پایان نامه با موضوع فیض کاشانی و استنباط

دانلود پایان نامه

3-3-5- عشق، رنج و اندوه
از دیدگاه فیض، هر کسی عشقِ نگاری در سر داشته باشد، غم عشق در سیمای او متجلی می‌شود و این غم، اسباب کمال عاشق را فراهم می‌کند به طوری که ، غم عشق برای عاشق، شوقی دیگر دارد و او با این غم بیش از هر شادی دیگری شاد است .


کسی را که عشق نگاری است در سر
ز سیمای او غم تراویده باشد
(فیض کاشانی، 1390 : 146)
کسی که عشق محبوبی در سر اوست و فکر او را به خود مشغول کرده است دچار غمی است که این غم در چهره‌ی او نمایان است .
غم عشقش کمال توست ای فیض بی کمالت نمی‌توانم زیست
(همان: 107)
غم عشق او ( محبوب واقعی ) کمال تو می‌باشد ای فیض، بدون کمال نمی‌توان زندگی کرد.
غمخانه دلی باشد کان بی خبر است از تو
چون جان تو باشد دل غمخانه چرا باشد
(همان: 139)
دل غمگین آن دلی است که از عشق بی خبر باشد و وقتی که جان و روح تو در آن دل منزل کرده باشد دل چرا غم خانه باشد .
3-3-6- عشق و حیات
در بررسی به عمل آمده در دیوان فیض واژۀ عشق به مفاهیم بلند عرفانی خودنمایی می‌کند و در رهگذر بررسی واژۀ عشق مفاهیم مختلف رده بندی شده است. در بعضی از ابیات واژۀ حیات و جاودانگی استنباط شده است.
فیض اگر کام جاودان خواهی مست می باش و عاشق و بدنام
(همان: 328)
یکی از مبانی عرفان جاودانگی است؛ و انسان عارف در پرتو عشق به حیات جاوید دست پیدا می‌کند ، انسانی که خود را در محدوده‌ی این دنیا می‌داند فقط و فقط خود را برای بهره مندی از سپنج عمر و حظوظ آن آماده می‌کند . او می‌پندارد اگر از این فرصت‌ها استفاده نکند عمر آن سریع به پایان می‌رسد و فانی می‌شود . انسانی که عشق را پیشه‌ی خود ساخته تنها به فنا فی الله می‌اندیشد و بقا و جاودانگی را در آن می‌بیند .او هیچ‌گاه در ذهنش متصور نیست زندگی و حیات محدود به این دنیاست ، بلکه حیات را فراتر از این دنیای محدود و زود گذر می‌داند .
حیات یعنی زندگی و حی یعنی زنده و در اصطلاح متجلی شدن به نور اقدس الهی است و در ظل ساطعه ی او که سبب آن ترک علایق دنیوی و امیال شهوانی است.
عبدالله انصاری گوید:
حیات بر دو نوع است ، یکی حیات معرفت و دیگری حیات بشریت
حیات بشریت روزی به سر آید که دنیا به آخر رسد و اجل در رسد .
اما حیات معرفت در او پایانی نیست و روز به روز افزون‌تر و به حق نزدیک‌تر ( سجادی، 1350 :181).