پایان نامه با موضوع فیض کاشانی و روح انسانی

دانلود پایان نامه

(همان: 182)


در این بیت شاعر در اوج محبت قرار گرفته و برای او یک شوق و بی قراری حاصل گشته و اقرار می‌کند اگر وصال محبوب برای من حاصل شود و حتی در زمان مرگ یک لحظه او را ببینم با خیال راحت می‌میرم زیرا آخرت من تضمین است و قبر من بهشت می‌شود و نور از کفن من می‌تابد.
وقف تو کرده‌ام من، جان و دل و سر و تن در خدمتم سراپا، تا جان ز تن برآید
(همان : 182)
اوج شوق و بی قراری و از خود بی خود شدن عاشق را می‌توان در این بیت دید و عاشق حاضر است تمام وجود خود را که عزیزترین سرمایۀ وجودی است و آن را وقف معشوق کند و می‌گوید من با تمام وجود در خدمت معشوقم حتی اگر در این راه جان من به سر آید.
3-2-6- اُنس
خو گرفتن، حالت بعد از شوق در دل سالک عارف است.
خوشا آن دل که مأوای تو باشد
بلند آن سر که در پای تو باشد
(فیض کاشانی، 1390 : 168)
خوش به حال آن دلی که در نزد تو جای گرفته باشد و آن کسی که در نزد جای گرفته سربلند است.
به خلوت اُنس با جانان گرفتند
به عزلت خویش را گمنام کردند
(همان: 156)
خلوت نزد صوفیه عبارت از عزلت است. شاه نعمت الله گوید: خلوت عبارت از مجموعه ایست از چند گونه مخالفت نفوس و ریاضت از کم کردن غذا، و خواب روزه داری کردن و در جای دیگر خلوت انقطاع از غیر الا حضرت حق. (اصفهانی، 1350: 196)
عزلت: گوشه گیری و کناره گیری و برکنار شدن و منفصل شدن و مشایخ طریقت و عزلت و خلوت و انقطاع و انزوا را از آن جهت کرده‌اند تا حواس ظاهر بسته شود و از اعمال خود معزول گردند که هر حجابی که به روح انسانی رسد او را از مشاهده جمال محبوب محجوب گرداند. (همان: 231)
اُنس: در لغت ضد توحش وحشت است. ابوحمزۀ خراسانی دربارۀ اُنس می‌گوید: آنکه با چیزی یا کسی بسیار صحبت کند و هم‌نشین باشد با آن اُنس گیرد و بطوریکه آن اُنس را برابر عشق بیند و تبدیل به محبت و عشق گردد و در مرتبتی است که جدائی معشوق از مشوق دردآور خواهد بود. (همان، : 66)
جانان: صفت قیدی است که قیام جملۀ موجودات به اوست. (همان: 151) یکی از ویژگی‌های عرفا این است برای اینکه بتوانند با معشوق مأنوس باشند چله‌نشینی می‌کنند و جایی خلوت را می‌گزینند و به تهذیب و ریاضت می‌پردازند و با معشوق خود ارتباط خالصانه پیدا می‌کنند و با آن خشوع و تواضعی که دارند از شهرت و آوازه دوری می‌جویند و سعی می‌کنند از نام و نشان به دور باشند.
با تو بودن ز شام تا دم صبح
و ز سحر تا بختفنم هوس است
(فیض کاشانی، 1390: 60)
صبح: مراد از صبح، نور وحدت است. (اصفهانی، 1350: 297)
ای خدا دوست دارم از شب تا دم سحر و از سحر تا وقت خواب با تو باشم.