پایان نامه با کلید واژگان افغانستان، کردستان عراق، پسااستعمار، ناخودآگاه

ادبیّات تطبیقی که دانش بررسی تطبیقی ادبیّات است، انتظار می‌رود که در معرفت خود مشارکت داشته باشد. حال اگر در این امر مشارکت نورزد، فلسفه‌ی وجودی‌اش را از دست می‌دهد و سرنوشت آن به حاشیه رفتن و زوال است …
3-2. مکاتب ادبیات تطبیقی
اوّلین مکتب در ادبیّات تطبیقی مکتب فرانسه است. برخی فرانسه را زادگاه ادبیات تطبیقی می‌دانند. گفتیم مهم‌ترین ویژگی مکتب فرانسه، تاریخ‌گرایی است. یعنی رابطه تاریخی و یا رابطه‌ی تأثیرگذاری و تأثیرپذیری از اصول این مکتب است. وقتی دو واژه‌ی تأثیر و تأثر را به کار می‌بریم، ناخودآگاه دو وجه سلبی و ایجابی به ذهن خطور می‌کند. گویی یک طرف نقش فاعلی دارد و طرف دیگر نقش انفعالی. “به عبارت دیگر آن که تأثیر می‌گذارد، اصالت دارد و آن که تأثیر می‌پذیرد، مقلّد است”.
از طرفی رویکرد تاریخی در ادبیّات تطبیقی، خالی از بار ایدئولوژیک نیست. یعنی به نوعی تلاشی است برای نشان دادن برتری و اصالت یک فرهنگ که ادبیات مهم‌ترین تجلّی‌گاه آن است.
ایدئولوژی استعماری که در پی نشان دادن برتری و اصالت فرهنگ غربی به ویژه انگلستان است، از دل همین مکتب ادبیّات تطبیقی فرانسه بیرون می‌آید. در واکنش به چنین دیدگاه ایدئولوژیک است که نظریه‌ی ادبی پسا استعماری مطرح می‌شود.
“حوزه‌ی نظریه‌ی پسااستعماری، تأثیری را که استعمار بر گسترش ادبیات و مطالعات ادبی – رمان، شعر و دپارتمان‌های انگلیسی – داشته است، در درون شرایط تاریخی و سیاسی مناطق تحت نفوذ بررسی می‌کند که خارج از مرزهای جغرافیایی انگلستان و برتیانیا قرار داشته‌اند” (کلیگز، 1388: 204).
مهم‌ترین مبانی ادبیّات تطبیقی مکتب فرانسه دو اصل زیر است:
1- زبان دو ادبیات باید متفاوت باشد.
2- بین دو ادبیات روابط تاریخی وجود داشته باشد.
لذا همین دو اصل از نظر برخی پژوهشگران حوزه‌ی ادبیات تطبیقی می‌تواند مشکل‌ساز باشد. به این معنا که “اختلاف زبان در بین آثار ادبی در پژوهش‌های تطبیقی می‌تواند عاملی در وابسته کردن ملل ضعیف به دولت‌های قدرتمند غربی باشد”.
مشکل دیگر در مکتب ادبیّات تطبیقی فرانسه آن است که در این مکتب “به نقد و اثر ادبی پرداخته نمی‌شود، بلکه تنها خود را در مسایل بیرونی اثر که به تأثیرپذیری و تأثیرگذاری و بررسی منابع و شهرت و انتشار مربوط است، محصور و محدود شده‌اند”.
در مجموع مکتب ادبیات تطیبقی فرانسه را می‌توان در سه حوز‌ه‌ی زیر مورد نقد و بررسی قرار داد:
1- فقدان تعریفی روشن از دو مسأله مهم موضوع و روش این دانش.
2- بی‌توجهی به اثر ادبی یافتن.
3- محوریّت یافتن ملیّت در پژوهش‌های تطبیقی.
3-2-1. مکتب ادبیات تطبیقی امریکایی
مکتب امریکایی در ادبیات تطبیقی به دنبال انتقادهای شدیدی که به ویژه توسط منتقد و نظریه‌پرداز امریکایی “رند ولک” در 1958 به مکتب فرانسوی صورت گرفت، به منصه‌ی ظهور رسید. عمده‌ی انتقادات “ولک” بر رویکرد تاریخی مکتب فرانسه بوده است.
در این مکتب برخلاف مکتب فرانسه به روابط میان ادبیّات مختلف بر مبنای اصل تأثیر و تأثر توجهی نمی‌شود. آن چه در این مکتب اصالت دارد، اصل تشابه و همانندی است. “همین اصل تشابه و همانندی موجب شد که در این مکتب ادبیّات با دیگر معارف بشری از جمله هنرهای زیبا مثل نگارگری، معماری، رقص، موسیقی و حتّی بررسی رابطه‌ی ادبیات با علوم تجربی نیز در حوزه‌ی پژوهش‌های ادبی و نقدی قرار گیرد. ادبیّات تطبیقی در این مکتب با نقد مدرن گره خورده است”
در این مکتب، ادبیّت یک اثر ادبی مرکز توجّه می‌باشد. منظور از ادبیّت یعنی تمام آن ویژگی‌هایی که یک اثر را به اثر ادبی تبدیل می‌سازد. لذا در بررسی و تطبیق آثار ادبی باید به میزان ادبیّت آن توجه داشت نه روابط تاریخی و رابطه‌ی تأثیر و تأثّر. از نظر پژوهشگران این مکتب، پدیده‌های ادبی، جریان‌های ادبی و مکاتب و گونه‌های ادبی، محدود به زبان و مکان نیستند.
“ادبیّات تطبیقی بی‌توجهی به موانع سیاسی، نژادی و زبانی به بررسی ادبیّات می‌پردازد. بررسی تطبیقی نباید در روابط تاریخی محصور بماند، چون، پدیده‌های بسیار ارزشمند مشابهی در زبان‌ها یا انواع ادبی رایج (در جهان) وجود دارد که با یکدیگر پیوند تاریخی ندارند. علاوه بر این ادبیّات را نمی‌توان در تاریخ ادبیّات محدود کرد و نقد ادبی و ادبیّات معاصر را از آن دور نمود”.
“هنری مارک” به عنوان یکی از پژوهشگران برجسته‌ی ادبیات تطبیقی امریکایی در تعریف آن می‌گوید: “ادبیّات تطبیقی یعنی مطالعه‌ی ادبیّات در فراسوی مرزهای یک کشور و بررسی رابطه‌ی ادبیات با دیگر حوزه‌های معرفت بشری مثل هنرها (نقّاشی، پیکرتراش، معماری، موسیقی، فلسفه، تاریخ، علوم اجتماعی / سیاست، اقتصاد، جامعه‌شناسی و علوم و ادیان). خلاصه این که ادبیّات تطبیقی یعنی مقایسه‌ی ادبیّات یک کشور با ادبیّات یک یا چند کشور دیگر و هم چنین مقایسه‌ی ادبیّات با دیگر حوزه‌های معرفت بشری (خطیب، 1999: 50).
با توجه به تعاریف ارائه شده توسط پژوهشگران ادبیات تطبیقی امریکایی، می‌توان چنین نتیجه گرفت که ادبیّات تطبیقی از مرزهای محدود تاریخ‌گرایی و تأثیر و تأثر در ادبیّات ملل مختلف به عرصه‌ی وسیع‌تری پای نهاد که مهم‌ترین ویژگی این مکتب را می‌توان چنین بیان کرد:‌ ادبیّات تطبیقی امریکایی نوعی مطالعات فرهنگی است و علاوه بر آن بیش‌تر به نقد ادبی نزدیک‌تر است تا بررسی تاریخی پدیده‌های ادبی.
3-
2-2. مکتب سوم؛ ادبیّات تطبیقی مارکسیستی
رویکرد سوم را نمی‌توان از حیث معرفتی یک مکتب مستقل به حساب آورد، چون تنها به خاطر شباهت‌های ظاهری با نظریه‌ی ادبیّات مارکسیستی به مکتب ادبیات اسلاوی یا کشورهای اروپای شرقی معروف است. ظاهراً شباهت‌های صوری بین نظریه ادبیات مارکسیستی یا ادبیات تطبیقی (آن هم در مکتب فرانسه) موجب راهزنی برخی از پژوهشگران ادبیّات تطبیقی از جمله علوش و عبود شده است.
در این مکتب سوم “بررسی روابط ادبیّات مختلف براساس نقاط مشترک و مشابه‌ی میان آنهاست که این نقاط مشترک و مشابه بر اثر بسترهای اقتصادی و اجتماعی مشترک و تأثیر آنها بر ادبیّات و هنرشان بوده است”.
قائلان به این مکتب متوجه تناقض آشکار میان مکتب ادبیات تطبیقی فرانسه و نظریه‌ی ادبیات مارکسیستی نشده‌اند و تنها به شباهت ظاهری این دو مکتب توجه داشته‌اند.
شباهت ظاهری این دو مکتب آن است که هر دو نگرش تاریخی به ادبیّات دارند. در ماتریالیسم فرهنگی “استقلال و همچنین نبوغ فردی و مؤلف و استقلال اثر ادبی را رد می‌کنند و متون ادبی را از بافت‌های تاریخی‌شان جدایی‌ناپذیر می‌دانند. نقش مؤلف کاملاً نادیده گرفته نمی‌شود، بلکه این شرایط تاریخی است که نقش مؤلف را تعیین می‌کند”.
