پایان نامه روانشناسی : امام خمینى قدس سره

دانلود پایان نامه

ثانیاً به ناصحان خود محبت می‌کرد تا عملاً جایگاه ایشان را نزدخود به نمایش بگذارد و در مقابل از چاپلوسان و متملقان هم دوری می‌کرد و هم به سخن ایشان وقعی نمی‌گذاشت پس از جنگ جمل ضمن ستایش بعضی یاران خود، از آنان تقاضای نصیحت کرده و می‌فرماید:
انتمٌ الانصارٌ علی الحقِّ، و الاخوان فی الدین، فاعینونی بمُناصَحَه خلیه من الغشّ سلیمه من الریبِ. (خطبه – 117)
شما یاران حق و برادران دینی من هستید … پس مرا با خیرخواهی و نصیحت خالصانه و سالم از هرگونه شک و تردید یاری کنید.
همچنین حضرت در خطبه 34 آن جا که به بیان حقوق متقابل مردم و رهبری می‌پردازد چنین می‌فرماید:
فامّا حقُّکم علیّ فالنصیحه لکم (خطبه – 34)
از جمله حقوق شما بر من، نصیحت خیرخواهانه درباره‌ شما است.
انسان‌سازی و خودسازی
پرداختن به خود و شروع کردن از خود، در تعلیم که به هماهنگی سخن و عمل و پای‌بندی به اصول و ارزش‌ها توسط بزرگان جامعه می‌انجامد، ضمن اینکه از ضرورتهای حکومت اسلامی است، از امتیازات آن در مقایسه با حکومتهایی که طبقه حاکمان را از دیگران جدا می‌کنند نیز هست. لذا آن چه خدای تبارک و تعالی برای رهبران که همان پیامبران عظام هستند واجب کرده، هم پیش‌تر از واجبات دیگران است و هم مقدم بر واجبات دیگران و در مواردی که مربیان، معلمان،‌ حاکمان و‌هادیان جامعه از این مهم غفلت ورزیده‌اند آنان را مورد عتاب قرار می‌دهد از این‌رو حضرت می‌فرماید:
مَن نَصب نفْسَه للناس إماماً فَلیَبَدا بتعلیمِ نفْسه قبلَ تعلیمِ غیرِه، وَلیکُنْ تأدیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانِه و معلم نفسِه و مؤدّبُها أحقُّ بالاجلالِ من معلم الناسِ و مؤدّبِهم (خطبه – 73)
کسی که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش‌تر از آن که به تعلیم دیگران پردازد خود را بسازد و پیش‌تر از آنکه به گفتار، تربیت کند با کردار تعلیم دهد زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند سزاوارتر به تعظیم است از آن کس که دیگری را تعلیم دهد و ادب بیاموزد.
و در جای دیگر می‌فرماید:
أیّها النّاسُ واللهِ ما أدلکم علی طاعه إلّا و أسْبِقُکم إلیها و لا أنْهاکُم عن معصییه إلا و أتَناهی قبلَکم عنها (خطبه – 175)
«ای مردم! سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی‌کنم مگر آن که پیش از آن خود عمل کرده ام و از معصیتی شما را باز نمی‌دارم جز آن که پیش از آن، ترک گفته ام»
از شاخصه‌های خودسازی حضرت بی‌ارزش بودن مناصب دنیوی در نگاه ایشان بود که بیان حضرت در ابتدای حکومتشان در برابر اصرار مردم بر پذیرش حکومت شاهد بر این مدعا است. این همان امتیاز «پرهیز از ریاست طلبی» در صاحبان مناصب در حکومت اسلامی است.
اعتماد به مردم و تلاش برای جلب اعتماد ایشان
حضرت در نامه 25 خطاب به کارگزاران زکوات و صدقات ضمن سفارش ایشان به تقوای الهی و رعایت حقوق و حال مردم و مواظبت بر حیثیت نمایندگی از امیرالمؤمنین چنین توصیه می‌فرماید:
«هرگاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن تا در میانشان قرار گیری، به آنان سلام کن و در سلام و تعارف و مهربانی، کوتاهی نکن. سپس می‌گویی: ای بندگان خدا! مرا ولی خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شما است، تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقی هست که به نماینده او بپردازد؟ اگر کسی گفت نه دیگر به او مراجعه نکن (کنایه از اینکه به سخن مردم و صداقت ایشان اعتماد داشته باش).
هم چنین امام در همین نامه راه وصل خوش بینی و اعتماد را بیان می‌فرماید:
و اعْلَم إنّه لیس شیء بأدْعی الی حُسْنِ ظنِّ داعٍ بِرَعیّته من إحسانه إلیهم و تخفیفِه المؤونات علیهم و ترک استکراهِهِ ایاهم علی ما لیس له قبلهم.
بدان ای مالک هیچ وسیله‌ای برای جلب اعتماد والی به رعیت بهتر از نیکوکاری به مردم تخفیف مالیات و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند،‌ نیست.
و در ادامه می‌فرماید:
در این راه آن قدر بکوش تا به وفاداری رعیت، خوش بین شوی که این خوش‌بینی رنج طولانی مشکلات را از تو بر می‌دارد، پس به آنان که بیشتر احسان کردی بیشتر خوش بین باش و به آنان که بدرفتاری کردی بدگمان‌تر باش (نامه – 53)
اطلاع رسانی شفاف به مردم
در بحث پیشین بیان شد که حضرت در نامه 67 از جمله راه‌های رسیدن به خوش بینی و اعتماد مردم را اطلاع رسانی بدون واسطه و حضور بدون همراه در جمع مردم بیان کرد:
«ولا یکن لک الی الناس سفیرٌ الا لسانُک و لا حاجبٌ الا وجْهَک و لا تَحْحُبنَّ ذا حاجه عن لقائک بها» یعنی ضمن اینکه اطلاع رسانی به مردم، وسیله‌ای برای جلب اعتماد آنان است، توجه به جایگاه ایشان و وسیله‌ای برای حمایت مردم در بحران‌ها از نظام سیاسی است و سدی خواهد بود در برابر اطلاع‌رسانی غلط و مغالطه آمیز دشمنان که در صورت عدم دریافت اطلاعات از مجاری صحیح ناچار از کسب اخبار، از مجاری مسموم خواهند شد. علاوه بر اینکه این امر نشان دهنده رابطه صمیمی و بر اساس احترام و تفاهم بین حاکمان و مردم است و از قوت و استحکام یک حکومت خبر می‌دهد لذا حضرت پس از اتمام جنگ صفین که طولانی هم شده بود، نامه‌ای تحت عنوان «مردم شهرها» برای روشن ساختن حوادث صفین نگاشته و به شهرها ارسال کرد.
تأمین رفاه عمومی مردم
در بخشی از منشور حکومتداری بعد از معرفی اقشار گوناگون جامعه می‌فرماید:
و فی الله لِکُلِّ سَعَهُ و لکُلٍّ علی الوالی حقّ بقدر ما یُصلِحهُ و لیسَ یخرج الوالی من حقیقه ما ألزْمَه الله من ذلک الاّ بالاهتمامِ . و الاستعانه بالله و توطینِ نفسِه علی لُزوم الحقِّ و الصّبیرِ علیه فیما حفَّ علیه أو ثَقُلَ. (نامه – 53)
برای همه اقشار گوناگون یاد شده, در پیشگاه خدا گشایشی است،‌ و همه‌ آنان به مقداری که امورشان اصلاح شود، بر زمامدار حقی مشخص دارند و زمامدار در انجام آن چه خدا بر او واجب کرده است، نمی‌تواند موفق باشد جز آن که تلاش فراوان کند و از خدا یاری بطلبد و خود را برای انجام حق آماده سازد و در همه‌ کارها آسان یا دشوار شکیبایی ورزد.
فصل سوم :
نهج البلاغه، پس از قرآن کریم گرانقدرترین میراث اسلام است. این کتاب مجموعه اى به ابعاد وجودى یک انسان کامل مى باشد. نهج البلاغه شفاء و مرهمى براى همه دردهاى فردى و اجتماعى و راهى از ملک تا ملکوت است.
نهج البلاغه گنجینه معرفت بى انتها و دستور العملى است براى سیادت این جهانى و سعادت آن جهانى، نهج البلاغه کتاب سیاست و حکومت، ارشاد و آموزش، تشویق و تنبیه، برهان و بصیرت است. نهج البلاغه کتاب جامعى مى باشد که در همه میدانها که احیانا بعضى با بعضى متضادند تکاور بیان را به جولان درآورده است.
امام خمینى قدس سره در عظمت نهج البلاغه و جامعیت آن مى‌فرماید:
کتاب نهج البلاغه که نازل روح اوست براى تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خود و خودخواهى خود معجونى است براى شفاء و مرهمى است براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعه اى است داراى ابعادى به اندازه ابعاد یک انسان و یک جامعه انسانى از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش مى رود و هر چه جامعه ها به وجود آید و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند. (1)
و همچنین در وصیت نامه الهى، سیاسى خود آنجا که افتخارات مکتب تشیع را بیان مى‌دارد مى‌فرماید: ما مفتخریم که کتاب نهج البلاغه بعد از قرآن بزرگترین دستور زندگى مادى و معنوى بالاترین کتاب رهایى بخش است و دستورات معنوى و حکومتى آن بالاترین راه نجات است. (2)
متاسفانه چنین گنجینه تمام نشدنى، سالها پس از استقرار حکومت علوى، هنوز در جامعه ما، خصوصا در جوامع علمى و دانشگاهى کتابى ناآشنا است. در حالیکه ما بر اساس نهج البلاغه انقلاب کردیم و امام خمینى قدس سره که از ذوب شدگان در ولایت على علیه السلام بوده با تاسى از کلام و سیره آن بزرگوار و بهره گیرى از نهج البلاغه توانسته چنین انقلاب عظیمى ایجاد نماید و حکومت علوى را تاسیس کند.
بى شک دوام و بقاء و استمرار انقلاب و حکومت اسلامى ما نیز در گرو عمل به نهج البلاغه است. این امر مستلزم شناخت و معرفت کامل و همه جانبه این کتاب عظیم مى باشد. در نظام اسلامى براى هر مسؤ ول پیش از واگذارى مسؤ ولیت خصوصا در پستهاى کلیدى باید یک دوره کلاس نهج البلاغه ترتیب داده شود تا درس حکومت دارى، شیوه برخورد با مردم و اداء حقوق مردم و توجه به بیت المال را بیاموزد.
امیرالمؤمنین علیه السلام یک الگوى کامل براى همه است، جوانى پرشور و پر حماسه او، الگوى جوانان است، حکومت سراسر عدل و انصاف او، الگوى دولت مردان است، زندگى سراپا مجاهدت و سرپا مسؤ لیت او، الگوى همه مؤمنان است، آزادگى او، الگوى همه آزادگان جهان است، سخنان حکمت آمیز و درس هاى ماندگار او، الگوى عالمان و دانشمندان و روشنفکران است. (3)
بخش اول: سیاست
1- معناى سیاست
واژه سیاست از حیث لغت و کاربردهاى مختلف، معانى گوناگونى دارد، از جمله: حکم راندن، اداره کردن امور مملکت، عدالت و داورى. (4) لغت دانان عرب در تبیین معناى کلمه سیاست مى نویسند:
ساس الناس سیاسه تولى ریاستهم و قیادتهم (5)؛ به سیاست قوم خود پرداخت؛ یعنى رهبرى و مدیریت آنان را پذیرفت. زعامت و ریاست جمعى را به عهده گرفتن، از مفاد اساسى کلمه سیاست است.
همچنین در معناى سیاست آمده است: القیام على الشى بما یصلحه؛ (6) اقدام به کارى بر اساس مصحلت. سیاست فاضله سیاستى است که موجب تکمیل اخلاق و سعادت انسان ها مى‌شود. (7)
با توجه به معانى لغوى واژه سیاست، مى توان معانى ریاست، رهبرى، هدایت و مدیریت رادر تعریف سیاست اخذ کرد. در روایتى از امام هشتم علیه السلام آمده است:
امامت، سیاست است. در زیارت جامعه کبیره، در اوصاف ائمه معصومین آمده است:
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله… و قاده لامم و اولیاء النعم و عناصر الابرار و دائم الاخیار و ساسه العباد و ارکان البلاد؛ (8)
سلام برشما، اهل‌بیت نبوت و جایگاه رسالت و پیشوایان امت ها و اولیاى نعمت‌ها و پایه‌هاى نیکوکاران وتکیه‌گاه خوبان وسیاست‌کنندگان بندگان‌خدا و ارکان محکم شهرها…
این عبارات، به ویژه قاده الامم و ساسه العباد صریحا زمامدارى و سیاست مدارى را از صفات و شؤ ون ائمه معصومین علیهم السلام مى شمارد.
امام حسن علیه السلام مى‌فرماید: ندبنا الله السیاسه الامه؛ (9)
امام صادق علیه السلام فرمود:
ان الله عزوجل ادب نبیه فاحسن ادبه فلما اکمل له الادب قال انک لعلى خلق عظیم ثم فوض الیه امر الدین و الامه لیسوس عباده؛ (10)
خداوند پیامبرش را تربیت کرد و خوب تربیت کرد، وقتى که تربیت او را تکمیل نمود، فرمود: تو داراى اخلاق نیک و عظیمى هستى، سپس امر دین و امت را به پیامبر واگذار کرد، تا سیاست امور بندگان را به عهده بگیرد. (11)
به همین جهت است که امام خمینى قدس سره مى‌فرماید:
سیاست در راءس تعلیمات انبیاء الهى بوده است. (12)
در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام مى خوانیم:
ثم حق سائسک بالملک و کل سائس امام… و اما حق سائسک بالملک فان تطیعه و لا تعصیه.
سائس، یعنى سیاست مدار که در این حدیث با امامت مساوى گرفته شده و اطاعت از وى واجب و فرض است.
کلمه سیاست در سخنان امام على علیه السلام نیز به چشم مى خورد:
بئس السیاسه الجور؛ بدترین سیاست ظلم است.
جمال السیاسه العدل فى الامره و العفو مع القدره؛

زیبایى سیاست، عدالت در حکومت و عفو هنگام قدرت است.
حسن السیاسه قواه الرعیه؛ نیکى سیاست، تقویت رعیت است.
حسن السیاسه یستدیم الریاسه؛
سیاست نیکو ریاست و حکومت را دوام مى بخشد.
من حسنت سیاسه وجبت طاعته؛
کسى که سیاستش نیکو است، اطاعتش واجب است.
من حسنت سیاسه دامت ریاسته؛
کسى که سیاستش نیکو است، ریاستش پابرجا است.
ملاک السیاسه العدل؛ ملاک و معیار سیاست عدل است.
الریاسه کالعدل فى السیاسه؛
ریاست مثل عدالت است در سیاست. (13)
با توجه به معانى واژه سیاست، هدف آن در جامعه مدیریت صحیح جامعه و زعامت بر مردم مى باشد. مساءله سیاست آن قدر مهم است که افلاطون مى گوید:
سیاست و اخلاق براى تأمین سعادت بشرى ضرورى اند. (14)
از این رو ارسطو مى گوید: انسان طبیعتا یک حیوان سیاسى است. (15)
او همچنین مى گوید:
غایت همه دانش ها و هنرها نیکى است و غایت دانش سیاسى که از همه دانش ها ارجمندتر است، بالاترین نیکى هاست. در سیاست، نیکى جز دادگرى نیست که صلاح عامه بدان وابسته است. (16)
شهید بهشتى فرمود: سیاست از دیانت، حتى از عبادت جدا نیست. (17)
مدرس، قهرمان عرصه دین و سیاست گفت: دیانت ما عین سیاست و سیاست ما عین دیانت ما و منشاء سیاست ما دیانت ماست.
2- تعریف اصطلاحى سیاست
تعریف اصطلاحى علم سیاست با معانى لغوى آن در ارتباط کامل مى باشد.
اینک به برخى از آن تعریف ها اشاره مى‌شود:
امام خمینى قدس سره: سیاست به معناى این که جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آن جایى که صلاح جامعه و صلاح افراد هست، این در روایت ما براى نبى اکرم با لفظ سیاست ثابت شده است. در آن روایت هم هست که پیامبر اکرم مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد. (18)
آیت الله مکارم شیرازى:
سیاست مدیریتى است که حاکم بر زندگى دسته جمعى و گروهى انسان است. اگر این مدیریت جهت گیرى اش به سوى قرب الى الله و تربیت نفوس انسانى باشد سیاست اسلامى مى‌شود. (19)
آیه الله گرامى:
سیاست در مفهوم عامش همان امامت است و در روایت از امام هشتم علیه السلام: امامت، سیاست است و شخص امام سائس است. در نهج البلاغه، عهدنامه مالک آمده است: کسى را که اعلم در سیاست است، انتخاب کن.

 

مطلب مشابه :  منبع تحقیق درباره تیپ های شخصیتی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در زیارت جامعه کبیره ساسه العباد آمده است: سیاست به معناى عام مدیریت مجتمع است و سیاست اسلامى؛ یعنى مدیریت مجتمع اسلامى در روابط داخلى و خارجى با حفظ مبانى اسلام. (20)
آیه الله معرفت:
بهترین تعریفى که در نوشته قدماء دیدیم، در نوشته ابو حامد غزالى (متوفاى 505) است. او مى گوید: سیاست وسایل حیات انسان را در جامعه در دسترس او قرار مى دهد. ما از مجموع گفته هاى بزرگان سیاست را این طور تعریف مى‌کنیم: شناخت کامل اوضاع و احوال جامعه و آگاهى از چگونگى برقرارى روابط مسالمت آمیز بین افراد، گروه ها و ملت ها که در پیشرفت آن جامعه و آن ملت و براى تحقق یافتن هدف ها و خواسته هاى درست آن ها نقش اساسى ایفاء کنند. اما متاءسفانه عده اى خواستند سیاست را طور دیگرى معنا کنند، تا آن را از دین جدا نمایند. مثلا مى گفتند:
سیاست؛ یعنى خدعه نیرنگ و دروغ. (21)