مبانی نظری عمل به باورهای دینی

– مبانی نظری عمل به باورهای دینی

2-4-1- دین

تاریخ نشان می­دهد که دین­ورزی، قدمتی بسیار طولانی دارد
چنانکه مطالعات باستان­شناسان و انسان­شناسان نشان داده­اند، مذهب جزء لاینفک زندگی بشری در تمام اعصار بوده است (احمدی، فتحی­آشتیانی و عرب­نیا، 1385)
ویل دورانت معتقد است: دین به اندازه­ای غنی، فراگیر و پیچیده است که هیچ دوره­ای در تاریخ بشر، خالی از اعتقاد دینی نبوده است
این که حتی یک انسان بی­اعتقاد به دین، در شرایط نامطمئن بحران روحی و درماندگی به طور ناهشیار به خدا و نیروهای ماوراءالطبیعی می­اندیشد و از او استمداد می­طلبد، پدیده ثابت شده­ای است (خداپناهی، 1379)

ارایه تعریف عملیاتی از دین و دینداری همواره کاری سخت و بحث برانگیز بوده است
برخی از تعریف­هایی که از دین شده عبارتند از: دین کلمه ای عربی است به معنای جزا و پاداش و اعتقاد به خالق هستی و مجموعه قوانینی که از جانب او بر بشر عرضه گردیده است و همچنین دین به معنای اطاعت و انقیاد و آیین و شریعت است یعنی وضع و تأسیس الهی که مردم را به رستگاری هدایت می­کند و شامل عقیده و عمل هر دو است (کوشا، 1376)
دین مکتبی است که از یکسری عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات تشکیل شده و هدف آن راهنمایی انسان برای نیل به سعادت است (جوادی آملی)
ویلیام جیمز معتقد است که دین هیجان منحصر به فرد است که در انسان شکل می­گیرد (جیمز، ترجمه قائنی، 1370)
در فرهنگ آکسفورد، دین به عنوان یک قدرت نامرئی برتر که بر سرنوشت انسان حاکم و اطاعت از آن واجب می­باشد تعریف شده است
دین، یک نظام عملی بر اساس اعتقادات است که از طریق رابطه­ای با ابعاد فردی و اجتماعی از سوی پروردگار به منظور ارشاد انسان­ها در مسیر تکامل آن­ها ارسال شده است و شامل عقاید، باورها، نگرش­ها و رفتارهایی است که با هم عجین شده و احساس یکپارچگی در فرد ایجاد می­کند (آرین، 1379)
در تحقیق چراغی و مولودی (1385) دینداری میزان علاقه و احترام فرد به دین تعریف شده است
موضوع مهم در تعریف دین، یک بعدی یا چند بعدی دانستن آن است
تحقیقات اخیر نشان دهنده این موضوع است که اغلب پژوهشگران به سمت چند بعدی بودن دین گرایش یافته­اند
ویلیام جیمز در تلاش برای ارائه مفهوم کاربردی از دین، تعریف زیر را ارائه می­دهد: دین عبارت است از: تجربه و احساسی که برای هر انسانی، در عالم تنهایی و دور از همه وابستگی­ها روی می­دهد
به طوری که، انسان از این مجموعه درمی­یابد که بین او و آن چیزی که آن را امر الهی می­نامند رابطه­ای برقرار کرده است (جیمز، 1372)
یونگ مذهب را مشاهده بعضی عوامل نامرئی می­داند که این تنها خاص انسان است و اعتقاد از نظر او تجربه و ادراک آن چیزی است که انسان را منقلب می­کند
بنا به اعتقاد یونگ مذهب بسیاری از نیازهای انسان را برآورده و خلاءهای وجودی او را پر می­کند
همچنین اطمینان، امید و قدرت را در شخص قوت بخشیده، خصوصیات اخلاقی و معنوی را در فرد و اجتماعات استحکام می­دهد و برای انسان پایگاه بسیار محکمی در مقابل مشکلات و مصائب و محرومیت­های زندگی ایجاد می­کند (اسماعیلی­بهبهانی،1380)

مطالعات گلاک و استارک درمورد چند بعدی بودن دین مورد توجه بسیاری از پژوهشگران واقع شده
از مدل دینداری گلاک و استارک به طور کامل یا نسبی در بسیاری از پژوهش­های مربوط به دینداری استفاده شده است
بر اساس این مدل در همه ادیان دنیا به رغم تفاوت­های موجود در جزئیات، ابعاد مشترکی وجود دارد
این ابعاد شامل ابعاد اعتقادی ، تجربه­ای ، پیامدی (کاربردی)، مناسکی و فکری هستند
بعد اعتقادی یا باورهای دینی عبارت است از باورهایی که انتظار می­رود پیروان آن دین به آن­ها اعتقاد داشته باشند
بعد تجربه­ای یا عواطف دینی ناظر بر عواطف، تصورات و احساسات مربوط به داشتن رابطه با خدا یا واقعیتی غایی است
بعد مناسکی یا اعمال دینی شامل اعمال دینی مشخصی شامل عبادات و اعمال مورد تأکید دین است
بعد فکری یا دانش دینی مشتمل بر اطلاعات و دانستنی­های مبنایی معتقدات هر دین است که مورد انتظار است پیروان هر دین آنها را بدانند
بعد پیامدی یا آثار دینی شامل انعکاس چهار بعد مذکور در زندگی روزمره پیروان آن است (سراج­زاده،1384)

در مورد تعریف دین نیز با مرور تعاریف ارائه شده از دین، به نظر می­رسد هر یک از تعاریف به بعدی از دین توجه داشته و کمتر تعریفی جامع از دین ارائه داده­اند
اما کامل­ترین تعریف دین از نظر آذربایجانی (1387)، تعریف مایکل پترسون است که معتقد است: « دین متشکل از مجموع­های از اعتقادات، اعمال و احساسات (فردی و جمعی) است که بر محور مفهوم حقیقت غایی، سامان یافته است»
داوودی (1385) با بررسی دسته­بندی­های مختلف موجود، ابعاد دینداری و مؤلفه­های اصلی اسلام را شامل موارد زیر می­داند: 1- دانش و شناخت، 2- اعتقادات، 3- اخلاقیات، 4- آداب و سنن، 5- عبادات و شعایر دینی، 6- تعالیم اقتصادی، 7- تعالیم سیاسی و حکومتی
از بین ساختار چند لایه­ای اسلام، ناچار به بررسی تعدادی از لایه­ها ­اکتفا کرده و به ارزیابی عمل به باورهای دینی می­پردازیم

 

2-4-1-1- دین و روانشناسی

افزایش تحقیقات در زمینه­های گوناگون نظیر میزان دینداری ، نیاز به مذهب، تأثیر دین بر سلامت جسم و بهداشت­روانی و

بسیار چشمگیر بوده است
امروزه دهها کتاب و مجله علمی در باب دین و کاربرد آن در صحنه زندگی انسان منتشر شده است
در حال حاضر مطالعۀ دین و دینداری با رویکرد روان­شناسانه، به مسئلۀ ویژه­ای از مسائل روان­شناسی تبدیل شده است
برخی از روانشناسان غربی، با تأکید بر اهمیت دین برای همۀ انسان­های روی کره زمین، آن را در زندگی انسان عاملی برانگیزاننده دانسته و همین امر را دلیل کافی برای مطالعات روانشناسانۀ دین برشمرده­اند (اسپیلکا، هود، هانسبرگر و گورساچ، 2003)
اما اینکه کُنش­ها و آثار روان­شناختی دینداری یا دینی بودن کدام است، مقوله بحث انگیز روان­شناسی دینی است

روحانی و معنوی­پور (1387) در پژوهش خود آورده­اند: تحقیقاتی که درباره کُنش­های دین در حیطه روان­شناختی انجام گرفته­اند را می­توان به دو مقو له اساسی تقسیم­بندی نمود: 1- تأثیر عمل به باورهای دینی بر بهداشت جسمی و روانی (آکلین، 1983)، تأثیر مثبت باورهای دینی بر سازگاری و بهداشت روانی (برگین، 1988؛ ویلیامز، 1991) مانند رابطه منفی بین افسردگی و اضطراب با میزان عبادات (میرخشتی، 1375)
2- دین و مسائل اجتماعی، مانند رابطه بین انجام فعالیت­های مذهبی و گرایش نداشتن به سمت بزهکاری (چاودیچ و تاپ، 1993)، گرایش به دین و فعالیت­های مذهبی و نقش آن در کاهش افکار خودکشی و اقدام به آن و نیز تأثیر مثبت مذهب در عدم گرایش به سوء مصرف مواد (دوناهو، 1995؛ بور و مک­کال، 1994)

روان­شناسی دین به برسی امور و فعالیت های دینی و مذهبی با اصول و معیارهای روان­شناسی می­پردازد
دیدگاه روان­شناسان در زمینه دینداری و عوامل و زمینه­های روان­شناختی دین­مداری، سنجش و ارزیابی دین باوری و آثار آن در زندگی فردی و اجتماعی را در مورد تجزیه و تحلیل قرار می­دهد

دین باوری و دینداری در روان­شناسی دین، همانند بسیاری از موضوعات مربوط به روان و رفتار انسان، با رویکرد و محک روان­شناسانه ارزیابی و ارزشیابی می­شود (فلاور،2001)
در زمینه تعریف روان­شناسی دین، متخصصان و صاحب­نظران امر دیدگاه­های گوناگونی ابراز داشته­اند
برای مثال کالینز(2001) عقیده دارد برای روان­شناسی دین تعریفی بهتر از تعریف تاولس استاد دانشگاه کمبریج وجود ندارد (آذربایجان،و موسوی اصل، 1385)  تاولس(2000) اظهار می­دارد که روان­شناسی دین به دنبال درک رفتار دینی از طریق به کارگیری اصول و قوانین روان­شناختی است که البته آن اصول از راه مطالعه رفتار غیردینی به دست آمده­اند
به بیان ساده­تر روان­شناسی دینی درصدد درک رفتار دینی با استفاده از اصول روان­شناسی است (تریدوی، 1996)

مطلب مشابه :  خوش بینی از دیدگاه روانشناختی

2-4-2- روانشناسی دین

روان­شناسان مشهوری مانند ویلیام جمیز(1902)، کارل یونگ( 1996) و گوردن آلپورت(1950) از تجربه­ای دینی و مطالعه این تجربه­ها سخن گفته­اند
با اینحال برای مدت­های طولانی مطالعه دین و معنویت در روان­شناسی مورد توجه چندانی قرار نگرفته است
پارگامنت و ساندرز(2007) دلیل این مسئله را این چنین مطرح می­کنند ؛ اول اینکه بعضی از روان­شناسان معتقدند که روان­شناسی یک علم است واز روش­های علمی دقیق استفاده می­کند، اما علوم دینی بیشتر جنبه فلسفی دارند
دوم اینکه موضوعات دینی گاهی با روح گرایی ، مسمرسیم، و امور خرافی همراه است
در نهایت به دلیل اینکه در قرن بیستم روانکاوی و رفتارگرایی دو رویکرد غالب در روان­شناسی بودند واین دو دیدگاه نیز تجربه دینی را نادیده می­گرفتند، بنابراین مطالعات دین و معنویت کمتر مورد توجه روان­شناسی قرارگرفت

اما در دو دهه اخیر روان­شناسی دین و مطالعه موضوعات معنوی به طور فزاینده­ای مورد توجه روان­شناسان قرار گرفته است
بیشترین مطالعات صورت گرفته در حوزه روان­شناسی دین تحقیقات مربوط به رابطه دین و معنویت با سلامت روان است
در اکثر این مطالعات یک رابطه مثبت بین باورهای دینی و معنویت با سلامت روان افراد یافت شده است (برای مثال رجایی، بیاضی و حبیبی­پور ، 1387 ؛ پارگامنت و ساندرز ، 2007 ؛ پارگامنت ، کونینگ  و پرز، 2000 ؛ مارتینز، اسمیت و بارلو ، 2005؛ هاج ، 2006 ؛ ریچاردز و برگین، 2009؛ شفرنسکی، 2010، به نقل از رجایی، 1389)

در قرن بیستم اعتقاد غالب دانشمندان بالینی بر این بود که دین عاملی منفی در بهداشت روانی و یا حداکثر عاملی خنثی است
این اعتقاد ریشه در افکار فروید داشت که معتقد بود اعتقادات مذهبی نوعی مکانیسم دفاعی هستند که زاییده نیاز فرد به تحمل­پذیر کردن تنهایی اوست
نظریه­پردازان بالینی نیز معتقد بودند افراد دارای عقاید مذهبی قوی، بدگمان­تر، غیر منطقی­تر، بی­ثبات­تر و دارای احساس گناه بیشتری نسبت به دیگران هستند و توانایی کمتری برای مقابله با مشکلات زندگی دارند
بنابراین، در تمام طول قرن بیستم اصول و مقوله­های معنوی به عنوان موضوعاتی، ممنوعه در بیشتر انواع درمان­ها مطرح بودند (کامر،2005)
اریک فروم (1950 به نقل از میلر،2003) نیز براین باور بود که مذهب مستبدانه و بی­انعطاف در فرد حالات نوروز ایجاد می­کند، اما دین انسان­گرایانه و خوش­بینانه باعث رشد استعدادهای فرد و ارتقای سطح سلامتی وی می­گردد

در دنیای قرن بیستم دین مانعی بر سرراه مدرنیزاسیون جوامع بشری و نشانه کهنه پرستی بود
انسان کنونی در مرحله گذر از دوران مدرن به سوی دنیای پست مدرن است، اما تصویر زندگی او با دلزدگی و مادی­گرایی مخدوش شده است
در جوامع انسانی خصوصا جوامع ثروتمند، احساس بی­معنایی و عدم خوشبختی علی رغم رفاه مادی افزایش یافته است
تجربه نشان داده است که مادی­گرایی در ایجاد شادی و احساس خوشبختی موفق نبوده است
افرادی که توجه بیشتری به ثروت، ظاهر شخصی و شهرت دارند، بیشتر دچار افسردگی، کاهش انگیزه برای زیستن و دردهای جسمانی می­شوند
تحقیقات نشان داده است که مادی گرایی باعث به خطر انداختن سلامت روانی، و جسمانی افراد می­شود (کسر،2002 به نقل از عنایت­الله، 2005)

معنویت برای جمعیت قابل توجهی از مردم جهان مهم و حیاتی است
حتی در جوامع صنعتی و فرامدرن نیز برخلاف انتظار، معنویت طالبان زیادی دارد و از عناصر مهم زندگی افراد جامعه است
آماری که در نتیجه پژوهش­های نظرسنجی در آمریکا منتشر شده­اند، براین ادعا صحه می گذارند (بیکر، 1997، به نقل از میلر، 2003)
آمار و ارقام بیانگر این موضوع است که مردم آمریکا نسبت به جنبه­های معنوی و مذهبی زندگی علاقمند هستند
البته، گرایش به باورهای دینی و معنوی تنها به مردمان آمریکا محدود نمی­شود
شبکه بین­المللی بین­الادیانی حقوق بشر اعلام کرده است که توجه به باورهای مذهبی و معنوی یک پدیده بین المللی است (میلر، 2003)

– عمل به باورهای دینی

دینداری و حیات دینی امور نامتعارف استثنایی و غیر عادی نیست، بلکه دینداری می­تواند در متن زندگی روزمره افراد ظهور و بروز داشته باشد و به همه افکار، احساسات و رفتار فرد جهت خاصی عطا کند
اگر چه باور دینی به عنوان یک جهت گیری دینی شناخته می­شود اما ضرورت دارد که بدانیم باورها از یک سو به اصول اعتقادات و اساس دین و فروع آن و از سوی دیگر به رفتار و عمل و تجربیاتی مرتبط هستند که این اصول و اعتقادات را عینیت می­بخشد و به ظهور می­رسانند

بر اساس آنچه اهل لغت تصریح کرده­اند، «عمل» عبارت است از کار و فعل و خدمتی است که با قصد و اراده انجام داده می­شود (اصفهانی، 1392)
هم چنین عمل به گزاره­های تجویزی و احکام دینی، عنصر سوم دین، بعد از شناخت و ایمان است
به این معنی که آنچه را فرد از باورهای دینی می­داند و به آن ایمان دارد، در مرحله عمل نیز آشکار سازد (احسانی،1388)
شاه نظری (1385) عمل به باورهای دینی را به کار بردن دستورات دین در جنبه­های سه­گانه اعتقادات، عبادات و اخلاقیات می­داند
منظور از اعتقادات، بخشی از شناخت­ها و دانش دینی است که اعتقاد به آنها لازم است؛ مثل ایمان به وجود خدا، ایمان به یگانگی او، عدل، حکمت، رحمت و دیگر صفات الهی
منظور از عبادات، همان شعائر دینی مثل نماز، روزه، دعا، ذکر، تلاوت قرآن و

است
منظور از اخلاقیات نیز آن بخش از تعالیم اسلام است که صفات و رفتارهای پسندیده و ناپسند را مشخص می­کند (داوودی،1385به نقل از عزیزی، 1390)
از آنجا که جامعه ما یک جامعه اسلامی و دینی و حکومت ما نیز حکومت اسلامی و دینی است، بررسی میزان دینداری و رابطه آن با ابعاد مختلف زندگی امری مهم می­باشد

اسپیلکا و همکاران (2003)، معتقدند که مناسک و اعمال دینی ضمن اینکه واجد نقشی محوری در دین می­باشند، ریشه­های عمیقی در گذشته انسان داشته و کنش­های بسیاری دارند که یکی از موارد مهم آن ایجاد و تداوم مهار خود و جهان شخصی ماست به خصوص در زمان­هایی که احساس می­کنیم تحت فشار قرار گرفته­ایم
این محققین تاکید می­کنند در عصر حاضر نقش مراسم و دعا در دین کم نشده چون این امور ابزارهای ارتباط معنوی بین شخص و دیگران هستند و ما را به لحاظ روان­شناختی به دیگران و میراث فرهنگی مشترکمان نزدیک­تر می­کنند و بدین ترتیب به ما اجازه می­دهند احساس توانمندی در غلبه بر همه مشکلات را داشته باشیم
فرائض دینی به عنوان یک ساختار برای بیان هیجان­ها و دفاعی علیه احساس­های ناخوشایند به کار می­روند، بنابراین در تنظیم هیجان­ها، مهار عملکرد و افزایش مهار خود برای مقابله با رفتار و افکار آشفته موثر هستند

2-4-3-1- اثرات عمل به باورهای دینی

صادقی و مظاهری (1384) در پژوهش خود بیان می­کنند که به لحاظ تاریخی بین دین و سلامت پیوند محکمی وجود داشته و دارد
اما در روانشناسی علمی این مسئله که آیا واقعا دین با سلامت روانی اتباطی دارد، موضوع  نظریه­پردازی­ها و مطالعات فراوانی شده و نتایج و پیامدهای متفاوت و حتی معارضی را نیز به همرا داشته است؛ در حالی که برخی از نظریه­پردازی­ها اساسا اعتقاد به دین را به منزله بیماری روانی تلقی کرده­اند، اعمال دینی را نابهنجار قلمداد کرده­ و از آن تحت عنوان «نوروزهای وسواسی» نام برده­اند ( به عنوان مثال فروید،1964/1927؛ الیس، 1980)، بسیاری از نظریه­پردازی­ها در موضعی کاملا متضاد نقش دین را در نیل به سلامت روانی مورد توجه فراوان قرار داده­اند (از جمله آرگیل، 2000؛ اسکوبی، 1975؛ وولف، 1997؛ ریوز و بورسما،  1985-1995)

عمل به باورهای دینی علاوه بر جایگاهی که در مباحث دینی به خود اختصاص می­دهند، جایگاه ویژه­ای نیز در مباحث روان­شناسی و افزایش بهداشت روانی فرد دارند
موسوی­اصل (1387) پیامدهاى مشترک و ویژه­اى را برای رفتارهاى عبادى قائل بوده و معتقد است این رفتارها در افزایش آرامش روانى، بالا بردن ظرفیت روانى، ارضاى نیاز به پرستش، انسجام شخصیتى، پاکسازى درون، به­ دست آوردن فضیلت­هاى اخلاقى، تقویت اراده، زمینه­سازى براى بازگشت به خود، حمایت اجتماعى و به دست آوردن تجربه­هاى دینى و عرفانی مؤثرند

مطلب مشابه :  مفهوم و تعریف فطرت از دیدگاه روانشناختی

در طول بحران، دین ضمن فراهم آوردن معنی باعث ایجاد کنترل و عزت نفس می­گردد که در مقابله مؤثر و بارآور با موقعیت­ها نقش مهمی دارد و باعث به وجود آمدن دیدگاهی مثبت در مورد خود می­شود تا فرد احساس کند که مورد محبت و رحمت خداوند قرار گرفته است
این حمایت معنوی که یکی از کارکردهای مقابله دینی است با پیامدهای مثبت همبستگی دارد (پارگامنت و ماتون، به نقل از گانزیورت، 1998)

الیسون (1998) معتقد است که تعهد دینی از طریق کارکردهای مختلف بر سلامتی و خوشبختی افراد تأکید دارد: اول اینکه دین می­تواند منابع اجتماعی زیادی از جمله یکپارچگی اجتماعی، حمایت اجتماعی رسمی و غیررسمی و رضایت خاطر همراه با حمایت را برای افراد فراهم آورد
کارکرد دیگر دین پدید آوردن و افزایش منابع روان­شناختی ارزشمندی از قبیل خود احترامی، عزت نفس، کنترل وتسلط فردی بر امور زندگی است که خطر فشارزاهای حاد و مزمن را کاهش می­دهد واز این رو بر سلامتی و خوشبختی افراد تأثیر زیادی می­گذارد

دین و باورهای دینی با ارائه یک چارچوب جامع برای تفسیر وقایع، و نیز ارائه پاسخ­های مشخص و قانع­کننده­ای برای پرسش­های وجودی مانند این که از کجا آمده­ایم و به کجا می­رویم، تفسیری همه جانبه از حیات انسانی در اختیار می­گذارد و خلاء زندگی را با ایجاد معنا برای لحظه لحظه آن برطرف می­کند
دین به افراد نوعی احساس کنترل و کارآمدی می­بخشد
احساس کنترل از راه باور به حضور یک قدرت برتر و شکوهمند فراهم می­شود که اراده و اختیار دارد و می­تواند از جانب ما مداخله کند
باور به یک قدرت برتر، به معتقدان اطمینان می­دهد که زندگی آنها معنا و هدف دارد؛ در مبارزه و تلاش تنها نیستند؛ نیرویی قدرتمند و نیکخواه در جهان فعال است و بر خلاف هراس ها و بی­ثباتی­های عالم، نباید آنان نگران باشند
همچنین دین درجایگاه یک نظام مرجع با طرح هدفمندی حیات، مرگ را نقطه پایان زندگی نمی­داند و آن را همچون گذرگاهی برای عبور به جهانی با شکوه-تر، پذیرفتنی می­سازد
این توانایی دین در کاستن از غم­های وجودی و مرتبط کردن ما با یک نیروی قدرتمند معنوی، در بردارنده بزرگترین هدیه به انسان­ها است
برای یک فرد معتقد، همانا این هدیه امید و آرامش است
باور به خدا با برطرف کردن احساس ترس و پوچی و دادن این احساس به ما که دست­های خردمند و توانایی، کشتی جهان را هدایت می­کنند، همانند یک سرچشمه قدرتمند امیدواری و انگیزش عمل می­کند (حیدری، 1386)

دین چهره جهان را در نظر فرد دیندار دگرگون می­سازد و طرز تلقی او را از خود، خلقت و رویدادهای پیرامون تغییر می­دهد
فرد دیندار خود را تحت حمایت و لطف همه جانبه خداوند، بزرگترین نیروی موجود می­بیند و بدین ترتیب احساس اطمینان و آرامش و لذت معنوی عمیقی به وی دست می­دهد
او خداوند را منشأ خیر و برکت می­داند
بنابراین، در نظر چنین فردی همه رویدادها حتی بلایا و مصایب، نعمت و آزمایشی از جانب خداوند تلقی می­شوند
او خود را موظف می­داند که سختی­هایی را که با قدرت عقل قابل توجیه نیستند، با ایمان تحمل نماید تا به تکامل دست یابد
چنین فردی به واسطه ناملایمات و ناکامی­های زندگی دچار نا امیدی و اضطراب نمی­گردد، زیرا خداوند را حامی خویش می­داند
او اطمینان دارد که این حوادث و رویدادها گذرا هستند و او پاداش صبر خود را خواهد گرفت
فرد دیندار با همنوعان و اطرافیان خود رابطه خوب و مبتنی بر احترام متقابل و محبت برقرار می­کند (کروز، 2003)

اسپلیکا و همکاران (2003)، معتقدند انجام مناسک به منظور ایجاد احساس ایمنی و رسانیدن فرد به معناهای مفید و جدید، ممکن است به دور کردن فرد از خود کمک نماید
به عبارت دیگر اعمال دینی فرد را از هیجان­های خود دور کرده و به وی اجازه می­دهد به جهان بازگردد و فرآیندی است که از دلمشغولی وسواس­گونه به خود ممانعت می­نماید
مذهب ارزش­های عاطفی شناختی مشخص دارد و یک نظام خود تنظیمی و مدریتی است
شناخت­ها و ادراک­های نظام  عقاید مذهبی تاثیر مهمی بر رفتارهای مقابله­ای و نحوه تفسیر رویدادها دارد (لاونتال، 2001 به نقل از شهابی­زاده و مظاهری، 1390)
مذهب نقش جدایی­ناپذیری در مقابله افراد با رویدادهای تنیدگی­زا ایفا می­کند (فکس، 2001)
اگر چه مفهوم مقابله مذهبی، معنای ضمنی مثبتی دارد، مقابله مذهبی در بحران، می­تواند بی­اثر (ارزیابی منفی از خدا به عنوان تنبیه­کننده و همچنین شک و تردید در مورد قدرت و مهربانی خدا) (پارگامنت، کوئینگ و پرز، 2000) و یا مقابله مذهبی مؤثر باشد (ادراک بحران به عنوان آزمایش الهی و یا فرصتی جهت رشد معنویت) (پارگامنت، 2007 به نقل از شهابی­زاده و مظاهری، 1390)

کریک­پاتریک (1999، به نقل از خوانین­زاده، اژه­ای و مظاهری، 1384) معتقدند بسیاری از جنبه­های اعتقاد و تجربه مذهبی و تصویر خدا می­تواند به صورت جانشینی برای شکست­های اولیه تحول دلبستگی ایمن باشد
و خدا به عنوان بزرگترین پایگاه ایمن است و افراد برای دستیابی به پایگاهی امن به او روی می­آورند، به منصه ظهور می­رساند
شخص مذهبی باور دارد که وقتی خطری او را تهدید می­کند، خداوند برای محافظت و تسلی دادن در دسترسش خواهد بود و همین امر به او اجازه می­دهد که به مسائل و مشکلات، با شرح صدر و اطمینان نزدیک شود
اساسا ایمان از ریشه امن و به معنای پناه گرفتن و امنیت یافتن است
قرآن امنیت و آرامشی را که ایمان در وجود مؤمن ایجاد می­کند در سوره رعد آیه 28 ، چنین توصیف می­نماید: « الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
آنان که ایمان آورده­اند و دلهای­شان به یاد خدا آرامش می­یابد آگاه باشید که دل­ها به یاد خدا آرامش می یابد
اژه­ای (1381) در پژوهش خود دلبستگی ایمن به خدا را همان دلبستگی رشد یافته می­داند و آن را عامل اساسی برمی­شمرد که می­تواند با ارتباط با خدای شایسته دوست داشتن، آدمی را به اوج برساند

می­توان گفت دین نظام باور منسجمی ایجاد می­کند که باعث می­شود افراد برای زندگی خود معنا پیدا کنند و به آینده امیدوار باشند
سامانه­ها و نظام­های باورهای دینی به افراد امکان می­دهد که به ناملایمات، فشارهای روانی و کمبودهای گریزناپذیری که در روند چرخه زندگی رخ می­دهد معنا ببخشند و نسبت به زندگی امیدواری بیشتری داشته باشند
وانگهی حضور مرتب در امور مذهبی و شرکت در برنامه­های­دینی، برای افراد حمایت اجتماعی ایجاد می­کند، این خود بر خوشحالی و روحیه و خلق بالا و تنظیم هیجان افراد اثر دارد (روحانی و معنوی­پور،1387)

 

[1] Obsessional neurosis

[2] Freud, S

[3] Ellis

[4] Argyle

[5] Scobie

[6] Wulff

[7] Reeves

[8] Boersma

[9] Pargament

[10] Maton

[11] Gansevoort, R
R

[12] Ellison,C
G

[13] Krause, N

[14] Loewenthal, K
M

[15] Fox, R
B

[16] Pargament, K
I

[17] Koeing, H
G

[18] Perez, L
M

[19] Kirkpatrik, L
A

[20] Secure attachment

[1] Jaimz V

[2] Jung, C
g

[3] Glock

[4] Stark

[5] belief

[6] experimental

[7] application

[8] ritual

[9] intellectual

[10] Spilka, B

[11] Hood, R
W

[12] Hunsberger, B

[13] Gorsuch
R

[14] Flower, J

[15] Collins

[16] Thouless

[17] Treadway, K
M

[18] Psychology of Religion

[19] William James

[20] Carl G, Jung

[21] Gordan Allport

[22] Religious experience

[23] Pargament, K
I

[24] saunders,S
M

[25] Mesmerism

[26] Koening  & Perez

[27] Martinez & Smith & Barlow

[28] Hage

[29] Richards & Bergin

[30] Shafranske

[31] Comer, R
C

[32] Inayatullah, S

[33] Miller, G

[34] Amnesty International Interfaith Network for Human Rights