فروش اینترنتی فایل پایان نامه نمو ( رشد ) هوش هيجاني :

عليرغم وجود بعضي نگرش هاي منفي به هوش هيجاني، شواهد عصب شناختي نورولوژيك دال بر تفاوت هوش هيجاني با هوش شناختي وجود دارد كه هوش شناختي را از هوش هيجاني جدا مي‌داند. جديد ترين بررسي در اين حوزه مطالعاتي است كه بر روي مورد « گيج »[1]  انجام گرفته است. گيج در يك تصادف، ميله اي آهني به جلوي پيشاني اش اصابت كرد ولي با وجود اين، گيج به طور معجزه آسايي بهبودي اش را در نيروي هوشي، حافظه، گفتار، احساسات و رفتارهايش كاملاٌ بدست آورد اما هيجانات و واكنش هايش غير قابل پيش بيني شده بودند. بي مسئوليت شده بود، بد اخلاقي هايش در حال افزايش و با نيازها و خواسته هايش در حال تعارض بود.

روش هاي جديد ( تصويرسازي عصبي ) [2] بر روي گيج مورد استفاده قرار گرفتند، با مشاهده جمجمه سر پي بردند كه ميله آهني قسمتي از قشر پيشاني ( كورتكس پره‌فرونتال)[3] گيج را سوراخ كرده بود .

همانطور كه مي‌دانيم توانايي هاي هوشي از قبيل فصاحت كلامي، استدلال فضايي ‌و تفكر انتزاعي ( مؤلفه هاي هوش شناختي ) اساس فعاليت هاي  قشر تازه مخ  است و  مؤلفه هاي هوش هيجاني با چندين مدار عصبي متصل به منطقه ليمبيك (آميگدال) در قشر پيشاني ( مركز اجرايي مغز ) مربوط است. كه آسيب در آن باعث ايجاد نقايصي در توانايي هاي بارز هوش هيجاني مي‌شود ،‌به طور ويژه اين مسأله مهم است كه بيماراني كه از ضايعه بوجود آمده در قشر پيشاني رنج مي‌برند عليرغم افزايش آسيب هاي جدي در تصميم گيريهاي شخصي و اجتماعي، توانايي هاي شناختي شان را حفظ مي‌كنند .

اين افراد از نداشتن طرح و برنامه براي زندگي روزمره و آينده و انتخاب دوست، شريك در فعاليت هايشان رنج مي‌برند ،‌به انتخاب هاي نادرستي كه معلوم نيست آيا قبلاٌ اين انتخاب را داشته اند دست مي زنند ،‌نمي توانند از خطاهايشان درس بگيرند و از نقص در توانايي پردازش هيجاني كه عامل مؤثر در مقابله با تقاضاهاي اجتماعي و محيطي است، ناراحت هستند. اين چنين مطالعات عصب شناختي، از چندين جزء مهم هوش هيجاني كه در همه مدل هاي هوش هيجاني وجود دارد حمايت مي‌كنند. به عنوان مثال باز شناسي هيجانات در خود و ديگران يك جزء واحد از هوش هيجاني مي‌باشد. از تحقيق و مطالعه بر روي بيماراني كه دچار آسيب در آميگدال شده بودند اين نكته بدست آمد كه آميگدال در بازشناسي هيجانات با توجه به بيان و اظهار هيجانات چهره اي و در توانايي قضاوت در مورد افراد ضروري است. پژوهشگران اعتقاد دارند كه نقص در پردازش اطلاعات مي تواند پيامد هاي مضري بر تصميم گيري هاي اجتماعي داشته باشد.

مناطق ليمبيك كه هيجان را تنظيم مي‌كند از طريق مدارهاي بي شماري به تمام قسمت هاي نئوكورتكس وصل مي‌شود. بنابراين مراكز هيجاني داراي نيروي زيادي هستند تا عملكرد بقيه قسمت هاي مغز مثلاٌ مراكز تفكر را تحت تأثير قرار دهند.

این مطلب را هم بخوانید :  پایان نامه در مورد اختلال اضطراب

نئوكورتكس جايي كه مناطق نئوفرنتال تكانه هاي هيجاني را تعديل مي‌كنند ،‌بيشتر زندگي هيجاني را كنترل مي‌كنند. هر چند در لحظات بسيار بحراني هيجاني نئوكورتكس تسلم تكانه هاي هيجاني مي‌شود. (6)

تحقيقات اخيرنشان مي‌دهند كه سيستم هاي عصبي شناختي و هيجاني با هم كار مي‌كنند تا رفتار راهبردي عقلاني را  شكل داده و به عنوان واسطه عمل نمايند. در حقيقت يكي از اهداف اصلي هيجان، همانا كمك به پردازش شناختي و رفتار استراتژيك                        است. حتي روانشناسان معاصر از اين ديدگاه كه شناخت برتر از هيجان است فاصله گرفته و در جهت تأكيد بر كار برد هيجان حركت كرده اند. بنابراين بر اساس نظريات و تحقيقات جديد در روانشناسي و نوروآناتومي هيجان اغلب يك عنصر حياتي قابل استفاده اي براي انطباق با موقعيت اجتماعي مي‌باشد. بر اساس نظر آدولف داماسيو پردازش هيجاني يك پيش آيند تكويني است به سوي فرم هاي پيچيده تر پردازش اطلاعات. شناخت هاي عالي تر نيازمند راهنمايي هستند كه توسط پردازش هيجاني ممكن مي‌شود. شايد يكي از جهاني ترين تأثيرات هيجان اين باشد كه افكار و            پاسخ هاي ما را رنگ آميزي مي‌كند.(6)

 

 

نمو ( رشد ) هوش هيجاني :

يادگيري هيجاني از اولين لحظات زندگي آغاز شده و در تمام كودكي تا بزرگسالي ادامه مي يابد. كودكي و بزرگسالي بحراني ترين فرصت براي ايجاد عادتهاي ضروري هيجاني است. هر كدام از مهارتهاي ابتدايي هوش هيجاني دوره هاي بحراني دارند كه در سالهاي متعددي در كودكي ادامه دارد. هر دوره يك فرصت براي ايجاد تدريجي عادات هيجاني مي باشد.

صدها مطالعه نشان مي‌دهد كه طرز رفتار والدين با كودك – با نظم شديد  يا همدلي، با بي علاقگي يا با گرمي و مانند آن – داراي نتايج عميق و پايدار بر زندگي هيجاني كودك است.

تنها به تازگي اطلاعات قاطعي نشان مي‌دهد كه والدين با هوش از نظر هيجاني، خود يك منفعت بزرگ براي كودك هستند.

شيوه اي كه والدين از نظر هيجاني با يكديگر رفتار مي‌كنند – علاوه بر رفتار مستقيم آنها با كودك – درسهاي مؤثري به بچه هاي آنها مي‌دهد، چرا كه بچه ها يادگيرنده هاي زيركي هستند كه با تبادلات هيجاني ظريف در خانواده هماهنگ مي‌شوند.

آناليز عملكردهاي متقابل بين زوجها در مورد چگونگي رفتار زوجين با بچه ها كه بوسيلة گاتمن[4] انجام شد نشان داد كه زوجهايي كه در روابط زناشويي از نظر هيجاني به درستي ( به شكل شايسته ) عمل مي‌كنند، در كمك به كودكان براي فائق آمدن بر فراز و نشيب هاي هيجاني بسيار مؤثر هستند.

این مطلب را هم بخوانید :  دانلود پایان نامه درباره اجزاي هوش هيجاني :

تمام روابط كوچك بين والدين و بچه ها داراي معناي هيجاني است. تكرار اين پيامها در طي سالها اساس دور نما و ظرفيتهاي ( استعداد هاي ) هيجاني كودك را شكل مي‌دهند. اين تغييرات متقابل، انتظارات هيجاني كودك را در مورد روابط، قالب ريزي كرده و بر عملكرد هيجاني در حوزه هاي زندگي اثرات خوب يا بد خواهند داشت.(4)

بيشترين خطر براي بچه هايي است كه والدين آنها نا بالغ، افسرده ، دچار سوء مصرف مواد ، داراي خشم مزمن و داراي زندگي پر هرج و مرج و بي نظمي هستند. از چنين والديني بسيار بعيد به نظرمي رسد كه مراقبت كافي در مورد نيازهاي هيجاني كودكان خود داشته باشند يا در مورد آن نياز ها، با كودكان خود، خوب صحبت كنند.

مطالعات نشان داده است كه فراموش كردن ساده ( مراقبت نكردن )، عوارض بسيار بدتري دارد تا سوء استفاده آشكار مطالعه در مورد بچه هايي كه با آنها سوء رفتار شده است نشان داد كه نوجوانان فراموش شده ( مراقبت نشده ) از همه بدتر روزگار مي‌گذرانند. آنها تمايل دارند بسيار مضطرب ،‌بي اعتنا و بي احساس بوده و در عوض پرخاشگر و منزوي هستند. (4)

سه يا چهار سال نخست زندگي ، دوره اي است كه مغز بچه به اندازه دو سوم اندازه نهايي اش رشد مي كند و روند تكاملي آن پيچيده تر از هر زمان ديگر است . در طي اين دوره انواع يادگيري ها و در پيشاپيش آنها يادگيري عاطفي – خيلي ساده تر از دوره هاي بعدي زندگي انجام مي گيرد . در طي اين زمان فشارهاي روحي شديد مي توانند به مراكز يادگيري مغز آسيب برسانند ( و هوش را تضعيف كنند ) . اگر چه اين آسيب ها تا حدود زيادي توسط تجارب بعدي زندگي ترميم مي شود اما اثر اين يادگيري اوليه بسيار عميق است . (5)

صلاحيت هيجاني ممكن است در تعيين ميزاني كه هر كودكي در برابر چنين سختيهايي سر فرود مي آورد يا با هسته اي مملو از انعطاف پذيري و اميد با وجود نا برابري ها به آنها پاسخ مي‌دهد نقش تعيين كننده داشته باشد.

مطالعات طولاني مدت، در مورد بچه هايي كه در فقر و در خانواده هاي بد رفتار يا بوسيلة والديني كه دچار بيماري شديد رواني بوده اند بزرگ شده اند، نشان مي‌دهد آنهاييكه از سخت ترين شرايط نجات پيدا مي‌كنند مايلند تا مهارتهاي هيجاني كليدي را تقسيم كنند. اينها شامل مهارت اجتماعي است كه افراد را به سمت آنها مي‌كشد، كه شامل اعتماد به نفس، پايداري، خوش بيني، انعطاف پذيري در مواجه با ناملايمات و طبيعت آسان گير مي‌باشند. (4)

[1] – Gage پایان نامه

[2] -modern neuroimaging techniques

[3] – Prefrontal cortex

[4] -Gottman

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *