منبع پایان نامه ارشد درباره عزت نفس، دانش آموز، استقلال عمل

کند، سبب تخریب اعتماد به نفس او می شود. گاهی هم ، گویی از درون به نوجوان القا می شود که توانایی انجام درست کارها را ندارد (بحران درونی) که این مساله هم به اندازه انتقاد و سرزنش دیگران بر اعتماد به نفس اثر تخریبی دارد.
انتظارات نابجا و غیرواقعی نیز می توانند اثر منفی بر اعتماد به نفس بگذارند. افرادی که توانایی های خود را می شناسند و تحسین می کنند، از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند، ولی اگر احساس کنند که فاقد توانایی های درخور تحسینند، حتماً از اعتماد به نفس ضعیفی برخوردار می شوند. نکته حائز اهمیت این است که بیشتر مردم دارای توانایی ها و قابلیت های درخور تحسین و شایسته ای هستند، اما به دلیل خودانگاره منفی ای که از خود دارند، نمی توانند توانایی های خویش را ببینند.
درشکل گیری اعتماد به نفس دو دسته مانع وجود دارد:
موانع بیرونی: مثل شرایط محیط خانواده , مدرسه و اجتماع که تغییر در آنها برای شخص آسان نیست.
موانع درونی : موانعی هستند که در باورها و طرز فکر هر شخص وجود دارند و کاملا قابل تغییر به دست خود شخص هستند. اگر چنانچه دائما فردی خود خوری داشته باشد و نتواند احساسات خویش را آرام و بدون ابهام ابراز کند، در واقع برای اعتماد به نفس خود مانع درونی ایجاد کرده است.
وی‍‍ژگیهای افراد دارای اعتماد به نفس بالا:
ارتباط با خدا : مهم‌ترین روش در کسب اعتمادبه‌نفس، ارتباط با خداوند است، اتکال به خداوند به عنوان برترین قدرت،باعث بی‌نیازی و استقلال در شخصیت و عزت‌نفس فرد می‌شود.
استقلال عمل: افراد برخوردار از اعتماد به نفس، در اعمال خویش مستقل عمل می‌کنند و از وابستگیهای نابجا به دیگران دوری می‌جویند، برای انجام کارهای فردی و اجتماعی به توانایی‌های خود تکیه می‌کنند و با توجه به استعدادهای خویش ، وارد میدان عمل می‌گردند. این بدان معنی نیست که فرد از مشارکت و مشاوره با دیگران دوری می کند، بلکه درعین هم‌فکری و مشارکت، استقلال خویش را حفظ می نماید.
مسؤولیت پذیری :فرد دارای اعتماد به‌نفس، مسؤولیت خود را با اطمینان کامل می‌پذیرد و از هرگونه ضعف و سستی دوری می‌ جوید و تلاش می کند تا وظایف فردی، خانوادگی و اجتماعی خود را به نحو مطلوبی انجام دهد.
پیشرفت‌گرایی: انسان مثبت‌گرا و دارای اعتمادبه‌نفس، درصدد پیشرفت و افزایش قابلیت‌ها و توانایی‌های خویش است و برای رسیدن به جایگاه برتر، تلاش و کوشش می‌کند و جدیت و سخت‌کوشی به خرج میدهد.
پذیرش ناکامی‌ها : آگاهی از محدودیت‌ها و واقعیت‌های موجود می‌تواند تصویری واقع بینانه به انسان ارائه نماید، اگرچه با شناخت توانایی‌ها می‌توان موفقیتهای بیشتری داشت، اما قبول شکست و ناکامی به عنوان یک واقعیت در زندگی، به کسب تجربه کمک میکند تا احتمال پیروزی در کوششهای بعدی بیشتر شود.
ابراز وجود و قاطعیت داشتن : به معنای احترام به خود و دیگران در تمامی زمینه ها . کسانی که وابستگی نادرست به دیگران دارند، نمی توانند به بی برنامه گی ها , به فشارهای دیگران و نمونه هائی از این قبیل “نه” بگویند.
یکپارچگی و هماهنگی : یعنی رفتارهای ما با هدفها و آرزوهایمان با هم هماهنگ بوده و در تضاد نباشند. بدین معنی که اگر توقع پیروزی داریم برای آن تلاش کنیم. پس برای رسیدن به هدف کسب موفقیت؛ باید رفتار مربوطه اش یعنی تلاش را انتخاب کرد که با آن هماهنگ است. اما اگر یک رفتار ناهماهنگ با کسب موفقیت را دنبال کنیم (مثلا انتقاد دایم از خود) مسلما کاهنده اعتماد به نفس خواهد بود. چون تضاد در رفتار و هدفمان آبرویمان را (حداقل پپیش خودمان) از بین می برد و کمتر به خود اعتماد می کنیم.
برای دستیابی به اعتماد به نفس بالاتر چه نکاتی را باید در نظر گرفت؟
از تفکرات منفی درباره خود بپرهیزید؛ اگر عادت دارید دائم بر روی کمبودها و نقاط ضعف خود تاکید کنید، این عادت را کنار بگذارید و به جنبه های مثبت خود (که بسیار زیاد هم هست) فکر کنید،سعی کنید درباره یک نکته یا حرکت یا رفتار مثبتی هم که داشته اید فکر و برای خود بازگو کنید. هر روز چند عمل یا رفتاری را که انجام داده اید و موجب رضایت و شادی تان شده است، بر روی کاغذ بنویسید.
هدف تان “انجام کار” باشد نه “انجام کامل و بی نقص” آن؛ حتی گاهی بعضی افراد از ترس اینکه مبادا کاری را نتوانند به بهترین شکلش انجام دهند،هیچ کاری انجام نمی دهند و در واقع زندگی خود را متوقف می کنند .ضمن اینکه باید توجه داشته باشید هدفهایی را که برای خود درنظر گرفته اید واقعی و دستیافتنی باشد.
اشتباهات را فرصتی برای یادگیری در نظر بگیرید؛ همیشه به خود بگویید که هرکسی ممکن است اشتباه کند و نباید از اشتباه کردن ترسید، اشتباه بخشی از یادگیری و کسب تجربه است.
کارها و تجربیات جدید را امتحان کنید؛ انجام کارها و فعالیت های متفاوت در شناخت استعدادها و توانایی های تان کمک بزرگی به شما می کند. بعلاوه باعث میشود در نتیجه ی کسب مهارت های جدید، احساس غرور و رضایت به شما دست دهد.
آنچه را که می توانید، تغییر دهید و آنچه را که نمی توانید، مشخص کنید؛ درباره عادات و خصلت های خود فکر کنید. اگر دریافتید که برخی از آنها شما را ناراحت می کند، برای تغییر آن اقدام کنید، اما اگر چیزی است که نمی توان آن را تغییر داد (مانند قد) سعی کنید از آنچه که هستید لذت ببرید و سازگاری کنید.
اهداف تان را مشخص کنید؛ فکر کنید چه کاری دوست دارید انجام دهید و سپس برای انجام آن برنامه ریزی کنید و طبق برنامه جلو بروید.
از نظرات و عقاید خود احساس رضایت کنید؛ از بیان افکار خود ابایی نداشته باشید.
به دیگران کمک کنید؛ با این کار احساس می کنید مفید هستید که خود در اعتماد به نفس نقش مهمی دارد.
افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند به راحتی با دیگران دوست می شوند، شادترند و روابط بهتری با همکاران، همسالان و … دارند و با آرامش و راحتی با اشتباهات شان کنار می آیند. هیچ وقت برای به دست آوردن اعتماد به نفس سالم و مثبت دیر نیست. اعتماد به نفس از جمله مهارت های زندگی است…
2-2-3 نظریه ی جیمز13
کوپراسمیت در رابطه با نظریه جیمز (1967) می نویسد:
“جیمز (1892) از اولین کسانی است که در مورد عزت نفس نگاشته است به اعتقاد وی آرزوها و ارزشهای انسان نقش اساسی در تعیین اینکه آیا او خود را مطلوب می پندارد یا نه دارند. احساس فرد در این دنیا کاملاً به آنچه می خواهد باشد یا انجام دهد بستگی دارد.
وی می پنداشت که قضاوت فرد در مورد ارزش خود تابعی است از موقعیتها و کمالات وی نسبت به آنچه ادعا یا آرزوی خوب انجام دادن آن را دارد”.
بنابراین بر اساس نظریه جیمز فردی که توانائی موسیقی اش بیشتر نسبت به توانایی ریاضی اش می بالد چنانچه در یک کنسرت بد عمل نماید در مقایسه با عملکرد در امتحان ریاضی عزت نفس وی بیشتر از تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.
اگر فرد به هیچ وجه به ریاضیات خود نبالد عملکرد ضعیف در امتحان ریاضی عزت نفس او هیچ تاثیری نخواهد گذاشت. جیمز این موضوع را با طرح کلی فرمول عزت نفس ابراز نموده است.
عزت نفس = موقعیت / آرزوها یا انتظارات
بر اساس فرمول فوق اگر در زمینه ارزشمند پیشرفت به آرزوها نزدیک باشد یا به آن زمینه دست یابیم نتیجه آن عزت نفس بالاست. اگر اتلاف زیادی بی پیشرفت و آرزوها وجود داشته باشد، خود را ضعیف می دانیم. (کوپر اسمیت، 1967).
رومهاودی (1986) می نویسد: “جیمز در ادامه نظریه اش پیشنهاد می کند که شخص
می تواند عزت نفس خود را از طریق افزایش پیشرفت و یا کاهش آرزوهایش افزایش دهد”.
2-2-4 نظریه ی مید14
کوپر اسمیت 15 (1967) درباره ی نظریه مید می گوید “او به عنوان جامعه شناس توجه اش به فرآیندی بود که در اثر آن فرد عضو سازگار اجتماعش می شود. مید نتیجه می گیرد که در جریان این فرآیند فرد ایده ها و نگرش های ابراز شده توسط افراد مهم زندگی اش را درونی می نماید. اعمال و نگرش های آنها را مشاهده می کند و آنها را اغلب بدون شناخت پذیرشته و مثل اینکه از آن خویش می دارد. او نگرش خودش را کسب می کند که با نگرش هایی که افراد مهم در زندگی او ابراز کرده اند هماهنگ است و با درونی کردن واکنش دیگران نسبت به خودش آنگونه که آنان برای او ارزش قائل اند برای خودش ارزش قائل می شود”. و خودش را تا حدی که آنها او را طرد کرده نادیده گرفته و باور می کند چیزهایی را که دیگران به او نسبت می دهند.
از گفته های مید می توان نتیجه گرفت که عزت نفس تا حدی از ارزیابی منعکس شده دیگران ناشی می شود.
هیچ انسانی در ارزیابی از خود یک جزیره ی تنها نیست که فقط خودش باشد. او در درون خود آئینه منعکس کننده گروه اجتماعیش را حمل می کند. اگر او ارزش زیادی برای خودش قائل است، افرادی در زندگی او بوده اند که با توجه به احترام با او رفتار نموده اند و اگر او خود را دست کم می گیرد افراد مهم دیگر بصورت یک شی با او رفتا نموده اند. تفکر و نحوه ی رفتار افراد مهم کلید اصلی نظریه مید در مطالعه عزت نفس است.
2-2-5 نظریه ی کولی
گی ریشه16 (1989) درباره ی نظریه کولی می نویسد: “او همانند مید از دید جامعه شناسی به فرد نگاه می کند و نقش محیط را بسیار مهم می داند. او خود را جنبه ی اجتماعی شخصیت توصیف می کند. و در بحث مفهوم خود بیان می نماید که اصولاً خود و جامعه دو پدیده همانند هستند که در یک ارتباط متقابل شکل می گیرند.
آگاهی شخصی از خودش بازتاب افکار دیگران است.
آلبرخت(1986) می گوید از نظر کولی از طریق پاسخ ها یا بطور متداولتر تعبیر و یا تفسیر پاسخ هایی که شخصی از دیگران دریافت می کند شکل می گیرد. درست همان طور که ما چهره مان را درآیند می بینیم خومان را در آیینه اجتماعی تحت تاثیر واکنش دیگران به وجودمان صحبت هایمان و نیازهایمان می بینیم و این همان است که کولی آئینه خود نامیده است.
به اعتقاد وی سرگام در رشد آئینه خود نما وجود دارد.
1- تصویر ظاهر شخص در نظر دیگران(آیا مرا چاق می بینید یا لاغر)
2-تصویر قضاوت دیگران از آن ظاهر (آیا ظاهر مرا مثبت ارزیابی می کند یا منفی)
3-نتایجی که در آن مورد احساس می کند (غرور، خجالت، تحقیر)
بنابراین اگر ما احساس کنیم دیگران به طور منفی به ما پاسخ می دهند این می تواند به شدت به مفهوم خود ما تاثیر بگذارد مگر اینکه دیگران تصویب و پذیرش را به ما بدهند.
2-2-6 نظریه ی روزنبرگ
پترسون 17 (1977) درباره ی نظریه ی روزنبرگ می گوید او با ابراز موضعی شبیه جیمز فرض می کنند که فرآیند قضاوت فرد درباره ارزش خود را می توان طی سه گام مورد تحلیل قرار داد.
اول، خرد ابعادی را که بر اساس آن درباره ی خود قضاوت می نماید انتخاب می نماید.
(مثلاً قضاوت در مورد یک توانایی ورزشی یا تحصیلی)
دوم: فرد خودش را در این ابعاد ارزیابی می نماید.
(مثلاً من یک ورزشکار بد و یا دانش آموز ضعیف هستم).
سوم: اینکه فرد این ارزیابی را بر حسب ارزش خود تفسیر می نماید. (مثلاً من یک ورزشکار و یا دانش آموز ضعیف هستم اما با وجود این یک انسان ارزشمند هستم).
کوپر اسمیت (1967) در این باره می گوید: روزنبرگ مطالعات وسیعی در مورد پیشایندهای عزت نفس انجام داده است.
تحقیق او گامی مهم در روشن کردن بسیاری از شرایط اجتماعی همراه با افزایش یا کاهش عزت نفس نشان می دهد اطلاعات او از یک مطالعه ارزیابی که بر روی بیش از 5000 دانش آموز دبیرستانی انجام شد به دست آمده است.
2-2-7 نظریه ی سالیوان
کوپراسمیت (1967) با تحقیق بر روی نظریه سالیوان بر این باور است که او یکی از اجزاء مهم شخصیت انسان را نظام خویشتن می داند که

مطلب مشابه :  تحقیق با موضوعof، dependent، criterion