پایان نامه با موضوع نظریه­ سرمایه انسانی

این نظریه که طلیعه­ی تولد “اقتصاد آموزش­و­پرورش” است، در نظریات تئودور شولتس متجلی شده است. نظریه سرمایه انسانی در علم اقتصاد، همان فرضیه­ی هنجار تحرک رقابتی را دنبال می­ کند. بر اساس این فرضیه، سازمان مدرسه وکار فرصت­هایی ارائه می­ دهند، و موفقیت فرد در این فرصت­ها بستگی به این دارد که چقدر سخت کوش بوده وچقدر توانایی تحصیل دارد. از این­رو بر اساس این نظریه، سه عامل یعنی توانایی، مهارت­آموزی و تحصیلات، سرمایه انسانی فرد را تشکیل می­ دهند. همانند سرمایه مادی، سرمایه انسانی نیز با سرمایه­گذاری­کردن افزایش می­یابد و آموزش­و­پرورش ابزار اصلی سرمایه­گذاری برای افزایش سرمایه انسانی فرد است (همان).

بدین ترتیب نظریه­ سرمایه انسانی، آموزش­وپرورش را نوعی سرمایه­گذاری می­داند که نتیجه خود را در آینده نشان خواهد داد. در واقع، فرضیه اصلی نظریه­پردازان نظریه­ سرمایه انسانی این است که رابطه بین آموزش­وپرورش و درآمد آتی به تاثیر آموخته­های مدرسه بر عملکرد شغلی بستگی دارد. به­عبارت دیگر، رابطه بین موفقیت آموزشی وپایگاه شغلی یک رابطه­ کاملاً منطقی و عقلانی است؛ یعنی مشاغل پیچیده نیاز به افرادی دارند که از مهارت‌های پیچیده­ای برای کارآیی در عملکرد برخوردار باشند (همان).

 

2-1-17-4- نظریه مارکسیستی

اگرچه کارل مارکس هرگز به­طور مستقیم به آموزش­وپرورش به­عنوان بخشی از نظام طبقاتی سرمایه‌داری اشاره نکرد اما به اهمیت آموزش­وپرورش در نظریه­ خود توجه داشت.

تحلیل مارکسیستی، تناقض را به روابط اقتصادی موجود در درون جامعه و تسلط گروهی بر گروه دیگر ربط می­دهد. توجه اصلی مارکس به نوع آموزش معطوف بود که کودکان طبقه کارگر دریافت می­کردند. به همین دلیل مارکس بر این عقیده بود که آموزش­وپرورش در جوامع سرمایه داری، ابزاری است که طبقه حاکم در جهت منافع خود به کار می­برد (همان).

 

 

2-1-17-4-1- مارکسیست­های ساختارگرا و اختیارگرا

ساختارگرایی مارکسیستی آمیزه­ای از دو مکتب مارکسیسم و ساختارگرایی است. توجه ویژه ساختارگرایی معطوف به تحلیل ساختار­های پنهان ولی مسلط بر زندگی اجتماعی است. مارکسیست­های ساختارگرا معتقدند که ساختار­های جامعه و به­خصوص ساختار اقتصادی تعیین کننده­ الگو­های رفتار­ اجتماعی هستند. لویی آلتوسر به عنوان پایه گذار این دیدگاه در دهه­های 1960و1970 مطرح بود (همان).

 

2-1-17-4-1-1- لویی آلتوسر

به اعتقاد لویی آلتوسر، پایه­ی اقتصادی تعیین­کننده­ ساختار جامعه است. وی همچنین بر این باور بود که در جوامع سرمایه­داری بیشتر نهاد­های اجتماعی نظیر آموزش­وپرورش، مذهب و نیروی نظامی در جهت منافع دولت عمل می­ کنند. دولت نیز به نوبه­ی خود تحت کنترل طبقه‌ی سرمایه­دار حاکم است. عنصر اساسی در نظام سرمایه­داری، بازآفرینی نیروی کار و شرایط تولید است؛ یعنی همان بازآفرینی روابط تولید (همان).

مهم­ترین بُعد دیدگاه آلتوسر در مورد نظام آموزشی حالت جبرگرایانه نگرش اوست. در نظریه­ آلتوسر، ساختارها و فرایند­های جامعه، رفتار آدمی را تعیین می­ کنند و بدین ترتیب او مدرسه را ابزار یا ماشین طبقه حاکم می­داند که از طریق آن ((ابزار تولید)) و ((روابط تولید)) حفظ می­شوند.

 

2-1-17-4-1-2- آنتونیوگراشی

شکل دیگری از افکار نئومارکسیستی در مورد آموزش­وپرورش در ایده­های آنتونیوگرامشی یافت می‌شود.گرامشی کوشش کرد که اصول اساسی نظریه­ مارکسیسم را مجدداً تعریف نموده و جهت دیگری به آن­ها ببخشد. وی برخلاف مارکس که متوجه نیروهای اقتصادی و قوانین علمی بود، توجه خود را به بُعد ارادی نظریه­ مارکس معطوف کرد.گرامشی معتقد بود در فهم رفتار بشر نمی­توان عوامل ذهنی نظیر باورها، ارزش­ها و به­طور اعم فرهنگ را نادیده گرفت.گرامشی نظریه­ تفوق[1] را در کانون اندیشه­ی خود قرار داد؛ به این معنا که اعمال رهبری فرهنگی از سوی طبقه­ی حاکم است. در حقیقت تفوق از دیدگاه گرامشی تلفیقی مناسب از فرهنگ و قدرت است. از این­رو به اعتقاد وی مدرسه صرفاً سلطه طبقه حاکم را منعکس نمی‌سازد بلکه می ­تواند ابزاری برای تغییرات اجتماعی و به­خصوص ابزاری برای سرنگونی سلطه نظام سرمایه‌داری نیز باشد. از این بُعد، نظریه­ اختیارگرایانه­ی گرامشی رابطه‌ی نزدیکی با افکار مکتب فرانکفورت دارد که معتقد است تغییر شکل از سرمایه­داری به سوسیالیسم می ­تواند از طریق ابزارهای غیر انقلابی صورت گیرد. به‌خصوص از طریق توسعه­ی ((آگاهی یا شعور انتقادی)) که به رهایی از سلطه سرمایه­داری منجر می­شود (شارع­پور، 1390).
پایان نامه
 

2-1-17-4-1-3- ماکس وبر

نوع نگرش وبر به تضاد در جامعه و تفسیر او از قشربندی اجتماعی، نگرش او نسبت به ماهیت ذهنی کنش انسانی و به موضوع آزادی از ارزش، از جمله موضوعاتی هستند که در آراء و نظریات وبر به چشم می‌خورد. به اعتقاد وبر، در طول زمان، تحصیلات دانشگاهی با ابزار سودمندی برای نیل به پایگاه­های مشروع افتخارآفرین تبدیل شده است. تربیت دانشگاهی، امتیازات پایگاهی زیادی فراهم نموده و سبب پیدایش گروه‌های پایگاهی جدیدی از بورژواها شده است. مفهوم گروه پایگاهی[2] از اهمیت زیادی در آثار وبر برخوردار است. وبر معتقد است که فعالیت اصلی مدرسه، آموختن یک فرهنگ پایگاهی خاص است. چه در داخل کلاس و چه در بیرون از آن. روابط قدرت و منافع متضاد افراد و گروه­ها در جامعه بر نظام­های آموزشی اثر می­گذارد.زیرا این هدف و سود گروه­های مسلط در جامعه است که به مدرسه شکل می­بخشد.

وبر مفهوم پیچیده­تری از تضاد در جامعه را ارائه داد که دارای سه بُعد است. مالکیت اموال، موقعیت فرهنگی در جامعه و تفاوت در قدرت ناشی از موقعیت فرهنگی و سازمانی در جامعه یعنی طبقه، پایگاه و قدرت.

به اعتقاد وبر گروه­های اجتماعی در یک حالت ثابتی از تضاد هستند تا کنترل خود را بر این ابعاد سه گانه حفظ نموده، و به این ترتیب اعضای گروه­های دیگر را از دسترسی به این ابعاد محروم میسازند. یکی از راه‌های اعمال این کنترل، استفاده از دانش و مدرک مربوط به دارا بودن این دانش است که سازوکار اصلی تضاد بین گروه­ها در جامعه است (همان).

[1]  Hegemony

[2] Status Group

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *