منبع مقاله با موضوع خودکارآمدی برای یادگیری و اعتقادات خودکارآمدی

دانلود پایان نامه

خودکارآمدی بر میزان استرس و فشار روانی و افسردگی ناشی از موقعیتهای تهدید کننده اثر میگذارد. افراد با کارامدی بالا در موقعیتهای فشارزا سطح فشار روانی خود را کاهش میدهند. ولی افراد دارای خودکارآمدی پایین، در کنترل تهدیدها، اضطراب بالایی را تجربه میکنند و عدم کارآمدی خود را گسترش میدهند و بسیاری از جنبههای محیطی را تهدید زا و پرخطر میبینند که این امر میتواند موجب استرس و فشار روانی فرد شود. افرادیکه باور دارند میتوانند تهدیدها و پافشاریهای بالقوه را کنترل کنند، عوامل آشفته ساز را به ذهن خود راه نمیدهند و در نتیجه به وسیله آنها آشفته نمیشوند.
انواع خودکارآمدی:


فرانک(2001) خودسودمندی را کلید موفقیت در ورزش بیان میکند. بدون اعتماد به تواناییهای فردی، یک فرد نمیتواند پتانسیلهای درونی خود را بعمل درآورد. حتی ممکن است که بعضیها با توانایی کمتر، ولی با اطمینان و اعتمادبنفس بیشتر بتوانند فراتر از آنچه هستند عمل کنند چون اعتمادبنفس میتواند اثر نیرومندی داشته باشد. حس اعتماد و اطمینان به نفس چیست؟ آلبرت بندورا نشان داد که خودسودمندی یک حالت خاص از اعتماد بنفس است که به مفهوم قدرت باور افراد در این که میتوانند وظیفهای را که به انها داده شده بطور موفقیت آمیزی انجام دهند میباشد. اغلب مفهوم خودسودمندی و اعتمادبنفس به جای یکدیگر استفاده میشود که در واقع پروسهای از ارزیابی شخصی میباشد. اگرچه بطور دقیقتر یک پیش فرضیهای برای اعتماد بنفس توصیف میشود و با ویزگیهای فردی متعادل میشود(فرانک، 2001).
خودکارآمدی به معنی قضاوت راجع به مهارتها نیست بلکه بیشتر قضاوت در این است که چه کسی با آن مهارتها قادر به انجام کارهای بزرگ است. به زبان دیگر قضاوتهای خودسودمندی به معنی این است که فرد تصور کند که میتواند چنین کاری را انجام دهد نه اینکه کاری را انجام داده است.
این قضاوت در واقع محصول کمپلکسی از ارزیابی شخصی و خود قناعی است که بر منابع گوناگون آگاهیهای شخصی تکیه دارد. طبقه بندی این منابع شامل انجام کارهای بزرگ در گذشته، تجارب مشابه، بیان عقاید به صورت شفاهی و وضعیت روانشناسی میباشد، انجام کارهای بزرگ از مهمترین منابع خوداگاهی موثر است، به این دلیل که بر پایه تجارب مهارتی، شخصی، استوار است.
باتوجه به این که هر فرد تواناییها و مهارتهای مختلفی دارد، بنابراین امکان دارد خودکارآمدی او نیز از نظر تحصیلی، ورزشی، سخنوری، مالی، مدیریتی و پژوهشی متفاوت باشد. اما به طور کلی، خودکارآمدی در چند طبقه اصلی قرار دارد:
خودکارآمدی تطبیقی:
خودکارآمدی تطبیقی گاهی اوقات به صورت خاص با رجوع به توانایی مدیریت تهدیدهای دریافتی یا محرکهای استرس زا به کار میرود. خودکارآمدی تطبیقی ممکن است مورد توجه محقق قرار گیرد که در مورد اعتقادات ورزشکاران نسبت به انطباق با استرس رقابتی، کنترل افکار ناخواسته، مدیریت کاهش فعالیتهای عملکردی یا سازگاری با درد و بهبود از آسیب، کار میکنند. مادوکس از واژه “خودکارامدی شناختی” برای بحث در مورد دریافتهای مربوط به توانایی کنترل روی افکار شخصی و خودکارآمدی عاطفی” برای بحث در مورد اعتقادات افراد در اعتماد به توانایی خود در انجام کارهایی استفاده کرده است که بر حالات عاطفی انها تاثیرمی گذارد. بدون در نظر گرفتن واژه انطباق یا سازگاری”، “خودتنظیمی یا خودکارامدی عاطفی” نوعی از اعتقادات خودکارآمدی است که به اعتقادات فرد در کنترل بر افکار، اعمال و عواطف مربوط میشود.
خودکارآمدی رقابتی:
فلتز و چیز(1998)، خودکارآمدی رقابتی را چنین تعریف میکنند: اعتقاد به این که فرد میتواند با موفقیت بر علیه رقیب به رقابت و مسابقه بپردازد. مانند: “مطمئنم که دیسک را دورتر از حریفم پرتاب کنم” یا “مطمئنم که میتوانم مسابقه را ببرم”. این عقاید بر مبنای نشانگرهای عملکردی هنجاری است.
خودکارآمدی گروهی:
بندورا(1997، 1982، 1986)، اعتقادات خودکارآمدی را در ورزش بررسی کرده است. اما به طور خلاصه بندورا(1997) خودکارآمدی گروهی را به صورت یک اعتقاد مشترک گروهی در اعتقاد به تواناییها، سازمان دهی و اجرای عمل مورد نیاز تعریف میکند. همچنین خودکارآمدی گروهی تعیین کننده اصلی و اولیه سطح انگیزه یک گروه برای رسیدن به یک هدف است. این خودکارآمدی در چالشهایی که گروه آنها را پشت سر میگذارد. تلاسی که برای آن فعالیت صرف میکند و پایداری انها به عنوان یک گروه در مواجهه در سختیها مشاهده میشود (به نقل از فلتز، شورت، سالیوان، 2008)
خودکارآمدی یادگیری:
خودکارآمدی یادگیری اعتقاد به داشتن توانایی در یادگیری یک مهارت است. بندورا(1997) به این نتیجه رسید که یک حس خودکارآمدی یادگیری میتواند تسلط بر یک مهارت را تسریع کند. چون افرادی که این حس را دارند تلاش بیشتری را برای تمرین آن مهارت سرمایه گذاری میکنند تا کسانی که به تواناییهای یادگیری خود شک دارند. به هر حال بندورا نیز اشاره میکند که این نوع از خودکارآمدی در پیشبرد تلاشهای یادگیری زمانی موثرتر است که تکلیف چالش برانگیزتر باشد و زمانی که تکلیف آسان فرض شود کمتر موثر است (فلتز، شورت، سالیوان، 2008).
نیکولز(1984) بیان کرد اعتقادات خودکارآمدی برای یادگیری به یک سیستم اعتقادی با ادراک توانایی مرتبط است. افرادی که توانایی را به عنوان یک مهارت قابل اکتساب میدانند، در فرایند یادگیری آن مهارت اعتماد بنفس بیشتری دارند و خطاهایشان را بخشی طبیعی و عادی در فرایند میدانند(به نقل از فلتز، شورت، سالیوان، 2008).
خودکارآمدی عملکردی و خودکارآمدی آمادگی:
بندورا(1986)، بین خودکارآمدی عملکردی و خودکارآمدی آمادگی و همچنین بین فاز آمادگی و اثرات خودکارآمدی تمایز قائل میشود. فاز آمادگی شامل اکتساب مهارتها و آمادگی برای یک رقابت است. خودکارآمدی آمادگی نوعی اعتقاد به خودکارآمدگی در مورد یک رقابت یا تکلیف است و نباید آن را با خودکارآمدی در مورد توانایی یک فرد در یادگیری یا آمادگی یکی دارد.
در اکتساب مهارت یا فاز آمادگی، بندورا پیشنهاد میکند که تردید به خود برای ایجاد محرک لازم جهت سرمایه گذاری زمان و تلاش برای رسیدن به دانش و مهارت در آن لازم است. اگر کسی خودکارآمدی بالایی داشته باشد به خصوص در مورد تکلیفی که ان را آسان میداند، بنابراین دلیل کمی برای صرف زمان و تلاش زیاد در تمرین آن تکلیف وجود دارد.
همچنین بندورا اخطار میدهد که تردید زیاد، یک رابطه u وارونه و یا منحنی وار در اکتساب فاز بین اعتقاد خودکارآمدی و تلاش و پایداری به عنوان متغیر وابسته دارد. به هر حال بر مبنای آن چه ما تاکنون میدانیم، این رابطه به صورت تجربی، حتی در مورد ورزشکاران حرفهای امتحان نشده است(فلتز، شورت، سالیوان، 2008).
یک مهارت سطح بالا که با تمرین زیاد خودکار شده است، امکان دارد خصوصا به خاطر نتایج منفی در معرض تردید باشد، چون تصور میشود که عملکرد تخصصی سطح بالا به میزان زیاد خارج از کنترل هوشیارانه است و زمانی که به آن توجه مستقیم میشود تا با تردید به خود آن را پیش برد، اجرای مهارت آسیب میبیند(بی لاک، فلتز، 2006).
انتظارات خودکارآمدی:
بندورا(1977)، در نظریهی خود، انتظارات خودکارآمدی را اینگونه تعریف میکند؛ “قضاوت فرد از قابلیت اجرای رفتارهایی که برای دستیابی به نتیجه خاص ضروری است”(جنتی، 1388). این باورهای افراد در مورد اثربخشی خودشان به عنوان مهمترین مکانیسمهای کارگذاری شخصی درجهت اعمال کنترل بر عملکرد و رویدادهای مؤثر زندگی در نظر گرفته میشوند(ذبیحی، 1384). انتظارات خودکارآمدی، باورهای فرد در توانایی انجام یک تکلیف معین و یا کسب نتیجهای مشخص را تشریح میکند. این انتظارات به مهارتهای فرد مربوط نمیشود؛ بلکه به قضاوت فرد از آنچه که میتواند با مهارتهای خود انجام دهده، میپردازد(محمدزاده، 1384، دلوی، 2003). انتظارات خودکارآمدی از این که چه رفتار مناسب، است فراتر رفته و در سازماندهی شناختی اجتماعی و رفتاری زیرمهارتها و راهبردهای عملی نقش مهمی را بر عهده دارد. به نظر بندورا، باورهای خودکارآمدی به رفتار روانی اجتماعی، به طور مشخصی کمک میکند. این باورها در موقعیاتهای مختلفی نحوهی رفتار، الگوهای تفکر و واکنشهای هیجانی فرد را شکل میدهند(شانک و فرانک، 2002). انتظارات خودکارآمدی در رشد قابلیتهای شناختی، و سازگاری با محیط و تغییر آن نقش مهمی ایفا میکند. فرد با کنترل شناختی از طریق بازسازی تفکر میتواند بر مشکلات فایق آید و با سازگاری رفتار، میتواند از طریق اصلاح رفتارش بر مسائل چیره شود. به هر حال ویژگی بافت و خصوصیات فردی تعیین میکند که کدام نوع از توانایی سازگاری ادراک شده، سهم بیشتری در انجام رفتار مطلوب داشته است. در نهایت باورهای خودکارآمدی بر اینکه افراد چگونه احساس میکنند، چگونه فکر میکنند، چگونه خود را بر میانگیزانند و چگونه رفتار میکنند؛ اثر میگذارد(ذبیحی، 1384).
برداشت شخص از خودکارآمدی
دیدگاه انسان از خودکارآمدی بسیار گسترده میباشد. در زیر به مواردی از آن اشاره میگردد: