شیوه-های-جبران-خسارت-وارده-بر-زبان-از-دیدگاه-پزشکی-قانونی-،-فقه-و-حقوق- قسمت ۳

زبان . [ زَ / زُ ] (اِ) معروف است و به عربی لسان گویند و بضم اول هم درست است . (برهان قاطع). قسمت گوشتین واقع در دهان انسان و بیشتر حیوانات که تواند حرکت کند و در فرو بردن غذا و چشیدن و تکلم بکار میرود. (حاشیه برهان قاطع چ معین ). آلت گوشتی که دردهان است و برای چشیدن و بلعیدن و گفتار استعمال میشود و لفظ عربیش لسان است . لسان و آن جزء لحمی واقع در دهان انسان و بیشتر حیوانات که متحرک است و بکار میرود در بلع غذاء و علاوه آلت عمده و اصلی ذوق و تکلم است . (ناظم الاطباء).
در کتاب تشریح میرزا علیخان آمده : قسمت ثابت زبان جزء اعظم جدار تحتانی دهان و قسمت غیر ثابتش در جوف دهان متحرک است ، عضوی است کثیر العمل و نیز اصل در حسن ذوق . و اثر بسیار عمده در بلع و تقطیع اصوات و غیرها دارد. میشود آنرا تشبیه کرد به قطع ناقصی که قطر اطول آن قدامی خلفی باشد و لیکن شکل آن از قوس مکافئی که قوس دندانی تحتانی رسم میکند معین میشود. در قدامی که خیلی بزرگتر است افقی است و منتهی به نقطه ای میشود که از جمیع مواضع زبان کوچکتر است . [۱]

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

 

 

  •  
    •  
      •  
        1. خسارت

 

در میان مفهوم خسارت تعریف بسیار گسترده و عمیق و در عین حال کلی و مجهول می باشد . چونانکه در فرهنگ فارسی دکتر معین آنرا به معنای ضرر زدن ، زیانمندی ، شرر و زیان و … عنوان نموده اند . [۲]
در فرهنگ لغت دهخدا آمده است : [۳]
خسار [ خَ ] (ع ا ) گمراهی ، خساره ، هلاکی ، خساره ( منتهی الارب ، غرر ) خساره ، زیانکاری ، بدبختی و خواری از ( لسان العرب ) . زیان یافتن تاجر در تجارت و مغبون شدن او
خسارت [ خِ رَ ] زیان ، شرر ، کم آن حاصل از فروش از قیمت خرید ، ضرر در تجارت و زیان در معامله
خسارت کشیدن : متحمل خسارت شدن ، زیان کردن ، تاوان دادن ، جبران ضرر کسی را کردن ، ضرر و زیان کسی را پرداختن .
در لغت نامه انگلیسی مهمترین معادل کلمه خسارت واژه «Damage» به معنای خسارت ، زیان و ضرر و در صورت جمع«Damages» به معنای تاوان یا وجه الخساره به کار رفته است .[۴]
برخی لغت شناسان در معنای «Damage» گفته اند آن فقدان و نقصی است که در اثر صدمه و آسیب باشد ، صدمه ، ضرر و زیان به اموال یک شخص یا آبروی و اعتبار وی . در متون حقوقی واژه «Damage» و «Prejudec» برای بیان مفهوم خسارت نیز استفاده شده است .
مولف فرهنگ حقوقی بهمن در این زمینه می نویسد : «Damage» خسارت ، زیان و «Damages» تاوان خسارت ، جبران خسارت و پرداخت خسارت است که امکان دارد برای جبران و یا مجازات باشد . [۵]
معادل فرانسوی واژه خسارت کلمه «Prejudice» و «Damamage» است و حقوقدانان عرب نیز در متون حقوقی برای مفهوم خسارت از واژه الضرر استفاده کرده اند [۶]
در جاهای مختلف قرآن هم این واژه بکار رفته و معانی گوناگونی از آن مد نظر بوده از جمله آیه ۱۱ سوره حج که در معنای زیانکار شدن و زیان کردن آمده و آیه ۳ از سوره مطففین به معنای کاستن و کم گذاشتن در پیمانه و ترازو آمده است . [۷]
جنایت
جنایت . [ ج ِ ی َ ] (از ع ، اِ) گناه . || (مص ) گناه کردن . (غیاث ) (آنندراج ). || چیدن میوه از درخت . (کشاف اصطلاحات الفنون ). بکسر جیم و تخفیف نون ، در اصل چیدن میوه از درخت باشد ونقل به ایجاد و احداث شر و سپس بخود شر وز آن پس بفعل حرام شده است چنانچه در کتاب المغرب اشاره بدین معنی نموده است . و در خزانه گفته که جنایت هر فعلی باشد که آنرا منع کرده باشند و متضمن زیانی نیز باشد[۸]
واژه جنایت در جرایم علیه تمامیت جسمانی افراد یک معنای مصدری دارد ؛ معنای مصدری ان جنایت کردن است یعنی عملیات صدمه زدن به دیگری که در این صورت رفتار فیزیکی جرم قتل و یا ضرب و جرح را جنایت می گویند . اما معنای اسم مصدری آن نتیجه ای است که از عملیات جانی بدست می آید مثلاً در جرم ضرب و جرح در قطع و یا نقص یا جراحت عضو و یا از بین بردن جزئی یا کلی منفعت آن می باشد .
چشایی
چشایی . [ چ َ / چ ِ] (حامص ، اِ) حس ذائقه . ذائقه . ذوق . چشش . مذاق . حس ذوق . حس آزمودن طعم و مزه چیزی . رجوع به چشش شود.[۹]
یکی از حواس پنجگانه است که با آن مزه چیزه ها را دریافت می شود و آلت آن زبان است.[۱۰] چشایی حسی است شبیه بویایی و با آن چهار چیز احساس می شود . شیرینی ، ترشی ، تلخی ، شوری
چشایی حس دیگری است که بویایی رابطه بسیار نزدیکی دارد حتی می توان گفت : آنچه را که مزه غذا می نامیم در واقع بوی آن است مثلاً اگر سورخ های بینی را بگیریم تفاوت آبلیمو و سرکه را تشخیص نخواهیم داد[۱۱]
عامل اصلی حس چشایی ذراتی است که به شکل پیازچه یا غنچه که در روی زبان پراکنده هستند و در دو قطب آن شکافی وجوددارد که جسم خارجی پس از آنکه به شکل مایع درآمد احساس نموده و مزه آن چشیده می شود و به همین دلیل اجسام جامد طمعی ندارند و اجسام سفت هم تاوقتی که جویده نشده اند و یا بزاق مخلوط نگردیده و داخل شکاف پیازچه نگردد طمع آنها احساس نمی گردد [۱۲]مواد داخل دهان در تماس با مو های ظریفی که قرار می گیرند که روی جوانه های چشایی زبان واقع هستند . این موها ، تکانه هایی عصبی تولید می کنند که از طریق رشته های عصبی به ناحیه تخصص یافته مغز می روند . مزه ها به وسیله های جوانه های چشایی تشخیص داده می شوند این ساختار ها در دهان و گلو قرار دارند و اکثر آنها ( حدود ۱۰۰۰۰ عدد ) در سطح فوقانی زبان واقع شده اند . آنها تنها می توانند ۴ مزه اصلی را تشخیص دهند شیرینی ، ترشی ، شوری ، تلخی . هر مزه به وسیله جوانه های چشایی واقع در یک ناحیه خاص از زبان تشخیص داده می شود : تلخی در پشت ، ترشی در کناره ها ، شوری در جلو و شیرینی در نوک . حس بویایی به همراه این ۴ مزه اصلی ، ما را قادر به افتراق طیف وسیعی از مزه های جزئی تر می کند .
ارش – دیه – قصاص

 

 

  •  
    •  
      •  
        1. تعریف لغوی ارش

 

ارش، مقدار مالی است که به عنوان جبران خسارت مالی یا بدنی که در شریعت برای آن اندازه‌ای مشخص نشده به خسارت دیده پرداخت می‌گردد و از آن در باب‌های تجارت و دیات سخن رفته است.
ارش به معنای دیه جراحت، و دیه جراحتی که میزان آن معین نیست، آمده است. گرچه خلیل در العین می نویسد: «والارش الدیه»[۱۳] امّا در جای دیگر می گوید: «الارش دیهالجراحه» [۱۴]. جوهری نیز در صحاح می نویسد: «الارش دیهالجراحات». [۱۵] از این دو عبارت دانسته می شود که بر دیه نفس ارش اطلاق نمی شود.

 

 

  •  
    •  
      •  
        1. تعریف لغوی دیه

 

دیه کلمه است عربی که در ترجمه فارسی ( خونبها ) [۱۶] نامیده شده است و همچنین به عنوان جزانی نقدی تصریح شده است[۱۷] . در لغت نامه عربی آمده است ( الدیه حق القتیل )[۱۸](الدیه ما یعطی من المال بدل النفس) که در واقع در ترجمه فارسی به همین معنا مورد نظر بوده است .
معنای دیگر آن هلاک و نابود شدن است و معنای دیگر آن عقل است و عقل به معنای نهی و منع می باشد . همچنین در زبان جاهلیت به معنای بستن زانوی شتر به اصطلاح نامیده می شد چرا که در آن زمان برای پرداخت دیه شتر ها را شبانگاه در خانه اولیاء دم به عنوان دیه می بستند . [۱۹]
در حقوق ژرمن قدیم ، مبلغ خونبهایی که توسط جانی به مجنی علیه در صورت مرگ او به خانواده اش پرداخت می شد تحت عنوان (Wergild) نامیده می شد و مطابق آنچه در لغت نامه دهخدا آمده خونبهای انسان بوده است و در همه فرهنگ های ژرمنی از جمله در دوره انگلوساکسونها وجود داشته است .
مالی که به جای مقتول پرداخت می شد بر حسب اختلاف لهجه و زبان قبایل و جماعات نام های گوناگونی داشت مثلاً قبایل انگلیسی این مال را پول خون ( خونبها )[۲۰] می نامیده اند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *