راهنمای پایان نامه – نظرهای معاصر در جامعه شناسی آموزش­وپرورش در ارتباط با نابرابری

[email protected]
آوریل 4, 2020 0 Comment

2-1-18-1- نظریه انتقادی

نظریه انتقادی، تفسیر متفاوتی از آموزش­وپرورش و رابطه آن با جامعه، ارائه می­دهد. نظریه انتقادی معتقد است مدرسه با جامعه رابطه­ نزدیکی دارد و معتقد است مدرسه بیشتر با تقاضای سرآمدان جامعه رابطه دارد تا با نیازهای کل آن. نظریه­پردازان انتقادی مانند مارکسیست­ها توجه خود را به تعارض­های پویایی­های اجتماعی- اقتصادی که در سیاست، فرهنگ و آموزش­وپرورش منعکس می­شوند، معطوف داشته اند. نظریه­ تعارض حکایت از آن دارد که طبقات مسلط برای حفظ و ثبات شرایط استثمارآمیز خود از دیگر نهادهای اجتماعی برای این تداوم بهره می­گیرند. چنان­چه طبقات زیردست نسبت به شرایط خود آگاه شوند، می‌توانند به مبارزه با سلطه­گران و ستمگران برخیزند. بالابردن سطح آگاهی اقشار فرودست، امری حیاتی است. آموزش­وپرورش نیز در این میان که توسط ساختار قدرت طبقاتی اداره می‌شود و در جهت حفظ وضع سلطه­گران و قدرتمندان عمل می­ کند (گوتک، 1390). کسانی مانند پائولو فریره و ایوان ایلیچ در این نظریه قرار می­گیرند.

 

2-1-18-2- نظریه­ های بازتولید

نظریه بازتولید واکنشی در مقابل شکست نظام آموزشی اروپا برای نیل به برابری اجتماعی بود. با ظهور نظریه­ بازتولید، توجه اصلی به انتقادات ناگفته و تاثیر الگوهای ضمنی مربوط به دانش­آموز خوب و دانش­آموز بد و همچنین رابطه­ مدرسه و اقتصاد، معطوف شد. بر اساس نظریه بازتولید، مدرسه به­گونه­ای سازماندهی شده که امتیازات و مزایا را فقط شامل حال افرادی می­سازد که متعلق به خاستگاه­های بالای جامعه هستند. نظریه­ های بازتولید به دو دسته یعنی نظریه بازتولید اجتماعی و نظریه بازتولید فرهنگی تقسیم می­شود (شارع­پور، 1390).

2-1-18-2-1- نظریه بازتولید اجتماعی

بولز و جینتیس از جمله متفکرانی هستند که در دوران معاصر برای تحلیل نظام­های آموزشی، قبل از هرچیز به ویژگی نیروها و روابط اجتماعی تولید توجه کرده­اند. بخش عمده کار بولز و جینتیس در جهت اثبات این نکته بود که نظام آموزشی، عنصری اساسی در بازتولید تقسیم کار به­شمار می­رود. این تقسیم کار در نهایت، بیانگر تفوق و برتری طبقه سرمایه­دار است. پیوند سه نهاد خانواده، کار و مدرسه چهارچوبی اساسی برای نظریه بولز و جینتیس در خصوص نقش آموزش­وپرورش در بازتولید تقسیم کار اجتماعی فراهم می­سازد. بولز و جینتیس معتقدند که نابرابری آموزشی از تاروپود جامعه­ی سرمایه­داری است. بنابراین مادامی که نظام سرمایه­داری وجود داشته باشد، نابرابری نیز وجود خواهد داشت. آن­ها با توجه به نقش مدرسه در بازتولید تقسیم کار اجتماعی معتقدند که تفاوت­های طبقاتی موجود در خانواده، مدرسه و محیط کار، نابرابری­های طبقاتی را همیشگی و دایمی می­سازد. براساس این نظریه، در جامعه­ی سرمایه­داری روابط متقابلی بین آموزش­وپرورش و اقتصاد وجود دارد. کارکرد آموزش­وپرورش همانا تامین نیروی انسانی تحصیل­کرده برای بخش اقتصاد است و درواقع، ساختار درونی آن به­گونه­ای شکل گرفته که با نیازهای اقتصاد و صنعت هماهنگ باشد. ازاین­رو به اعتقاد آن­ها نظام آموزشی در بازتولید ساختار طبقاتی حاکم در جامعه نقش اساسی دارد. نقش نظام آموزشی این است که نوعی آگاهی و شعور را در افراد جامعه بازتولید کند، تا به این وسیله آن­ها سلسله­مراتب موجود را به­عنوان عدالت اجتماعی بپذیرند. خلاصه این­که به اعتقاد این دو محقق، در جوامع سرمایه­داری، آموزش مدرسه­ای سبب تحریف ماهیت آدمی شده و به­خصوص باعث ازخودبیگانگی انسان و غفلت او از آگاهی واقعی می­شود. بنابراین آموزش­وپرورش در جهت بازتولید آن نوع آگاهی که طبقه­ی سرمایه­دار خواهان آن است، عمل می­ کند (همان).

 

2-1-18-2-2- نظریه تطابق

این نظریه نیز اولین بار در سال 1972 وسط بولز و جینتیس در انتقاد از نظریات ایلیچ مطرح گردید. این نظریه اساساً مدلی از بازتولید ارائه داده و معتقد است که ساختار سلسله‌مراتبی ارزش­ها، هنجارها و مهارت­هایی که در عرصه­ کار وجود دارد، همان سلسله‌مراتب و روابط، در کلاس درس نیز به چشم می­خورد. براساس این نظریه، حضور در مدرسه، دانش‌آموزان را نسبت به ضروریات اقتصادی و اجتماعی نظام سرمایه­داری مطیع و گوش به فرمان می­سازد. به همین دلیل معتقدند که نظام آموزشی، جوانان را با نظام اقتصادی آمیخته و هماهنگ می­سازد چراکه بین روابط اجتماعی موجود در مدرسه و روابط اجتماعی موجود در تولید، تشابه و تطابق ساختاری وجود دراد (شارع­پور، 1390).

 

2-1-18-2-3- نظریه بازتولید فرهنگی

این نظریه ریشه در آثار دو متفکر برجسته­ی اروپایی یعنی “باسیل برنشتاین و پی­یر بوردیو” دارد. فرضیه­ی اساسی این دو نظریه­پردازِ بازتولید فرهنگی این است که در داخل نظام آموزشی، شکل خاصی از نظم اجتماعی وجود دارد که این نظم ناشی از شرایط اجتماعی و تاریخی خارج از این نظام است. براساس نظریه­ بازتولید فرهنگی مهم است که بدانیم در درون مدرسه چه چیزی انتقال پیدا می­ کند (همان).

 

2-1-18-2-3-1- باسیل برنشتاین

برنشتاین با ترکیب دو مکتب قدیم و جدید سعی در تلفیق دو سطح کلان و خرد داشت. برنشتاین ساختار اجتماعی را در وهله­ی اول به­صورت نظامی از نابرابری­های طبقاتی می­داند و معتقد است سازوکار اصلی که از طریق آن تاثیرات این ساختار انتقال می­یابد، همانا خانواده است. موقعیت طبقاتی خانواده عامل اصلی و تعیین­کننده­ قواعد زبان­شناختی است. تاکید برنشتاین بر تفاوت­های زبانی است که میان طبقات مختلف، نحوه و شیوه­ی گفتار متفاوت است. به اعتقاد او شکل روابط اجتماعب بر نحوه­ی گفتار تاثیر می­گذارد و خود این گفتار نیز به نوبه­ی خود بر روابط اجتماعی موثر است. بنابراین به اعتقاد برنشتاین، اگر زبان را سرمایه­ی فرهنگی بدانیم، فرزندان طبقه متوسط در مقایسه با فرزندان طبقه­ی کارگر از سرمایه­ی فرهنگی بیشتری برخوردارند. بنابراین برنشتاین، زبان را عاملی بر عقب­ماندگی کودکان طبقه­ی کارگر و فرودست می­داند (همان).

 

2-1-18-2-3-2- پی­یر بوردیو

بوردیو از جمله متفکران برجسته­ی جامعه­شناسی آموزش­وپرورش در فرانسه بود. بوردیو بیشتر به شرایط ساختاری که انتقال قدرت در چهارچوب آن صورت می­گیرد، پرداخته است. پایان نامه

وی از مفهوم کلیدی “خشونت نمادین” استفاده کرده و معتقد است که طبقات مختلف در دوره­های مختلف تاریخی از طریق تسهیل معانی و مفاهیم خاص در افکار و ارتباطات، به اعمال قدرت می­پردازند. با کنترل آموزش­وپرورش، طبقات مسلط بازتولید فرهنگ خاص خویش را تضمین می­ کنند. بنابراین فرهنگی که مدرسه منتقل می­ کند، میراث فرهنگ جمعی نیست بلکه فرهنگ طبقات مسلط است. پس مدرسه نیز نوعی خشونت نمادین محسوب می­شود.

بوردیو معتقد است که بازتولید فرهنگی یکی از مهم­ترین راه­هایی است که از طریق آن ساختار طبقاتی بازتولید می­شود. به همین جهت او معتقد است که نظام آموزشی بهترین راه حلی است که تاریخ برای مساله­ی انتقال قدرت پیدا کرده است (همان).

برچسب‌ها: