پایان نامه ارشد رایگان درمورد نظریه کنش متقابل نمادین و ساختارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

نظریه تضاد فرض را براین می‌گذارد که تضاد اساس و محصول تغییر دوسویه اجتماعی است. براین مبنا در نظریه تضاد چنین تصور می‌شود که سازمان‌ها، آنطور که نظریه کنش متقابل نمادین و نظریه مبادله مطرح میکنند، محصول توافق افراد یا سازمان‌های نیستند که با یکدیگر به کنش متقابل می‌پردازند بلکه محصول تضاد میان کنش گران هستند. نظریه تضاد از نوشته‌های کارل مارکس (1969)، ( گئورگ زیمل 1955( رالف دارندورف (1959)، ال. ای. کوزر (1956) نشأت گرفته است.
اگرچه نظریه تضاد در طول نیمه اول قرن جاری در امریکا پیروان نیرومندی به دست نیاورد، واقعیتی که آن را به رویکرد جبری و قطبی مارکس نسبت میدهند ترنر، (1982) اما این اعتقاد بالنده وجود دارد که این دیدگاه به پژوهشگران بصیرت و بینشی در مورد پدیده‌ها اعطا می‌کند که دیدگاه‌های دیگر فاقد آن هستند.


و جنبه‌های ویژه زمانی و مکانی آن، تعلیمات تبلیغاتی برا ی مثال کاتس و کان اظهار می‌دارند که نظریه مارکسیستی جدا از یکی از اولین تلاش‌های منظم برای حرکتی فراتر از تأکید روان شناختی اجتماعی بر ویژگی‌های فردی، به سمت روابط اجتماعی به عنوان نیروهای تعیین کننده ساخت اجتماعی بود. تأکید مارکس بر فراگرد تولید به عنوان واحد تحلیل نیز حاکی از دیدگاهی است کاملاً متفاوت با آنچه که نظریه‌های کنش متقابل نمادین، مبادله، ساختی کارکردی عرضه می‌دارند.
در نظریه تضاد فرض براین است که تضاد بخش اجتناب ناپذیری از کنش‌های متقابل است، چرا که هدف‌ها و ارزشهای افراد و سازمان‌ها ناسازگار و متناقض هستند: دیالکتیک پدیده‌های اجتماعی، این بدان معناست که نظریه فرض را براین قرار می‌دهد که در هر واقعیتی یک جنبه مثبت و یک جنبه منفی وجود دارد. این ضدها با هم به کشاکش می‌پردازند و جهت هرکنش متقابل مرتبط با آن واقعیت را تحت تأثیر قرار می‌دهند. به این ترتیب نظریه تضاد فرض را براین میگذارد که همیشه تفاوت‌هایی در قدرت موجود است و منابع همیشه کمیاب خواهند بود. گذشته از این دیدگاه مذکور براین تصور مبتنی است، افرادی که به کنش متقابل می‌پردازند بر سر توزیع این منابع جدال میکنند.
2-8 نظریه ساختی کارکرد ی
نظریه ساختی کارکردی گاه به عنوان دو چهارچوب نظری متفاوت، یعنی ساخت گرایی و کارکردگرایی و گاهی به عنوان دیدگاه مشترکی از این دو به شمار آمده است(ترنر، 1982)؛ ویلسو ن، (1983)این دیدگاه، که دقیقاً در الگوی اثباتگرایی علمی ریشه دارد، نتیجه نوشته‌های دورکیم (1947) و ماکس وبر (1968) است. تالکوت پارسونز (1948) رابرت مرتون (1968) و پیتر بلا (1977) جمع بندی‌های متفاوتی از ساخت گرایی کارکردگرایی ارائه کرده‌اند. دیدگاه ساختی کارکردی براین نظر است که پدیده‌های اجتماعی در نتیجه کنش متقابل ساخت‌های اجتماعی و کارکردهایی پدید می‌آیند که در خدمت این ساختارها قرار دارند.
به این ترتیب، دیدگاه ساختی کارکردی به جای این که سازمان‌ها را در حکم نمادهای کنش‌های متقابل اجتماعی در نظر آورد یا آنها را محصول مبادله‌های اجتماعی بداند که در آنها کنش گران در پی روابط متعادل هستند و یا به آنها به عنوان تبلور ائتلاف‌های قدرت نگاه کند، وجود سازما نها و روابط را بخشی از یک نظا م بزرگ تر فرض می‌کند، همچنان که هر قسمت مجزای بدن انسان برای خدمت به کل آن به وجود آمده است. فراگردهایی که در این سازمان‌ها پدیدار می‌شوند، از قبیل همکاری، تضاد، یا ارتباط، نتیجه بخش‌های مختلف نظام سازمان است که بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند و با هم سازگار می‌شوند تا کل اجتماعی را حفظ کنند.
در نظریه ساختی کارکردی فرض براین است که جامعه و ساخت آن مثل سازمان‌های پیچیده بزرگتر از جمع اجزای خود هستند. یعنی پدیده‌های اجتماعی از توده ای از افراد در مقام هویت‌های جداگانه بیشتر است. بنابراین، در جایی که کنش متقابل نمادین برای شناخت کل، فرد را بررسی میکند، دیدگاه ساختی کارکردی کل را مطالعه می‌کند تا اجزا ی آن را بشناسد.
به این ترتیب، دیدگاه ساختی کارکردی نقیض دیدگاه‌های کنش متقابل نمادین و مبادله، آن طور است که نوعاً تفسیر می‌شوند. در این دیدگاه فرد و ارزش‌ها و هدف‌های فردی نسبت به مقاصدی که فرد در ساختار ی بزرگ تر در خدمت آن است اهمیت ثانوی دارند (ویلسون، 1983).
در نظریه ساختی کارکردی فرض بر این است که کنش‌های متقابل اجتماعی کنش گران را نظم اجتماعی بزرگ تر تعیین می‌کند و کنش‌های متقابل به نگهداری آن نظم خدمت میکنند، نه این که افراد برای کنش‌های متقابل خود قواعدی بگذارند وبا عمل خود نظم اجتماعی را شکل دهند و قال بریزی کنند تا با مقاصد آنها همساز شود. ویلسون (1983) اظهار می‌دارد اگردیدگاه‌های ساخت گرایی و کارکردگرایی را جداگانه درنظر آوریم در آن صورت از نظر دیدگاه کارکردی ساختارهای اجتماعی از قبیل ساختارها ی سازمانی در نتیجه خدمت‌هایی که انجام میدهند پدیدار می‌شوند، اما دیدگاه ساختار ی کارکردها را به عنوان نتیجه طبیعی ساختارهای موجود درنظر می‌گیرد. اگر از دیدگاه ساختی کارکردی نگاه کنیم، سازمان‌های پیچیده، نظام تلقی می‌شوند. ساختارهای سازمانی نتیجه کارکردهایی است که ارائه می‌دهند. این کارکردها ی ارائه شده ساختارها را تعیین می‌کنند.
دیدگاه ساختی کارکردی به دلیل همین فرضیه‌ها دیدگاه جامعه شناختی مهمی برای مطالعه سازمان‌های پیچیده بوده است.
با وجود این جالب است که این دیدگاه در مطالعه ارتباطات در سازمان‌ها، به ویژه ارتباطات جمعی، کم استفاد ه میشود. در اوایل دهه 1970، تیکنور و دونوهو (1973) اولین نبود متغیرهای ساختاری را در پژوهش ارتباط جمعی یادآور شدند. آنها اظهار داشتند که پژوهش ارتباطی از این چهارچوب سود خواهدبرد. پژوهش روابط عمومی نیز از توجه به متغیرهای ساختاری سود می‌برد (گرونیگ و هیکسون، 1976).
پژوهشگرانی که میخواهند روابط عمومی و نقش آن را در سازمان‌ها مطالعه کنند ممکن است کارکردگرایی ساختاری را در کاوش و شناخت ساختارهای پایه ای سازمان‌ها و نقشی که ارتباطات و روابط عمومی به واسطه جایگاهشا ن در آن ساختار ایفا میکنند، مفید بیابند.
2-9 اطلاعیابی در روابط عمومی
روندهای «اطلاعیابی» و «اطلاعرسانی» کانون فعالیتهای روابط عمومی را تشکیل داده و روابط عمومی میکوشد جریان اطلاعاتی-ارتباطی درون و بیرون مؤسسه متبوعه را به سودتفاهم مشترک با کارکنان و عامه و مشتریان، مدیریت کند. (کارل بوتان و وینسنت هزلتون، 1378: 192-191)
سازمان مستقل حرفهای و کارآمد، ساختار نیرومند در ائتلاف قدرت، مشاور و امین مدیریت بودن در سازمانهای دارای رقیب که بر مشتری‌مداری، مشارکتجویی، اطلاعات‌گرایی، اتوماسیون، خصوصیسازی و کاهش تصدیگری دولت استوار شدهاند، ویژگیهای اساسی روابط عمومی امروزی را تشکیل میدهند. (مارانتز کوهن، 1376)
توسعه ارتباطات راه دور و بینالمللی و ظهور پدیده جهانیسازی، بر اهمیت و اولویت فعالیتهای ارتباطی و اطلاعاتی افزوده (وبستر، 1380) و باعث شدهاست که روابط عمومیها نقشی تعیین کننده در روندهای رقابت، تضاد و همبستگی بینالمللی و توسعه روحیه همگرایی و تفاهم درمیان ملل جهان ایفا کنند.
از آنجا که کارکرد اصلی این حرفه، یعنی مدیریت جریانهای اطلاعاتی درون و بیرون سازمان متبوعه با محیط پرتلاطم و در حال تغییر، اهمیت فوقالعادهای در کیفیت حیاتی آن داشته و نقش روابط عمومی در گسترش مناسبات و رقابتهای ملی، منطقهای و بینالمللی سازمانها و شرکتها، ارتقا یافته است. شناسایی راهکارهای موجود در این خصوص اهمیت ویژهای دارد.
2-10 آسیبشناسی اجتماعی روابط عمومی
ایران، سرزمینی کهن، با هزاران سال تاریخ نوشته و نا نوشته است و با نگاهی اجمالی به نوشتههای ایرانشناسان، سفرنامهنویسان و پژوهشگران، میتوان تا اندازهای قابل قبول، علل نا پویایی‌های اجتماعی بازدارنده ایران از رشد و توسعه متوازن را بازشناسی کرد (به عنوان مثال ر. ک به: مرادی مراغهای، 1384: 2) ناپویایی و معضلات مبتلا به اجتماع ایرانی (محیط دور)، بر سیر تکوین سازمان اجتماعی به عنوان محیط نزدیک روابط عمومی مطلوب (ر. ک به امینی، 1355: 57-41) تأثیرمنفی و آن را دچار انواع اختلافات کارکردی کرده و مانع توسعهاش شدهاست.
میتوان عوامل واپسماندگیهای ایران را در دو سطح خرد و کلان، تفسیر و عوامل نهادی کلان را که ارزشها، هنجارها و بنابراین نوع و دامنه عمل و رفتارهای افراد را مشخص میکنند، تعیین کننده دانست.
چنین به نظر میرسد که در میان علل متعدد شکلگیری تصویر مینیاتوری واپس‌ماندگی‌های ایران (کاظم علمداری، 1387؛ زیبا کلام، 1386)شرایط نه چندان مساعد اقلیمی، (محسنیانراد، 1384: 6) حوادث طبیعی، اجتماعی (راوندی، 1357) خشکسالی و قحطیهای طبیعی و ساختگی (کسروی، 1359: 143-140) سیل (بیهقی، 1386: 410-411) و زلزلههای ویرانگر، طاعون و وبا (بهنام، 1383: 56)، فقرعام (بهنام، 1383: 28)، کمآبی (کاتوزیان، 1372) و موقعیت حساس جغرافیایی، کشف و استخراج نفت (موحد، 1385؛ لسانی 1357؛ شوادران، 1354) استعمار (ادب، ماهنامه دانشگاه عالی دفاع ملی شماره 66 تا 69، 1385: 16) و.. . در غیاب یک جهانبینی علم‌گرایانه، ناآگاهیهای اجتماعی اکثریت و سوء مدیریت اقتصادی- سیاسی قابل ذکرند.
به علاوه، رویدادهای درون و میان حکومتی، نظیر تروریسم حکومتی و فرقهای (رفیعی، 1388) تنازعات خونین قدرتطلبان و مدعیان تاج و تخت (گور، 1386)، سرنگونی حکومتها توسط مدعیان داخلی (بهنود، 1378)، تهاجم اسکندر مقدونی (راوندی، 1357: 5) اعراب (زرینکوب، 1378)، مغولها، تیمور و چیرگی هزارساله ترکان غزنوی و سلجوقی (طباطبایی، 1373: 88) تهاجم محمود افغان، حاکمیت ایل قاجار همراه با لشکرکشیها و جنگهایتوسعه طلبانه و اغلب دفاعی کشوربرخی از شاهان این مرز و بوم، بهانهای بودهاند برای به وجود آمدن ذهنیتهای ناپویا حکومتگران و حکومتشوندگان که ایرانیان را از زایش فکری و نوآوری و زنگی مطلوب بازداشته و به عدم شکلگیری یک ایران توسعه یافته، انجامیداند.
میتوان تأثیرات بارز این آسیبها را در سبک و روند زندگی ایرانیان، در دو سطح خُرد (فردی) و کلان (اجتماعی)، بازشناسی کرد. بحران «امنیت» اختلال در کارکرد امنیتی نظام اجتماعی را در پیداشت و بحران «هویت» ( ر. ک به: شرقی، مجله روانشناسی و علوم تربیتی، شماره، 1385: 73) به اختلال در سازو کارهای هویتسازی انجامید. شاید بتوان شکل نگرفتن پدیده «نقد» را که زوال اندیشه سیاسی و ناکارآمدی نظامهای فرهنگی و اقتصادی و عدم شکلگیری طبقه متوسط را بدنبال داشته، پیامد این بحرانها دانست. (قدیمی، رساله دکتری، 1387).
در سطح خرد، ما شاهد تاثیر عوامل نامطلوب و کلان یاد شده در رشد خلق و خو و روحیات نامطلوب و بازدارنده از پیشرفت بودهایم. احساس گرایی، تعصبات، فاصله زیادقدرت، افراط و تفریط، پرخاشگری، معارضه جویی (بهنام، 1383؛ میلانی، 1383)، بدگمانی مستمر به یکدیگر (بیمن1381 )
پرهیز از کار گروهی و تلاش برای مصادره انحصاری محصولات جمعی و خودمحوری، بخشی از این صفات بوده است. افزون بر این، خرافه پرستی، دروغگویی، تناقض گویی، چاپلوسی غلبه روحیات ریاکارانه و صوفی گری تمایلات شدید به سوگواری، اختصاص درصد بالایی از پندارها و گفتارها به مرگ و ستایش آن و به تبع آن، عاملی برای شکل‌گیری گونهای فرهنگ مرگ (صنعتی، مصاحبه با سایت باشگاه اندیشه، 1384)، افسردگی و ناپویایهای اجتماعی بوده است. نشانهی بارز این آسیب دیدگی اجتماعی را میتوان در آثار تاریخی و باستانی شناخته شده ایرانیان ردیابی کرد، چرا که بیشتر این آثار را آرامگاههای بزرگان ادب، مذهب و سیاست و.. . تشکیل داده است و نه بناها و آثاری که نماد ابتکار، خلاقیت، تولید، شادابی و انگیزههای حیات اجتماعی و مشارکت مردم باشند.