند که در اصطلاح فقه، حق حبس گفته می شود. فقهای عظام گاهی از کلمه حبس در متون فقهی استفاده کرده اند که بیشتر به بخش جزائیات فقه مربوط می شود که از روش های مجازات است و آن به معنی ممنوع الخروج کردن کسی از مکان معینی به دلیل ارتکاب جرم تعزیری است که البته در عرف نیز همین معنا از حبس معروف می باشد. با توجه به تعاریف فوق مشخص می شود هیچیک از فقهای شیعه تعریفی از حق حبس به دست نداده اند اما با در نظر گرفتن قول مشهور فقها میتوان گفت مفهوم اصطلاحی حق حبس نزد ایشان چنین است: توانایی هریک از متبایعین عقد معاوضی، نسبت به خودداری کردن از انجام تعهدات ناشی از عقد، مادامی که طرف مقابل از انجام التزام خود در قبال آن امتناع ورزد.
1-1-3-2- معنای اصطلاحی حبس در حقوق مدنی ایران و مواد مربوطه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

قانون مدنی ایران به طبعیت از فقه شیعه به جای تعریف حق حبس در طی مواد پراکنده به برخی از آثار و احکام آن پرداخته است اما برخی از حقوقدانان ایران در تألیفات خود به تعریف حق حبس اشاره کرده اند از جمله دکتر جعفر لنگرودی که می گوید: «حق حبس در حقوق مدنی نوعی از عقود احسان است و اگر حبس مالی کنند، و مدت معین ننمایند حبس در این حالت به معنی وقف عمری، رقبی و سکنی خواهد بود. حبس کننده را حابس گویند و مال مورد حبس را محبوس نامند. در حقوق جزا سلب آزادی و اختیار نفس در مدت معین را حبس می نامند.
منصور السلطنه عدل در مبحث مالکیت مبیع حق حبس را چنین تعریف کرده است: حق حبس را خودداری از تسلیم که به بایع یا مشتری داده می شود را گویند. در حقوق مدنی حق حبس به طور مطلق به معنای وقف است و در مواد 41 به بعد قانون مدنی احکام آن احصاء شده است. اما در قانون، حق حبس به عنوان یک قاعده وسیع و یا مقررات مدرن تحت چنین عنوانی که همه معاملات معوض را شامل می شود مطرح نبوده بلکه مصادیقی از حق حبس در نکاح، بیع و رهن آمده است. در قانون تجارت نیز صراحتاً در شرایط خاصی برای حق العمل کار حق حبس اموال در نظر گرفته شده است، همچنین برای کسی که مال التجاره ای به تاجر ورشکسته فروخته است و برای متصدی حمل و نقل در صورت حاصل شدن شرایط حق حبس مقدر است.
از سایر قوانینی که در آن ها حق حبس مقرر شده است می توان به قانون راجع به بدهی واردین به مهمانخانه ها و پانسیون ها مصوب 1316 اشاره کرد که در آن ها صاحب هتل یا پانسیون حق حبس پیدا می کند و مواد مربوط به حق حبس در قوانین مدنی ذیلاً آورده تا به دقت در واژگان آنها اصطلاح حق حبس در حقوق بیشتر روشن گردد.
ماده377 قانون مدنی: هریک از بایع و مشتری حق دارد از تسلیم مبیع یا ثمن خودداری کند تا طرف دیگر مضطر به تسلیم گردد.
ماده 783 قانون مدنی: اگر راهن مقداری از دین را ادا کند حق ندارد مقداری از رهن را مطالبه نماید و مرتهن می تواند تمام آن را تا تأدیه کامل دین نگاه دارد مگر اینکه بین راهن و مرتهن ترتیب دیگر مقدر شده باشد.
ماده1058 قانون مدنی: زن می تواند تا مهر به او تسلیم نشده از ایفاء وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند.
در ابتدا با دقت در این مواد می توان گفت که قانون غیر از اینها، هرگونه حق حبس را به صورت موردی پذیرفته است، یکی حق حبس عین(مال) است که با توجه به نظر مشهور فقها در الحاق دین به عین شامل حبس دین نیز می شود. و دیگری حق حبس ایفاء وظیفه (اجرای تعهدات) است و در خصوص مورد اخیر تنها ماده 1058 قانون مدنی است که زوجه را مستحق حبس اجرای تعهد خود یعنی ایفاء وظایف ناشی از نکاح دانسته است و جای بحث است که آیا در سایر مواردی که یکی از عوضین اجرای تعهد باشد مانند اجرای خدمات می توان قائل به حبس بود یا خیر؟ پاسخ به این سوال بسیار ظریف و پر تأمل است و برای اثبات ان نیازی به قاعده بودن حق حبس در حقوق ایران داریم که جزء با اتخاذ مبنائی که اجازه چنین توسعه ای را بدهد میسر نخواهد بود .
بسیاری از فقهای امامیه مبنای حق حبس در نکاح را یک مبنای شرعی و مختص به مورد دانسته اند و در این جهت به اخبار و احادیث وارده تمسک جسته اند و در این صورت می توان تنها آن را یک امر استثنائی و یک استثناء بر قاعده المؤمنون عند شروطهم دانست.
1-2- سایر مفاهیم مرتبط با حق حبس
1-2-1- مورد عقد (عوض و معوّض)
در فقه امامیه، عوض و معوّض از ارکان عقود معاوضی است، اما در عقود غیر معاوضی و معاملات مجانی و بلاعوض، وجود عوض رکن و عنصر عقد نیست. فقط در عقود معاوضی هر یک از طرفین در مقابل مال یا تعهد، مال یا تعهد دیگری به دست می آورد. در این گونه معاملات که بر حسب طبیعت خود معاوضه و مبادله هستند عوض وجود دارد، اما در عقود غیر معاوضی و مجانی، شخص مال خود را به دیگری واگذار می کند یا دینی را بر عهده می گیرد، بدون اینکه در مقابل آن تعهد و نفعی به دست آورد. به عبارت دیگر، عقد بلاعوض به اقتضای ماهیت و طبیعت خود بیش از یک مورد تعهد ندارد. در عقد هبه، واهب مالی را به متهب تملیک میکند ، بدون اینکه در صدد تحصیل نفعی باشد. اکنون این پرسش مطرح می شود که منظور از عوض و معوض به عنوان عنصر عقد چیست؟ در جستجوی پاسخ مناسب ناگزیریم تمایز بین موضوع عقد و موضوع تعهد را تبیین کنیم. موضوع عقد عملی است حقوقی که به منظور تحقق آن عقد انجام می شود. برای مثال در عقد بیع، تملیک فروشنده و تملیک خریدار، و در عقد اجاره تملیک منافع در برابر عوض معین و تملیک مال الاجاره در مقابل آن، موضوع عقد است. موضوع عقد همچنین ممکن است بر عهده گرفتن دین شخص دیگر یا ایجاد شرکت یا اعطای وکالت باشد. بنابراین، موضوع عقد، عمل حقوقی است، نه شیء یا مال. در نتیجه توافق بر موضوع عقد، تعهدات و التزاماتی برای طرفین به وجود می آورد که موضوع این تعهدات و التزامات ممکن است تسلیم و انتقال عین خارجی، تعهد به فعل و تعهد به ترک فعل باشد. از این رو در عقد بیع موضوع عقد تملیک و موضوع تعهد تسلیم عین خارجی است. در عقد اجاره موضوع عقد تملیک منفعت و موضوع تعهد تسلیم مورد اجاره و پرداخت اجاره بهاء می باشد. همچنین موضوع عقد وکالت، اعطای نیابت است و موضوع تعهد وکیل و موکل انجام دادن برخی امور معین. با توجه به این مطلب می توان گفت: مال مورد قرارداد که در فقه اسلام «عوض» نامیده می شود و رکن عقود معاوضی تلقی شده، و متعلق موضوع عقد است؛ یعنی آنچه گاهی در فقه به آن «معقود علیه» گفته می شود و تحصیل و استیفای منفعت آن از طریق عقد انجام می شود. البته از آنجا که در زمان انعقاد عقد و توافق و تراضی، طرفین به موضوع تعهد ناشی از عقد توجه دارند و درباره اش تصمیم می گیرند، به مال یا فعلی که در واقع موضوع تعهد است به مناسبت، مورد معامله گفته می شود. شاید فقیهان امامیه به دلیل همین مناسبت و به این دلیل که در عقود معاوضی توجه اصلی طرفین قرارداد معطوف به اجرای عقد و رسیدن به موضوع تملیک و تعهد است و همچنین اینکه فقدان عوضین در قرارداد سبب تحقق نیافتن تملیک و تعهد مورد عقد می گردد و در نتیجه عقدی به وجود نمی آید، دو عوض را رکن تلقی کرده اند. عوض و معوض، متعلق موضوع عقد و به عبارتی موضوع تملیک و تعهد می باشند و تملیک و تعهد از امور اضافی و نیازمند به متعلق هستند که فقدان موضوع و متعلق سبب فقدان آنها می شود. از این رو، فقدان عوضین سبب فقدان تعهد و تملیک و در نتیجه سبب فقدان عقد می شود. بدین علت در فقه اسلامی، عوض و معوض در عقود معاوضی و محل عقد و معقودُ علیه در سایر عقود، رکن عقد به شمار می روند. همان گونه که پیش از این گفته شد، رکن آن است که با نبود آن فقدان شیء لازم آید و این تعریف بر عوضین صادق است. بنابراین در تحلیل عبارات فقهی باید گفت: منظور از عوض و معوض موضوع تعهد است، نه موضوع عقد و آنچه رکن عقود معاوضی محسوب شده، موضوع تعهد است. این امر بدین معنا نیست که موضوع عقد، یعنی تملیک یا تعهد و مانند آن، رکن تلقی نمی شود، بلکه فقط بنا به دلایل بالا عوض و معوض به عنوان رکن ذکر شده اند. در اینجا به منظور تبیین بهتر این بحث به اختصار دیدگاه حقوق موضوعه را مطالعه می کنیم. برخی از سیستمهای حقوقی برای عقد دو رکن تراضی و سبب را مطرح می کنند. منظور از سبب، هدف بلاواسطه و مستقیمی است که متعهد، تحصیل آن را به واسطه تعهد خود قصد می کند و به عبارت دیگر، آنچه در جواب این سؤال که « متعهد چرا متعهد شده؟ » می آید، سبب است.
اصطلاح دیگری که در حقوق به کار می رود واژه « محل عقد » است. منظور از محل عقد آن شیء یا فعلی است که عقد بر آن بسته می شود. در عقود معاوضی، محل عقد همان عوض و معوض است. در عقود دیگر محل عقد امری است که عقد برای تحصیل آن منعقد می شود. مثلاً در قرارداد وکالت برای فروش ماشین، محل عقد، ماشین است و در قرارداد وکالت برای اقامه دعوای خاص، محل عقد « دعوای خاص » است. در این سیستمهای حقوقی محل عقد از ارکان عقد نیست، بلکه رکن تعهد و التزام تلقی می شود. در تطبیق دیدگاه فقه امامیه با این سیستمهای حقوقی می توان گفت: واژه محل، اصطلاح عامی است که هم شامل موضوع تعهد در عقود معاوضی، یعنی عوض و معوض می شود و هم شامل موضوع تعهد در سایر عقود، همچنان که واژه «معقود علیه» چنین مفهوم عامی در بر دارد؛ در حالی که واژه عوضین که در فقه امامیه رکن عقد تلقی شده و بر اساس مطالب بالا موضوع تعهد و رکن تعهد تلقی می شود، فقط عقو