پایان نامه با موضوع عاشق و معشوق و فیض کاشانی

دانلود پایان نامه

3-3- سایر مفاهیم عرفانی
3-3-1- عشق از دیدگاه فیض
از مبانی اصولی و بن مایه‌های غزلیات فیض، عشق، عاشق و معشوق است و بخش وسیعی از آن بدین موضوع اختصاص دارد. در نظر او عشق امری ازلی و مربوط به عهد الست و با درد و رنج همراه است. خاک وجود آدمی را با بادۀ عشق و معرفت حق سرشته‌اند و بدین سبب، او بر تمام افلاک برتری و شرف دارد. معشوق، که خود عاشق نیز هست، دانه عشق و محبّت خویش را در صحرای وجود انسان افکنده، بنابراین سرتاسر وجود آدمی را مهر او در برگرفته است. بدین ترتیب، تمام هستی در وجود انسان جمع شده و او عالم اکبر است. چون در عهد الست در هنگام تخمیر آب و گل ما، خاکمان را با آب و تاب عشق و باده معرفت او سرشته‌اند، مستان پاک سرشت در میخانه الست، از تاک وجود ما شراب صافی و بی‌درد محبّت می‌گیرند و انسان به خاطر وجود عشق همراه با درد، مورد ستایش هر فرشته و محبوب روح قدسی است.
از هنگامی که دهقان ازل در وجود ما تخم محبت پرورش داد، همواره در فراق او درد و رنج کشیده‌ایم. البته این درد و غم برای عاشق ضروری است و گر نه جان به درستی پرورده نمی‌شود. و سختی‌های راه وصال را نمی‌توان تحمّل کرد. در نظر فیض تنها خاصّان از عشق بهره می‌برند و عشق، خوانی است که برای آنان گسترده شده است و همواره صدا زده می‌شود که بشتابید به سوی وصال. قدسیان بر سر خوان عشق، ساغر به کف ندا می‌دهند: اهل دل! بشتابید، که بر سر این سفره ،اکسیر بقاست. شما مخمور صهبای عهد الست هستید و اگر به سوی وصال ما بشتابید، شما را از عهده «قالوا بلی» بیرون می‌آوریم (شجری ، 1387: 14-13).
بر سر سفرۀ عشق، باده، نقل، مطرب و ساقیان مهربان، ماهرویان جعد موی و خوش لقا نیز حضور دارند. هر یک از دیگری در دلبری چالاک‌تر است و همه به استقبال اهل دل قیام کرده‌اند. کسی که از کف ساقیان ،بر سر این خوان، باده معرفت بنوشد، به حیات جاودانی دست پیدا می‌کند و کسی که مست شود ،به مقام فنا و سپس بقا نایل می‌آید. عاشق باید بداند که عشق از نام نکو و خوش نامی ننگ دارد. او باید چون شیخ صنعان از عقبه خوش نامی گذر کند و تنها برای او باشد.
به گفتۀ فیض، انسان باید بداند که جان هرگز بدون عشق به جانان نمی‌رسد و میان جان بی‌عشق و جانان، هزاران گام فاصله است. دردهای عشق را نیز خود عشق درمان می‌کند، گرچه عاشق دردی ندارد که عشق بخواهد آن را درمان کند، سر و سامان دهنده عاشق هم عشق است. کسی که از باده عشق او بنوشد، هرگز پیر نمی‌شود و مستان غم او همه عمر جوان‌اند. او در جای دیگری عشق، عاشق و معشوق را یکی می‌داند:
هم اوست آینه هم شاهد و هم مشهود به زیر زلف و خط و خال پرده دار خود است
هم اوست عاشق و معشوق و طالب و مطلوب به راه خویشتن نشسته در انتظار خود است
(فیض کاشانی ، 1390: 74)
در راه عشق هزاران خوف و خطر وجود دارد، ولی عاشق می‌داند که تنها از طریق پیمودن این مسیر می‌توان به عزّت و جاه و کرامت رسید. نبی و ولی هر دو به وسیلۀ عشق بدین مقام نایل شده‌اند. وقتی عاشق به عشق دست یابد، مالک هر دو جهان می‌شود؛ چرا که اساس هر دو جهان را عشق تشکیل داده است. حساب، کتاب، میزان، صراط، نجات، سوا، حوض، شفاعت، درخت طوبی و دار قیامت همه عشق است. در نظر فیض، کسی که تاج عشق بر سر نهد، می‌تواند از هر دو جهان باج بستاند و کسی که در راه عشق سر ببازد، بر تارک هر سروری تاج می‌شود. اساس هستی بر عشق نهاده شده و با عشق آغاز شده است. پیامبر اسلام (ص) به خاطر عشق، به معراج رفتند.
روشنی روز از نور عشق و تاریکی شب از سیاهی دود عشق است.
عارف از نور عشق معروف می‌گردد همان طور که حلّاج از نور عشق، منصور گشت. از ویژگی‌های دیگر عشق این است که هم درد و هم درمان است. از تعاریف دیگر فیض از عشق این است که «عشق بر اکران، محیط و وسیع و در عالم، مطاع و مطیع، در دل‌ها حیات و روان و در سرها سماع و سمیع است(شجری،1387 : 16).
در مردان حق آینه و پرتو حسن منبع را نشان می‌دهد و در وجود سالک راه و راهبر است و به مقام رفیع می‌رساند. عشق، آتش، سوختن و افروختن و در دریا همان موج غریب است. در کوه مایه ثبات و تمکین و در باد و هوا سیر سریع، نغمه مرغان خوش الحان و رنگ گل‌های رنگارنگ و بدیع، در شاعر بستن معانی و در فیض احصای جمیع است. اصل بندگی، آب زندگی، جان جان جان، راحت جان‌ها، حاصل و محصول دل، جان و جهان، کار و دکان، اصل وجود و عدم، مایه امن و امان و عامل آشفتگی است.» او بارها بر ازلی بودن عشق تأکید می‌ورزد و می‌گوید: «ما از دم صبح ازل با آن یار و همدم بوده‌ایم. از دهر زاده‌ایم و از پستان فطرت شیر نوشیده‌ایم». نزد صوفیان، موهبتِ، محبّت، سرچشمۀ تمامی احوال عالی و حقیقت آن است. از این‌سو، احوال مختلف مانند خوف، رجا، قبض، بسط، شوق، انس، رضا و تسلیم همه از لوازم آن‌اند. به نظر برخی از عرفای بزرگ، محبت از آن جهت که بهترین وسیلۀ تهذیب و تربیت صوفی است، از اهمیّت فراوانی برخوردار است و عده‌ای از آنان بر اساس عشق، به سیر و سلوک می‌پردازند.
3-3-1-1- عشق حقیقی
عشق هدف غایی عالم آفرینش محسوب می‌شود، زیرا روح آدمی به دنبال بازگشت به وطن اصلی خویش است. از این رو در طلب حق تعالی ، به راه عشق می‌رود. عشق صوفی که با انقطاع از ماسوالله شروع می‌شود. با اتّحاد و اتصال به معشوق منتهی می‌گردد و وی را از مقامات تبتّل تا فنا می‌برد.
به گفتۀ عاشقان، عشق تعریف شدنی نیست. به اقرار ابن عربی، «عشق را به ما انسان‌ها نسبت می‌دهند؛ اما نمی‌دانیم چیست و چگونه با ما ارتباط می‌یابد» ما و تمام موجودات عالم هستی به عشق زنده‌ایم:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
(بختیاری ، 1362 :435)
به نظر فیض، عشق که صوفیان آن را از آیۀ قرآنی «یحبّهم و یحبّونه» (مائده/ 54) فهمیده‌اند، خود را در نخستین لحظۀ آفرینش آشکار کرده است. نقطۀ شروع این عشق روز میثاق گرفتن ازلی با خطاب الهی «الست برّبکم» بود.
من نه به امروز شدم عاشق و پیمانه پرست از دم صبح ازل تا به قیامت مستم
(فیض کاشانی،1390: 331)
از دم صبح ازل با عشق یار و همدمیم هر دو با هم زاده‌ایم از دهر با هم توأمیم