منبع پایان نامه ارشد درباره عزت نفس، منبع کنترل، رفتار انسان

کوپراسمیت بچه های دبستانی 12-10 ساله بودند و این دوره ای است که مفهوم خود نسبتاً پایدار به نظر می رسد. مثلاً تحقیقات مختلف نشان داده اند که بین سنین 11 تا 13 سالگی عزت نفس کاهش می یابد.
البته لازم به ذکر است کوپراسمیت(1967) نیز به این تغییرات موقتی در عزت نفس اشاره می نماید او معتقد است که عزت نفس کلی در یک دوره چندین مساله نسبتاً ثابت می ماند و احتمالاً این ارزیابی می تواند تحت تاثیر وقایع و تغییرات خاص محیطی قرار گیرد. اما ظاهراً وقتی شرایط مسیر طبیعی و معمول خود را از سر می گیرند. عزت نفس به سطح عادی خود بر گشت می نماید. در تحقیقی که توسط وارنی در سال (1986) انجام گرفت. یافته های تحقیق نشان داد که والدین، معلمان، دوستان از عوامل تعیین کننده عزت نفس هستند. و به طور کلی عزت نفس یکی از مهمترین نشانه ها جهت تشخیص افسردگی است.
از جمله عوامل موثر در عزت نفس تعارض والدین می باشد. دی و جاناتان در سال 1993 طی تحقیقی نشان دادند که تعارض والدین به عزت نفس کودکان آسیب می زند.
2-2-16 نقش خانواده در شکل گیری عزت نفس:
در بحث منشأ عزت نفس به نقش ارزیابی دیگران در شکل گیری عزت نفس اشاره شده در اینجا به دلیل اهمیت ارزیابی های والدین و نقش خانواده در شکل گیری عزت نفس به توضیح آن می پردازیم.
پلهام31 (1988) در این باره می نویسد: روان شناسان تحول بر نقش قاطع تجارب عاطفی اولیه به ویژه رابطه مادر با کودک در تعیین احساسات و هیجانات خود تاکید دارند.
به اعتقاد آنان قبل از اینکه نظام شناختی نود و افکار مربوط به ارزشمندی خود تکوین یابد پذیرش کودک بر عزت نفس تاثیر می گذارد.
رومهاری 32 (1986) نیز در این باره می گوید: راجرز کسی که اصطلا ح پذیرش با توجه مثبت غایر مشروط را به کار برد. اولین کسی است که مستقیماً در مورد نقش روابط خانوادگی در شکل گیری مفهوم خود و عزت نفس صحبت نموده است. راجرز مفروض داشت که عزت نفس بالا از محیط خانوادگی که محبت را به اطاعت یا موفقیت فرد مشرو نمی کند ناشی می شود. والدین کودکان با عزت نفس بالا به طور غیر مشروط و فقط به خاطر کودکان به آنان محبت و عشق می ورزند و آنها را به همه ویژگیهایی که دارند می پذیرند.
پروین نیز معتقد است که (1989) همچنان که بیشتر نظریه پردازان اتفاق نظر دارند زیر بنای عزت نفس در خانواده نخستین سالهای زندگی بر اثر نگرش و از رفتار والدین نسبت به کودک ایجاد می شود. حال سوال مهم این است که کدام یک از رفتارها و نگرشهای والدین در شکل گیری عزت نفس موثر است. به نظر می رسد که تعادل والدین و کودک در سه زمینه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اولین حیطه به میزان پذیرش، علاقه و عاطفه و گرمی ابراز شده نسبت به کودک مربوط می شود.
به طور کلی اکثر نظریه پردازان نظر دارند که پذیرش یا توجه مثبت غیر شرطی پیش نیاز اصلی عزت نفس مثبت است.
حوزه حساس دوم در تعادل والدین و فرزندان بر آسان گیری و تنبیه مربوط است. اطلاعات موجود نشان می دهد که والدین کودکان عزت نفس بالا خواسته های مشخصی و روشنی دارند که با عزم راسخ اعمال می شود.
والدین کودکان با عزت نفس پایین بر خلاف این الگو کمتر راهنمایی می کنند و معمولاً به جای پاداش از تنبیه استفاده می کنند.
حوزه حساس سوم در تعامل والدین و کودکان در مورد اعمال رویه های دموکراتیک است والدین کودکانی که عزت نفس بالایی دارند مجموعه قوانین گسترده ایی برقرار
می کنند و اشتیاق زیادی به عمل آنها دارند. ولی این رفتارها در محدوده تعیین شده غیر اجباری و با پذیرش حقوق و عقاید کودک همراه است. والدین کودکان با عزت نفس پایین محدویتهای نامشخصی را تعیین می کنند. در روشهای متفاوت مستبد، سلطه جو، طرد کننده و سازشی ناپذیر هستند.
اتکینسون33 (1967) می گوید کوپراسمیت از مطالعه نوجوانان به این نتیجه می رسد که علاقه عمیق به کودکان و پذیرش آنها مشخص کردن دقیق محدود اعمال آنها و راهنمایی بر اساس قوانین روشن، آزادی در اعمال فردی که در این محدوده مشخص قرار دارد. رفتار غیر تنبیهی و احترام به عقاید کودکان تا حد زیادی در رشد عزت نفس بالا دخیل است.
چابرت 34 (1991) نیز در این باره می نویسد: در یک مطالعه کردار رابطه با عزت نفس و رفتار انضباطی والدین در 50 پسر و 84 دختر بررسی شد. پسرانی که نمرات بالاتری در عزت نفس گرفتند گزارش کردند که مادرانشان با محبت بوده، به فعالیت های آنها علاقه داشته و سوء استفاده کلامی کمتری داشته اند دختران با عزت نفس بالا گزارش کرده بودند که والدینشان هر دو به فعالیتهای آنها علاقه مند بوده، تحسین بیشتری به کاربرد و سوء استفاده کلامی پرهیز کرده اند همچنین این دختران بیان کرده اند که مادرانشان با محبت بوده و آنان را به استقلال بیشتری ترغیب کرده و دخترانی که پدرانشان را سخت گیر گزارش کرده اند نمرات عزت نفس پایین تری داشته دانستند.
2-2-17 نقش پدر خانواده و تاثیر آن بر عزت نفس کودکان:
خانواده نخستین محیط اجتماعی است که کودک را زیر سرپرستی و مراقبت قرار می دهد. از این رو بیش از تمام محیط های اجتماعی در رشد و تکامل فد تاثیر می گذارد، خانواده اولین محیطی است که الگوی جسمی – روانی فرد در آن شکل می گیرد. ریشه بروز بسیاری از فضائل و رذایل انسانی در خانواده است. از آنجا است که مبارزه، عشق، نفرت، اعتماد، بی اعتمادی و … زاده می شود.
آدامز (1992) در این باره می گوید: محققین در این مورد که پدر یا مادر کدامیک بیشترین تاثیر را بر روابط آینده نوزاد می گذارند. اختلاف نظر دارند. بولبی (1985) روابط مادر نوزاد به مثابه پیش الگوی تمام روابط خود معرفی می کند. در صورتیکه به نظر میرلو(1986) پدر پل روابط بین کودک و دنیای وسیع بیرونی بوده و الگویی برای بسیاری از روابط اجتماعی وی خواهد شد. از نظر سالیوان (1972) عدم همدلی پدر با فرزند مذکر موجب می شود که وی وابستگی شدیدی نسبت به مادر خود پیدا کند.
2-2-18 کمک تخصصی برای افزایش عزت نفس:
بندورا (1986) می گوید از آنجایی که عوامل متنوع و فراوانی در عزت نفس نقش دارند رویکردهای مختلفی نیز می توانند در افزایش عزت نفس به کار روند و نیز این امکان وجود دارد که برای هر کس رویکرد قضاوتی مناسب تر باشد. برای عده ای لازم است با آموزش مهارتهای جدید بر کفایت واقعی آنها افزوده شود. در مورد عده ای دیگر، لازم است معیارها و ملاکهای مبهم و غیور واقع بینانه حذف شود و به جای آن معیارهای اختصاصی تر و دست یافتنی تر جایگزین گردد. در برخی نیز، فرد باید یاد بگیرد که بر تحسین و تمجید از خود پرداخته و یا به موفقیتهای خود به اندازه شکستهایش توجه داشته باشد. شواهد حاکی از آن است که تمامی این رویکردها می توانند موجب افزایش عزت نفس شوند. هر چند درمانهایی که هدف آنها تغییر فرآیند خود ستمی است . معمولاً کارآمدتر از درمانهایی هستند که هدفشان افزایش مهارتهاست. (رم، 1982).
در بسیاری از درمانهای روان شناختی به ظاهر متفاوت، از چندین رویکرد استفاده
می شود. درمانگران غالباً بر درمانجو کمک می کند تا معیارها و ملاک های غیر واقع بینانه را شناسایی و جایگزین کنند. موفقیتعا و دستاوردهای خود را بشناسند و به تحسین و تمجید خویشتن بپردازند، در راههای موثرتری را برای کنار آمدن با جهان اتخاذ کنند. همچنین درمانیگران غالباً یک فضای گرم و پذیرنده فراهم می آورند که به واسطه آن، درمانجوی می تواند معیارهای مشخصی را در خود پرورش دهد. این معیارهای درونی باعث می شود که درمانجو به تائید دیگران نیاز کمتری داشته باشد. لذا، تعجبی ندارد که در بسیاری از پژوهشها معلوم شده است . روان درمانی عزت نفس را بالا می برد.(بندار35 و کال36، 1978، پرسل37، برویک38، و بایگل39، 1974؛ وارن 40و داریس 1972).
منبع کنترل
کسی که برای اولین بار در این مورد نظریه ای بیان کرده جولین راتر بوده است راتر مفهوم منبع کنترل را برای انکار نمودن تفاوتهای شخصیت در عقاید ما نسبت به منبع تقویمان معرفی نمود. قبلاً اشاره شد که مردم در ادراک خود از اینکه آیا واقعه خاصی تقویت کننده می باشد با یکدیگر فرق دارند. پژوهش راتر نشان داده است که برخی از مردم معتقدند تقویت وابسته به رفتار خود آنهاست. دیگران فکر می کنند که تقویت توسط نیروهای بیرونی کنترل شده است.
مردمی که با متغیر شخصیت مکانی درونی کنترل مشخص شده اند، اعتقاد دارند تقویتی که دریافت می دارند نتیجه رفتارها و ویژگیهای آنها می باشد مردمی که دارای منبع کنترل بیرونی هستند معتقدند که تقویت توسط مردم یگر کنترل شده است. آنها متقاعد شده اند که در مقابل این نیروهای بیرونی ناتوان هستند.
نظریه های بسیاری در این مرود بیان شده که یکی از آنها دیدگاه یادگیری در این مورد است
این دیدگاه از نظریه یادگیری اجتماعی منشاء گرفته است. مقصود این است که تاریخچه تقویت زندگی هر فرد به اعتقادات کلی و انتظارات وی شکل می دهد. آیا رفتار فرد در رسیدن به خواسته های مطلوب او موثر است؟ یا اینکه کنترل وقایع از عهده او خارج است؟ افرادی که دارای کنترل بیرونی هستند. معتقدند که می توانند به منابع هم تقویت تاثیر و کنترل داشته باشند و خود را حاکم بر سرنوشت خویش بدانند.
رویکرد ها و نظریه های متفاوت درباره وضع کنترل:
نظریه ها درباره ماهیت رفتار انسان و موضوع کنترل شخصی اظهارات متفاوتی دارند. رویکردهای انسان گرا در رفتار اجتماعی معتقدند که آدمیان موجوداتی هشیار و معقول هستند که توسط نیروهای ناهشیار یا تجربیات گذشته کنترل نمی شوند و در نظام انسان گرایی تمایلات و ارزشهای انسانی در درجه اول اهمیت قرا دارند.انسان گرایی بر توانمندی ها و آرزوهای انسان ارداده آزاد،هشیار و تحقق بخشیدن به استعدادهای انسان تاکید می ورزند. آدمیان به طور کامل توانایی دارند که رفتارشان را کنترل کند.
راجرز معتقد است که ما موجوداتی هشیار و معقول هستیم و شخصیت را تنها از طریق رویکرد پدیدار شناختی می توان از دیدگاه فرد، بر اساس تجربیات ذهنی او تصور می کرد که شخصیت را تنها می توان از دیدگاه خود مشخص، بر پایه تجربیات ذهنی او درک کرد و توانایی متغییر کردن و کنترل رفتار و بهتر شدن شخصیت بر خود شخص متمرکز است.
طرفداران رویکرد شناختی مانند جرج کلی معتقد بودند که هر یک از ما درباره محیط خود سازه های مشخصی را به وجود می آوریم منظور دی وی این بود که مابه وسیله سازه های شخصی ، رویدادها و روابط اجتماعی زندگی خود را بر حسب یک نظام یا الگو، تعبیر می کنیم و سازمان می دهیم و در واقع رفتار و جنبه های شخصیت توسط فرآیندهای شناختی کنترل می شوند.
در نظریه روانکاوی فروید بر خلاف سایر رویکردها (انسان گرایانه، شناختی) بر نیروی ناهشیار تاکید شده یعنی غرایض و امیال جنسی (غریزه زندگی و پرخاشگری) با پایه زیستی و تعارض های اجتناب ناپذیر دوران کودکی مخصوصاً پنج ساله اول شکل دهنده رفتار گرایان که از نیت واتسون پیروی می کند، مخصوصاً اسکینر اعتقاد دارد که کل رفتار (را می توان توسط پیامدهای آن یعنی آنچه به دنبال دارد)تعیین کرد.
رفتار می آید، کنترل کرد. رفتار توسط محرکهایی محیطی رفتار توسط محرکهای محیطی کنترل می شود. هر موجودی را نمی توان برای انجام رفتار تربیت کرد و این رفتار توسط اندازه و محیط تقویتهایی که بعداز آن می آید تعیین می شود هر کس که تقویت کننده ها را کنترل می کند، قدرت کنترل کردن رفتار انسان را نیز دارد (گنجی، 1375)
تاریخچه، نظریه راتر:
نظریه راتر قویاً تحت تاثیر کارهای آدمی بوده است. وی مانند اسکینر و تدورا اعتقاد دارد که بیشتر

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ارشد درمورداندازه گیری، شگفت انگیز، پژوهشگران