پایان نامه با موضوع نظریه یادگیری اجتماعی و یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه

نظریه‌ تکمیل نیازها
در برابر نظریه‌ی همسان همسری نظریه‌ی ناهمسان همسری یا نظریه تکمیل نیازها مطرح شده است که معتقد است افراد به ازدواج با کسانی تن می‌دهند که نیازهایشان را برآورده سازند و زندگی‌شان را تکمیل کنند. مدافعان این نظریه بی‌شباهتی یا ناهمسانی و به خصوص صفات تکمیل کننده را انگیزه نزدیک شدن افراد به یکدیگر می‌دانند (نوابی‌نژاد، 1380). طبق این نظریه مردم روابطی را برمی‌گزینند که بتوانند نیازهای اساسی متقابل یکدیگر را در آن رابطه ارضاء کنند. همین قضیه گاهی باعث می‌شود افرادی جذب یکدیگر شوند که خصوصیاتشان مکمل یکدیگر است. برای مثال کسانی که دوست دارند سلطه‌گر باشند بیشتر دوست دارند با افراد سلطه‌پذیر ازدواج کنند. در مورد سلطه‌پذیرها نیز همچنین است، به این صورت که آن‌ها دوست دارند یک نفر دیگر برای آن‌ها تصمیم بگیرد (شریفی‌زاده، 1392).
نظریه‌ صافی
امروزه جامعه‌شناسان ازدواج را پدیده‌ای چند بعدی می‌دانند و عوامل چندی را در امر همسر گزینی و تشکیل خانواده مؤثر تلقی مـی‌کنند. یـکی از این عوامل، انگیزه برای انتخاب همسر و ازدواج است. این انگیزه چگونه افراد را برای انتخاب هـمسر وارد عمل می‌کند؟ و یک انگیزه عمومی برای ازدواج چگونه به انگیزه ازدواج با یک فرد معین تبدیل مـی‌شود؟ در این زمینه الگویی از سوی کنگهمل (1980؛ به نقل از شریفی‌زاده، 1392)، پیشنهاد شده است. بر اساس این الگو افراد برای انتخاب همسر آینده خویش از یک رشته غربال‌های پی در پی استفاده می‌کند که در آن کاندیداهای مورد نظر را از این صافی‌ها عبور می‌دهند. هر چه مراحل صافی بیشتر طی می‌شود، دامنه مخروط تنگتر شده و انتخاب محدودتر می‌شود. تا این که افراد نهایتاً به یک انتخاب دست می‌یابند.
اولین صافی آشنایان هستند. منظور از آشنایان همان اقوام، خویشاوندان، دوستان، همسایگان، همکاران، همکلاسی‌ها و …. هستند که افراد با آن‌ها مواجه هستند. مکان جغرافیایی و زمان آشنایی دو عامل مهم و مؤثر این مرحله می‌باشند. البته رسانه‌های جدید از قبیل اینترنت و مکان‌های مجازی نیز جزء ابزارهایی هستند که باعث ایجاد ارتباط شده و در این صافی مؤثرند.
صافی دوم، پیشینه اجتماعی است. که شامل گروه قومی و نژادی، طبقه اجتماعی- اقتصادی و سن افراد می‌باشد.
صافی سوم، جذابیت است که در تصمیم‌گیری افراد مؤثر است.
همسانی و هماهنگی افراد با هم صافی بعدی محسوب می‌شود که بیشتر مربوط به شخصیت، علایق، باورها و ارزش‌های افراد است. هر چه افراد به لحاظ این چند عامل هماهنگی بیشتری داشته باشند، احتمال این که با هم ازدواج کنند بیشتر است.
مرحله نهایی صافی، سنجش است. صافی سنجش به ارزیابی افراد از ارتباط گفته می‌شود. در این مرحله افراد ارزیابی می‌کنند که در ارتباط‌هایشان چه می‌دهند و چه به دست می‌آورند. اگر اشخاص در این مرحله دریابند که آن چه که می‌دهند با آن چه به دست می‌آورند متناسب است، به سوی ارتباط متقابل و متعهدانه پیش می‌روند (شریفی‌زاده، 1392).
الگوی دیگری از این نظریه تحت عنوان فرایند پالایش توسط هولمن و لی (1997) ارائه شده است. در این الگو فرایند انتخاب همسر به شکل هرمی در نظر گرفته شده است که در رأس آن، فرایند پالایش با گستره بسیار وسیعی از افراد واجد شرایط آغاز می‌شود. این گروه تدریجا از یک رشته صافی‌ها می‌گذرند که هر یک از آن‌ها عده‌ای از افراد واجد شرایط را حذف می‌کند تا قبل از ورود به مرحله بعدی پالایش تعداد افراد کاهش قابل ملاحظه‌ای پیدا کرده باشد. قبل از تصمیم‌گیری نهایی، زوج ممکن است با نامزدی رسمی، همخانگی، یا هر دو، آزمون نهایی را بگذرانند. اگر آن‌ها بتوانند از این فرایند پالایش جان به در ببرند، صافی بعدی تصمیم به ازدواج خواهد بود. بدیهی است که در مرحله نخست، دو شریک بر اساس همجواری انتخاب می‌شوند، ولی کشش فیزیکی خیلی زود نقش عمده‌ای می‌یابد و در پی آن کشش به دلیل سایر صفات شخصیتی مطرح می‌شود. رفته رفته فرد، با توجه به مذهب، طبقه اجتماعی- اقتصادی، تحصیلات، و سن شروع به انتخاب زوج‌های مناسب برای زناشویی همسان می‌کند. با عمیق‌تر شدن رابطه، زوج با بررسی نظام‌های عادتی، مفاهیم نقش، نیازها، نگرش و ارزش‌ها، و بالاخره مزاج می‌فهمند که آیا همسازی لازم با یکدیگر را دارند. برخی از زوج‌ها به برخی از عوامل بیشتر از زوج‌های دیگر اهمیت می‌دهند. برخی ممـکن است بدون توجه به ملاک‌های زناشویی همسان، در پی ارزیابی همسازی برآیند. برخی دیگر بیشتر علاقمندند که فردی را با پیشینه اجتماعی – اقتصادی مشابه خود انتخاب کنند، در هر حال، به طور کلی، هم عوامل همسازی اهمیت دارند و هم عوامل زناشویی همسان. آزمودن رابطه به وجود آمده شواهد بیشتری را درباره عاقلانه بودن این انتخاب فراهم می‌کند (هولمن و لی، 1997).
گزینش همسر می‌تواند فرایند پیچیده‌ای باشد که افراد از طریق آن عوامل مختلف فردی، روان‌شناختی، اجتماعی و هیجانی را یک به یک تفکیک می‌کنند تا تصمیم نهایی گرفته شود. متأسفانه، عده‌ای تا این حد موشکاف نیستند. آن‌ها از کشش فیزیکی به ازدواج می‌رسند بدون آن که از صافی‌های حد واسط گذشته باشند، یا عوامل خارجی، نظیر بارداری، آن‌ها را وادار می‌کند که تن به ازدواجی بدهند که عاقلانه نیست (رایس، 2002؛ ترجمه فروغان، 1388).
نظریه دلبستگی
نظریه دلبستگی درباره ازدواج از کار بالبی در زمینه رابطه بین نوزاد و اولین مراقبان وی نشأت گرفته است. بالبی (1969؛ به نقل از حسینی، 1388)، دلبستگی (پیوند عاطفی) نوزاد به مادر را تشریح کرد و نشان داد چگونه سامانه (سیستم) احساسات یا رفتارهای دلبستگی، ماهیت تصورات و تجربه‌های فرد را از پیوندهای عاطفی و روابط بین فردی تعیین می‌کند. بالبی معتقد است دلبستگی بین مادر و کودک، شالوده اجتماعی شدن کودک را در سال‌های بعد پی‌ریزی می‌کند. این پیوند در رشد سالم کودک امری جدی بوده، نقش عمیق و گستردهای در رشد او دارد. احساس عمیقی که کودک به طور فطری و طبیعی نسبت به مادر دارد، می‌تواند تأثیر شگرفی در تأمین رفاه و سلامتش داشته باشد. بر اساس این نظریه، فعالیت سیستم دلبستگی، محدود به دوران کودکی نبوده و در تمام طول زندگی و پیوندهای عاطفی دیگر چون دوستی‌ها، ازدواج، روابط خویشاوندی و غیره فعال می‌ماند و انسان‌ها در هیچ سنی به طور کامل از احساس اعتماد نسبت به افراد مهم زندگی آزاد نیستند (نیل‌فروشان و همکاران، 1392).
بر اساس نظریه دلبستگی رابطه والدین یا مراقبان اولیه (به خصوص مادر) در ایجاد الگوهای فعال درونی نقش دارد. الگوهای فعال درونی ممکن است یکی از مکانیسم‌هایی باشد که از طریق آن نگرش نسبت به صمیمیت انتقال می یابد. در نظریه‌های دلبستگی کنونی رابطه والد – کودک نه تنها در دوران کودکی مهم است، بلکه در دوران نوجوانی نیز اهمیت دارد. در نظام خانواده افراد به وسیله علایق و دلبستگی‌های نیرومند ، پایدار و متقابل به یکدیگر متصل می‌شوند. هرچند ممکن است در طول زمان این دلبستگی‌ها نوسان یابد ولی به هر حال، در سراسر حیات خانواده به بقای خود ادامه خواهند داد. وجود همین دلبستگی‌ها و احساس تعلق‌هاست که شکل دهنده نگرش‌ها، ارزش‌ها، رفتارها و به طور کلی ریشه‌ها در فرزندان خانواده است (گلدنبرگ و گلدنبرگ،2000؛ ترجمه برواتی و همکاران، 1386).
براساس دیدگاه دلبستگی، تجارب دلبستگی فرد در دوران کودکی، ماهیت و تحول روابط بعدی فرد در بزرگسالی را تعیین می کند. بنابراین رضایت از رابطه در دوران بزرگسالی تا اندازه زیادی به ارضای نیازهای اساسی چون راحتی، مراقبت و رضایت جنسی بستگی دارد و موفقیت از یک رابطه براین اصل استوار است که آیا هریک از زوجین می‌توانند نیازهای اساسی دیگری را بطور کامل ارضـا کنند یا خیر؟ بنابراین در این دیدگاه موفقیت یا شکست در ازدواج تحت تأثیر ویـژگی‌های پایدار ارتباطی فـرد در خـانواده اصلی وی می‌باشد. این نظریه اغلب منابع تغییر و تنوع در ازدواج را نـادیده می‌گیرد. برای مـثال این نـظریه به اهمیت تاریخچه شخصی در تعیین نیازهای ارتباطی هر یک از زوجین توجه می‌کند اما توضیح نمی‌دهد چـگونه تفاوت‌های فردی در تاریخچه شخصی بر تحول ازدواج از آغاز تا پایان تأثیر می‌گذارد. با توجه به آنـچه گفته شد افراد با سبک دلبستگی ایمن روابط پایدارتر و طولانی‌تری دارند و تحت شرایط خاص افراد با سبک دلبستگی مضطرب-دوسوگرا و مضطرب- اجتنابی نیز می‌توانند روابط پایدارتری داشته باشند. همچنین روابط دلبستگی ارضا نشده می‌تواند منجر به طلاق گردد. دلبستگی نگه‌دارنده نزدیکی متقابل بین دو فرد در تمامی مراحل زندگی است. سبک دلبستگی فرد اگرچه در سال‌های اولیه زندگی شکل می‌گیرد، ولی در تمام طول عمر تداوم می‌یابد و ابعاد مختلف زندگی فرد از جمله روابط صمیمانه، عشق و ازدواج و چه بسا همسازی زناشویی وی را تحت تأثیر قرار می‌دهد (داینتون، 2007).
نظریه یادگیری اجتماعی
نظریه یادگیری اجتماعی بیان می‌کند که یادگیری در بین یک زمینه اجتماعی رخ می‌دهد. این نوع از یادگیری شامل یادگیری مشاهده‌ای، تقلید، و الگوبرداری است (بندورا، 1977؛ به نقل از نیل فروشان و همکاران، 1392). بر طبق نظریه یادگیری اجتماعی، هر شخصی به وسیله رفتارهای دیگران تحت تأثیر قرار می‌گیرد. برای مثال، این نظریه پیشنهاد می‌کند که رفتارهای والدین آینه‌ای برای رفتارهای فرزندان است (سرواتی و وبر، 2011).
این نظریه پیشنهاد می‌کند که همانطور که کودکان، نوجوانان و جوانان روابط زناشویی والدینشان را مشاهده می‌کنند، ادراک‌ها و باورهای خودشان که با آن شباهت دارد و آن را شامل می‌شود را گسترش می‌دهند. همانطور که فرزندان کیفیت ازدواج والدین خود را مشاهده می‌کنند، باورها و ارزش‌های خودشان را درباره ازدواج بر پایه مدل رابطه‌ای که به وسیله‌ی والدینشان تهیه شده است، شکل می‌دهند (ویلوقبی و همکاران، 2013).
نظریه یادگیری اجتماعی پیش‌بینی می‌کند که دیدگاه‌ها درباره ازدواج بین دانشجویان دختر و پسر متفاوت می‌باشد. نگرش نسبت به ازدواج از طریق یادگیری مشاهده‌ای، تقلید و الگوبرداری شکل می‌گیرد. به دلیل برابری جنسیتی، دخترها بیشتر از مادران خود الگوبرداری می‌کنند در حالیکه پسرها بیشتر از پدران خود الگو میگیرند. بنابراین، نگرش نسبت به ازدواج با توجه به جنسیت ممکن است متفاوت باشد. به عنوان مثال، برای یک پسر ممکن است نگرش پدرش نسبت به ازدواج الگو باشد تا نگرش مادرش ولی یک دختر، بیشتر نگرش مادرش را نسبت به ازدواج الگو قرار می‌دهد تا نگرش پدرش (سرواتی و وبر، 2011).
بر اساس این نظریه، والدین ایده‌های خود راجع به رابطه با جنس مخالف را از طریق الگوسازی و یادگیری جانشینی به فرزندان خود انتقال می‌دهند و نگرش فرزندان نسبت به صمیمیت از طریق مشاهده والدین و روابط بین آن‌ها الگوبرداری می‌شود و از طرف دیگر فرزندان تجربه رابطه خود و والدین را به عنوان مبنایی برای ایجاد صمیمیت در روابط به کار می‌برند (این یادگیری از منابع دیگری مانند رسانه‌ها، مدرسه، یا دوستان نیز صورت می‌گیرد) (نیل فروشان و همکاران، 1392).
آمادگی ازدواج