به عبارت دیگر متن ادبی، همیشه بخشی از یک نظام بسیار گسترده‌ی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. وجه مشترک ادبیات تطبیقی در مکتب فرانسه با نظریه‌ی ادبی مارکسیستی آن است که هر دو نبوغ و فردیّت را در ادبیات به گونه‌ای زیر سوال می‌برند. در مکتب فرانسه، ادبیات تطبیقی همیشه نوعی رابطه آن هم از نوع تأثیرگذاری و تأثیرپذیری وجود دارد و در نظریه‌ی ادبی مارکسیسم نیز ادبیات اساساً ناشی از زیرساخت‌های اجتماعی و اقتصادی است.
3-3. بررسی زندگی نامه و شرح مختصر سبک ادبی احمد غزالی و حافظ
3-3-1. شیخ احمد غزالی
شیخ‌المشایخ مجدالدین ابوالفتوح احمدبن محمد غزالى طوسى برادر کهتر حجهالاسلام ابوحامد محمدبن محمد غزالى است. وى نیز مانند برادر، آغاز عمر را در تعلیم علوم دینى گذراند و از جمله‌ی فقهاء زمان در مذهب شافعى شد لیکن علاقه و توجه بیشترى به وعظ داشت و گفته‌اند که او را در وعظ بیانى نیکو بود. احمد غزالى از تاریخ ??? تا ??? هـ که حجهالاسلام محمد غزالى به سفر ده ساله‌ی خود رفت، به نیابت از او در مدرسه‌ی نظامیه‌ی بغداد تدریس مى‌کرد. وى در طریقت، پیرو ابوبکر نساج بوده و سلسله‌ی ذهبیه او را از کبار اقطاب خود شمرده‌اند و او خود چند تن از مشایخ بزرگ تصوف را تربیت کرده است.
وفاتش در قزوین اتفاق افتاده و این واقعه را به سال ??? و ??? هـ نوشته‌اند و اقوال نامعتبر دیگرى نیز در این باره هست. از مهمترین آثارى که به او نسبت داده‌اند یکی: کتاب لباب‌الاحیاء است که اختصارى است از کتاب احیاء علوم‌الدین؛ و دیگر کتاب‌الذخیره‌ی فى علم‌البصیره؛ و دیگر کتاب بحرالحقیقه‌ی است.
در این کتاب اخیر غزالى چنین پنداشته است که براى وصول به مرتبه‌ی فنا باید از هفت بحر گذشت، و آنگاه گفته: “بحر اول معرفت است و گوهر وى یقین است، بحر دوم جلال است و گوهر وى حسرت است، بحر سوم وحدانیت است و گوهر وى حیات، بحر چهارم ربوبیت است و گوهر وى بقا، بحر پنجم الوهیت است و گوهر وى وصال است، بحر ششم جمال است و گوهر وى رعایت، بحر هفتم عزت است و گوهر وى فقر است.” رساله‌ی دیگرى به‌نام رسالهالعشقیه نیز به شیخ احمد نسبت داده‌اند.
مهمترین اثر غزالى کتاب سوانح‌العشاق او است که از آن نسخ متعدد در دست است و به طبع رسیده. این کتاب را غزالى به واهش یکى از دوستان و پیروان خود در معانى و احوال و اسرار عشق، بدان نحو که مورد توجه و تأمل صوفیان است، نوشته و هر یک از اسرار و معانى را در فصلى مورد بحث قرار داده و در ضمن این فصول تمثیلات کوتاه و حکایات مختصر براى توضیح بیان خود گنجانیده است و به اشعار مختلف از غزل و رباعى پارسى و تازى استشهاد کرده که همه لطیف و دل‌انگیز است. شیوه‌ی انشاء سوانح بسیار ساده و در عین سادگى پرمغز و پرمعنى است.
گرم روى و سوختگى نویسنده از همه جاى کتاب مشهود است و این امر موجب شده که در عبارات سوانح به قدر دیوانى از شعر لطف و حال دیده شود.از احمد غزالى مکاتیبى به فارسى باقى است، این مکتوب‌ها بر روش مکاتیب مشایخ و علماء عهد، آمیخته به اشارات مختلف از آیات و احادیث، است که در سیاق کلام و با اتصال به اجزاء آن مى‌آید و در آنها بسیارى از مبانى اعتقادات صوفیه مورد بحث قرار مى‌گیرد.
احمدغزالى در اثناء کلام خود به اشعار و خاصه رباعى‌هاى بسیار استشهاد کرده که مسلماً قسمتى از آنها از او است و همه‌ی آنها لحن اشعار عرفانى اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم را دارد.
وى اشعارى را که از دیگران نقل کرده با قید “گفته است” و “مى‌گوید” از اشعار خود متمایز ساخته است. در اینجا برخى از ابیاتى را که مسلماً از او است براى ملاحظه‌ی نمونه‌اى از اشعار او نقل مى‌کنیم:

مطلب مشابه :  تحقیق درموردهنرهای زیبا، طراحی شهری، زبان فارسی، پهلوی اول

باعشق روان شد از عدم مرکب ما
زآن مى که حرام نیست در مذهب ما
از بس که دلم طریق عشقت سپرد
بنگر که بدیده درهمى چون گذرد
تا جام جهان‌نماى بر دست منست
تا کعبه‌ی نیست قبله‌ی هست منست

روشن ز چراغ وصل دایم شب ما
تا روز اجل خشک نیابى لب ما
اشکم به‌من و تو برهمى رشک برد
تا نگذارد که دیده در تو نگرد
از وى خرد چرخ برین پست منست
هشیارترین خلق جهان مست منست

3-3-2. خواجه حافظ شیرازی
خواجه شمس الدین محمد حافظ یکی از بزرگترین اندیشمندان – عارفان – درویشان و شاعران تاریخ جهان محسوب می‌شود که در گستره نوشتاری خود همپای مولانا جلال الدین محمد بلخی و شاید هم بالاتر از این بزرگ عارف گیتی باشد. (زمانی، 1386: 38).
مولانا و حافظ هر دو نشانی از روح معنوی ایرانیان و طبع عاشقانه آنان در تاریخ ایران زمین هستند. اندیشه حافظ اندیشه ضد ارتجاع دینی – انسان ساز و عاشق پرور است که اگر انسان با عمق وجود به سخنان وی گوش فرا دهد ناخداگاه از این زمین و سرای سپنج روح و روانش پرمیکشد.
اساتید بزرگ موسیقی ایران زمین از سخنان وی بهره می‌برند و در سطوح جهانی آن را به نمایش می‌گذارند. استاد شهرام ناظری، استاد همایون شجریان، زنده یاد استاد سید خلیل عالی نژاد و. ..
مهم‌ترین ویژگی‌های سخن حافظ فروتنی – سلوک معنوی – عشق – عرفان – انسان بودن – کمال و بزرگی – ارزش موسیقی و نیکی کردن به هم نوع است.
امروزه مناطق ایرانی که طی تجاوزهای بیگانگان از خاک ایران جدا شدند و کشوری مستقل برای خود تشکیل داده‌اند حافظ را بزرگترین شخصیت کشوری خود میپندارند. تاجیکستان – افغانستان – کردستان عراق – ترکمنستان و. .. شهید احمد شاه مسعود رهبر رستاخیز افغانستان همواره پیش از کشته شدن بارها بیان کرده بود که در طول زندگی ام سه کتاب همیشه همراهم است : قرآن – دیوان حافظ – شاهنامه فردوسی. وصیت حضرت حافظ شیرازی به مردم چنین است:

مطلب مشابه :  شهرک های صنعتی

من از آنکه گردم به مستی هلاک
به آب خرابات غسلم دهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
“مبادا عزیزان که در مرگ من
تو خود حافظا سر ز مستی متاب

به آیین مستان بریدم به خاک
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به راه خرابات خاکم کنید
میارید در ماتمم جز رباب
بنالد بجز مطرب و چنگ زن”
که سلطان نخواهد خراج از خراب

بیوگرافی: سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز. شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب با وجود شهرت والای این شاعر در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است. حافظ از شاعران و عارفان و اندیشمندان بزرگ جهان است و شهرت اش در بسیاری کشورها زبان زد می‌باشد.
دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.
حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت. پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت. امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می‌کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه