نظریه کارکردگرایی

دانلود پایان نامه

و ارزش‏های یک گروه‏ اجتماعی ویژه پیروی نمی‏کند.
سه دیدگاه‏های مربوط به انحراف اجتماعی عبارتند از:
زیستی
روانشناختی
جامعه شناختی
تئوری زیستی: تئوریهای زیستی منشأهای انحراف در افراد و دیگر موضوعات پیرامون‏ اساس رفتار انحرافی را مورد ملاحظه قرار می‏دهد.نظریه‏پردازان این حوزه‏ معتقدند که جنبه‏های زیستی انسانی است که رفتار انحرافی او را موجب می‏گردد. نظریه زیست شناختی به نظریه‏هایی مربوط می‏شود که بین سیمایبدن انسانی‏ و انحراف ارتباطمی‏دانند.در ارتباط با ویژگیهای بدن انسان،سرازیر لمبروزو معتقد بود که براساس مشاهدات ویژگیهای بدن انسان،می‏توان در مراحل‏ زودترتوسعه انسانی،انحرافات را تشخیص داد.
صاحب نظر دیگر در این زمینه شلدون بود که سه نوع‏ شکل بدن انسان را تشخیص داد که هر یک از نظر شخصیتی متفاوت با دیگری است.این اشکال بدن انسان احتمالا با رفتار انحرافی مرتبط است:آدم درون‏ ریخت ،آدم ستبرتن ،آدم‏ برون دیس در خصوص طب زیستی،انواع مشخصی از انحراف، مربوط به طب زیستی مطرح است.از دیدگاه رفتار انحرافی نتیجه عوامل‏ ژنتیکی با زیستن شیمیایی است.به عنوان نمونه در بین برخی از مردان وجود یک کروموزوم Y اضافی( YYX )موجبات انجام رفتارهای ضد اجتماعی می‏شود.
روان شناختی: برخی نظریه‏های روانشناختی مربوط به انحراف از مرز شیوه زیست شناختی‏ عبود می‏نمایند،در حالیکه برخی دیگر از این زمینه بسیار دورند.سئوالی که‏ در اینجا مطرح می‏شود این است:
چه فردی انحراف اجتماعی را انجام می‏دهد؟در اینجا شیوه‏های تحلیل زیر را می‏توان ملاحظه نمود:
-رویکرد تحلیل روانشناختی‏ – رویکرد تحلیل شخصیتی‏ – رویکرد تحلیل رفتار در مورد اول- به مباحث فروید می‏توان اشاره نمود، او معتقد است که رفتار انحرافی زمانی اتفاق می‏افتد که بین ego.id و super.ego عدم توازن برقرار باشد.
در مورد دوم-گروهی از صاحب نظران به ویژگیهای شخصیتی اشاره‏ می‏کنند برخی مانند ایزنک جنبه فیزیکی را مطرح نموده در حالیکه‏ دیگران به تجربه‏های دوران کودکی توجه دارند.این رویکرد که بنام روان‏ سنجی نیز مشهور است به کمک پرسشنامه به منظور تشخیص ویژگیهای‏ انسان انجام می‏گیرد.
درموردسوم- اسکینرمعتقداستکه کنش‏هایانسانی‏بوسیلهپی‏آمدهای منتج ازرفتار انسان تعیین می‏شود.
نظریه‏های جامعه شناختی: شیوه جامعه شناختی با این تشخیص شروع‏ می‏شود که هرشکلی از رفتارتحت تأثیر مجموعه عوامل اجتماعی است که‏ رخ می‏دهد بدین ترتیب رویکردهای گوناگونی در ارتباط با انحراف می‏توان‏ از هم تمیز داد:
3. آسیب‏شناسی اجتماعی‏
3. بی‏سازمانی اجتماعی‏
3. بی‏هنجاری‏
3. برچسب‏زنی‏
3. تنوع در انحراف‏
3 .آسیب‏شناسی اجتماعی: نوشته‏های اولیه جامعه شناختی پیرامون‏ انحراف فقط یک قدم با شیوه‏های فردی فاصله دارد. در اینجا جامعه با یک‏ موجود زنده مقایسه می‏شد و انحراف به مانند بیماری تلقی می‏شد که سلامت‏ موجود را به مخاطره می‏انداخت .همچنین این دیدگاه به دیدگاه اصلاحی نیز معروف است.
2-3 . بی‏سازمانی اجتماعی: به تدریج دیدگاه آسیب‏شناسی از شهرت افتاد و گروهی از نظریه پردازان در دانشگاه شیکاگو یک شیوه بوم شناختی یا جمعیت‏ شناختی را اساس نهادند،و به مکتب شیکاگو شهرت یافتند که صاحب‏نظرانی‏ مانند رابرت پارک ،ویلیام توماس و فلورین زنانیکی ‏از آن جمله‏اند این مکتب بیشتر به توسعه تبیین‏های نظری‏ انحراف علاقمند بود تا به اصلاح اجتماعی.شیوه مکتب شیکاگو متضمن استفاده‏ از آمارهای ارائه شده بوسیله مؤسسات مختلف قانونی، اجتماعی و بهداشتی به‏ منظور ایجاد نقشه‏های محیط شهری بود.این نقشه‏ها آن چیزی را نشان می‏داد که‏ رابرت پارک مناطق اخلاقی شهر نامید.یک محدوده تحت عنوان محدوده انتقالی‏ در شهر که به وسیله حلقه تجاری احاطه شده بود مورد شناسایی قرار گرفت.
در این محدوده بیشترین نرخ‏های جرم، فحشا، مصرف الکل و غیره پیدا شد این منطقه همچنین به عنوان محدوده‏ای که بالاترین سطوح بی‏نظمی اجتماعی را دارد مشخص شد:ویژگیهایی چون جمعیت متراکم و موقت،شبکه‏های اجتماعی غیر ثابت و مسکن نامناسب از دیدگاه مکتب شیکاگو علت‏های انحراف نه در افراد بلکه در ماهیت محیط اجتماعی بی‏نظم قرار دارد.این دیدگاه به فقدان روحیه‏ جمعی در مسائل حوزه‏های حاشیه شهری اشاره دارد.
3-3. بی‏هنجاری: همزمان با مطالعات مکتب شیکاگو،دیدگاه با نفوذ دیگری‏ ظهور یافت.منشأهای این شیوه در نظریه کارکردگرایی دورکیم و نیز مرتبط با نظریه کارکردگرایی ساختاری تالکوت پارسونزبود. کانون توجه در این زمینه فقدان نرم‏های اجتماعی محکم است.
از نظر دور کیم، وجود انحراف اجتماعی تا حدعادی است. مطالعه‏ کلاسیک او بنام خودکشی اولین کوششها درتحلیل جامعهشناختی رفتار انحرافی‏ بود در این مطالعه دور کیم چهارنوعخودکشیرا مطرح ساخت:
بی‏هنجاری، تقدیر گرایانه، نوع دوستانه ، خود خواهانه. در خصوص رفتار انحرافی، مرتن‏ معتقد بود که ساخت اجتماعی فشارهای معینی را بر افراد مشخصی در جامعه‏ وارد می‏سازد تا به جای سازگاری، ناسازگاری ظهور یابد. مرتن فرض کرد که موقعی که بین اهداف از نظر فرهنگی ارزش‏گذاری شده‏ (مانند پول و ثروت، آموزش و تحصیلات،کالاهای مصرفی و غیره)و وسایل‏ قانونی قابل دسترس برای رسیدن به این اهداف عدم تطابق بوجود آید، افراد ممکن است که عکس العملهای متفاوت داشته باشند.
به نظر مرتن انحراف محتملا در بین طبقات پائین‏تر اقتصادی-اجتماعی به‏ علت اینکه دسترسی به وسایل قانونی را برای رسیدن به اهداف ارزش گذاری‏ شده ندارند بیشتر اتفاق می‏افتد،به ویژه در بین بیکاران و افرادی که درآمد کمی‏ دارند.قابل توجه است که برای مرتن انحراف غیر طبیعی نیست بلکه در حقیقت‏ یک سازگاری قابل درک در ارتباط با بخشی از افراد به فشارهای اجتماعی است.
مرتن معتقد است که همسویی اهداف و وسایل نیل به اهداف به سازگاری فرد منجر می‏شود اما پذیرش یکی و عدم پذیرش دیگری یا هر دو،ناسازگاری و نیز ناهنجاری را موجب خواهد شد.
4-3. نظریه برچسب زنی: یکی از مؤثرترین نظریه‏ها در باب انحراف اجتماعی‏ اهمیت زیادی بین دیدگاه‏های جامعه شناختی پیدا نمود نظریه برچسب‏زنی یا، واکنش اجتماعی است.
برای نظریه پردازان برچسب‏زنی مانند لمرت از موضوعات‏ مهم، جریانی است که رفتار به عنوان انحرافی برچسب زده می‏شود، چه کسی‏ برچسب می‏خورد و نتایج و پی‏آمدهایی که برای فرد برچسب خورده بوجود می‏آید.

مطلب مشابه :  خرید پایان نامه حقوق :رویکرد حداقلی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به نظر داگلاس و اسکات، انحراف کیفیت کنش فردی‏ که مرتکب می‏شود نیست بلکه نتیجه کاربرد مقررات و تنبیهاتی است که نسبت‏ به مجرم توسط دیگران در نظر گرفته می‏شود، فرد منحرف فردی است که‏ برچسب مربوطه با موفقیت نسبت به او بکار می‏رود؛و رفتار انحرافی رفتاری‏ است که مردم به آن برچسب می‏زنند.

لمرت که نظریه برچسب‏زنی یا واکنش اجتماعی به انحراف را مطرح ساخت(1951)، همچنین دو نوع از انحراف تشخیص داد: اولیه و ثانویه. انحراف اولیه رفتاری است که ممکن است نامطبوع تشخیص داده شود یا حتی‏ نامطبوع تشخیص داده نشود اما در هر حالت تنبیه‏های جدی را طلب نمی‏کند.
انحراف ثانویه به رفتارهایی مربوط می‏شود که واکنش جامعه‏ای را در شکل‏ کاربرد برخی انواع برچسب جرم زایی،انحراف جنسی، الکلیسیم و غیره، و تنبیه‏هایی چون منزوی کردن و محدود کردن فرصت‏ها را اعمال می‏نماید.
5-3. تنوع در انحراف: هیگن معتقد است که انحرافات بر حسب‏ شدت متفاوتند و در مورد انحرافاتی آگاهانه (به عنوان مثال تجاوز) توافق زیادی‏ بین همه وجود دارد که این عمل بسیار زشت و خطا است و برخورد و پاسخ جدی اجتماعی را می‏طلبد، و این عمل بسیار خطا ارزیابی می‏شود همچنین در مورد انحراف اجتماعی به عنوان مثال موسیقی پانکی توافق کمی وجود دارد که‏ این عمل زننده است و پاسخ اجتماعی باید ملایم بوده و انحراف باید به عنوان‏ خطای کم تلقی شود.
در مورد ابعاد، توافق اجتماعی درباره خطا بودن عمل، پاسخ‏های اجتماعی در ارتباط با عمل، ارزیابی اجتماعی در باب و خامت عمل، و در مورد انواع، جرم‏های آگاهانه، کم نتیجه آن تهدید اجتماعی یا عمومی است به عنوان مثال سوء استفاده از کودکان و یا قتل دسته جمعی، جرم‏های انتقادی،مانند نافرمانی‏ها وانحرافات جامعه‏ای ماننداسکیزوفرنیا،تفاوتهای اجتماعی، مانند سبک لباس‏ پوشیدن، زبان یا سبک زندگی، قابل ذکر هستند. بدین ترتیب، انحرافات اجتماعی با توجه به جریان تحولات اجتماعی تنوع‏ پیدا کرده و شدت می‏یابند.
به طور کل انحراف اجتماعی را رفتارهایی تعریف کرده اند که اگرچه در اکثر موارد در قانون لحاظ نشده است لیکن از طرف اجتماع با عدم تائید و سرزنش روبرو می شوند. در واقع انحراف ها اخلاقی رفتارهای فاصله گیر از سطح متوسط رفتارهای اجتماعی اند که با وجود عدم مطلوبیتاجتماعی و با پاسخ های اجتماعی، اصلاحی، و درمانی غیرکیفری مواجه می شوند . این نوع رفتارها هرچند سرزنش اجتماعی را بر می انگیزند اما از آستانه تحمل جامعه فراتر نرفته است و در نتیجه با واکنش های رسمی و سرکوبگر مواجه نمیگردند .
گفتار دوم: اصل قانونی بودن جرایم و حاکمیت قانون
مطالعات تاریخیحقوق جزا نشان می‏دهد که درهیچ یک از نظامهای کیفری‏ باستانی اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها مستقیما و صراحتا پیش بینی نشده‏ است. در قوانین بابل‏و هیتی یا هیتیت،برای یک سلسله افعال وترکافعال،بدون‏ بدست دادن تعریفی از آنها مجازاتهایی درنظرگرفتهشدهاست.اما پاره‏ای از نویسندگان معتقدند که با توجه به احصاء جرایم در قوانین مزبور اصل قانونی بودن‏ جرایم و مجازاتها به طور ضمنی در آنها پذیرفته گردیده است، و حسب ظاهر خارج از جرایم پیش بینی شده،افراد قابل تعقیب نبوده‏اند.
حقوق روم این اصل را در مورد جرایمجنایی پیش بینی کرده است.در دوران‏ قرون وسطی در اروپا،فرمان‏های سلطنتی و منشورهای رسمی و حکومتی جرایم و مجازاتها را خطاب به قضات و مردم تعیین و پیش بینی می‏کرده‏اند،لیکن باز بودن راه‏ توسل به اصل قیاس در امور کیفری‏به قضات امکان می‏داد تا اعمالی را که به موجب‏ فرمان‏ها یا منشورهای حکومتی جرم تلقی نمی‏شد،یا قیاس به جرایم و مجازتهای‏ مصرّحه،به دلخواه تعقیب و مجازات کنند.
محکامات کیفری کلیسایی در اروپا که در عمل از قواعد و موازین یکسان و متحد الشکلی تبعیت نمی‏کرد و به زیاده روی و خشونت قضایی و سلیقه‏گرایی در آراء دادگاهها انجامیده بود،فیلسوفان سدهء هجدهم اروپا را به واکنش علیه این‏ بی‏عدالتی کیفری و نقد آن در آثار خود برانگیخت.
منتسکیو از جمله این فلاسفه است که در سال 1748 موضوع قوای سه گانه‏ دولتی و تفکیک آنها را برای رسیدن به یک نظام حکومتی قانونمند به نحوی دقیق‏تر و جذاب‏تر از اسلاف خود مطرح کرد. هر چند منتسکیو به طور مستقیم به مباحث‏ کیفری و از جمله اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها اشاره‏ای نداشت، لیکن با بیان‏ این موضوع که «قانون سدی خواهد بود در مقابل خود کامگی و خود سری قضات‏ کیفری»، انگیزه و زمینه بحث و بررسی عمیق‏تر را برای معاصران خود فراهم نمود.

بکاریا،اندیشمند ایتالیایی، از جمله فلاسفه‏ای است که با الهام از اندیشه‏های‏ منتسکیو و ولتر مطالعات و آثار خود را کلا به مباحث کیفری و از جمله اصل‏ قانونی بودن جرایم و مجازاتها اختصاص داد و در سال 1764 کتاب مختصر اما بسیار غنی و مهم خود را تحت عنوان رسالهء « جرایم و مجازاتها» منتشر نمود . در این اثر که‏ به منشور«انقلاب کیفری» و منبع «حقوق کیفری مدرن» نیز شهرت یافته، بکاریا بر قانونمندی و قانونگرایی در حقوق کیفری در همه ابعاد آن تأکید نهاده است. از دیدگاه‏ بکاریا و اصولا مکتب کلاسیک، مقوله‏های جرم و مجازات مرکز ثقل حقوق جزا را تشکیل می‏داد و از این رو بود که وی برای رعایت قواعد دقیق و روشن در خصوص‏ چگونگی وضع و اعمال مجازاتهای قانونی اهمیتنی خاص قائل بود.نظرات بدیع و کم سابقهء بکاریا در باب مسائل کیفری سرآغاز توجه و عنایت بیشتر دانشمندان حقوق‏ و قانونگذاران به اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها گردید و تحول دکترین حقوقی و نیز تصویب قوانین و مقررات کیفری بدیع و دقیقی را به دنبال